آرشیو برای ماه : آبان, ۱۳۸۸

گزارش هفتگی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که:

هفته پیش به واسطه مشکلات هاستینگ و مشغولیت‌های شخصی که داشتم و البته نمایشگاه، نتوانستم زیاد بنویسم. برای همین دوست دارم کمی گزارش‌هفتگی بنویسم:

  1. امسال هم مانند سال گذشته در نمایشگاه جانبی کنفرانس مدیریت پروژه شرکت کردیم، اولین باری بود که در برگزاری نمایشگاه و کارهای مربوط به آن نقش زیادی نداشتم و سایر همکاران بهسادی زحمات زیادی کشیدند که لازم است از همه آن‌ها ( خانم خاک‌زادیان، خانم مکی‌نژاد و خانم رودبارانی و آقای حسنی) به ویژه تشکر کنم. به یقین زحمات این دوستان و همکاران که با حساسیت و جدیتی خاص امور نمایشگاه را به انجام رساندند، نقش ویژهای در استقرار یک غرفه کاملا آبرومند و حرفهای داشت. روز اول را دکتر با وجود بیماری سختی که داشت حضور پیدا کردهبود و روز دوم نمایشگاه را من حضور داشتم که دیدن برخی از دوستان گذشته و به خصوص همدانشکدهایهای سابق که حالا کم کم یا مانند من موهایشان سفید شده و یا ریزش انبوه مو پیدا کردهاند، شادی نوستالژیکی به همراه داشت و نویدبخش فرصتهای تجاری آینده.
  2. چند هفته قبل بود که در یک جلسه به صورت اشتباه من را دعوت کردهبودند. موضوع به فناوری اطلاعات مرتبط بود و به کار ما در بهساد نه! غرض اینکه نوبت به صحبت من که رسید، حسابی صحبت کردم. یاد برخی افتادم که در هر جلسهای بدون آنکه تخصص آنکار را داشته باشند، حسابی اظهار نظر میکنند. احساس کردم که حسابی مدیر! شدهام.
  3. امروز یعنی ۸/۸/۸۸ مراسم عروسی همکار خوبمان آقای مهندس حسنی است. این اتفاق شادیبخش را به ایشان شادباش میگویم و امیدوارم که همواره در تمامی شئون زندگی از شادی و پیروزی مضاعف بهرهمند باشند.
  4. هفته دیگر قرار است مسافرت باشم برای امور بازاریابی و شرکت در مناقصه، علیرغم اینکه بازار احتمالی به وجود آمده خارج از محدوده مصوب هیات مدیره برای بازاریابی میباشد، اما به واسطه کار خوبی که کارفرمای محترم تعریف کرده است به نظر میرسد که ارزش شرکت در مناقصه را داشته باشد. در طول ۸ سال گذشته، به جز یک مورد ندیده بودم که نیازهای کارفرما در هنگام تعریف کار، کاملا تعریف شده و مشخص باشد. امیدوارم وجود چنین فرهنگی، به تدریج به گسترش بلوغ فناوری اطلاعات کمک کرده و از گسترش بلوف در این حوزه جلوگیری نماید.
  5. پیرو آگهی جذب نیرویی که برای تهران داشتیم، افراد زیادی اعلام آمادگی نمودهاند که باید برای گزینش آنها وقت بگذارم. در اراک هم نیازمند نیروی کار در حوزههای مهندسی صنایع، نرمافزار و بازاریابی و فروش هستیم.


 

نوشته‌ای که پاک شد:

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

این نوشته‌ را هفته گذشته نوشته بودم که به‌دلیل اشکالات هاستینگ پاک شده بود و آن‌ را با استفاده از نسخه پشتیبان خودم بازنویسی می‌کنم:

عرض شود که:

گفته بودم کمی تا قسمتی هک شده‌بودیم که البته هک به آن معنی نبود، نتیجه یک اشتباه کاربری بود که شخصی به صورت غیر عمد مطالبی غیر مرتبط در وبلاگ بهساد نوشته بود که پاک هم شد. اما چگونه این اتفاق افتاد، داستان زیادی دارد. به هر حال از لطف دوستان که با کامنت و تلفن اظهار لطف و ابراز کمک کردند بسیار سپاس‌گزارم.

یک مدت کم نوشتم، دلیل کم نوشتنم در هفته گذشته، علاوه بر شدید شدن که گفته شد، زیاد نوشتن در قبل از آن بود. هر کسی باید حد خودش را بداند، زیاده‌روی همیشه باعث می‌شود که آدم به دردسر بیفتد. از جمله عوارض زیاد نوشتن در یک دوره، کم نوشتن در دوره بعد است.

در گیرودار همان پروژه عجیب و غریب قبل هستیم. پروژه به شدت از مرزهای زیان‌دهی گذشته است و کارفرمای محترم نیز فعلا قول می‌دهد که در آینده جبران خواهد کرد و الخ. این پروژه تاکنون در حد ۷۰-۸۰ میلیون تومان ضرر خالص داشته‌است و نمی‌دانم تا چه حد می‌توان روال فعلی را ادامه داد. هر وقت که به پایان یک مرحله از خواسته‌های کافرما نزدیک می‌شویم و احساس می‌کنیم که به پایان پروژه رسیده‌ایم، کارفرما یک زونکن دیگر از خواسته‌های جدید را مطرح می‌کند و می‌گوید این پروژه بدون برآورده کردن این خواسته‌های جدید کارآیی ندارد. یعنی ۸ ماه است که یک هفته یک هفته به امید پایان پروژه بوده‌ایم. مشکل این‌جاست که نه ما فاز تحلیل را خیلی جدی گرفته بودیم و نه کارفرما، برخی مسائل سازمانی مشتری ( از قبیل جوان بودن، مشخص نبودن فرآیندها، سازمان‌های غیر رسمی، استاندارد نبودن ساختارها و …) باعث دردسر بیشتر شده‌اند. تصمیم‌گیری در مورد ادامه و یا عدم ادامه چنین پروژه‌ای پیچیدگی‌های بسیاری دارد.

گرچه با بحران مالی شدیدی روبرو نیستیم، اما مطالبات بسیار زیادی از مشتریان داریم که بر خلاف ضرب‌المثل دولتی “کار با سازمانهای دولتی دیر و زود دارد و اما سوخت و سوز ندارد”، حالا کمی به سوخت و سوز آن‌ها هم مشکوک هستیم. کار از بهانه‌گیری‌های رایج نیز گذشته است و اگر روند به همین صورت ادامه پیدا کند، باید وضعیت فوق‌‌العاده پیگیری اعلام کنیم. یعنی اینکه چند نفره بسط بنشینیم در اتاق مدیران محترم کارفرمایان و به عبارتی در را از پاشنه در بیاوریم.

هفته آینده قرار است نمایشگاه باشیم و هفته آینده‌تر هم یک مسافرت کاری. پویش (Champaign) جدید بازاریابی هم قرار است از هفته آینده‌تر شروع شود.


 

رادکام و در دسترس نبودن روزنوشت‌ها به مدت سه روز

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

احتمالا می‌دانید که روزنوشت‌های بهساد چند روزی در دسترس نبود، شاید اشتباه از من بوده است که به یک شرکت ایرانی برای گرفتن خدمات مورد نیاز Hosting اعتماد کرده‌ام. به هر حال هیچ سرور شرکت رادکام از کار افتاده و به خصوص در روز آخر هیچ گونه پاسخ‌گویی تلفنی نداشتند. تنها چیزی که وجود داشت یک سیستم Ticket بود که جواب قانع کننده‌ای به کاربران بی‌نوا ارائه نمی‌داد.


متاسفانه دو پست قبلی من نیز در اثر عدم تهیه نسخه پشتیبان از بین رفته است.

اگر قبلا از خدمات این شرکت تعریف کرده بودم، تعریف خودم را پس می‌گیرم و این شرکت را به عنوان یک شرکت کم‌کیفیت به خصوص در زمینه تهیه نسخه پشتیبان و با پاسخ‌گویی ضعیف برای ارائه خدمات اینترنتی معرفی می‌کنم.

با توجه به اینکه این شرکت با غرور تمام حتی حاضر به عذرخواهی نیز نشده است (جبران که احتمالا معنی ندارد)، من از طرف خودم برای اشتباهی که در اعتماد به شرکت رادکام داشته‌ام و در دسترس نبودن روزنوشت‌ها از همه خوانندگان دوست‌داشتنی روزنوشت‌های بهساد عذر خواهی‌ می‌کنم و امیدوارم بتوانم در اسرع وقت نسبت به انتقال آن بر روی یک Hosting قابل اعتماد اقدام نمایم.

پ.ن ۱: اگر Hosting خوب و معتبر می‌شناسید لطفا معرفی کنید

پ.ن۲: اگر چند روز آینده دچار اختلال در خدمات سایت شدیم، پیشاپیش عذر خواهی می‌کنم. به هر حال ممکن است گاهی صراحت کلام مشکل ایجاد کند.


 

این روزهای شدید

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که

روزگارم شدید شده است و تمرکزم کم. این شدید بودن بخش زیادی به بهساد باز می‌گردد و بخشی نیز به امور شخصی.

در بهساد بخش اول و ضروری از تغییرات محیط کار را به انجام رسانده‌ایم. کار زیاد است و پول به اندازه گذران امور روزمره و نه آنقدر بیشتر که هوس جدیدی به سر بزند و بخواهیم خیلی ولخرجی کنیم.

هفته آینده نمایشگاه داریم و من هم در گیر و دار مشتریان نسبتا قدیمی هستم با بازاری نسبتا جدید.

به طور مشخص سه مشتری قدیمی برای کارهای جدید به سراغمان آمده‌اند که یکی به توسعه قرارداد قبلی منجر شده و دو تا در حد پروپزال

در حیطه شخصی نیز بیشتر به مطالعه می‌پردازم و وقت خاصی را به آن اختصاص داده‌ام.

راستی چرا این مشتری‌های اراکی ما به برخی از شرکت‌های تهرانی به چشم خالی‌بند‌های شیک و پیک نگاه می‌کنند؟ امروز یکی از آن‌ها این را می‌گفت. جای بحث زیادی دارد که به زودی در مورد آن خواهم نوشت.


 

کار بهتر است یا ازدواج ؟

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

خیلی وقت‌ها از خانم‌های مجردی که برای مصاحبه می‌آیند می‌‌پرسم که اگر همسر آینده‌ات در هنگام خواستگاری به تو گفت که پس از ازدواج حق کار کردن نداری، نظرت چه خواهد بود؟ این سئوال را برای این می‌پرسم که میزان اعتقاد یک فرد را به کاری که قصد دارد انجام دهد و همچنین میزان استقلال فکری او را ارزیابی کنم. خیلی‌ها از پاسخ به این سئوال طفره می‌روند، بعضی‌ها هم با صراحت و قاطعیت می‌گویند با مردی که چنین موضوعی را مطرح کند ازدواج نخواهند کرد. چند وقت پیش بود که این سئوال را از یک خانمی پرسیدم، جواب داد، خب بستگی دارد. اگر خیلی پسر خوبی باشد، حرفش را قبول می‌کنم!

فکر میکنید باید در مصاحبه قبول میشد؟

تعامل با کارفرما

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که

خیلی وقت بود می‌خواستم مطلبی به نام تعاملات دو طرفه با کارفرما بنویسم که پیمانکاران با آن مواجه می‌شوند. یکی از وظایفی که پیمانکار دارد، حفظ منافع سازمان مشتری و منافع مشروع و قانونی مدیران و پرسنل آن می‌باشد. اما متاسفانه گاهی این پدیده حالت رشوه پیدا می‌کند که من با این پدیده شوم در اقتصاد به شدت مخالف هستم. با کمال تاسف اما هستند پیمانکارانی که اساس کسب و کار خود را بر این موضوع کثیف بنا نهاده‌اند و هستند افرادی در سازمان‌های دولتی ما که از انجام پروژه‌ها به چیزی جز منافع زودگذر مالی خود فکر نمی‌کنند. فکر کردم که شاید بد نباشد که به طبقه‌بندی در مورد انواع این تعامل دو طرفه بپردازم:

تذکر: من خود را از لحاظ اخلاقی و شرعی در حدی نمیدانم که بخواهم در مورد اخلاقی و یا شرعی بودن و یا نبودن موارد زیر قضاوت و یا توصیهای کنم. مواردی که بیان میشود منحصرا انتقال موارد مرسوم در جامعه کاری کشور میباشد و اگر از متن نوشته قضاوتی مبنی بر ارزشگذاری استنباط میشود، منحصرا دیدگاه شخصی نویسنده است و دال بر درستی و یا نادرستی آن نمیباشد.

  • رشوه: این بدترین و کثیف‌ترین نوع تعامل است. شما در یک مناقصه که سایر شرکت‌های با صلاحیت در آن حضور دارند شرکت می‌کنید. به نحوی به شما اطلاع داده می‌شود ( خودتان هم شاید از اول دنبال این موضوع بوده‌اید) که برای برنده شدن باید مبلغ A ریال به صورت سکه، قالیچه و تراول و … و یا مستقیم به حساب آقای X واریز نمایید. آقای X ممکن است که با افراد زیادی در آن سازمان تعامل داشته باشد تا نهایتا شما برنده شوید (در واقع یک باند هستند). در بسیاری از موارد آقای X ناظر پروژه شما نیز می‌باشد. شما در آن پروژه برنده می‌شوید و نسبتا با خیال راحت پروژه را احتمالاً خراب می‌کنید. جواب وجدان خودتان را هم یک فکری برایش بکنید.

  • رانت: آقای X دوست و شریک استراتژیک شما است. او یا خودش و یا یکی از بستگانش سهامدار شما محسوب می‌شود ولی به دلیل اینکه باید در ادارات دولتی حضور داشته باشد، به طور مستقیم در فهرست سهامداران شما وجود ندارد. شاید هم حضور شما میتواند منافعی را برای وی به وجود بیاورد که حضور دیگران فاقد این عنصر است. در این موارد شما پیمانکار انحصاری بسیاری از پروژه‌های اداره‌ای هستید که آقای X در آن مشغول به کار است. بدترین خبر برای شما این است که باند آقای X و یا خودش نفوذ خود را از دست بدهند.
  • توضیح: ممکن است که شما بر اساس صلاحیت‌های ذاتی و تعاملات صحیح پیمانکار اختصاصی یک سازمان محسوب شوید. به یقین منظور من در این حالت بهره‌گیری از رانت نمی‌باشد.

  • باج: شما بر اساس صلاحیت‌های شرکتی و قیمتی در مناقصه‌ای برنده شده‌اید و یا اینکه پروژه را به صورتی کاملا سالم به شما داده‌اند. پس از مدتی احساس می‌کنید ناظر پروژه ایراد بنی‌اسرائیلی به پروژه شما می‌گیرد و یا در امور مالی برای پرداخت پول شما بهانه‌های عجیب و غریب می‌آورند. گاهی منتظر می‌شوند که خود شما پیشنهاد رشوه را مطرح نمایید (بیشتر در شهرستان‌ها) و گاهی هم خودشان مستقیم یا غیر مستقیم مطلب را به شما گوشزد می‌کنند(عمدتا در تهران) در این هنگام شما مخیر به رفع گیر از طرق مورد نظر خود هستید.

  • همکاری و تعامل مالی: در برخی از موارد افراد سازمان مشتری برای خود هیچ انتظار خاصی ندارند اما از شما می‌خواهند برخی از هزینه‌هایی را که خود نمی‌توانند به طور مستقیم انجام دهند، شما برایشان انجام دهید. مثلا از شما می‌خواهند که هزینه ثبت نام فلان کلاس آموزشی را برای پرسنلشان پرداخت کنید و یا به یک خانواده بی‌بضاعت و یا یک موسسه خیریه کمک کنید. در این گونه موارد اگر پرداخت را مجاز میدانید، داشتن انتظار بی‌جا از مشتری در مقابل کاری که برای او انجام می‌دهید به میزان شرافت شما بستگی دارد.

  • همکاری و تعامل کاری: گاهی پیش می‌آید که خارج از محیط کارفرما، همان ناظر محترم و یا سایر پرسنل کارفرما برای شما کار می‌کنند و یا شما پروژه‌ای دیگر را به آن‌ها می‌سپارید. در این گونه موارد نیز اگر این کار را بر اساس قضاوت خود درست میدانید، داشتن انتظار بی‌جا از مشتری در مقابل کاری که برای او انجام می‌دهید به میزان شرافت شما بستگی دارد.

    به صورت متقابل نیز مشتری میتواند در سازمانی غیر از سازمان خود، معرف شما و صلاحیتهای شما باشد. در بسیاری از این موارد این مشتری از شما انتظار خاصی ندارد. اما اینکه او در مقابل انجام کاری که وظیفهاش نیست، انتظار مالی داشته باشد و یا اینکه شما بر اساس قدردانی بخواهید به او پرداختی داشته باشید خود موضوع دیگری است.

  • دوستی با مشتری: خیلی زیاد پیش می‌آید که در مدت انجام یک پروژه برای یک مشتری با بسیاری از پرسنل او دوست می‌شوید. اینکه بین مسائل کاری و دوستی تفکیک قائل شوید و یا نشوید و چهقدر دوستی خود را خرج پروژه میکنید، یا سوء استفاده شما در تحویل کار ناقص و بی‌کیفیت به شرافت و پر رویی شما و دوستتان بستگی دارد.

    اگر پیش از عقد قرارداد با مشتری خود دوست بودهاید و به هر حال شما با یک رانت مختصری! پروژه را از آن خود کردهاید، با دوست خود تصمیم بگیرید که کار از دوستی جداست و دوستی نباید بر کیفیت انجام کار خللی وارد نماید.

  • هدایا و اشانتیون!: گاهی ممکن است که مثلا به عنوان بازگشت یک ناظر از سفر حج و یا به بهانه عید و یا حتی حمایت از کاندیداتوری نامبرده در انتخابات شورای شهر و یا بازنشستگی او! هدیه‌ای به رسم یادبود برای وی تهیه نمایید. در این هنگام خالص بودن نیت شما و اینکه اینکار بر مبنای عرف است و یا انتظار، به سطح اعتقادات شما بستگی دارد.

به هر حال تعامل با مشتری از هر نوعی که باشد دارای فرهنگ و ادبیات خاص خود میباشد. مثلا اگر یکی از پرسنل کارفرما به شما گفت “که اگر من این کار را برای شما انجام دهم، بقیه فکر میکنند که من منافعی دارم”، احتمالا به دنبال منافع است و یا اگر در امور مالی نویسنده سند و یا چک غرو غر کرد “که چرا این خودکار نمینویسد “و یا اینکه “با خودکار بیک نمیشود که چک نوشت!” احتمالا ممکن است ذهن شما منعطف این موضوع شود که یک خودکار و خودنویس نفیس برای او تهیه کنید. در مواردی که به شما گفته میشود “عجب Laptop قشنگی داری! و یا عجب موبایل قشنگی داری! ما که از این پولها نداریم که موبایل خوب بخریم” میتوانید به بعضی چیزها شک کنید و مهمتر از همه اگر در گیر ودار دوندگیهای شما برای عقد قرارداد و یا دریافت پول یک نفر پیدا شد که بگوید “فلانی من دنبال کارت هستم و این شماره موبایل من است، با من خارج از وقت اداری تماس بگیر” معنی خاصی دارد.

اگر یکی از کارمندان کارفرما گفت “که من چه کار کنم و چه کار نکنم همین حقوق را میگیرم و برای اجرایی کردن سیستم شما کلی زحمت من اضافه میشود و آخرسر کسی به من نمیگوید دستت درد نکند” این موضوع میتواند ذهن شما را قلقلک دهد.

متاسفانه با گسترش پدیدهای به نام رشوه در محیطهای اداری ما روز به روز جنبه کنایه از جملات گفته شده کمتر و برخی از کارمندان با صراحت و گستاخی بیشتری مطالبات خود را از شما مطرح میکنند و خوشبختانه هنوز میشناسم انسانهای با شرافت و گرانقدری که با درستکاری تمام در سازمانهای دولتی و خصوصی ما مشغول کار هستند و به چیزی جز منافع سازمان و منافع مشروع خود و پرسنل خود فکر نمیکنند

مصاحبه

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

دوشنبه بود که با یک فارغ‌التحصیل دانشگاه! (که فارغ السواد هم بود) مصاحبه می‌کردم از او پرسیدم که هدفت از کارکردن در بهساد چیست؟ با کمال صداقت گفت می‌خواهم بیایم کار یاد بگیرم بعد از آن بروم یک جای درست و حسابی دولتی استخدام شوم!

مادامی که دیدگاه نسبت به شرکت‌های بخش‌ خصوصی در جامعه ما چنین باشد، خصوصی‌سازی واقعی صورت نگرفته‌است. خصوصی‌سازی یک فرهنگ است، فرهنگ کار محوری و کار ارزشی. در مقابل کار در ادارات دولتی که مترادف است با کار نکردن و حقوق گرفتن و به ظاهر امنیت شغلی.

نوستالژی‌های بهسادی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

مدت زیادی است که مطلب خاصی در مورد بهساد ننوشته‌ام. دچار دلتنگی شدم برای بهسادی نوشتن‌هایم. اما موضوع از این هم فراتر است. چند وقت پیش که از ابتدا تا انتهای روزنوشت‌های بهساد را می‌خواندم به خوبی متوجه این موضوع شدم که لحن نوشتنم به مرور تغییر کرده است که شاید نشانه‌ای باشد از پا به سن گذاشتن و یا درگیری با مشکلات جدی شرکت‌داری در این روزها

آن روزها که روزنوشت‌نویسی حرفه‌ای را از دوران تکفا و پروژه‌های خوب شروع کرده‌بودم، احساس نشاط بیشتری در نوشته‌هایم حس می‌شد تا این روزهای خشک ‌ِخشک و تیزِ تیز و شورِ شور

به هر حال باور دارم که سختی این روزهای من و دوستانم در حوزه فناوری اطلاعات به پایان خود نزدیک می‌شود و من هم به خصوص درباره بهساد بیشتر خواهم نوشت. به خصوص اینکه، تغییرات بهساد در حال انجام است و نوشتنی‌ها بسیار

فرصتی است گرانسنگ برای یافتن نقاط ضعف خود و بهبود آنها چرا که وقتی که آب پایین میآید، شناگران لخت به راحتی مشخص خواهند شد.

واقعیت دفتر‌های کم کاغذ

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

نوشته‌ای خواندم از آقای غانم‌زاده که ذهنم را به خود مشغول کرد. من البته یکبار پیش نیز در باره این نوشته ایشان، مطالبی نوشته بودم که اگر نبود تعداد زیاد خوانندگان ایشان و البته سوابق تدریس ایشان در مورد کارآفرینی، ترجیح میدادم مانند بسیاری دیگر از مطالب به ظاهر درست و در باطن اشتباهی که در اینترنت میخوانم از کنار آن گذر کنم. اما با توجه به اینکه دیدگاه ایشان، از رواج نسبی در جامعه برخوردار میباشد، سعی میکنم تا با این نوشته علاوه بر نقد جدی بر نوشته ایشان، تا حدی به روشن شدن موضوع کمک کنم.

  1. دانش در هر سازمان بر دو نوع ضمنی (Implicit) و صریح (Explicit) تقسیم میشود. به عنوان مثال دانش چگونگی استفاده از نرمافزارهای Office، به عنوان یک دانش صریح محسوب میشود، اما چگونگی تعامل با یک پیمانکار فناوری اطلاعات، با توجه به اینکه در هیچ جا مکتوب نمیشود یک دانش ضمنی سازمانی محسوب میشود. یکی از فواید پروژههای(حتی شکست خورده) فناوری اطلاعات افزایش دانشهای صریح و بیش از آن ضمنی سازمانی و ارتقای فرهنگ آن است و خارج از یک تحلیل درست خواهد بود اگر فواید یک پروژه را فقط به فواید مستقیم آن خلاصه کنیم.

    من باور دارم که یکی از دلایل موفقیت پروژه بسیار بزرگ کارت هوشمند سوخت، رایانهای شدن انتخابات، بانکداری الکترونیک و ….وجود پروژههای موفق و ناموفق طرح تکفا در زمان دولت اصلاحات میباشد.

    سازمانهای ما اکنون با وجود تمام مشکلات دارای تجربه و دانش در زمینه استقرار پروژههای فناوری اطلاعات، انتخاب پیمانکار و تعامل با آن و دیدگاهی بسیار وسیعتر از گذشته هستند. هر چند که هنوز هم باور دارم که برای دستیابی به سطح مطلوب تلاش فراوانی مورد نیاز هست.

  2. فرمودهاند که “
    ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته
    ” . علاوه بر اینکه بر فواید غیر مستقیم این پروژهها در بند پیشین نوشتم، بدنیست به این نکته توجه داشته باشیم که حداقل فایده این نرمافزارها تسریع هر چند اندک در کار ارباب رجوع است. اگر دامنه مسئله مورد بررسی را کمی گسترش داده و ارباب رجوع را نیز مشمول آن بدانیم و فرض کنیم با استفاده از این سیستمها کار هر ارباب رجوع فقط ۱۵ دقیقه تسریع میشود (که در حوزه سیستمهای بانکداری الکترونیک به مراتب بیشتر از آن
    است) و پس از در نظر گرفتن حذف زمان صرف شده برای نامههای گم شده در حالت دستی، زمان صرفهجویی شده را در تعداد مراجعات کل کشور ضرب کنیم، آنگاه به سادگی اثبات میشود که گرچه بر فرض محال ممکن است سازمان هیچ بهرهای از سیستم نصب شده نبرده باشد، اما با بهکارگیری چنین سیستمهایی منافع بسیار بزرگی به جامعه و کشور رسانده شده است.
  3. آقای غانمزاده اشاره کردهاند به اینکه “
    هرکسی

    می‌تواند وارد این حوزه [فناوری اطلاعات] شود” و یکی از دلایل شکست فناوری اطلاعات را این مسئله عنوان کردهاند. نحوه استدلال ایشان در این زمینه بسیار ضعیف میباشد. چرا که:
  • شرکتهای دولتی نمیتوانند با هرکسی وارد قرار شوند و شرکت طرف قرارداد حتما باید دارای رتبه شورای عالی انفورماتیک بوده و دارا بودن رتبه انفورماتیک نیازمند دانش و تجربه لازم برای اخذ رتبه است. البته این را هم کتمان نمیکنم که گاهی این سازمانها قانون را دور میزنند که در این صورت موضوع میتواند شامل همه (حتی پروژههای موفق نیز) باشد
  • بد نیست ایشان پروژههای شکست خورده فناوری اطلاعات را بررسی کرده و مشخص میفرمودند که در چند درصد پروژههای شکست خورده مهندسین کامپیوتر دخیل بودهاند و در چند درصد مهندسین صنایع و کشاورزی! اینکه بدون دلیل و مدرک بخواهیم توانمندی دیگران را به راحتی مورد تخطئه قرار دهیم دور از شان وبلاگ وزین ایشان است.
  • من نمیدانم که این چه منطقی است که رشته تحصیلی دانشگاه را بخواهیم تنها معیار توانمندی قرار دهیم؟! آیا هیچ مهندس صنایع و کشاورزی و سایر رشتهها حق ندارد که وارد حیطه فناوری اطلاعات شود و در آن حوزه مطالعه کند؟ آیا نباید باور کرد که مهندسین صنایع در تحلیل نیازهای سازمانی و فرآیندی، از آمادگی بیشتری نسبت به مهندسین کامپیوتر برخوردار هستند؟ آیا نباید به توانمندیهای فردی افراد توجهی داشت؟ با این حساب ورود آقا بیل گیتس (دانشجوی اخراجی هاروارد) به صنعت نرمافزار چه توجیهی میتواند داشته باشد؟!

من باور دار جنس این استدلال که هیچ رشتهای حق ندارد وارد حوزه فناوری اطلاعات شود و مقایسههایی از این نوع، بیشتر شباهت به استدلال دانشجویان ترم اول خود مهندس پنداشته دارد تا استدلالی بر مبنای درک واقعیت.

مخلص کلام اینکه بر مبنای مدلهای رایج دنیا، نوشتن نرمافزار و کسب و به کارگیری آن نیازمند بلوغ میباشد و نمیتوان انتظار داشت که تمام تولیدکنندگان و کسبکنندگان نرمافزار را دارای بلوغ کامل دانست، دستیابی به بلوغ نیازمند آموزشهای صریح و ضمنی و هزینههای صریح و ضمنی میباشد و ایجاد توقع دستیابی به ۱۰۰ در هنگامی که در مرحله ۰ هستیم، جز پاشیدن بذر نا امیدی و شکست سازمانی نتیجه دیگری نخواهد داشت.

 
 

پ.ن ۱: آقای غانمزاده محبت کردهاند و نقدی بر این نقد نوشتهاند. به یقین وجود چنین مباحثات دوستانهای میتواند به افزایش سطح فرهنگ فناوری اطلاعات کمک نماید.

پ.ن ۲: مطلب خوبی نیز آقای مهرانی در این‌‌باره نوشته‌اند که به غنای بحث کمک زیادی مینماید.

تحقیر واقعی در دنیای مجازی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ