سیزده ، چهارده سالی می شود که کم و بیش با موضوع کنترل و مدیریت پروژه در تعامل هستم، از روزگاری که درس کنترل پروژه را در دانشگاه میگذراندم تا دوران تدریس Microsoft Project و پس از آن کار بی محتوی و نمایشی کنترل پروژه در ماشین سازی اراک و نهایتا پروژههای مختلف بهساد و درس بینظیر مدیریت پروژه پروفسور Jessen . سرانجام هم موضوع به طراحی و پیاده سازی نرمافزار مدیریت پروژه بهساد رسید که تاکنون مشتریان مختلفی داشته است.
اعتراف میکنم که با وجود این سوابق و تلاشهای بسیار، هنوز فرآیند مدیریت پروژه به طور کامل در بهساد نهادینه نشده. همواره با این موضوع در چالش هستیم که چقدر زمان باید برای برنامهریزی و مدیریت رسمی پروژه اختصاص دهیم و یا با این مشکل روبرو هستیم که در ابتدای پروژه برنامه زمانبندی آماده شده و بعد در مورد کنترل و پیگیری و به هنگام سازی آن حساسیت کافی وجود ندارد. این موارد نشان دهنده این است که نه تنها آموزش مدیریت پروژه در بهساد به اندازه کافی ارائه نشده است، بلکه فرآیند آن میتواند از انسجام و استناد بیشتری برخوردار شود. اما این نتیجه غفلت بهساد از اهمیت بحث مدیریت پروژه نیست، واقعیت این است که بارها و بارها اقدام به تدوین فرآیند مدیریت پروژه و حتی تهیه نرمافزار و تعیین مسئول مدیریت پروژه در بهساد نمودهایم که نتیجه دلخواه را در بر نداشته است.
با توجه به موارد یاد شده میتوان نتیجه گرفت که اعمال مدیریت پروژه باید در سطحی اندازه و نه کم و نه زیاد مورد توجه قرار گیرد. توجه بیش از حد به مدیریت پروژه میتواند موجب صرف وقت و هزینه بیش از حد، خستگی مدیران پروژه و پرداختن به اموری شود که هیچ دردی از پروژه را دوا نمینماید و در نهایت اصل موضوع را نیز از بین خواهد برد. در مورد کمبود اهمیت بخشی هم که مضرات مشخص است.
تجربه ما در بهساد اثبات کرده است هنگامی که موضوع مدیریت پروژه را به اندازه رعایت کردهایم و با بهرهگیری درست از اصول مدیریت پروژه و سایر روشها مانند( XP: extreme programming) و به کارگیری اقداماتی بسیار ساده، پروژه را مدیریت کردهایم، نتایج غیر قابل انکاری به دست داده که از سیستمهای پیشرفته مدیریت پروژه برای ما اثربخشتر بود و میتواند در نهایت و به تدریج به ایجاد بلوغ سازمانی مدیریت پروژه منجر شود.
پینوشت : کتابی هست به نام “مدیریت پروژه به اندازه ” که موضوع اصلی آن درباره موارد گفته شده بالا است. مطالبی که من به صورت مستند در بهساد بیان کردم، به روش بهتری در آن کتاب توضیح داده شده که خواندن آن خالی از فایده نیست.
کارتون در حال پخش از دستگاه ATM
عرض شود در کنار تبلیغات فراوان و در راستای کاهش مصرف سوخت و از این جور چیزها، دیشب والده گرامی را راضی کردیم که قبوض را به دست توانمند شده توسط IT ما بسپارند و از این به بعد، ما کلیه قبض ها در کسری از دقیقه توسط اینترنت پرداخت می نماییم و اینترنت نه تنها اسباب فسق و فجور نیست، بلکه کارآیی های بسیار دارد از جمله پرداخت قبوض.
پس از دعوت اهالی خانه برای دیدن این نمایش خارق العاده ( ولی در واقع حزن انگیز)، سعی در تماس با سایت بانک مربوطه را داشتم که معجزه قرن را نمایش دهم، که حسابی سنگ روی یخ شدیم. سایت بالا نیامد که نیامد. پس از لعن و نفرین به به ISP مربوطه- که ماهیانه روزی ۴ ساعت نیمی از سایت ها را بازنمی کند و نیم دیگر از طرف از ما عاقل تر ها فیلتر شده اند و آن نیم دیگر هم از طرف اجانب به منظور عدم دسترسی به فنون عالیه فناوری هسته ای بسته شده اند- با چند Account دیگر آزمایش شد که جواب نداد. فی المجلس گفتیم اشکال ندارد، گاهی پیش می آید. این شد که تصمیم گرفتیم به وسیله دستگاه خودپرداز ( در اینجا می شود خود دریافت ) قبوض را پرداخت کنم. وقتی به دستگاه رسیدم داشت کارتون پخش می کرد! البته کارتون که نه، داشت تبلیغ بانکداری الکترونیک و از این جور چیزها را می کرد. پس از دریافت کارت و دریافت شناسه پرداخت و شناسه قبض ، کمی اظهار تاسف و گریه زاری کرد که پرداخت قبض برایش امکان ندارد. گفتم اشکال ندارد، گذشت از بزرگان است. قبض نمی گیری مهم نیست، حداقل پول بده. او هم اطاعت کرد، پس از کمی تعامل و به قول خودش شمارش پول، کارت را تحویل داد، اما هر چه چشمان مبارک را به هم مالیدیم، از پول خبری نبود که نبود. وضعیت موجودی را کنترل کردم، دیدم با کمال وقاحت از حساب کم شده است. به بانک محترم مراجعه کردم، بعد از کل ناز و ادا گفتند باید بروی بانک اصلی که کارت را از آنجا گرفته ای.
خرامان و نالان و حالا کمی عصبی به بانک اصلی مراجعه کردیم. گفتند باید پرینت حساب را ببری به همان بانک که از حسابت کم کرده، پول را از آنها بگیری. گفتم این درست، اما دو ریال به من پول بدهید تا حداقل این قبض ها را پرداخت کنم. کمی نگاهم کرد و کارت را امتحان کرد و گفت که کارتت اشکال دارد، باید بروی سرپرستی آنجا کارتت را کنترل کنند.
با کلی تشکر و امنتنان رفتیم به سمت سرپرستی و اداره محترم آنفورماتیک؛ کارت را که به آن ها دادم ، نگاه عاقل اندر سفیهی کرد که مردک مگر نمی دانی که ارتباط با مرکز قطع است. برو دو سه ساعت دیگر امتحان کن، اگر درست نشد بیا اینجا ببینم چه می توانم برایت انجام دهم.
حالا بی خیال شده ام، مانده روی دستم ، دو قبض پرداخت نشده، و یک ذهن پر چالش و خجالتی که باید پیش والده گرامی بکشم از بابت پرداخت نشدن قبض ها….
راستی ارزش وقت در این روزگار چه قدر است.
امروز خیلی عرض شودهای پراکنده ای دارم :
- اول اینکه به طور رسمی توسط یک کارشناسنمای سابق مورد دزدی و خیانت قرار گرفتیم، شرحش را در همان نامه خصوصی که برخی از دوستان لطف کرده و به صورت خصوصی آن را خواندند نوشتم. حالا چند روز است که داریم فکر میکنیم، چه کنیم با کارشناس مربوطه!؟
- این مطلب هم مثل مطلب بالا تکراری است و بارها در مورد آن صحبت کردهام، اما این روزها که شرایط بد اقتصادی و حجم بالای سرمایهگذاریهای بهساد در زمینههای غیر فناوری اطلاعات، فشار زیادی را تحمیل میکند و حالا در این شرایط است که آدمهای اطراف به خوبی شناخته میشوند و زبری سطح خشن جامعه به صورت ما میساید، به این سئوال مهم باید پاسخ داد که جامعه اطراف ما چهقدر اخلاقی است ؟ متاسفانه پاسخ به این سئوال کاملا منفی است. اما سئوال مهمتر این است که در یک جامعه غیر اخلاقی، چقدر باید اخلاقی ماند، جواب این سئوال کاملا از نظر بهساد مثبت است. اما چالش جدی در این است که چقدر جامعه اطراف به تو اجازه میدهند که اخلاقی بمانی و معادلات خود را با دیگران بر اساس قوانین اخلاقی تنظیم کنی ؟ وبلاگ خوب شارپدیا نیز در این باره مطلب خوبتری نوشته که این به نفع هیچ کس نیست، در این نوشته عبارت “طناب پوسیده اخلاق را” که دیدم، تنم لرزید و بغضی خفیف گلویم را فشرد، چقدر از اخلاق دور شده ایم؟ به ذهنم رسیده که می شود یک جمع کوچکی از نرم افزاری هایی که دغدغه اخلاق را دارند گرد آوری کرد، یا مثلا یک حلقه وبلاگ اخلاق گرا در حوزه فناوری اطلاعات ایجاد کرد، امیدوارم دوستان در این زمینه هم فکری بزرگی کنند ، تا کاری بسیاری کوچک انجام دهیم.
- در راستای نوشته بالا، این سئوال وجود دارد، آیا سرمایهگذاری در حوزههای غیر فناوری اطلاعات (بخوانید ساختمان) برای یک شرکت فناوری اطلاعات چقدر میتواند و باید مفید به فایده باشد. همگان کار بهساد را تایید میکنند، اما من در تایید سرمایهگذاری مقبول و درست انجام شده اکراه دارم. واقعیت این است که در اقتصادی که ارزش خاک و خشت و آجر و تیرآهن که هیچ ، ارزش گوجه فرنگی و خیار و خربزه هم از نرمافزار و دانش بشری بیشتر و ماندگارتر است، آیا میتوان اولویتهای سرمایهای را تغییر داد؟ اطلاع دارم که درصد بالایی از سهام شرکتهای میلیارد تومانی نرمافزار در ایران نیز به آجر و ساختمان و تیر و تخته اختصاص دارد. من قصد ندارم که به صدور حکم درباره درستی و نادرستی مسائل بپردازم، گو اینکه از اول هم همینطور بوده ، گلها فانی بودهاند و کوه و آتشفشان باقی…، اما باید دردمندانه پرسید که جامعه اطلاعاتی، اقتصاد دانش محور، سرمایه انسانی ، دانشگران و … واقعا چه جایگاهی در جامعه جهانی و جامعه ایرانی دارند و این اختلاف چقدر است ؟
- خیلی وقت است که صحبت از تغییرات و بهبود در بهساد را میگویم، آنگونه که انتظار دارم این تغییرات پیش نمیرود. گرچه بهبودهایی هم حاصل شده. تهیه نقشه استراتژی، بهبود وضعیت منابع انسانی، تقویت نهاد مشاوره، بهبود در ترکیب هیات مدیره و تصمیم برای ایجاد ساختار بازرگانی شرکت از جمله این تغییرات اندکی هستند که باید از شتاب و قوت بیشتری برخوردار شوند.
- یادش بهخیر سال ۱۳۸۲ بود که برای اولین بار .NET را در شرکت شروع کردم و یک سیستم تحت وب کنترل عملکرد برای بهساد نوشتم. چند سالی سیستم کار کرد که بعد از آن نسخه تحت Lan آن با یک نرمافزار که آقای نیک مهر بر اساس Sharepoint نوشته بود جایگزین شد و نسخه روی اینترنت آن هم بدون استفاده ماند. قصد داشتیم که نسخه اینترنتی آن را استفاده کنیم، متوجه شدم که چهقدر این نرمافزار پیشِپاافتاده و ابتدایی و پر اشکال است. چهقدر هم آن زمانها تبلیغ آن را میکردیم و هر کس از در وارد میشود به عنوان یک کار بدیع تبلیغ آن را میکردیم. دو شب است که با آقای مهندس نیکمهر مشغول به بازنویسی آن مشغول شدیم، من که در برنامهنویسی بازنشسته شدهام! اما این جوان تسلط بسیار خوبی دارد، او مینویسد و من نگاه میکنم و باهم به گذشته میخندیم که گاه برای بدیهیترین مسائل امروز ساعتها وقت میگذاشتیم و برای پیشپا افتادهترین کارها، سختترین راه حل را انتخاب میکردیم. آن موقع بهساد از نظر برنامهنویسی از خیلی شرکتها هم پیشرفته تر بود (یعنی آنها دیگر چه بودند!). خلاصه اینکه در این شرایط شدید و خشن، حالی کردیم و حظی بردیم که کمی مستوجب انبساط خاطر شد و لطافت روح.
- توسعه بازار در حالت قابل قبولی قرار گرفته است، اما هنوز تبدیل به نقدینگی نشده ، این بروکراسی اداری گاه مایه دردسر میشود که باید با آن ساخت
شما هم حتما این متن را بارها و بارها شنیده و یا دیده اید
“متخصصین با تجربه شرکت ما با بهرهگیری از برترین تکنولوژیهای روز دنیا، راهکار پیشرفته ای برای حل مشکلات سازمان شما دارند و …”
البته شک ندارم که اغراق میتواند به عنوان بخشی از تبلیغات محسوب شود، اما دروغگویی هرگز! جمله بالا را در وبسایت شرکتهایی دیدهام که از حداقل دانش لازم برای توسعه یک نرمافزار ساده بر اساس اصول مهندسی نرمافزار هم برخوردار نبودهاند. همیشه دوست داشته ام که در تبلیغات به صورت حرفهای ولی صادقانه برخورد کنم. شاید برای همین است که از گفتن جمله بالا متنفر هستم. بسیار در این مورد فکر کردهام، آیا تمامی متخصصین ما با تجربه هستند ؟ آیا ما به بالاترین تکنولوژیهای روز دنیا دسترسی و تسلط داریم، اصلا آیا این بالاترین تکنولوژی به درد مشتری مادرمرده میخورد ؟ و …آیا اصلا قرار است این شرکت معجزه وار تمام مشکلات مشتری را حل کند ؟
این است که سعی کردم تا جمله را صادقانه و بهسادی بگویم
“کارکنان بهساد با بهرهگیزی از ابزاری مناسب و فناوریهای در اختیار، تلاش خواهند کرد تا با همراهی شما، بخش اندکی از مشکلات سازمان شما، مرتفع شده و وضعیت آن بهبود یابد”
فرضیات:
- استادی داشتیم (Michel Bernasconi) که می گفت ۷۰% کارآفرینهای فرانسه دارای مشکلی هستند به نام طلاق (صحت و سقم بر عهده راوی )
- در تعریف کارآفرین آمده است که : “کارآفرین شخصی است که خود و زندگی خود را وقف کار می کند”
- در تعریف کارآفرین آمده است که : “
کارآفرین کسی است که عمدتاً به منظور کسب سود و رشد، کسب و کاری را تاسیس و اداره می کند که مشخصات اصلی آن نوآوری و مدیریت استراتژیک است.”
- همکاری داشتم که می گفت علاوه بر کار می خواهم به زندگی ام هم رسیدگی کنم ، یعنی از نظر من برای او کار قسمتی از نفس کشیدن بود که جز زندگی محسوب نمی شد. همین دیدگاه منشاء بروز اختلافاتی میان من و او و در نهایت جدایی او از بهساد شد.
- دوستی دارم که می گوید آدم باید سه نوع کار داشته باشد، یک کار برای پول ، یک کار برای دل ، یک کار برای پرستیژ، البته به این نتیجه رسیده است که کار دل و کار با پرستیژ می تواند باهم باشد. اما به خصوص در ایران کار دل لزوما پر پول نیست
با توجه به فرضیات فوق(ممکن است که فرضیات فوق کاملا هم درست نباشند) ، به سئوالات زیر پاسخ دهید:
- آیا سودریالی و رشد باهم معادل هستد ؟ اصولا رشد یعنی چه ؟
- آیا کارآفرینی خوب است ؟
- آیا فناوری اطلاعات در ایران می تواند مبنای کارآفرینی قرارگیرد ؟
- آیا درصد بالایی از کارآفرینان ایران مجرد هستند ؟
- پول برای کار یا کار برای پول ؟
- آیا قصاب محل می داند شما کارآفرین هستید ؟
- اگر قصاب محل نمی داند، آیا ندانستن او برای شما مهم است ؟
- کارمندی و آب باریکه و یا …
- آیا می شود نان و بلندپروازی خورد ؟
- در کجای هرم مازلو قرارداریم؟
- و نهایت اینکه چه چیز زندگی، شما را راضی می کند.
من فکر می کنم پاسخ صریح به خود در زمینه های بالا بسیار می تواند در انتخاب مسیر آینده به شما کمک کند.
توصیه می کنم کتاب جوناتان مرغ دریایی را نیز بخوانید.
عرض شود که:
- امروز کمی وبلاگ گردی کردم در زمینه شرکتهای مهندسی نرمافزار و وبلاگهای نرمافزاری. چند وبلاگ خوب دیدم از جمله اپاتان ، وبلاگ شرکت رادمان و این مطلب از وبلاگ فراسان در مورد مسئولیت های تخصصی و اخلاقی یک مهندس نرم افزار ، از اینکه یک دانشجوی مهندسی نرمافزار دغدغه اخلاق را دارد، احساس خوبی داشتم، آنهم در زمانیکه بسیاری از مهندسنماها و به اصطلاح حرفهایترها فقط به خاطر لقمهای نان، از اخلاق به شدت فاصله گرفتهاند. در حال فکر کردن به این موضوع هستم، احتمالا امروز در مورد آن خواهم نوشت که صد البته تا حدودی غیر قابل انتشار خواهد بود، دوستانی که محبت دارند آن را بخوانند، نشانی پست الکترونیک خود را در Comment ها و یا به صورت مستقیم به avaj[at]behsad[dot]com ارسال فرمایند تا نوشته را برایشان ارسال کنم.
- من در وبلاگ بهساد همهگونه نوشتهام، گاه غر زدهام و گاه از بهساد و کارهای جدید و مشتریان و دوستان نوشتهام و گاهی نیز از دیدگاهها و اندیشهها گفته ام. به گذشته که باز میگردم، احساس میکنم بعضی نوشتهها را دوست دارم و بعضی با من غریبه هستند، بعضی به شدت از فضای فرزانگی فاصله دارند و روزمره هستند و برخی خوب و قابل فکر، هر چه هست تمایل دارم با تفکر بیشتری بنویسم و صد البته کمک و نظر دوستان و خوانندگان بسیار خوب بهساد در این زمینه میتواند کمک شایانی بنماید.
- امیدوارم امروز بازهم بنویسم، حس نوشتن دارم اما مطالب ذهنی ام پراکنده هستند.
اول از همه از تاخیر در نوشتن دوشنبه نوشت عذر خواهی می کنم. حجم سنگین کار و …
قصد داشتم اول از موضوع دیگری بنویسم که موضوع نصب نرم افزار oracle Designer مرا به سمت و سوی دیگری برد.
اوراکل و به خصوص Repository آن یک از نرم افزارهایی هستند که بدنصب به شمار می آیند. کلی ریزه کاری باید بلد باشی و در کنار نذر و نیاز و البته خوش شانسی و صد اما و اگر دیگر که بتوانی یک Repository برای Oracle Designer نصب کنی. بعد از بارها نصب ، هنوز هم مجبور میشوم که بروم سراغ مستندات و نیم نگاهی به آنها بیندازم
شاید برای همین است که وقتی که عملیات نصب به اتمام می رسد، خود اوراکل هم تعجب می کند!

برای بهتر دیدن روی عکس کلیک کنید.
عرض شود که :
مدتی است که قصد توسعه منابع انسانی را داریم، هم برای تهران و هم اراک. تفاوتهای محسوسی بین افرادی که برای مصاحبه در اراک و تهران میآیند وجود دارد. آنها که در تهران هستند به طور کلی پیچیدهتر هستند و با اعتماد به نفسی که گاهی مجازی است. و آن ها که اراک هستند ساده تر هستند و عمدتا بیاعتماد به نفس و متاسفانه بیسوادتر. اینکه میگویم بیسوادتر برای این است که متاسفانه با گسترش کمی و رشد سرطانی آموزش عالی در کشور و اتخاذ سیاست تولید انبوه مدرک در سطح دانشگاههای مختلف، بیسوادی در میانجامعه دانشگاهی کشور روز به روز در تمام مقاطع تحصیلی گسترش مییابد و فاصله صنعت و دانشگاه هر روز بیشتر میشود. با این حال یک نوع افراط و تفریط و یک اختلاف رفتاری عجیب وجود دارد میان اراک و تهران. اگر در اراک از کسی بپرسم که آیا با موضوعی مثل معماری سازمانی آشنایی دارد، سرش را میاندازد پایین و با خجالت میگوید، نه! در تهران از افراد مختلف که این سئوال را پرسیدم، آنهایی که فقط یک خط خواندهاند، به اندازه یک کتاب برایت توضیح میدهند و افرادی هم بودند با اینکه اصلا یک خط از موضوع را هم نمیدانستند و با خیالبافی و اعتماد به نفس زمین را به آسمان میبافتند. شاید نمونههای من برای اظهار نظر کم باشد، اما در بین نمونههای اراکی عمدتا با هدف کار یادگرفتن مراجعه میکنند و در بین نمونههای تهرانی با هدف کسب درآمد.
هستد افرادی که فکر میکنند وقتی پیشنهاد حقوق آنچنانی میدهند، لزوما توان آنچنانی هم دارند و این امر چنان به آنها مشتبه میشود که مدت زمان مدیدی بیکار میمانند و محیط را سرزنش میکنند که کسی پی به ارزشهای آنها نبرده است. این افراد که به طور عمده دانشی روزنامهای و کم سطح دارند در هنگام افزایش نابالغ تقاضای نیروی کار ( چیزی شبیه زمان طرح تکفا) میاندار میشوند که من آنم که رستم بود پهلوان!
از جسته و گریختههایی که گفتم به سادگی میتوان نتیجه گرفت که فضای کاری فناوری(اطلاعات) کشور با یک بحران پیچیده روبرو است که متاسفانه روز به روز به دامنه این بحران افزوده میشود، سعی کردم که بر آن تحلیلی هر چند، سطحی داشته باشم در ذهنم مدل زیر را مرور کردم

برای بهتر دیدن روی عکس کلیک کنید.
در مورد مدل باید به چند نکته اشاره کنم :
-
اول اینکه این مدل می تواند دچار اصلاحات زیادی شود، از همه دوستان علاقمند به موضوع دعوت می کنم که نسبت به تکمیل مدل نظرات اصلاحی را بفرمایند.
-
دوم اینکه مدل ساخته شده، منحصرا برای بخش آموزش عالی کشور و نیروی کار دارای تحصیلات دانشگاهی ( به معنای عام) و فضای فناوری کشور تهیه شده. در سایر بخش ها این مدل لزوما نمی تواند درست باشد و به یقین دارای تغییراتی خواهد بود.
-
امیدوارم که مدل در کنار توضیحات پراکنده ای که در بالا آورده ام به مرور زمان تکمیل شود.
-
در گفتگویی که چند وقت پیش داشتم، دوستی اشاره می کرد که شرکت های ایرانی فناوری همگی در پایین هرم مازلو قراردارند. مدتها است که تصمیم گرفته ام که اظهار نظر تک جمله ای نکنم و یا حتی نشنوم. خوب است که ایشان هم در تعامل با مدل بالا، مدلی برای اثبات و یا تحلیل نظرشان داشته باشند.
با توجه به حل مشکلات ، این نوشته دچار خود حذفی می شود.