آرشیو برای ماه :
آذر, ۱۳۸۷
عرض شود که یکی از مواردی که هر شرکت باید به طور جدی به آن بپردازد، توسعه شراکتها با مشتریان، همکاران و حتی رقبا میباشد. در دنیای واقعی تجارت نیز این اتفاق به مراتب روی میدهد. به عنوان مثال در مورد رقبا، واحد موبایل شرکت ژاپنی سونی با بخشی از شرکت سوئدی اریکسون ادغام میشوند و شرکت معظم سونی-اریکسون را ایجاد مینمایند و یا اینکه شرکت زیمنس بخش موبایل خود را به شرکت بنکیو واگذار مینماید. در زمینه خودروسازان بزرگ نیز این اتفاق به مراتب میافتد. مثلا دوو کُره، توسط جنرال موتورز آمریکا و یا لکسوس توسط تویوتا خریداری میشود و یا بخشی از سهام نیسان ژاپن توسط رنو فرانسه خریداری میشود و شرکت رنو-نیسان بنا میشود. این توسعه شراکتها بر اساس منافع و کسب بازار بیشتر و همپوشانی نقاط ضعف غیر مشترک صورت میگیرد و بدیهی است که مشتریان نیز از منافع (وگاه مضرات) آن بهرهمند میشوند.
از فضای جهانی که وارد ایران شویم این اتفاق به ندرت مشاهده میشود. اصولا در یک شرکت بزرگ نیز آنقدر سازمان غیر رسمی با منافع مغایر داریم که عملا یک شرکت نیز، چندین شرکت مستقل! محسوب میشود. شرکتهای رقیب به تخریب یکدیگر میپردازند و اصولا در اثر رقابت گاه قیمتها چنان کاهش پیدا میکند که دود آن به طور مستقیم به چشم خودشان و غیر مستقیم ( در نتیجه کاهش کیفیت منتج از کاهش شدید قیمت) به چشم مشتریان میرود.
این مقدمه چینی برای این بود که بگویم چندی است که با یکی از شرکتهای دوست و برادر، همکاریهای دو جانبهای را آغاز کردهایم. نتیجه این همکاریها تاکنون مثبت بوده است. تدوین شفاف فرآیندها در کنار درک نقاط ضعف و قوت خود و توجه به منافع مشترک و پرهیز از جزیی نگری، مسائلی بودهاست که با وجود برخی مسائل حاشیهای کوچک منجر به حرکتی پیشروند و خوب شدهاست. نتیجه خوب این همکاریها باعث شد که هفته آینده در یکی از نمایشگاههای معتبر تهران، غرفهای مشترک بگیریم. امیدوارم بتوانیم با حضوری آگاهانه به توسعه بازار خود بپردازیم.
آن اوایل کار بهساد، یعنی آن روزهای اول یک تلفن پیغامگیر دار گذاشته بودیم به جای منشی! البته مثل همه کارهای بهساد، استدلال هم داشتیم برایش!! خیلی زود به اشتباه خود پی بردیم و به این نتیجه رسیدیم که وظیفه منشی تنها تلفن پاسخ دادن نیست و وظیفه تلفنچی هم منحصر به الو گفتن نمیباشد. در واقع منشی و تلفنچی یک شرکت و یا موسسه به عنوان اولین نقطه تماس شرکت با مشتری و جامعه، میتواند نقش بسیار مهمی در معرفی شرکت به طرف مقابل داشته باشد. این است که گاهی تمایل دارم اولین تماس با سازمانهای طرف مقابل را خودم انجام دهم و در اولین ارزیابی آنها دقت نظر خاصی به خرج دهم. امروز با یکی از سازمانهای بسیار معتبر تماس گرفتم که حاوی نکات جالبی بود.
-منشی آقای رییس ، در غیاب ایشان هیچ اطلاعاتی را در اختیار ما قرارنداد. برخلاف برخی که اطلاعات زیادی در اختیار طرف مقابل قرار میدهند
-در اولین تماس، پس از توضیح درخواست توسط من، تلفنچی، تلفن را به یک واحد بیربط وصل کرد.
-در دومین تماس، پس از کلی گشتن در مورد پیدا کردن داخلی فرد مورد نظر، تلفنچی به من گفت:”شماره داخلی آقای احمدی ۲۱۱۲ است، اگر دوباره مزاحم شدید، بگویید با این داخلی کار دارید”
به راستی شما چه برداشتی از نظم و انضباط در این سازمان دارید؟
خواننده محترمی در پست قبلی نظری دادهاند که بدون هیچ گونه تغییری آن را منتشر کردم. من در مقام انتقاد از بهساد همیشه پیشقدم بودهام و قصد ندارم که از موفقیتهای بهساد دفاع کنم که مشک آن است که خود ببوید. اما در پاسخ به خواننده محترم باید عرض شود که هیچ جامعهای بدون بهرهگیری از تلاش و انضباط و جدیت نتوانستهاست که به پیشرفت و تعالی برسد. این آموزهای که در فرهنگ دینی غنی ما نیز بر آن تاکیدات موکدی شدهاست. بدیهی است یکی از ابزار پیشرفت در کشوری مانند ژاپن نیز همین فرهنگ تاکید بر کیفیت و نظم و انضباط بوده است. برای نمونه یک فایل از ۵s در تویوتا را میتوانید ملاحظه بفرمایید که البته خودروی سواری تویوتا نتیجه آن است. فکر میکنم با هیئتی کار کردن و عمل به نظرات این خواننده محترم نیز میتوان محصولات دیگری تولید کرد که قطعا همه ما با کیفیت آن آشنا هستیم.
عرض شود که:
هفته پیش دلچسب خودم ننوشتم. شاید به دلیل شدید بودن هفته گذشته بود. شاید هم به این دلیل که از نظر ذهنی ترجیح میدادم که بیشتر فکر کنم تا بنویسم. به هر حال هنوز به تعهدم مبنی بر حداقل هفتهای یک بار نوشتن پایبندم.
خوشبختانه فرآیند تغییر در بهساد شروع شده است. شروع این فرآیند با جدا شدن من از تمام پروژههای شرکت (به جز یک مورد) صورت گرفتهاست. ترجیح میدهم به جای عمیق شدن بر موضوعات کم، بر روی موارد زیادی وقت صرف کنم. اطمینان از انجام درست کارها و فرآیندها اهمیت زیادی دارد. ۵s را به طور جدی دوباره شروع کردهایم. حساسیت در مورد کیفیت افزایش یافته و نظارت بر سیستمهای مالی و حسابداری و ثبت عملکرد روزانه با دقت بیشتری دنبال میشود و بار دیگر فرآیند بازاریابی علمی را با جدیت پیش گرفتهایم. بدیهی است که برای پیشرفت و بهبود این اقدامات به عناصر مختلفی احتیاج داریم. پیش و بیش از هر مسئله، به وجود آمدن فرآیند در هر یک از زمینههای یاد شده شرط ادامه و بهبود آنها میباشد. باور و مشارکت همگانی و باور به بهبود و باور به بهبود و باور به بهبود شرط لازم برای اجرای برنامههای توسعه و پیشرفت بهساد میباشد. بدیهی است که مشارکت و باور بیان شده لزوما به معنی پذیرش بیچون و چرای برنامهها نیست. بلکه ابراز انتقاد (و حتی اعتراض) و پیشنهاد برای بهبود فرآیند تغییر و تلاش معتقدانه برای آنچه که همگان به درست بودن آن باور داریم، از مصادیق مشارکت محسوب میشوند. یک تعهد مدیریتی قوی لازمه اجرا و ادامه همه این موارد میباشد و من با تمام توان و انگیزه از این برنامهها حمایت میکنم.
از آنجا که هر تغییر میتواند با مشکلات خاص خود توام باشد، در اینجا از همه همکاران خوبم نسبت به مشکلاتی مقطعی به وجود آمده عذرخواهی میکنم و از مشارکت آنها در فرآیند بهبود بهساد عزیز تشکر میکنم.
اینکه در مورد کیفیت اغماض شود. اینکه هنوز باور نداشتهباشیم که کیفیت راز ماندگاری است. این که گزارش پر از اشتباه تایپی به مشتری تحویل داده شود و مشتری عاقل اندر سفیه تو را نگاه کند. اینکه بگویند بروز این مسائل در نرمافزار طبیعی است و به واسطه این طبیعی وانمود شدن مسائل، در نرمافزار Bug و خطا باشد. مسائلی است که وقتی با آنها برخورد میکنم، پر اغراق نگفتهام که آرزوی مرگ میکنم تا اینگونه موارد را نبینم. دیدگاه من به بهساد همواره بیش از یک محیط کار عادی بوده است. همواره بهساد را به عنوان یک محفل محترم و با اهمیت و بسیار عزیز پنداشتهام. بیراه نخواهد بود که رعایت کیفیت را به عنوان یکی از شروط زندگی و پیشرفت بهساد بدانیم و کیفیت پایین محصولات و فرآوردهها را خطری جدی که زندگی همه ما را تهدید می کند در نظر بگیریم.
عرض شود که:
چند وقت پیش بود که یکی از مشتریان، درخواست داشت تا پشتیبانی نرمافزار یک شرکت دیگر (با وجود متن برنامه و مستندات فنی) را بر عهده بگیریم. البته برای ما مسجل بود که این کار ما نیست. پشتیبانی نرمافزار یک شرکت دیگر، اصولا یک کار پر دردسر است که انجام آن چندان هم خوشایند نیست. ضمن اینکه نیروی کافی هم برای انجام آن نداشتیم. ۰ علیالحساب مناقصهای برگزار شده بود و کار پشتیبانی به یک شرکت دیگر واگذار شده بود.
امروز یکی از دوستان خیلی خوب من که حق زیادی هم بر گردن بهساد دارد، زنگ زد و احوال کار پشتیبانی آن نرمافزار را پرسید. کمی که پرسو جو کرد در ادامه گفت که یک شرکت کار را گرفتهاست و حالا دنبال نیرو میگردند تا پشتیبانی نرمافزار یاد شده را انجام دهد. با یک حساب و کتاب سر انگشتی میشد فهمید که در برآورد قیمت هم اشتباه کردهاند. باهم متفقالقول بودیم، اینها اصلا کار را نمیشناختهاند و مشخص نیست که با چه رویکردی نسبت به عقد قرارداد اقدام نموده و برآورد قیمت انجام دادهاند. آیا صرفا داشتن انگیزههای مالی برای عقد قرارداد کافی است؟ این بیتجربگیها آسیبهای جدی به حیثیت شرکتهای نرمافزاری در سطح کشور وارد مینماید و اعتماد مشتریان را از بسیاری از شرکتها سلب خواهد نمود.
عرض شود که :
در ابتدا نسبت به تاخیر در به روز رسانی روزنوشت های بهساد عذر خواهی می کنم. متاسفانه مشکلات ناخواسته و پیش پا افتاده زیادی بروز کرده است که شدیدا مشغولمان کرده است. از جمله مشکل در سیستم برق رسانی بهساد و بعد از آن مشکلات Serverها در بهساد که خوشبختانه همگی تا حدود قابل قبولی بر طرف شده اند.
انشاءالله تا فردا شب به طور کامل و جامع خواهم نوشت.
ضمنا ،شدید شده ایم خیلی…
دو روز است که سرعت اینترنت به شدت افت پیدا کرده. زنگ زدم به آقای هاکوپیانس. گفت مشکل از مخابرات تهران است. راست هم می گفت. وضعیت اینترنت در کشور خجالت آور است. ای کاش اینقدر هم تاکید نداشتند که تنها ارائه کننده خدمات اینترنت پر سرعت باید مخابرات باشد. یعنی در همه دنیا اینگونه است؟!
آقای مهندس رجبی راست می گفتند، اگر اینگونه نبود که من سوژه برای نوشتن نداشتم.
مدتهاست که خبری از نظام صنفی رایانهای استان مرکزی ندارم. یحتمل فعالیتشان متوقف شده است. در وبسایت سازمان هم که خبرها تاریخ ندارد که متوجه شویم کدام خبر مربوط به کدام تاریخ است. برادر نوربخش هم که برای رضایت خدا و یا بهقول خودش ناچاری و دلسوزی و البته در کنار تبلیغات فراوان برای موسسه خودشان، سایت نظام صنفی رایانهای را اداره می کرد، مدتهاست که به چند خبرخوان اتوماتیک از سایتهای دیگر بسنده کرده.
سکوت محض برقرار است و خبری از آنهمه شور و اشتیاق به خدمت! به چشم نمیخورد.
عرض شود که:
هفته گذشته، هفته سنگینی بود. معمولا سعی میکنم که برنامه این طرف و آن طرف رفتنم به قاعده باشد و منظم که نشد. علاوه بر دل نگرانیهای داخلی بهساد، در چند جلسه مختلف بودم و اتفاقاتی پیش آمد که ذهنم را حسابی به هم ریخت:
-به عنوان مشاور درجلسهای بودم که در مورد پروژههای نرمافزاری یک سازمان تصمیمگیری میشد. سطحینگری، بیانضباطی و برخی مسائل دیگر به راحتی به چشم میخورد. در پایان جلسه هم مشفقانه به من توصیه شد که زیاد به چگونگی انجام و هزینه پروژه ها کار نداشته باشم.
-در جلسه با یکی از مشتریان، مشتری رسما داشت بهانه میگرفت. کاشف به عمل آمد که قراربوده، شرکتی دیگر به جای بهساد بیاید و ما با طرفند کاهش شدید قیمت و افزایش کارکردهای نرمافزار، آن شرکت و یحتمل کارکنان رسمی و غیر رسمی آن را از نان خوردن انداختهایم. حالا دارند بهانه میگیرند. بعد از مدتها در جلسه، دعوا کردم. یاد جوانیها افتاده بودم و از قانون مرگ یکبار و شیون یکبار استفاده میکردم.
خیلی مهم است که در این ذهن به هم ریختنها، به جای سرزنش محیط بتوان "تعامل" لازم را با محیط برقرار کرد و نقاط اساسی تغییر را کشف نمود. باور کردهام که به شدت از ساختار یک جامعه اخلاقی در حال فاصله گرفتن هستیم و بنابراین برقراری تعامل با محیط، بدون رعایت اصول منجر به این خواهد شد که به مرور زمان شما هم جز همان ساختار شوید و رفتار شما هم تابع همان رفتاری گردد که ساختار سیستم اجتماعی ما آن را میسازد.
باور عمیق دارم که بهساد باید بتواند به عنوان یک شرکت موثر بر ساختار به فعالیت خود ادامه دهد. این مسیری بوده است که از روز آغازین سرمشق فعالیتهای ما بوده است و شواهد خوبی برای اثبات آن وجود دارد.