آن اوایل که پروژه شهرداری را گرفته بودیم، در راهروهای طبقه ششم (اتاق پروژه) پیرمردی حدودا شصت و پنج ساله میدیدم که به اتاقهای مختلف سرکشی میکند. چند بار هم نگاهمان در نگاه هم افتاد و باهم سلام و تعارف کردیم. بدون اینکه او را بشناسم! همیشه برداشتم این بود که یکی از نیروهای بسیار زحمتکش خدماتی هستند.
چند وقت بعد که در کوچه کناری شهرداری میرفتم او را در کنار یک دکه واکسی دیدم. بازهم برایم تعجبی نداشت، گاهی پیش میآید که از نیروهای شهرداری در مغازههای اطراف میبینم.اما این بار که اتاق یکی از مدیران شهرداری بودم اتفاق جالبی افتاد. در ابتدای ورودم دمپاییهای نه چندان شیک آقای مدیر توجهم را جلب کرد. اما چیزی نگفتم، جلسه شروع شد دیدم که عمو حسن وارد اتاق شد و کفشهای واکسزده آقای مدیر را تحویل داد. تازه متوجه قضیه شدهبودم. عمو حسن در حدود سیسال است که کفشهای پرسنل و مدیران شهرداری را واکس میزند و خوشبختانه از این راه درآمد حلال و نسبتا خوبی نیز دارد. شنیدم که با چند تن از شهرداران نیز بسیار دوست و صمیمی شده بوده و بر خلاف بسیاری از ارباب رجوع و کارمندان، رفت و آمد سادهای به اتاق شهردار داشتهاست.
نگاهی به کفشهایم کردم که خاکی بود، از او خواستم که کفشهای من را هم واکس بزند. حالا آن دمپاییها پای من بود!
عرض شود که:
بر خلاف اینکه اوضاع و احوال کشور کماکان دارای التهاب است، اما به نظر میرسد که هنوز خیلیها تصمیم گرفتهاند که کار کنند. مثلا هفته پیش که دو جلسه بازاریابی داشتیم که به دعوت مشتریان هم بود و یا اینکه یکی از مشتریان شدید فشار آورده بود برای ارائه یک گزارش که البته خارج از قرارداد بود و انگیزه آنها برایم ستودنی بود. در میان این مشتریان بهساد که البته گرایشهای سیاسی متفاوتی هم دارند، همه تقریبا به فکر کارشان هستند و پیگیر امور. گرچه نمیتوان بحثهای سیاسی مختلف و مراجعه به سایتهای خبری که به ویژه در ادارات مختلف در جریان است را نادیده گرفت. دنیا دنیای اطلاعات است دیگر!
در مجموع سرعت اینترنت خیلی بهتر شده، بهساد با آرامش به امور خود مشغول است. خوبی شهرستان بودن همین است، اوضاع کمتر سیاسی میشود و در نتیجه بهتر میتوان کار کرد. سه روز اول هفته را تهران بودم و به خاطر همین بهتر میتوانم تفاوت فضای کاری تهران و شهرستان را احساس کنم.
این هفته برای من بیشتر به امور کارشناسی گذشت و سعی کردم که بسیاری از کارهای نیمه تمام را به اتمام برسانم. تصمیم داشتم که فردا را کمی استراحت کنم که بر اساس قانون شب امتحان(شنبه باید یک گزارش حاضر باشد) کمی از کار را به خاطر تنبلی به فردا واگذار کردهام. این تضاد بین کارهای کارشناسی و امور اجرایی، باعث میشود که گاهی اوقات کارآیی خود را از دست بدهم. گرچه در امور نرمافزاری تمام زحمات کارشناسی بر عهده همکارانم است، اما در مسائل مرتبط با مهندسی صنایع گاه مجبور به انجام کارهای کارشناسی هستم. نداشتن تیم مهندسی صنایع در بهساد باعث شده است که بسیاری از امور کارشناسی بر عهده دکتر و من باشد که به نظرم به نهاد مدیریت در بهساد ضربه میزند.
هفته آینده را بیشتر به امور بازاریابی و کارهای اجرایی خواهم پرداخت.
پ.ن: فردا قصد دارم جمعهنوشتهها را بنویسم. به جز یک هفته که از دوبار نوشتنم تخطی کردم، هنوز هم به تعهد دوبار نوشتن در هفته پایبندم.
عرض شود که :
این روزها تب و تاب بعد از انتخابات همه جا را فرا گرفته است، بدون اینکه بخواهم اظهار نظر سیاسی کنم، به نظر میرسد که این فضای ملتهب تاثیرات زیادی بر فضای کسب و کار داشته است. به جز یک شرکت خصوصی که در حال انجام مذاکرات بازاریابی با آنها هستیم، سایر مشتریان بالقوه که در صدد خرید نرمافزار بودند فعلا مردد هستند. در جلسات مختلف که با کارفرما داریم، بخش عمدهای از جلسه به مسائل سیاسی میگذرد. اینترنت به شدت کند شده. در فضای داخلی بهساد هم کم و بیش اظهار نظر سیاسی شکل میگیرد که فعلا آن را محدود کردهایم به زمان ناهار که وقت خالی است.
اعتراف میکنم که خودم نیز خیلی به اوضاع و احوال سیاسی کشور حساس شدهام و این موضوع میتواند بر کارآیی من نیز تاثیراتی داشته باشد. به هر حال امیدوارم نتیجه این قیل و قال سیاسی به بهبود اوضاع کسب و کار به ویژه در زمینه فناوری اطلاعات منجر شود.
«این نوشته را روز جمعه نوشته بودم و به دلیل مشکل اینترنت موفق به انتشار آن نشده بودم»
عرض شود که:
هفته بسیار شدیدی را پشتسر گذاشتیم و فیالواقع هم شدید بود و هم پر دردسر. این هفته گرچه مطلب خوبی در مورد عمو حسن (پیرمرد واکسی) برای میان هفته نوشت آماده کرده بودم، اما شدت کار اجازه نداد تا آنگونه که برازنده عمو حسن بود بنویسم. عجالتا به اتفاق دکتر سه روز پایان هفته را در مسافرت بازاریابی به سر میبردیم که البته بخش کمی از آن به بازاریابی اختصاص داشت و بخش عمدهای از آن به طی مسیر برای مسافرت و بخش دیگری هم به گردش! به هر حال مسافرتی طولانی بود که هنوز نتایج آن مشخص نشده. از طرف دیگر با آوردن یک CD که کپی از یک CD دیگر بود، شبکه کامپیوتری بهساد به شدت ویروسی شد. هیچ وقت فکر نمیکردم که با یک کپی از یک CD سالم، ویروسی به این شدت به جان شبکه بیفتد. این چند روز (از جمله امروز) شدیدا درگیر آن بودیم. هفته آینده نیز هفته شدیدی خواهیم داشت. از جمله پروژه استقرار یکی از پروژهها که عملا با یک مدیر پروژه کم تجربه و پر ادعا روبرو هستیم. تحویل یکی از پروژهها که مدت زیادی تاخیر دارد و هزار و یک کار دیگر…این انتخابات هم که مزید بر علت شده و خواسته و ناخواسته کلی از انرژی را به خود اختصاص میدهد!
نمیدانم چرا از اینکه بسیاری از شرکتها، در بخش معرفی مشتریان مینویسند “فهرست برخی از مشتریان ما” احساس خوبی پیدا نمیکنم. از شرکتهای خیلی بزرگ، تا شرکتهای خیلی کوچک هم از این اصطلاح استفاده میکنند. شاید به این دلیل باشد که بسیاری از آنها دروغ میگویند، یعنی نام “تمام” مشتریان را مینویسند و میگویند “برخی”. من فکر میکنم که ای کاش به جهت اطلاع رسانی حداقل تعداد مشتریان خود را مینوشتند. یا اینکه اگر شما فکر میکنید فقط این مشتریان هستند که میتوانند به عنوان مشتری محسوب شوند، فقط نام آنها را بنویسید و به عنوان مشتری معرفی کنید. صداقت در تبلیغات سخت است. اما باید آن را رعایت کرد. رعایت صداقت حرفهای و رعایت حرفهای صداقت کاری است که اینروزها کمتر دیده میشود.