آرشیو برای ماه :
شهریور, ۱۳۸۷
نوشته شده در قسمت :
عکس توسط :
مجید آواژ
عرض شود که مدتی کم عکس شده بودیم، این است که بد ندیدم ، تعدادی عکس بهسادی منتشر کنیم.

آقای افژول – یکی از دوستان دوران دانشگاه و همکاران بهساد تهران
منظره دفتر کار تهران که کارفرمای محترم در اختیارمان قرارداده است.
آقای نیک مهر – بهساد اراک
دکتر و حنیف
عرض شود که :
همان گونه که در عرض شود که قبلی توضیح داده بودم، در نمایشگاه جانبی کنفرانس مدیریت پروژه شرکت کرده بودیم. نمایشگاه از آن کارهایی است که پوست آدم را می کند و تجربه زیادی می خواهد. نسبت به نمایشگاه پارسال از برنامه ریزی بهتری برخوردار بودیم. حداقلش این بود که در شب قبل از آن توانستیم بخوابیم! گرچه هنوز هم مواردی بود که نشان می داد می توانیم فرآیند برنامه ریزی خود را بهبود دهیم. با این حال، مسئله مهم این است که هر چقدر هم با برنامه کار کنیم ، بالاخره یک نفر پیدا می شود که همه بساط را به هم بریزد. مثل این بار که چاپخانه دار ها به قول خود دیر عمل کردند و نتیجه این شد که تا زدن بروشورها و فولدرها به روز نمایشگاه و درون غرفه کشیده شود. در واقع بهترین راه این است که باید فرض کرد که مثلا نمایشگاه یک ماه قبل برگزار می شود و بعد با احتساب تاخیرها نهایتا همه چیز به موقع انجام شود. اصلا مدیریت پروژه برای همین کارها درست شده. ما که این همه ادعا در زمینه مدیریت پروژه داریم، اگر نتوانیم یک برنامه ریزی برای پروژه های خود داشته باشیم که دیگر هیچ! اما در حاشیه نمایشگاه :
-این بار بر خلاف سال گذشته که رقبا در نمایشگاه حضور نداشتند، چند شرکت آمده بودند که رقیب ما محسوب می شدند. یکی از آنها هم درست روبه روی ما بود. از سکنات و وجناتشان معلوم بود که تازه کار هستند. نکته جالب این بود که اگر شخصی برای مذاکره به غرفه بهساد می آمد، چهار نفری می نشستند زانوی غم به سینه می گرفتند و زل می زدند به ما تا که آن بنده خدا می رفت. یک بارهم من رفته بودم غرفه آنها دیدم دارند در مورد بهساد صحبت می کنند. تا من را دیدند انگار دچار برق گرفتگی شده بودند.
-در مجموعه کل نمایشگاه، غرفه بهساد تنها غرفه ای بود که کاملا به صورت مردانه اداره می شد. به نظرم می رسید که این، هم نوعی تمایز محسوب می شد و هم نوعی جدی بودن کار را نشان می داد. از توضیح بیشتر در این زمینه معذورم. نظر آقای نیک مهر هم این بود که غرفه بهساد از نوعی جا افتادگی برخوردار است که مربوط به سن دکتر و من می شود. البته استدلال ایشان در مورد سن دکتر و من زیاد دلچسب نبود.
-به نظر خیلی از دوستان ، این آدرس اراک پشت بروشورها، نقطه ضعف محسوب می شد. من نمی دانم که چرا اگر همین آدم های بهساد بروند یک آدرس تهران داشته باشند، کلی در ترافیک باشند، هزینه های چند برابر بدهند، دردسرهای تهران بودن را بکشند، این دیگر نقطه ضعف محسوب نمی شود! آخر برای آنکه در ملایر یا همدان و یا حتی در اراک است ، تهران بودن من به چه درد می خورد!؟
-در ادامه بند قبل، به نظر می رسد یا ما به اشتباه بازار اراک را فراموش کرده ایم و یا اصلا این بازار، بازار بشو نیست. چرا باید به فرض از شهرداری زاهدان برای انجام کار به من مراجعه کنند، اما از شهرداری اراک خبری نباشد و یا در نهایت من آن را یک پروژه سوخته بدانم.
-صبح روز دوم نمایشگاه، نان بربری گرفته بودیم و پنیر خامه ای، در راستای شهرستانی بودنمان بساط صبحانه را پهن کرده بودیم وسط غرفه و البته با کمی استتار ! مشغول به خوردن بودیم. از قضا یکی از مشتریان محترم هم تشریف آورند و همراهی کردند. کلی کیف داد.
-پایان نمایشگاه، خود حکایت دیگری دارد. همان آدم هایی که تا نیم ساعت پیش باکلاس و با کت و شلوار و بعضی با کراوات ، راه حل های بهینه برای مشتری ها ارائه می دادند، نفس نفس زنان، میز جابجا می کردند و وسایل خود را این طرف و آن طرف می بردند. بهساد تنها غرفه ای بود که از آن گوشه کنارها یک چرخ دستی خیلی خوب و بزرگ پیدا کرده بودیم و به راحتی وسایل خود را جابجا می کردیم.
-و نهایتا چند عکس از نمایشگاه
- آقای جعفری مدیرعامل سابق همکاران سیستم هم آمده بودند و در غرفه گپی باهم زدیم. البته تا زدن بروشورها هم ادامه داشت!
دکتر و برادر نیک مهر
دکتر و من
عجالتا عرض شود که :
در نمایشگاهی غرفه ای اجاره کرده بودیم. فی الحال عرض شود که شدیدا انرژی مصرف می کرد. خوشبختانه این بار وجود نمایشگاه باعث نشد که امور جاری بهساد لطمه ببیند. گزارش نمایشگاه و حتی المقدور عکس های آن را جمعه منتشر خواهم کرد.
تهران که بودم صحبت این بود که چون جمعه تعطیل است و یکشنبه هم تعطیل است، پس شنبه هم تعطیل می شود. پنجشنبه آمدم اراک دیدم که به دلیل حجم زیاد کاری، جمعه و یکشنبه را در بهساد کاری اعلام کرده اند. در ادامه هم استدلال می کردند چون شنبه بین دو روز کاری قرار گرفته ، پس حتما کاری می شود.
عرض شود که :
چند وقت پیش بود که به اتفاق دکتر مختاری و دکتر صدر یک مقاله نوشته بودیم با عنوان ” بررسی راهبردی کاربرد مهندسی ارزش در متدولوژی مدیریت پروژه در گستره دانش مدیریت پروژه” که در کنفرانس بین المللی! مدیریت استراتژیک پروژه ها پذیرفته شد و سه شنبه پیش ارائه داشتیم، اول قراربود دکتر صدر ارائه بدهند که فرصت نداشتند، این بود که موضوع ارائه به من محول شد. من هم به هر حال ارائه دادم. اما در حاشیه کنفرانس :
۱-این بچه های مرکز مطالعات پیمانکاری شریف، بچه های خوبی هستند. من بینظمی در کارشان ندیدم، با شخصیت و با برنامه عمل می کردند.
۲-فکر می کنم، یک ربع مانده بود به زمان ارائه مقاله که به سالن کنفرانس رسیدم، این یک ربع هم اختصاص پیدا کرد به دوستی که ۱۲ سال از او خبری نداشتم و به طور اتفاقی او را دیدم. از آن روزهای شدید بود که شب قبلش هم درست و حسابی نخوابیده بودم. کمی خودم را جمع و جور کردم و در نهایت هم ارائه بدی نشد.
۳-نمی دانم چرا از سمینار و کنفرانس و از این جور چیزها زده شده ام. سطح علمی مقالات پایین آمده است و خیلی نمی شود حرف به دردبخور شنید. شاید هم من از فضای علمی روز به روز فاصله میگیرم و چنین احساسی دارم.
۴-این بین المللی بودن کنفرانس هم جالب بود، در مجموع فکر میکنم کمتر از تعداد انگشتان یک دست، از خارج از کشور بودند، مشتمل بر یک چینی، یک روسی و چند ایرانی مقیم خارج از کشور. زبان رسمی هم که فارسی بود. این عنوان بین المللی را اگر نداشت، خیلی بهتر بود. به زور که نمیشود بین المللی بود. انتظار بیجا هم که ایجاد نمیکرد.
اگر کسی اصل مقاله را خواست، کامنت بگذارد و یا ایمیل بفرستد.
- هفته آینده، در یک نمایشگاه شرکت خواهیم داشت برای ارائه نرمافزار (سیستم) مدیریت پروژه بهساد. کارهای نمایشگاهی و سمیناری بسیار دقیق و ظریف و حجیم هستند، از طراحی فولدر و کاتالوگ گرفته، تا سر و کله زدن با چاپخانه دارها و طراحها -اسم طراحی آمد، یاد موضوعی افتادم که در ادامه همین نوشته در مورد آن توضیح خواهم داد- به هر حال کاری است که برنامهریزی خوبی میخواهد. فعلا در بهساد ستاد نمایشگاه تشکیل شده و یک بار همه چیز را شبیهسازی کردهایم. امیدوارم روز آخر مثلا متوجه نشویم که کابل برق دیتاپروژکتور را همراه نیاوردهایم و یک وسیله ساده، مشکلات بزرگی ایجاد نماید.
-اما موضوعی که در مورد طراحان و گرافیستها میخواستم بگویم این است که تفاوت جالبی پیدا کردم بین گرافیستهای اراک و تهران، این سومین بار است که کاری را برای طراحی به تهران سفارش میدهم. در پایان کار کل فایلهای طراحی را به طور کامل و به صورت لایهبندی شده تحویل میدهند. بعدا هم میشود آن را برد پیش یک گرافیست دیگر و تغییرات لازم را در آن ایجاد نمود. دو، سه باری هم با اراکیها کار کردم، با اینکه کار به صورت اختصاصی سفارش ما است، اما یا اینکه اصلا فایلها را تحویل نمیدهند، یا اینکه لایههای آن را از بین میبرند و نهایتا چند تصویر با کیفیت بسیار پایین تحویل میدهند، وقتی هم که به آنها متذکر می شوی که این کار را به صورت اختصاصی برای ما انجام دادید، پس تمام حقوق آن مربوط به ما میشود، بهانههای واهی می
آورند که فلان است و بهمان. چند روز پیش به تصاویر کیفیت بالای قبلی برای کار در بروشور احتیاج داشتم، اما گرافیست قبلی ادعا میکرد که فایل با بیش از آن کیفیت را در اختیار ندارد. من از این نوع کار کردن که نوعی انحصار توام با حقارت را به همراه دارد خوشم نمیآید. ترجیح میدهم در این مورد با افراد توسعه یافتهتری کار کنم، لزوما تهرانی یا شهرستانی بودنش مهم نیست. راستی چرا بعضی فکر میکنند که میتوانند ما را مجبور کنند فقط با آنها کار کنیم ؟
پروژه نرم افزار جمع آوری اطلاعات بیمه شدگان را که کارفرمای آن شرکت شمص می باشد خوب پیش می رود و پیشرفت آن به هنگام و مشتری راضی. امروز آقای نیک مهر، مدیر این پروژه شاد و سرحال بود. این عکس هم چند وقت پیش در هنگام بازدید مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی از غرفه بهساد حنیف گرفته بود که آقای نیک مهر پشت سر آقای ضیایی ایستاده.

عرض شود که در یکی از این سازمانهایی که پروژه داریم، مشاور هم محسوب می شوم و اصلا بخشی از قرارداد مربوط به ارائه خدمات مطالعات و مشاوره و کارشناسی است و مانند کارشناسان سازمان باید برای تعاملات اداری از سیستم های مستقر در سازمان استفاده کنیم.
تا قبل از این یک سیستم مبتنی بر exchange server داشتند که کلیه مکاتبات اداری را با آن انجام می دادیم. خیلی هم من از آن راضی بودم. تا اینکه اخیرا یک سیستم اتوماسیون اداری جدید نصب کرده اند و به من هم گفته اند که باید از آن استفاده کنم. کمی از این منو به آن منو رفتم ، دیدم چیزی سر در نمی آورم. یعنی باید بعد از ۱۵- ۱۶ سال ته هر نرم افزار را در آوردن، جلوی این یکی کم می آوردم ؟ انصافا کمی باورش سخت بود. رفتم و از مسئول سیستم ، درخواست آموزش کردم، اعتراف می کنم، کار کردن با این سیستم فوق العاده سخت بود. حالا می فهمیدم که بعضی از این مشتریان از دست سیستم های ما چه می کشیدند. اعتراض کردم، گفتند که می توانم مانند آقایان مدیران ،نامه ها را دست نویس نوشته ، تایپیست ها تایپ نموده و سپس امضا کنم. باورش خیلی مشکل بود. سال هاست که کلیه کارهای تایپی خودم را به طور شخصی انجام می دهم. اصولا در بهساد، همه اینطور هستند. شغلی به نام تایپیست نداریم. زمانی که بخواهد برای چرک نویس و اصلاح و بازبینی صرف شود، خب با کسری از آن نامه را تایپ می کنیم. گفتم فایل را برایتان می فرستم، شما Copy & Paste کنید متن آن را. گفتند که نرم افزار با Copy & Paste از Word مشکل دارد. می دانم دردش چیست، Word کلی آشغال به متن اضافه می کند که گاهی در بانک اطلاعاتی هم مشکل ایجاد می کند، در سیستم مدیریت پروژه با این مشکل روبرو بودیم. نهایتا مجبور شده ام که متن نامه ها را به صورت دستی روی کاغذ بنویسم و مدیرگونه آن را پاراف نموده و …
خیلی وقت بود که چیزی را به صورت طولانی ، دستی ننوشته بودم. اولش کمی سخت بود. اما خیلی هم بدنیست. آدم را به یاد دوران جوانی و دانشگاه می اندازد، تمام پروژه ها را دست نویس تحویل می دادیم. آن موقع خوش خطی باعث شده بود که مسئولیت نوشتن پروژه های چند نفره همیشه به من محول شود. این جا هم تایپیست ها از دست خط خوب من راضی هستند. پدرم برای اینکه من خط خوبی داشته باشم زحمت زیادی کشید و در آن ایام کودکی قدر آن حساسیت و محبت را نمی دانستم. لازم است که از زحمات و مرارتهای پدرم که باعث شد خط خوبی داشته باشم، تشکر کنم. به خانه برگردم به او خواهم گفت و خوشحال خواهد شد.
ببخشید،خیلی خودم را تحویل گرفتم!
من تا قبل از اینکه بهساد را شروع کنم، از بسیاری از خصوصیات بد و یا خوب تجاری برخوردار نبودم، نه اینکه اکنون یک بازرگان تمام عیار باشم، الآن هم از برخی از ویژگیهای لازم برای یک بازرگان بودن برخوردار نیستم. یادم هست سال ۸۱ که بهساد را تازه شروع کرده بودیم، همکاران سیستم قصد داشت یک رابطه تجاری تصاحبگونه با ما داشته باشد. جملهای آقای نظاری، مدیرعامل وقت همکاران سیستم به من گفت که هنوز در ذهنم به خوبی و تازگی هست. ایشان گفت که همکارانسیستم، نرمافزاریهایی نیستند که در حوزه Business وارد شدهاند، بلکه Businessman هایی هستند که در کار نرمافزار هم هستند. شاید این یکی از مهمترین دلایلی باشد که با توجه به برخی معیارها( و البته نه همه معیارها) همکارانسیستم یکی از موفقترین شرکتهای نرمافزاری ایران تعریف میشود. در همان سال ۸۱ من وقتی میخواستم مطالبات چندماهه را از مشتریها بخواهم، کلی سرخ و سفید میشدم و با کلی شرمندگی، خواهش میکردم که بخشی از پولی را که به آن نیاز داریم به ما پرداخت کنند. غرض اینکه هنوز هم از گفتن جمله “لطفا مطالبات ما را بدهید” احساس خوبی پیدا نمیکنم، اما چه میشود کرد، نگفتن این جمله برای مشتریان برابر است با این تفکر که “فلانی که فعلا پول لازم ندارد، ولش کن”. این را هم یکی دیگر از مشتریان دوست به من یاد داد. میگفت ضربالمثلی دارند که تا بچه گریه نکند، شیر دهانش نمیگذارند. از آن طرف میز که نگاه کنیم، موضوع برایم به شدت فرق دارد، وقتی بدهکار هستم، احساس میکنم که دارم خفه میشوم، به خصوص اگر طلبکار محترم آنقدر نجیب و با شخصیت باشد که چیزی نگوید، وقتی او را میبینم، یک احساس خجالت دارم که به سادگی قابل توصیف نیست. گفتنی است که از آدمهایی که میروند و میآیند و صحبت پول میکنند هم بدم میآید. به خصوص آدمهایی که صرفا برای پول کار میکنند و هیچ احساس لذتی از کار خود و مفید بودن خود و پیشرفت و ایجاد ارزش برای مشتریان و جامعه اطراف ندارند. همواره سعی کردهام جزء اینگونه افراده نباشم.
غرض از این مقدمه نسبتا طولانی این بود که دوست شفیقی و بسیار محترمی که از مشتریان بهساد نیز هستند، در پاسخ به درخواست مطالبات بهساد، به من گفتند که چقدر پولکی شدهام! و متذکر شدند که در چند پست قبلی، نوشتهای نبوده که از پول و یا وضعیت نقدینگی چیزی نگویم. اعتراف میکنم که کمی به فکر فرو رفتم. واقعیت این است که نه ماه گذشته به دلیل اشتباهات برنامهریزی بهساد، حجم سنگین سرمایهگذاری روی ساختمان و نهایتا اوضاع بسیار بد اقتصادی کشور، فشار مالی خیلی سنگینی را تجربه کردیم که به حقیقت خردکننده بود و خوشبختانه به لطف خدای متعال برطرف شد. طبیعی بود که بخشی از این فشار را هم در روزنوشتها بنویسم و هم به بدهکاران منتقل کنم. وقتی که این موضوع را به دوستم عرض کردم، فرمود که اشکالی ندارد. مگر چه شدهاست؟! تازه شدهاید مثل فلان شرکت بزرگ منطقه. یعنی اینکه موضوع دارد در سطح مملکت عادی میشود. مثل خیلی چیزهای دیگر! من عادی شدن موارد زیر را قبول ندارم، هر چند که قباحت آنها از بین رفته باشد و مجبور شده باشم گاهی به آن تن دهم:
-عادی شدن درخواست و پیگیری مکرر برای اینکه مطالباتت را دریافت کنی
-عادی شدن بدهکار بودن
-عادی شدن، پرداخت بعد از موعد حقوق همکاران
-عادی شدن پرداخت شیرینی و حق قند و چای!
-عادی شدن دروغگویی و فریب
و عادی شدن بسیاری از گناهان و خصلتهای بدی که وقاحت آنها در جامعه امروز از بین رفتهاست
من فکر میکنم که باید حرفهای تر و اخلاق گراتر برخورد کرد.
شده بروید جلسه های بی خاصیت ؟ یکی از اشکالات ادارات دولتی و شبه دولتی این است که نان و جلسه می خورند. مدیر عزیز از صبح تا شب در جلسه است. این موضوع وقتی دردناک تر است که می بینی این آدمها در جلسه فکر می کنند. یعنی این نیست اول خارج از جلسه روی یک موضوع کار کارشناسی کنند و بعد نتایج تفکرات و کار کارشناسی در جلسه بررسی کنند، بلکه در همین جلسه بصورت ناقص مثلا کار کارشناسی می کنند و بعد هم همان جا تصمیم می گیرند.
امروز در یک جلسه ای از همین نوع بودم. وقتی می خواستند در مورد یک موضوع خاصی تصمیم بگیرند، یکی از افراد گفت، اشکال ندارد، این کار را انجام می دهم، اگر دیدیم مشکل دارد، آن را منتفی می کنیم. جالب است بدانید که این موضوع در مورد انجام یک کار چند ده میلیارد تومانی به این سادگی گفته می شد!
عرض شود که:
این هفته دوشنبه نوشت نداشتیم.مشغله امور و پیگیریها دلیل اصلی بودند. البته سعی خواهم کرد که به تصمیم نه چندان کبری خودم پایبند باشم. به هر حال از دوستانی که مراجعه نمودند و خبری نبود پوزش میخواهم. از دوستانی هم که در Reader های خود چیزی نیافتند، نیز هم.
این روزها باز شدید شدهام و متاسفانه هنوز متناسب با این شدت، نظم فکری پیدا نکردهام. این است که کمی بدقول شدهام از جمله به آقای عبدلی عزیز. به همین خاطر دوستان شفیق هم بارها تذکر به جا دادهاند و البته من هم تلاش کردهام که کارها با نظم و انضباط بیشتری پیش رود.
پروژههای اراک که با مدیریت آقای مهندس نیکمهر و هدایت و نظارت دکتر پیش میروند راضیکننده هستند.
پروژه سیستم مدیریت کیفیت و فرآیندها بسیار زودتر از زمان پیشبینی شده در حال اتمام است، هر چه دوره تحلیل از زمانبندی عقب بودیم، این دورهی توسعه خوب پیش میرود. خانم مهندس مکینژاد حالا با تجربه و تسلط خوبی برنامه را توسعه میدهد. خانم مهندس رحمانیان با علاقه و جدیت زیاد مشغول پروژهای جدید شدهاست و آقای کیا، همکار عزیز تازه واردمان نیز در کنار سایرین نمایش خوبی از توانمندیهای خود را ارائه داده است.
همکاران اراک را خیلی دوست دارم، کارشناسانی که حالا همگی قد کشیدهاند و کاری منظم و با انگیزه را با تواضع و فروتنی و تحمل تمام فشارها و مشکلات انجام میدهند. حالا با خیال راحت میتوانم بگویم که تا حد زیادی خیالم از پروژههایی که در دفتر اراک انجام میشود راحت است. هر چند که بازهم باید تلاش کرد و بهتر شد.
در مقابل از کارهای تهران راضی نیستم. اصلا گویی واحد شمارش زمان در پروژههای تهران “ماه” است. به راحتی یک جلسه از این هفته به آن هفته میشود و اتفاقی هم نمیافتد. اتفاق که می افتد، حساسیتی در مقابل آن وجود ندارد. کارفرمای محترم کلی از پروژههای مختلف تغییر و تحول را شروع کرده است و به همین دلیل حساسیت سازمان در مقابل پروژههایی از جنس معماری اطلاعات کم شده است. باور دارم که باید از خود شروع کنیم. فعلا تلاشهایی کردهایم که کار بهتر شود. برای حرکت تیمی، فرآیند خوبی تعریف شده است و البته بیشتر هم خواهد شد. اعتقاد عمیق دارم باید در پروژه حکومت نظامی برقرار کرد. رسما به همکاران تهران گفتهام که اگر کار مطابق با برنامه زمانی و کیفیت مورد انتظار پیش نرود، همه را از طبقه هفتم آویزان خواهم کرد. با اینحال با تمام مشکلات توانستهایم که تعامل خوبی با کارفرما داشته باشیم، امیدوارم بتوانیم رضایت هر چه بیشتر کارفرما را فراهم کنیم.
هنوز مسئله دزدی اطلاعات و خدمات که توسط یکی از کارشناسنماهای سابق انجام شد در ذهنم فعال است. با همکاران جلسه گذاشتیم، همه بر پیگیری قانونی موضوع تاکید داشتند. حرف آنها کاملا درست است. با چند نفر از دوستان ذینفوذ هم مسئله را طرح کردم، آنها نیز همین را میگفتند. احتمالا اقدام قانونی کنیم. تنها مسئله این است که پرداختن به این امور در مقابل فعالیتهایی مثل مطالعه و انجام پروژه و پیشرفت بسیار چندشآور است و شایسته ذهن همان به اصطلاح کارشناسنما. از طرف دیگر موضوع دارای پیچیدگی فنی و حقوقی است و کار حقوقی دقیقی را نیاز دارد. به هر ترتیب نمیخواهم موضوع، پروسس زیادی را از ذهن بهساد به خود اختصاص دهد، شاید وکیل گرفتم.
هنوز فرآیندهای بازاریابی آنچنان که باید شکل نگرفته است و فعلا هر چه پروژه و مشتری هست از بخت مساعد است و نه نتیجه یک فرآیند بازاریابی منسجم. یخهای شب ششماه قطبی کمبود نقدینگی در حال آب شدن است و اوضاع و احوال بهتر میشود.
کمی باید به وضعیت وبسایت بهساد رسیدگی کنیم، برای وبلاگ تنها به دلیل سیستم نظرات بسیار کند آن، تصمیم دارم از یک نرمافزار دیگر استفاده کنم. به نظر میآید که WordPress بد نباشد. فعلا به صورت آزمایشی WordPress.com را به صورت شخصی در حال استفاده هستم که فـــیــــلتــــــــریــــنـــــک مخابرات در مورد آن دردسر ساز است. امیدوارم دوستان و خوانندگان در این مورد با نظرهای سازندهاشان کمک کنند.