آرشیو برای بخش : ارتباط با مشتريان
قرار بود که دستی به سر و گوش یکی از سرورهای مشتریان بکشیم. انتظار خود را زیاد کردیم و تصمیم گرفتیم بخشی از پیکربندی پایگاه داده را روی لینوکس پیاده کنیم. از دیروز ساعت ۱۱ ساعت لینوکس و ویندوز به یکدیگر لگد می زنند. ۳۴ ساعت در اتاق سرور کارفرما به سر می برم و در این مدت فقط کمی روی صندلی خواب نشسته داشته ام. فردا کاربران می آیند و اگر برنامه بالا نباشد، فاجعه به بار می آید.
قرار بود درباره موضوعات مختلفی این هفته بنویسم. مغزم کار نمی کند. بدنم بوی سرور گرفته است و در گوشم صدای پاور وزوز می کند…
درباره این خاطره فراموش نشدنی ، به طور کامل خواهم نوشت، شبی که خلوتی سازمان همیشه شلوغ مشتری به تنهایی تو ، تنه می زند.
“متخصصان با تجربه شرکت ما، با تکیه بر پیشرفتهترین تکنولوژیهای روز دنیا، راهکارهای حل مشکلات سازمان شما را در اختیار دارند و …”
نوشتههایی از این دست را همه در وبسایتها و کاتالوگهای شرکتهای به خصوص نرمافزاری و مشاورهای بسیار دیدهایم و من هم یکبار در این مورد نوشتهام که در مورد بهساد، باور به گفتن چنین دروغ بزرگی ندارم و سعادت هیچ کس و هیچ چیز در گروی اعتماد مطلق به ما نیست.
دوست دارم صادقانه بگویم که بهساد یک شرکت است با ویژگیهای خوب و بد خود. دوست دارم بگویم که آمدهایم که برای بهبود بخشی از مشکلات مشتری تلاش کنیم و این فسلفه بودنمان است و هنوز نه تنها نمیتوانیم تمام مشکلات آنها را حل کنیم، که در رفع برخی از مشکلات خود هم در چالش هستیم. برای من که عاشقانه بهساد را دوست میدارم بسیار سخت است که اعتراف کنم که بهساد یک شرکت استثنایی نیست و گرچه شرکتهای دنیا در سطوح مختلفی قرار دارند، اما در هر سطح هیچ شرکت کاملا منحصر به فردی وجود ندارد. بهساد و هر سازمان دیگر میتوانند از نظر برخی ویژگیهای محدود، خاصتر (و گاهی بهتر) از دیگران عمل کنند و بر اساس همین ویژگیهای خاص که موجب به وجود آمدن مزیتهای رقابتی میشود، همکاران و مشتریان خاص خود را جذب کنند. ما دارای قدرت تاثیرگذاری بر مشتریان هستیم و در همان حال نیز تاثیرپذیریهای لازم را از محیط و مشتریان دریافت میکنیم.
شاید اینگونه نوشتن من باعث شده که هفته گذشته، که با دوستی بسیار شفیق و عزیز (که از راهنماییهای ارزندهاشان استفادههای بارزی داشتهام) صحبت میکردم، نظری داشتند مبنی بر اینکه روزنوشتهای بهساد به خصوص برای کسانی که با شخصیت، نوع نوشتن و در لفافه گوییهای من آشنا هستند بیش از حد لازم شفاف است و اصولا چنین شفافیتی در فضای کسب و کار کشور نه چندان مرسوم است و نه آن چنان لازم. این روزها در برخورد با مشتریان نیز شفافیتی بیش پیدا کردهایم. یعنی بسیاری از مسائل داخلی خود را که اصولا به آنها ارتباطی پیدا نمیکند، برای آنها بازگو میکنیم. من شفافیتی این چنین را میپسندم و باور دارم که بازگو کردن نقاط ضعف تا آنجا که مشتری از آن به عنوان چماق بر سر استفاده نکند (که گاهی هم استفاده میکند و بسیار دردناک است)، موجب خواهد شد که در ارتباط با رفع نقاط ضعف خود مسئولیتی دو چندان پیدا کنیم. این شفافیت باعث خواهد شد که مشتریان نیز اشکالات و نقاط ضعف دیگر ما را با صداقت و شفافیتی بیش بیان کنند و در این صورت یک جریان بازخورد بسیار مناسب و واضح پیرامون محیط سازمان به وجود میآید. در چنین شرایطی، چنانچه در تلاش برای رفع اشکالات خود باشیم و این تلاش خود را نیز در معرض ارزیابی دیگران قرار دهیم، میتوانیم اینبار نقاط قوت قابل اعتمادی را به دیگران ارائه کنیم که به سادگی از ذهن آنها پاک نخواهد شد. صداقت و شفافیت میتواند یک مزیت تجاری محسوب شود که با گسترش آن و تاثیر آن بر محیط، بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما قابل بهبود (و حتی رفع) خواهند بود. ما مشکلات میپذیریم و باور داریم که پذیرش یک مشکل و نقطه ضعف، مهمترین قدم در رفع آن میباشد. بیتردید شفافیت و بیان عمومی مشکل نیز یک گام اساسی در پذیرش مشکل میباشد. بیتردید وقت آن رسیده که با مفاهیمی مانند شفافیت و صداقت، نه به عنوان ارزشهای اخلاقی و اجتماعی (که قطعا این موضوع غیر قابل انکار است) بلکه به عنوان راهکاری تجاری برای توسعه سازمانها و رفع مشکلات بسیار آنها نگاه کنیم.
اینکه این روزها بیشتر در مورد جلسه استقرار سیستم مینویستم مربوط به است به ذهنمشغولیهایی که اینروزها داریم. با اینکه مطلب ممکن است تکراری به نظر برسد، اما در هر نوشته قصد دارم به بررسی موضوع از دیدگاهی خاص بپردازم.
در ادامه جلسات استقرار سیستم، چهارشنبه گذشته با مدیرعامل محترم مشتری جلسه داشتیم. کاربران یک طرف بودند و ما هم یکطرف. مدیر به شدت معترض جلسه قبل هم آماده بود و تا او را دیدم رنگ از صورتم پرید. ابتدا چند نفر از مدیران کارفرما به طرح نظرات و ایرادات خود در مورد سیستم پرداختند. برخی نظرشان این بود که پروژه فقط در چند منطقه به صورت پایلوت اجرا شود و برخی هم اصرار داشتند اجرای آن به سال ۹۰ موکول شود. شنیدن این نظرات برایم به شدت مایوس کننده بود ولی سعی کردم که خودم را مدیریت کنم، به خصوص اینکه قبل از این جلسه هم در جلسه کمیته استقرار حسابی گرد و خاک کرده بودم و Admin سیستم را مورد عنایت ویژه! قرار داده بودم. به کسانی که ایراد میگرفتند متذکر شدم که باید اشکالات خود را در دو گروه متفاوت محتوی (دادهها) و برنامه طبقهبندی کنند و در مورد اشکالات برنامه هم باید مابین اشکالات زیربنایی و کاربری راحت (User Friendly) تفکیک قائل شوند و بعد نتیجه گیری کردم که سیستم فاقد اشکالات زیربنایی است. سعی کردم در مورد ارائه راهحل نیز چیزی نگویم. بعد از من نوبت آقای مدیرعامل بود که میبایست تکلیف سیستم را مشخص میکرد. ایشان ابتدا از ماشین ژیان گفتند و رانندهای که تا به حال سوار ژیان بوده است و اینکه چقدر تصادف میکرده است و ادامه دادند که حالا این راننده ژیان سوار قصد دارد که لکسوس سوار شود بدون اینکه بداند سوار شدن لکسوس آداب و ترتیب خاص خود را دارد، از جمله اینکه هزینهای بسیار بالا دارد، رانندهاش باید متناسب با ماشینش کت و شلوار مارکدار بپوشد و …بعد گفتند که ما این ماشین پژو ۴۰۵ را در اختیار راننده قرار دادهایم که از سرعت و امنیت نسبی برخوردار است هر چند که اشکالات خاص خود را هم دارد و کاربران فعلا در حدی نیستند که بخواهند لکسوس سوار شوند. این بود که سر و صداها به شدت افت کرد. اینجا بود که باز یکی از مدیران از امکانات سیستم قبلی گفت که آقای مدیرعامل دقیقا مانند یک کاربر که کار روزانهاش با آن سیستم است، به بحث و بررسی در مورد آن پرداخت و آن را رد کرد. برایم بسیار جالب بود که مدیرعامل شرکتی که از نظر اندازه و بزرگی بیستمین در دنیا و اولین در خاورمیانه است، این چنین به سیستمهای اطلاعاتی و عملیاتی سازمان خود مسلط باشد. خوشحالی من از یک طرف مربوط به حمایت تمام قد ایشان از سیستم بود و از طرف دیگر از آگاهی و تسلطی که بر موضوع داشتند.
در چنین مواقعی عمیقا به نقش “تعهد مدیریت” در استقرار سیستم پی میبرم و مطلبی را که ۱۶ سال پیش در درس “سیستمهای اطلاعاتی مدیریت” خواندم، این روزها با تمام وجود میفهمم. “تعهد مدیریت ” یعنی آگاهی مدیریت به سیستم و حفظ تعادل میان کاربران و پیمانکار در جهت دستیابی به اهداف استقرار سیستم.
با وضعیتی که پیش آمد فشار کاری دو چندانی را بر خود و بهساد احساس میکنم.
تعهد مدیریت برای اجرای سیستم یعنی مدیریت ارشد سازمان:
- تمام تنشهای استقرار سیستم را حل و فصل نماید.
- در سخنرانیهای خود در مورد سیستم جو مثبت ایجاد کند
- مدیران زیرمجموعه را نسبت به استقرار سیستم تشویق و ترغیب نموده و آنها را در مورد پیشبرد اهداف سیستم حساس نماید.
- در مورد اجرای سیستم پیگیری نموده و جدیت به خرج دهد.
- در جلسه آموزش سیستم در کنار تمام کاربران و مدیران حضور داشته باشد و بر روند آموزش نظارت کند. اختصاص ۴ ساعت از وقت مدیری که حتی ۱۰ دقیقه هم وقت آزاد ندارد، چیزی جز یک باور سیستمی قوی نیست.
من بسیار خوشحال هستم که بهساد با مدیری کار میکند که چنین تعهد عمیقی به اجرای سیستم دارد.
عرض شود که:
- هفتمین ماه مبارک رمضان هم در بهساد رسید. بساط خوب افطاری در بهساد به رونق گذشته برقرار است با دو تفاوت، تفاوت اول اینکه امسال از بربری تازه و داغ خبری نیست و دیگر اینکه برای خرید افطاری از سیستم Random استفاده می شود. البته قضاوتی در مورد خوب بودن و یا بد بودن این تفاوت ها ندارم.
- نظام صنفی رایانه ای جلسه گذاشته بودند. با اینکه صبح یادم بود که عصر جلسه است، عصر که رسید به طور کلی فراموش کرده بودم بروم. به اعتقاد من باید گاهی اجازه داد یک مریض محتضر، زودتر راحت شود. آن موقع که ما داد و بیداد می کردیم، حضرات تکروی می کردند و این هم نتیجه تکروی آقایان.
-یکی از همکاران که این طرف و آن طرف داعیه مشتری شناسی و روابط با مشتری دارند، از ارائه خدمات لازم به یک مشتری بهساد به طور واضح بازماندند. من اعتقاد دارم که مشتری گرایی یک فرهنگ است و با حلوا حلوا هم دهان شیرین نمی شود. سهل انگاری این همکار ما باعث شد که شخصا از مشتری عذر خواهی کنم. اینکه نرم افزار با پیکربندی دیگر، برای مشتری نصب شود و هیچ کس حواسش نباشد که آن را چک کند، از نظر من فاجعه ای است که به سادگی نمی توان از کنار آن گذشت. هر اصلاح فرآیندی هم که داشته باشیم، جای مسئولیت پذیری را نمی گیرد.
- امروز TFS-Server در بهساد با مشکل روبرو شد، ساعتها روی آن وقت گذاشتیم ، جواب نداد که نداد. با اینکه قرار بود که پس از ۴ هفته، جمعه تعطیل باشد، مجبور هستیم که جمعه را به طور شدید کار کنیم.
-قرار است پروژه معماری جدیدی را شروع کنیم، رسما قصد دارم از ایفای نقش در تمام پروژه ها جدا شوم. کارفرما قصد دارد گربه را در حجله بکشد. از الآن که خیلی سخت گرفته اند. امیدوارم سیاست جدا شدن من از پروژه های تخصصی بهساد، در این پروژه نیز به نتیجه برسد.
-پروژه برنامه ریزی استراتژیک بهساد فعلا متوقف است. اصلا از این وضعیت راضی نیستم. این امر در بلند مدت آثار سوئی خواهد داشت. همانطور که ضعف برنامه ریزی بلند مدت در سال ۸۳ و ۸۴ منجر به بروز بحران کاری و مالی در سال ۸۶ و اوایل سال ۸۷ گردید.
- افزایش تعداد همکاران به تدریج ادامه دارد. هنوز در بازاریابی و کادر تخصصی آن مشکلات جدی داریم. فعلا هر کس، هر کاری از دستش بر می آید انجام می دهد. از دغدغه های مهم من برای گروه بازاریابی، تخصص آن ها می باشد. فعلا که بچه های تولید، جای خالی نیروهای تخصصی در بازاریابی را پر می کنند. دستشان درد نکند. اما فشار تولید هم اصلا کم نیست. این راه حل در بلند مدت جواب نمی دهد. تا به حال نتیجه خوبی از رشته های علوم انسانی در بازاریابی نگرفته ام. مشکل این جاست که بهساد هنوز هم یک سازمان کاملا تکنیکی است و کارکرد یک مهندس نرم افزار در بخش بازاریابی، ارزش محسوب نمی شود. در مورد خودم هم باید اعتراف کنم که شیوه بازاریابی رابطه ای من ، بیشتر در مورد پروژه کاربرد دارد تامحصول نرم افزاری ، شاید برای همین است که هر جا خواسته ام نرم افزار بفروشم، آخر به پروژه ختم شده. باید روش ها را تغییرداد. ضعف رویکردهای راهبردی باعث می شود که در بازاریابی زیاد کج و معوج حرکت کنیم.
- اوایل هفته ، تولد خانم مهندس رحمانیان بود. من که تهران بودم، اما همکاران بهسادی، مراسم ساده و موقری برای ایشان گرفته بودند، که قرار بود که آقای نیک مهر عکس های آن را در وبلاگ منتشر کند. نمی دانم چه شد؟! این امر در پی اعتراض خانم ها برای انتشار انحصاری عکس آقایان در وبلاگ بهساد قرار بود صورت بگیرد. لازم است که من هم سالگرد تولد ایشان را تبریک بگویم و آرزو کنم که بتوانیم سالهای سال برای ایشان در بهساد جشن تولد بگیریم.
- پروژه تهران کند پیش می رود، با سرعت خاص مشتری آن، رسما نامه اعتراض آمیز زده ام . نمی شود زیاد فشار آورد. ماه مبارک هم مزید بر علت شده است، از طرف دیگر، رفت و آمد بین تهران و اراک در ماه مبارک برایم سخت است. فعلا آن را کنترل می کنم.
- با تمام انتقادهایی که مطرح کردم، خوشبختانه درصد بالایی از مشتریان، از عملکرد بهساد رضایت دارند. پروژه شمص مطابق با برنامه زمانبندی به پیش میرود. در پروژه تهران نیز کارفرما از نتایج کار راضی است. یکشنبه در مورد عملکرد بهساد با آنها جلسه داریم.رسما از آنها خواهش کرده ام که با رویکرد انتقادی در جلسه حضور داشته باشند.
- قرار است به زودی جشن بهساد برگزار شود. در مورد تاریخ و زمان آن تا حدی مردد هستیم. در ماه مبارک و یا بعد از آن. جشن با تاخیر به مناسبت هفت سالگی بهساد و تعاملی نزدیک و صمیمانه مشتریان با یکدیگر و بهسادی ها.
دیروز بود که همکاران در بهساد اعتراض داشتند که چرا روز نوشت نوشته نمی شود، حتی می گفتند که هفته گذشته نیز با انتشار چند عکس در پنجشنبه به قول جوانها موضوع پیچانده شده بود! اعتراضی هم بود که چرا از دوشنبه نوشت خبری نیست. البته که حرف آنها درست بود و اینکه من نسبت به کم نوشتنم عذر خواهی می کنم. واقعیت این است که دو سه روزی بود که امیال ( جمع مکسر mail) را هم چک نکرده بودم. تا برسد به اینکه روزنوشت نویسی کنم. به جایش برای امروز هم روزنوشت داریم و هم عکس نوشت. به هر ترتیب مدتی کم نوشتن گاه به گاهی نیز لازم است. لابد حضرت مولانا راست می گوید که :
مدتی این مثنوی تعطیل شد
مهلتی باید که تا خون شیر شد
- اما اینکه شدید شده ایم ، همگی دربست، از بروبچه های گروه توسعه گرفته که درگیر پروژه های شمص و نت (سیستم نگهداری و تعمیرات) و IMS (که البته به اتمام رسید) و گروه مهندسی بازار که البته در حال تشکیل است تا خودم که البته هنوز تا حدی هم کار فنی می کنم و هم لابی گری و بازاریابی و عقد قرارداد و از این جور کارها. دیشب به آقای نیک مهر می گفتم که پروژه شمص را که مهلت تحویل فاز ۱ آن فردا هست ، اصلا ندیده ام. این برای من که زمانی در کار نخود و لوبیای ناهار بهساد هم دخالت می کردم، بسیار خوب است. اصولا واگذاری مسئولیت و اختیار در علم مدیریت نیز توصیه شده است!
- در حال عقد قراردادی جدید در زمینه معماری اطلاعات هستیم، اگر رودربایستی با مدیران آن مجموعه نبود، عطای این قرارداد را به لقایش ترجیح می دادم. کمی بی کلاس هستند و خیلی صریح موضوع را به آنها متذکر شدم. در قرارداد هم به بهساد عنوان “پیمانکار” داده بودند و اتفاقا مثل یک پیمانکار آسفالت با ما در قرارداد پیش نویس رفتار شده، از جمله اینکه هزینه استفاده از رستوران و سرویس های ایاب و ذهاب (اتوبوس ) را از ما به اضافه ۱۵ درصد، کسر خواهند کرد. البته هزینه قابل توجهی نخواهد بود، اما به نظر می رسد که بین شرکت مهندسی مشاور و پیمانکار فضای سبز و مهندس و باغبان برایشان هیچ فرقی وجود ندارد.
-هفتمین ماه مبارک رمضان بهساد هم فرا رسید، با افطاری های صمیمی که بعد از ساعتها کار فشرده و سنگین حسابی دل نشین است. کم کم بهساد عزیر دارد بزرگ می شود و من نسبت به آن سالهای اولیه، حسی نوستالژیک پیدا کرده ام. اولین ماه رمضان بهساد، هوا سرد بود و همین شدت کار هم وجود داشت. آن موقع پروژه یاسان را دکتر و من باهم انجام می دادیم. بعد از ساعت های ممتد برنامه نویسی ، صرف افطاری حساب می چسبید و خاطر انگیز می شد. حالا هم امیدوارم روزی تیم توسعه بسیار خوب و با انگیزه بهساد، صمیمیت خود را به تیم جوانتر از خود منتقل کنند و این خاطرات را به خوبی بازگویی کنند.
-اما این هم عکس نوشت که قول آن را داده بودم.
آقای حسن زاده و آقای طالقانی- کارگزار پژوهش و توسعه هزاره را بنیان گذاشته اند و فعلا باهم در سایت مشتری هم اتاقی هستیم.
آقایان تفرجی (تازه داماد) ، یاری و طالقانی
برادر نیک مهر به چای علاقه زیادی دارد.
دکتر مختاری
نمایشگاه، آقای مهندس کاظمی و من
شاید سخت باشد که مشتریان به همکاران بهساد پیشنهاد کار بدهند. اما آن چیز که بیش از آن سخت می باشد این است که مشتریان خارج از چارچوب اخلاقی رفتار نمایند. قضیه این جاست که هر شرکت برای خود دارای یک حریم است. حریمی که افراد در آن با وجود برخی از مشکلات و یا برخی از مزایا مشغول به کار و برنامه ریزی هستند. پیشنهاد کار به یکی از افراد در شرکتی که طرف تعامل شرکت دیگر می باشد ورود گستاخانه به حریم طرف مقابل و تداعی کننده رابطه ای نه بر اساس اعتماد که بر پایه دیدگاه های سودجویانه و نگاه های کوتاه مدت است . این اولین بار نیست که مورد تعرض مشتریانمان در بخش خصوصی قرار می گیریم. بار اول سال ۸۱ بود که قرارداد پشتیبانی داشتیم با یک شرکت خصوصی ، به نیروی مقیم ما پیشنهاد کار دادند. البته آن دوست ما هم قبول کرد.
این بار خوشبختانه گیاه اعتماد در بهساد باعث شد تا همکار خوب ما از پذیرش خواسته بی شرمانه مشتری امتناع ورزد. آن هم با وجود مزایای دروغینی که گفته اند. از خدا به خاطر شناخت مردم و داشتن همکاران قابل اعتماد سپاسگزارم.
- با دکتر در راه رفتن به اتاق پروژه –

عرض شود که برخی از دوستان از جمله بچه های خوب استانداری ، گاهی سر شوخی را باز می کنند از کویر و بی پای پوش و گاه لنگه دمپایی صحبت می کنند و لطافتی در این روزگار جدی…
الغرض اینکه یکی از کارفرماهای خوب ما که ما را دوست دارند و نمی خواهند از کنارشان جدا شویم ، یک اتاق در آنسوی شرکتشان به ما داده اند ، موسوم به اتاق پروژه که انصافا راهش در زمستان پر از گل و لای می شود و رفتن به آنجا مشکل … ( البته نه همه راه ها ) ، بعد از ۳-۴ ماه از شروع پروژه ، با تلاش های بسیار اتاق آماده شد، البته باز هم کم و کاستی های بود و البته این کم و کاستی ها برای من که مدیر یک پروژه با تاخیر بودم ، همیشه بهانه خوبی بود.
یک روز در گیر و دار این جدل ها بودم که بچه ها گفتند که شیشه سایت توسعه شکسته و در زمستان سرد و سخت ۸۳ پرنده ها آمده اند و حسابی اتاق را هم آباد کرده اند ، یک روز یکی از مدیران بسیار محترم کارفرما که انصافآ مرد محجوبی هست به من گفت ” آقای مهندس وضعیت سایت توسعه چه خبر ؟ ” من هم بی مقدمه گفتم “سایت توسعه یا لانه پرندگان ؟”
بنده خدا فکر نمی کرد که من اینطور بگویم.
سازه های فلزی یاسان

شرکت یاسان ، تولید کنند دکلهای فشار قوی هست که با توجه به یک زمینه مشترک قبلی با آنها آشنا شدیم
تعجب می کنم که چرا تاکنون از یاسان چیزی ننوشته ام ، شرکت یاسان را به نحوی می توان بهترین مشتری بهساد به حساب آورد ، نه اینکه این تصور بشود که بیشتر از همه پول می دهند ؟ اصلا این طور نیست ، اما دلایل زیادی دارم که می توان یاسان را بهترین مشتری بهساد به حساب آورد :
۱- مدیریت کارآمد آقای مهندس فارسی مدیر عامل محترم شرکت یاسان که توسعه سیستم را در صدر اولویت های خود قرار داد و با اعتقاد به سیستم ، تعهد مدیریت را اثبات کرد
۲- پروژه سیستم اطلاعاتی مدیریت یاسان ، اولین و بهترین و کارآمد ترین سیستمی هست که در بهساد توسعه یافته است ، این پروژه را دکتر و من باهم نوشتیم ، هنوز هم یکی از آروزهای من اینست که در یک تیم تحلیل و برنامه نویسی با دکتر باهم کار کنیم، هنوز هم آن روزهای اول بهساد با خاطره سیستم یاسان یک رنگ و لعاب دیگری دارد
۳- وقتی که به شرکت یاسان می رویم و می بینیم که سیستم بیش از یک میلیون رکورد اطلاعات ، احساس رضایتمندی خاصی به آدم دست می دهد
دارد
۴- مهمتر از همه اینکه رابطه دوستی و اعتماد خاصی بین دو شرکت برقرار شده که هیچ قرارداد و پیمانی نمی تواند جایگزین آن شود
به طور کلی مهندس فارسی پیش و بیش از اینکه برای من یک کارفرمای جدی باشند ، نمونه یک مدیر موفق هستند که من از ایشان در کارم درس می گیرم و احترام خاصی برای ایشان قائل هستم
Search Results
Images
With Google
With Yahoo
With Yahoo