آرشیو برای ماه : آبان, ۱۳۸۷

دروغ بزرگ

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که:

این گفتگو چند روز پیش از مسافرت من با یکی از دوستان اتفاق افتاد.

من: عازم مسافرت به شهر شما هستم

دوست: جدی؟ خوش بگذرد، حالا اونجا چه کار داری؟

من: برای تفریح و تفرج

دوست: مرد حسابی! یک دروغ بگو که باور کردنی باشد. مدیر شرکت خصوصی را چه به تفریح و تفرج!!؟

خیلی به حرف او فکر کردم. راست می‌گفت، مدیر شرکت خصوصی و یک کارآفرین، به واقع کمتر می‌تواند استراحت جسمی، فکری و ذهنی داشته باشد. اما اینگونه زندگی کردن نیز از لذت خاصی برخوردار است که کمتر قابل توصیف برای دیگران است.

وبلاگ نویسی درمسافرت

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

در مسافرت هستم. چقدر کیف می دهد بعد از اینکه ، ایمیل ها با ایرانسل چک شد و احساس می کنی که دیگر هیچ کاری با اینترنت نداری و  2 ساعت وقت اضافه برای بازگشت به تهران و اراک وجود دارد که نمی دانی با آن ۲ ساعت چه  کار کنی. گوشه خیابان یک کافی نت خود نمایی کند و بخواهی وبلاگ بنویسی.

امروز ۴ ساعت تمام جلسه بودم. جلسه بسیار سنگینی بود. دارم به این نتیجه می رسم که به جز همشهریان خودمان، تقریبا همه از رشد و بلوغ خوبی در IT برخوردار هستند. خاطرات جالبی از این نوع مسافرت های کاری دارم. دیشب در قطار هم وبلاگ نوشتم که انشاءالله تا چند روز دیگر منتشر خواهد شد.

دانشگاه و صنعت و مهندسی نرم‌افزار

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

ایمان مطلب بسیار خوبی نوشته با عنوان “درد دل‌هایی در مورد رشته مهندسی نرم‌افزار“، علاوه بر توضیحی که در وبلاگ ایمان در مورد آن نوشتم، فکر کردم که بیشتر در مورد آن بنویسم

من هم پیش از این از ناکارآمدی تدریس رشته مهندسی نر‌م‌افزار در دانشگاه‌های ایران به مراتب سخن گفته‌ام و این نوشته به آن اختصاص ندارد. اما می‌خواهم به مشکل از طرف دیگر هم اشاره کنم و آن یکی از مشکلات صنعت نرم‌افزار کشور است. قبلا از کیفیت پایین نرم‌افزارهای ایرانی صحبت کرده بودم. یکی از ریشه‌های این مشکل کمبود حضور دانش مهندسی، در حوزه نرم‌افزار است. آیا در طراحی آلگوریتم‌های خود توجهی علمی به هزینه‌های C.P.U و بار شبکه و سایر منابع سیستم داریم؟ آیا مسائلی مانند Partitioning و Clustering و … را در طراحی پایگاه داده رعایت می‌کنیم؟ آیا زمان کافی برای معماری نرم‌افزار و طراحی لایه‌های مختلف آن صرف می‌شود؟ مسئله این‌جاست که مشتریان ایرانی پولی برای مهندسی نرم‌افزار (با برنامه اشتباه نشود) نمی‌پردازند. از نظر بسیاری از آنها چیزی که زیاد است برنامه‌نویس است(جمله‌ای که زیاد شنیده‌ام) و برنامه‌ای که آقا تقی و یا فلان تازه مهندس و یا حتی غیر متخصص در خانه‌اش می‌نویسد با برنامه‌ای که یک شرکت واقعی مهندسی نرم‌افزار می‌نویسد تفاوت زیادی ندارد و فقط این شرکت‌ها هستند که پول زیادی طلب می‌کنند و دستیابی به آن‌ها مشکل است. این است که شرکت‌های ایرانی نیز زمان و هزینه زیادی را برای مهندسی نرم‌افزار در حوزه‌های یاد شده خرج نمی‌کنند.(باید با آقا تقی برنامه‌نویس رقابت کنند) در نتیجه کمتر پیش می‌آید که این شرکت‌ها از کارشناس خود به جای برنامه‌نویسی هر چند پیشرفته، مهندسی بخواهند(کاری هم نداریم که کارشناس از این توانایی برخوردار هست و یا نه). بر خلاف خیلی‌ها من معتقد هستم که برخی از درس‌های دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر، دروسی هستند که باید در دانشگاه تدریس شوند و اینکه این دروس در بازار کار و صنعت انفورماتیک کشور کاربردی ندارند، مشکل آموزش عالی نیست، بلکه مشکل صنعت انفورماتیک کشور است. (البته دقت شود که تایید من مشتمل بر کیفیت و چگونگی تدریس نمی‌شود). نکته بسیار مهم دیگر که باید به آن اشاره کنم این است که اصولا نباید از دانشگاه انتظار آموزش عمیق تمام تخصص‌های لازم برای یک مهندس را داشت. من فکر می‌کنم که یکی از کارکردهای دانشگاه، معرفی مقدماتی حوزه‌های مختلف دانش مهندسی می‌باشد و مهندس باید از توانایی “چگونگی” دستیابی به دانش برخوردار باشد و نه لزوما دانش عمیق. به یقین این توانایی شامل درک جدی مفاهیم مهندسی می‌باشد که باید با کیفیتی قابل قبول در دانشگاه تدریس شود که البته دانشگاه‌های ما در این حوزه ضعف جدی دارند. حلقه مفقوده ارتباط صنعت و دانشگاه به طور دقیق در همین قسمت وجود دارد. از میان مفاهیم مختلفی که در دانشگاه معرفی می‌شود، دانش‌آموختگان ما باید در تمام حوزه‌ها دانش سطحی و در یک و یا دو حوزه تخصصی از دانش عمیقی برخوردار باشند که این تعمیق دانش می‌تواند در حین دوره تحصیل با شناخت علاقه‌مندی‌ها و یا پس از آن و با شناخت زمینه‌‌‌های کاری صورت بگیرد.

نکته دیگری که وجود دارد این است که در کشورهای پیشرفته، مهندسین علاوه بر دارا بودن مدرک دانشگاهی که مادام العمر است، دارای مدارکی هستند که تاریخ انقضا دارند و توانایی آن‌ها نه منحصرا بر اساس مدرک دانشگاهی که با توجه به مدارک نوع دوم سنجیده می‌شود. جایگاه چنین مدارکی که شرط لازم اشتغال به کار مهندسان می‌باشد در کشور ما بسیار خالی است.

تعهد به تحول

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

مدتی است که درون‌گرا می‌نویسم، یعنی در مورد اوضاع و احوال داخلی بهساد. این‌گونه نوشتن مشخص می‌کند که اتفاقات بیرون از بهساد به گونه‌ای نیست که بتوان از آن زیاد نوشت و بیشتر شامل فعالیت‌ها توسعه بازار می‌شود و از طرف دیگر به این معنی است که ذهن من این روزها عطف به مسائل داخلی بهساد است. اعتراف می‌کنم از نظر دانش نظری مدیریت، احساس کمبود می‌کنم. مدت زیادی است که مطالعه نکرده‌ام و این باعث شده که اداره امور شرکت را منحصرا بر اساس تجربه و حس بر عهده داشته باشم. گرچه تجربه تکیه‌گاه مطمئنی است اما اداره امور یک شرکت بر اساس حس‌ و حدس و گمان قطعا از درصد خطاپذیری بالایی برخوردار است. حالا شده‌ام شبیه مدیرانی که ده سال پیش آن‌ها را مسخره می‌کردم. یعنی مدیرانی که کمتر می‌آموزند و بیشتر بر اساس تجربه کار می‌کنند و برای حل مسائل خود فقط! مهندس صنایع جذب می‌کنند. البته نه مسخره کردن ده سال پیش من درست بوده است و نه وضعیت امروز من. قطعا نوبت بازآموزی است. مشکل این‌جاست که حالا کتاب‌ها و مشاوران کمتر جذبم می‌کنند. بیشتر احساس می‌کنم که هر چه به ذهن ناقص‌شان رسیده به عنوان تئوری مدیریتی و مشاوره ارائه می‌دهند و از عمق فنی و عملیاتی لازم برخوردار نیستند. این است که اعتقاد دارم که ارتباط صنعت و دانشگاه نه‌ باید بر اساس غرور علمی و تئوریک دانشگاه شکل بگیرد و نه بر اساس گرفتاری‌های اجرایی صنعت. باور دارم که صنعت ما هم در بهره‌برداری از حوزه مشاوره دارای نقاط ضعف خاص خود می‌باشد. به هر ترتیب ، اکنون با جذب مهندس صنایع به عنوان یکی از عناصر لازم و نه کافی و هم‌چنین بهره‌گیری از توان فنی و سوابق سایرین، فرآیند اجرای تحولات فرآیندی را که برای آن تصمیم گرفته‌ایم شروع کرده‌ایم.

من به طور جدی، خود را برای بهبود فرآیندها و مدیریت کیفیت در بهساد متعهد می‌دانم و از هر تلاشی در این زمینه حمایت عملی خواهم کرد.

- در مورد یکی از پروژه‌های کوچک شرکت به مشکل جدی برخورده‌ایم. همیشه در پروژه‌های کوچک بیشتر به مشکل بر می‌خوریم تا پروژه‌های بزرگ که دلایل خاص خود را دارد. به دلیل ضعف واحد فناوری اطلاعات در آن مجموعه، مستقیم با کاربر نهایی(End User) تعامل داریم. او هم به نظر می‌رسد تا کنون درگیر پروژه‌ای این‌چنین نبوده است. مشتری عزیزدردانه ما، پایش در یک کفش کرده که باید فلان فرم طبق سلیقه من ساخته شود و بهمان گزارش را طوری طراحی کنید که آقا بیل گیتس هم طراحی نکرده باشد. به اندازه کافی تجربه برخورد با چنین مشتریانی را دارم. اصل بر این است که از سیاهی بالاتر که رنگی نیست. اما با استفاده از خرد جمعی و پرهیز از برخوردهای دو جانبه می‌توان کار را پیش برد. امیدوارم که صبر و منطق به خرج دهند و مطمئن باشند که برای ما اجرای سیستم یک ارزش محسوب می‌شود و هم اینکه تجربه اجرای سیستم‌های بسیار بزرگ‌تر را داشته‌ایم. اگر بخواهند به سیاق گذشته عمل کنند به یقین پروژه با شکست روبرو خواهد شد.

-هفته گذشته کمی از شدید بودنم کم شد. امیدوارم هفته آینده را به پروژه‌ها رسیدگی کنم. گرچه یک مسافرت کاری دور دست دارم که دو روز از وقتم را باید صرف آن کنم.

توسعه، نظم و مدارا

نوشته شده در قسمت : انتقاد از خود, روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

ذهن ژولیده‌ای برای روزنوشت‌نویسی دارم، دلیل اصلی آن هم این است که واقعا شدید شده‌ایم. بی‌اندازه شدید و اینکه رشد ابعاد سازمانی بهساد نمی‌تواند و نباید به اندازه شدید شدنمان باشد. اعتقاد دارم که برای پاسخگویی به نیازهای توسعه بازار، پیش و بیش از افزایش نیروی انسانی باید به اصلاح فرآیندها و بهره‌ور نمودن بیشتر آن‌ها پرداخت. یکی از جاهایی که ذهن ژولیده می‌شود نیز همین‌جاست. چون فرآیندهای سازمانی از بهره‌وری کافی(و نه لازم) برخوردار نیستند، کارها (در بهترین حالت) از جنس دقیقه ۹۰ ای می‌شود و چون کارها در دقیقه آخر انجام می‌شود بهره‌وری فرآیندهای کاری با هیاتی شدن کارها از بین می‌رود. اینکه می‌گویم "در بهترین حالت" برای این است که در برخی موارد نیز با گل خورده و یا بدون نتیجه زمین را ترک می‌کنیم. باید بدانیم که دیگر در زمین خاکی اراک بازی نمی‌کنیم که رقبای(نداشته‌) را با اختلاف ده گل شکست دهیم. داور (مشتری) هم بسیار آگاه‌تر و دقیق‌تر و پیچیده‌تر برنده را اعلام می‌کند. تنها راه ورود به بازی‌های منطقه‌ای برنامه‌ریزی، بهبود فرآیندها و پرهیز از بی‌حوصلگی و تفکرات دون‌مایه است. خوشبختانه روزنوشت‌نویسی منظم، تا حدی ذهنم را جمع و جور می‌کند و می‌توانم هر هفته مروری به کارهای گذشته داشته‌باشم.

در دو بخش نیاز شدید به توسعه سازمان داریم، بخش‌های مهندسی بازار و مدیریت کیفیت. تقریبا هر دو بخش از سر دلسوزی و به صورت چریکی‌ در حال اداره شدن هستند. به صورت چریکی یعنی باهدف ولی بی‌نظم. هر چند وقت یک‌بار برای ضربه زدن به دشمن (یعنی از دست رفتن بازار و یا افت شدید کیفیت)، اقداماتی صورت می‌گیرد. اما دوباره موضوع فراموش می‌شود. با توسعه سازمان در این زمینه‌ها و ایجاد ساختار رسمی و رزمی مدون، توسعه خوبی در بازار ایجاد خواهد شد و آن‌وقت انشاءالله این همکاران بخش تولید هستند که باید نسبت به امروز از برنامه‌های مدون بیشتر و بهتری برخوردار باشند.

یکی از شرکت‌هایی که دوستشان داشتم و دارم و خیلی به آن امید داشتم در اراک رشد کند، در حال از دست رفتن است. هفته پیش جایی بودم که یک کاتالوگ از آن‌ها دیدم. با کمال تعجب و تاسف مشاهده کردم که رفته‌اند از شرکت‌های‌(بزرگ؟) تهران نمایندگی فروش گرفته‌اند. آخرش که چه؟ چه رشد سازمانی در این نمایندگی وجود دارد؟ غیر از این است که اصغر و نقی و تقی هم همین کار را کردند؟ من اگر می‌خواستم فقط برای پول کار کنم که درس نمی‌خواندم! اصلا چرا شرکت‌های تهران نماینده فروش محصولات ما نباشند؟ هزار و یک سئوال و اما و اگر وجود دارد که برای رشد باید به آن‌ها پاسخ دهیم. اما توصیه من به این دوستان و همکاران این است که هر چند ممکن است خیلی گرسنگی بکشید. هر چند به خاطر این گرسنگی خوردن و نیاز به سرمایه‌گذاری، همراهان شما دچار یاس و نا امیدی شوند، اما در راه توسعه سازمان خود ثابت قدم و با هدف حرکت کنید و اگر می‌خواهید ماندگار شوید، به خاطر پول، محصول دیگران و عزت نفس خود را نفروشید.

سیستم مدیریت پروژه بهساد

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

بخش عمده‌ای از درآمد بهساد، شامل درآمد حاصل از انجام پروژه‌ها می‌باشد از بهار سال ۸۳ بود که در بهساد تصمیم بر آن شد که یک محصول نرم‌افزاری داشته باشیم. متاسفانه موضوع تا سال ۸۶ جدی گرفته نشد. تا اینکه در سال ۸۶ به دلیل بیکاری ناخواسته‌ای که به آن دچار شده بودیم، تصمیم گرفتیم که سیستم مدیریت پروژه بهساد را به عنوان محصول نرم‌افزاری بهساد ایجاد کنیم. استقبال بازار از این نرم‌افزار قابل توجه به نظر می‌رسد، اما به نظر می‌رسد، اما مانند همه زمینه‌های کارآفرینی، مسائلی هم وجود دارد:.

-قیمت: به دلیل وخامت اوضاع اقتصادی کشور، تقاضا برای محصولات و خدمات نرم‌افزاری در کشور کاهش یافته و این کاهش تقاضا منجر به کاهش شدید قیمت توسط شرکت‌های نرم‌افزاری شده است. باید بین فروش بیشتر و یا قیمت بالاتر نرم‌افزار یکی را انتخاب کنیم.

-Customize و یا بازنویسی: حوزه مهندسی صنایع در نرم‌افزار، حوزه خاص‌منظوره‌سازی نرم‌افزار است. با وجود اشتراک کارکردها در بیش از ۵۰ درصد موارد، هیچ استاندارد مطلقی در آن وجود ندارد که بتوان از آن برای همه مشتریان استفاده کرد. بنابراین باید نرم‌افزار را تا یک حد مشخص برای مشتری تطبیق دهیم. تعیین این حد مشخص، به خصوص برای بهساد که تا دیروز پروژه انجام می‌داده(یعنی تقریبا هر چه مشتری می‌گفته، همان را در نرم‌افزار اعمال می‌کرده) کمی دشوار است. گاهی Customize ما منجر به بازنویسی کل نرم‌افزار می‌شود که این اصلا درست نیست. ایجاد تعادل بین در نظر گرفتن خواسته‌های مشتری و بسته‌ نرم‌‌افزاری فروختن و خاص منظور کردن آن، شاید استاندارد پذیر نباشد، اما باید قاعده‌مند شود.

-بازاریابی: اعتراف می‌کنم که هنوز هم شیوه بازاریابی ما به طور کامل از روش بازاریابی پروژه‌ای خارج نشده است. صرف زمان زیاد برای بازاریابی هر مشتری، پرهیز از بازاریابی حجیم که نتیجه ضعف در فرآیندهای بازاریابی است و نداشتن سازمان قوی مهندسی بازار، از جمله مشکلاتی هستند که باید بر طرف شوند.

درک و حل عملی این مسائل برایم زیباست. آنچه که در کتابها می‌آید نتیجه حل این‌گونه مشکلات است وگرنه کتاب‌نویس‌ها و مشاوران ما که خواب نما نشده‌اند

رعایت کیفیت، در میان این‌همه بی کیفیتی! سخت اما ممکن

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که من تا به حال نرم‌افزار ایرانی زیاد دیده‌ام، مهمترین آن‌ها هم، وب‌سایت‌های مختلف است که به نحوی نرم‌افزار محسوب می‌شوند. به جرات می‌توانم بگویم که در بسیاری از نرم‌افزارهای ایرانی کیفیت به نحوی رعایت نمی‌شود و اگر می‌شود با صرف هزینه‌های بسیار بالا است. معتقدم که مشکل کیفیت نه در شرکت‌های نرم‌افزاری که در کلیت فرهنگ ایرانی وجود دارد. اصولا ارزش زیادی برای دیگران (و در واقع خودمان) محسوب نمی‌شویم. به چند نمونه نگاه کنیم تا عمق فاجعه کیفیت در ایران مشخص شود:

-وقتی که قراردادی بسته می‌شود، کارفرما در اغلب موارد به فکر سود خودش (و نه سود دوجانبه است) در نتیجه پیمانکار هم متقابلا به فکر سود خودش است.

-اصولا برخی مواقع فکر می‌کنیم که آن‌قدر به طرف مقابل احترام نگذاریم که پـُـررو شود.(در این زمینه ضرب‌المثل هم داریم، یعنی موضوع به اندازه کافی در فرهنگ ما نهادینه ‌شده‌است.)

-همگی سوار بر خودروهای ایرانی شده‌ایم و بارها و بارها از مشکلات این خودروها رنج برده‌ایم. اطلاع واثق دارم که در شرکت‌های خودروساز هم برنامه‌های زیادی برای افزایش و بهبود کیفیت وجود دارد، اما کو گوش شنوا؟!

-در خیابان‌های شهرهایمان پر از چاله‌ و دست‌انداز و نقص است. آیا غیر از این است که پیمانکار مربوطه هم سعی می‌کند کیفیت را رعایت نکند؟

-در وسایل حمل و نقل عمومی، راننده سیگار می‌کشد، چون همیشه حق با اوست و نه حق با مشتری

-عمده اتوبوس‌های بین شهری، دغدغه‌ای به نام کیفیت و بهداشت و رفاه مشتری را ندارند.(البته اوضاع کمی نسبت به ۱۰-۱۲ سال پیش دوران دانشجویی من بهتر شده‌است، یادم می‌آید که در سرمای ۳۰ درجه زیر صفر اطراف همدان، راننده بخاری را خاموش می‌کرد و وقتی هم با اعتراض روبرو می‌شد، ادعا می‌کرد که اگر بخاری زیاد کار کند می‌سوزد)

-حجم زیادی از نان‌هایمان دور ریخته می‌شود، به این دلیل که از کیفیت لازم برخوردار نیست.

-ترجیح می‌دهیم که جنس ایرانی نخریم، چون می‌دانیم، نسبت به مشابه خارجی از کیفیت پایینی برخوردار است.

-اگر کاری در حد خوب برای کسی انجام می‌دهیم، در دل خود (و گاهی هم به صورت علنی) برایش منت قائل می‌شویم. چون کیفیت را وظیفه خود نمی‌دانیم.

-اگر بنا باشد کار کمی بیش از حد متعارف برای مشتری انجام دهیم، از خود می‌پرسیم مگر پولش را داده است؟ (یک قران پول داده، انتظار دارد جمیله هم بیاید برایش برقصد)

-به مشتری نه به عنوان ولی‌نعمت خود، که به عنوان یک موجود مزاحم و پر مدعی نگاه می‌کنیم.

-در مقابل به پیمانکار نه به عنوان شریک تجاری، که به عنوان یک موجود دزد مآبِ فرصت طلب نگاه می‌کنیم.

-در ادارات دولتی و بانک‌ها، کارمندان به خود حق می‌دهند که با مشتری و ارباب رجوع بد برخورد کنند و طرحی به نام تکریم ارباب رجوع نیز با وجود همین افراد، تبدیل به یک بازی تفننی می‌شود.

-بی کیفیتترین رانندگی دنیا را داریم که منجر به بروز بالاترین تلفات انسانی شدهاست.

-بیکیفیتترین هوا و آلودهترین هوای شهری جهان نیز به ما تعلق دارد.

-بسیاری از بیمارستان‌هایمان، کثیف، شلوغ و بی اهمیت نسبت به وضعیت بیمار هستند.

-اینترنت ما به طرز فاجعه آمیزی در حد یک Demo است و وقتی هم که اعتراض میکنی، میگویند همین است، نمیخواهی برو ، استفاده نکن.

-صدها مورد بی کیفیت دیگر…

متاسفانه موضوع در شهرستان‌ها و به خصوص اراک حادتر است. در اراک هیچ چیز (تاکید می‌کنم هیچ چیز) با کیفیت وجود ندارد، نه بیمارستان، نه رستوران، نه کتابخانه، نه دانشگاه و …

البته مواردی را که من نوشتم، نتایج و نشانه‌های فرهنگ بی‌کیفیتی در کشور ما است که موجب تشدید بی‌کیفیتی عمومی می‌شوند. موضوع عدم رعایت کیفیت در کشور ما، نتیجه یک چرخه سیستمی چندصدساله است که به سادگی قابل اصلاح نمی‌باشد. اقتصاد دولتی ناسالم، فضای کسب و کار سخت، تورم و … نیز همه علت و معلول‌های نظام بی‌کیفیتی ملی ما است

قصد داریم به اتفاق همکاران بهسادی‌، با مقوله کیفیت به نحو دیگری برخورد کنیم. اعتراف میکنم که باور به اینکه "همیشه حق با مشتری است" یک باور سخت است که سالیانِ سال بر خلاف آن فکر کردهایم. باور به اینکه مشتری، باهوشتر از ما است، باوری دشوار است. باور به اینکه دیگران میفهمند را سالها از یاد بردهایم. اما بیش و پیش از اینکه بخواهیم به هر گونه توسعه در بهساد و مشتریان آن بپردازم، باید باور با کیفیت زندگی و کار کردن را در بهساد نهادینه کنیم. بدیهی است استفاده از ابزار آماری و روشهای مدیریت کیفیت، نقشی مهم در این راستا دارند.