از سفر به کویر بازگشتهام و هنوز مسحور، سحر کویرم. زیبایی نابی که به سادگی تو را در بر میگیرد و تا خدا میبرد و باز میگرداند. عاشق کویر شدهام و سخت دلتنگ زود بازگشتنم هستم. عاشق زیبایی بکر و بی آلایش کویر و مردمانش
باز، دوباره خواهم نوشت.
در این تعطیلات طولانی عرض شود که:
- در پایان سال، مهمانی کوچک بهسادی برگزار کردیم، البته خانم نجفی و رحمانیان رفته بودند مرخصی و جایشان خالی بود. مهمانی کوچکی بود که اصلا در مورد کار و سالی که گذشت صحبت نشد. یک جور رفع خستگی کوچک بود از یکسال تلاش و فعالیت خستگی ناپذیر.
- فعلا در خانه هستم، خوشبختانه انجام کارها بد پیش نمیرود، کارهای روی دست ماندهای داشتم که با فراغ بال و این روزهای بی تلفن و بیمراجعه در حال انجام است. در برنامهام یک مسافرت سه، چهار روزه است که هنوز در مورد آن کمی شک دارم. بعید میدانم فرصتی این چنین ناب برای انجام کارهای عقب افتاده وجود داشته باشد. البته برای مسافرت نیز همینطور است. حالا تا پس فردا که ببینم چه میشود کرد.
- تصمیم خیلی کبری گرفتهام در مورد اصلاح نظام کنترل عملکرد. علیالعجاله در مورد ورود اطلاعات سیستم Timesheet باید نظم و انضباط بیشتری به وجود آید. خوشبختانه اسم سال ۸۸ را سال تغییر گذاشتهایم و این تغییر میتواند در همه موارد به وجود بیاید.
در این اندک دقایقی که از شروع سال ۱۳۸۸ میگذرد، بهترین آرزها را برای بهسادیها و دوستان بهساد دارم. از خدای بزرگ برای سال ۱۳۸۸، سالی پر از عشق را برای همه ما آرزو دارم. در این لحظات تحویل سال نو، تحولی اساسی در درون و انقلابی آگاهانه در بصیرتها و تدبیری مدبرانه در اداره امور برای همگان آرزومندم
برای خیلی از ما، بیآنکه صفت تنبل و یا کاهل برای خودمان قائل بشوم و یا نشوم، گذر سالها بهانههای خوبی هستند برای تصمیمهای جدید. به خصوص برای ما که برای شروع تصمیمهایمان عادت به شنبهها داریم، همیشه از شنبه تصمیم میگرفتیم که درس بخوانیم. از شنبه تصمیم میگرفتیم منظمتر شویم و یا اینکه بیشتر ورزش کنیم و شنبهها و شنبهها میآمدند و تصمیمهای کبری ما… . اما به گمانم آمدن سالها، خیلی قویتر از شنبهها هستند. درست مثل شنبه ها که پر انرژی تر و شادابتر هستیم، با شروع سالنو نیز پر نیروتر و تازهتر هستیم، اما شاید این بار به خاطر بهار باشد. که باید یاد بگیریم، نو شویم و تازه شویم و بروییم. همچون گیاه از ریشه عمیق خویش، ایستاده به ذات، از وابستگی رَسته و بر وجود خود رُسته. که در رستاخیز، برخیزیم و آرامش، مشی رویشمان باشد و آرامی گیاه، آویزه تواضعمان. حتی گاه اگر آلوده شویم به آفت، باید باور کنیم که کرم عادت درخت نیست و حتی اگر شاخههایمان در طوفان حوادث بشکند باید بدانیم که درخت همیشه دلیلی برای وجود شاخهها دارد و چه دلیلی محکمتر و ریشهای تر از درخت بودن خود درخت برای سبز بودن و شاخه داشتن. که بهار به حجت گیاه و درخت و آلاله است که میآید. وگرنه بهار را این هزاران هزار سال آمدن و رفتن، اگر دلیل متقن وجود گیاه نبود، که دلالتی دیگر زیبنده نبود. اینگونه بهار بر وجود ما مینوازد، بی آنکه بخواهد نفرینی باشد بر زمستان سرد نامردمیها، بیآنکه دریغی باشد بر پاییز نفسگیر غمزده رخوت فاصلهها و یا حتی انتقامی از تندخویی تابستان که حرمت بهار را به آتش وجود خود زدود. بهار این چنین بزرگوارانه با انگیزهای برای توامان رقص درخت در آوای رشد و همدلی، و رویش پود زیباییها در تار زمان، میآید.
بیاییم بهاری باشیم، زاینده و زاده تغییر و بدانیم که بهار، رسوب فصل در اندیشه گذر هیچ سالی نیست. بیایم بهاری باشیم، بزرگ و بزرگوار، آنچنانی که باور به رشد و حرکت و مهتر از همه تغییر، باید زمزمه وجود هر روز ما باشد.
دوست داشتم برای شما، همراهان و همکاران، کمی از بهار بنویسم، آنگونه که دوست دارم و دلم را راضی میکند. آنطور که باید و زیبنده بهاری و بهسادی بودنمان است. آنچنانی که باید “تغییر منجر به ارزش”، عنصر تغییرناپذیر وجودمان باشد.
در بهاری دیگر که در هنگام نوشتن این کلمات ساعاتی بیش به تولدش نمانده است، تحول و بصیرت را برای همه آرزومندم و امیدوارم که وجود ما مبدا تحول ما و دیگران باشد و آرزوی آگاهانه دارم که بودن ما منشا اثر مفید بر اطرافیانمان گردد.
امروز چند جا، حسابی کار داشتیم، وقتی برای هماهنگی تماس میگرفتیم، می گفتند که سعی کنید قبل از ساعت ۳ بیایید، چون امشب چهارشنبه سوری است و می خواهیم زود برویم تا به مراسم برسیم. خیلی جاها هم رسما گفتند که بروید فردا بیایید چون امشب چهارشنبه سوری است.
این دیگر غیر قابل تحمل است. تعطیل کار به بهانه چهارشنبه سوری، به نظر من نتیجه مستقیم تنبلی است. اگر واقعا پول نفت نبود، این ملت از کجا ارتزاق می کردند؟
عرض شود که:
یکی از موانع مهم پیشرفت ایرانیها، وجود فرهنگ تنبلی و کار نکردن است. من نمیخواهم در موردی بسیار عمومی صحبت کنم که همه آن را نقد میکنند. چون همگان به خوبی میدانند که ۲۰ روز تعطیلی کشور، چقدر زیانبار است. خوشبختانه در بهساد، فرهنگ کار زیاد و پرهیز از تعطیلی غیر ضروری تا حد زیادی جا افتاده است. همگان اعتقاد دارند که یک روز تعطیلی در هفته کاملا مناسب و لازم است. اما احساس میکنم که گاهی نیز نیاز به استراحت داریم. اعتقاد دارم این نیاز به استراحت، نباید به صورت نیاز به استراحت طولانی باشد، اگر اقدامات زیر را انجام دهیم، به یقین نیاز کمتری به استراحت طولانی مدت خواهیم داشت و از ضرر و زیان آن نیز جلوگیری میشود.
- بهرهوری: در بهساد، سطح بهرهوری از حد قابل قبولی برخوردار است. سختکوشی از جمله مواردی بوده که در فرهنگ اولیه بهساد هم وجود داشته و فضا، فضای کار محسوب میشود. شاید برای همین است که نظام حقوق و دستمزد بهساد (با تمام ضعفهایی که دارد) بر مبنای کار مفید و نه حضور فیزیکی طراحی شده است. اما در کنار بهرهوری متوسط مثبتی که وجود دارد، ساعات کاری نیز زیاد ( در حدود ۱۰-۱۱ ساعت در روز) میباشد. باور من بر این است که با افزایش بهرهوری میتوانیم از بروز خستگی جلوگیری کنیم، افزایش بهرهوری یعنی کاهش ساعت کار و افزایش کار مفید. ( به عنوان مثال کاهش زمان حضور به ۹ ساعت و افزایش کار مفید به ۸ ساعت )
- افزایش کیفیت استراحت: واقعیت این است که زندگی ایرانی، زندگی خیلی با کیفیتی نیست. اما همه چیز را نمیشود به ایرانی بودن نسبت داد. افزایش سهم ورزش در زمان استراحت، مسافرتهای کوتاه مدت، پرداختن به علاقمندیهای شخصی مانند موسیقی و فیلم ، در صورتی که در حد معمول به آنها پرداخته شود از عوامل بسیار موثری هستند که به ایرانی بودن ربط زیادی ندارند و میتوانند موجب کاهش خستگی مزمن شوند.
- افزایش کیفیت کار: کار با کیفیت یعنی، کار بهرهور و لذتآفرین. پرهیز از آفتهای اجتماعی ایران، باور به زندگی کردن لحظه لحظه زندگی و اعتقاد به کاری که انجام میدهیم و پرهیز از تفکرات منفی به ویژه تفکر “برای لقمهای نان” میتواند کاری لذت آفرین را به همگان هدیه دهد.
اعتقاد دارم که باید در کنار شاخصهای بازاریابی و مالی، در بهساد ۸۸ به شاخصهای منابع انسانی نیز بیش از پیش بپردازیم.
سال آینده را همگان سالی سخت ارزیابی میکنند که دولت شدیدا در آن با کسری بودجه روبرو خواهد بود. فکر میکنم برای همین موضوع به طور شدید باید به اصلاح فرآیندها و ساختار بپردازیم، فرآیند برنامهریزی بهساد ۸۸ را شدیدا در دستور کار قرار دادهایم. به عنوان چشم انداز دوست دارم بگویم که بهساد ۸۸، بهسادی منظم و پویا مبتنی بر فرآیندهای از پیش تدوین شده و شاخصهای تحت کنترل خواهد بود. درست مانند ماشینی که در هنگام عبور از برف و مه و گردباد باید مجهز به انواع و اقسام وسایل ضروری باشد. مطلب زیبایی دیشب میخواندم این بود که وقتی که آب پایین میآید، شناگرانی که عریان شنا میکنند نمایان خواهند شد. من فکر میکنم که بحران مالی سال آینده کشور فرصتی استثنایی برای بهساد میباشد که به اصلاح فرآیندهای خود بپردازد و عریان نباشد.
-
در کشورهای متمدن روند شکلگیری یک شرکت فناوری بدین صورت است که ابتدا چند تا جوان که کار فنی میکنند تصمیم میگیرند که با یک ایده فناوری شرکت تاسیس کنند. وقتی که ایده ارزش اجرایی پیدا کرد، چند سرمایهگذار ریسک پذیر (Venture Capitalist) پیدا میشود که حاضر است روی ایده آنها سرمایهگذاری کند. در این حالت شرکت تاسیس شده و کادر مدیریت حرفهای نیز برای آن شرکت استخدام میشود. جوانها هم ضمن کسب تجربههای مدیریتی، در فضای فناوری خود باقی میمانند.
-
در کشور ما، روند شکلگیری یک شرکت فناوری بدین صورت است که ابتدا چند تا جوان که کار فنی میکنند تصمیم میگیرند که با یک ایده فناوری شرکت تاسیس کنند. چون نه دولت حمایت میکند و نه سرمایهگذار ریسک پذیر وجود دارد. همان جوانی که تا دیروز کار فنی میکرد نه تنها باید به امور سرمایهگذاری، مدیریت و امور اجرایی نیز بپردازد، بلکه بخش عمدهای از وقت خود را باید صرف رفع مشکلاتی کند که ساختار بیمار نظام اداری کشور به وجود آورده است. حالا متخصص فناوری که نه از امور مالی سر رشته دارد و نه از مدیریت منابع انسانی و نه چیزی از بازاریابی شنیدهاست، باید با جیب خالی شروع به شرکت داری کند. این روند عمدتا با سعی و خطا صورت میگیرد که در کنار آن مطالعه کتاب و چند دوره آموزشی مکمل نیز میتواند بسیار مفید باشد. در چنین شرایطی نمیتوان از نقش عناصر بسیار مهمی مانند رانت و شانس در توسعه یک شرکت نام نبرد.
هدف از بیان مطلب بالا برای این بود که عرض شود شدید درگیر مسائل مدیریتی شدهایم. آنهم با شرایطی که بیشتر به مدیریت تجربی چند متخصص شبیه است تا مدیریت تخصصی چند مدیر حرفهای. علاقه به امور تخصصی و غنای علمی آنکارها از یک طرف و اجبار و تا حدی جذابیتهای خاص امور اجرایی، شدید من را گرفتار چند کار متضاد کرده است که توامان انجام میدهم (که البته بیمشکل هم این کارها انجام نمیشوند). ایجاد تعادل بین این امور نیازمند عزم جدی و برنامهریزی دقیق و دیوار کشی (Partitioning) ذهنی بسیار قوی است. بهطوریکه که پرداختن به هر نوع از این کارها باعث ضربه به کارهای دیگر نشود. آیا میتوانید راهکار مناسبی پیشنهاد بدهید؟
تعهد مدیریت برای اجرای سیستم یعنی مدیریت ارشد سازمان:
- تمام تنشهای استقرار سیستم را حل و فصل نماید.
- در سخنرانیهای خود در مورد سیستم جو مثبت ایجاد کند
- مدیران زیرمجموعه را نسبت به استقرار سیستم تشویق و ترغیب نموده و آنها را در مورد پیشبرد اهداف سیستم حساس نماید.
- در مورد اجرای سیستم پیگیری نموده و جدیت به خرج دهد.
- در جلسه آموزش سیستم در کنار تمام کاربران و مدیران حضور داشته باشد و بر روند آموزش نظارت کند. اختصاص ۴ ساعت از وقت مدیری که حتی ۱۰ دقیقه هم وقت آزاد ندارد، چیزی جز یک باور سیستمی قوی نیست.
من بسیار خوشحال هستم که بهساد با مدیری کار میکند که چنین تعهد عمیقی به اجرای سیستم دارد.