آرشیو برای ماه : تیر, ۱۳۸۷

تقدیر و تشکر و اعتذار ودر نهایت صداقت

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

قبل از هر چیز باید از اظهار لطف دوستان نسبت به روزنوشتهای بهساد و خودم تشکر کنم که برای من به عنوان یکی از انگیزههای مرتب نویسی محسوب میشوند، از جمله دوستان شفیق آقای مهندس رجبی بزرگوار که البته مشرف شده اند به سفر حج و آقای صالحی عزیز که از مشتریان دائم روزنوشتهای بهساد هستند. به واقع روزنوشت نویسی هم برای من نه به یک عادت و یک وظیفه که یک “باید” و یک شوق و اشتیاق تبدیل شده است که برای من جزیی از بهسادی است که به آن عشق می ورزم و در کنار تمام سختیها و ناکامیها رشد میکند و بزرگ میشود و زیبا میشود و دلبری می کند و من از تلاش برای بهانهها و اذیتهایش سخت دلشادم.

اما واقعیت این است که عشق هرگز کافی نیست. ضعف برنامهریزی، کار ناهماهنگ، افراط و تفریط در زمان کار که گاه منجر به سختکاری شدید میشود و گاه به سستی و کاهلی میرسد، از جمله مشکلاتی هستند که بهساد کم و بیش به آنها مبتلا میباشد. دوست بزرگواری به کمک من آمدهاند و با مشاوره خوبی که دارند، با کمک سایر دوستان و همکاران در بهساد -که صبر و همکاری و طمانینه آنها در تحمل مشکلات برایم ستودنی و شایسته سپاسگزاری است - در حال درمان برخی از بیماریهای بهساد هستیم. به یقین وجود عشق به عنوان قلب پر طپش هر حرکت سازنده و کار منظم و آگاهانه میتواند جهشهای بزرگی را که آغاز کردهایم پر دامنه و تکرار پذیر سازد و بهسادیها را به سرمنزل مقصود رهنمون باشد.

در زمینه توسعه منابع انسانی ، رویکرد محتاطانهای را برگزیدهایم، علیرغم آمدن و رفتن برخی کارشناسنمای بیسواد و یکی دو نفر دزد و فرصتطلب که به طور مستقیم مسئولیت پذیرش و انتخاب آنها به عهده من بودهاست و به خاطر این اشتباهها از همه بهسادیها عذرخواهی میکنم، به ثبات نسبتی در این زمینه رسیدهایم. این است که اعتقاد و باور عمیق دارم که راه کار توسعه و ثبات در حوزه منابع انسانی، بهرهگیری از همکاری افراد ریشهدار و درستکاری است که از پشتوانههای فکری و فرهنگی لازم برخوردار باشند.

اما موضوعی که تمام هفته به آن فکر می‌کردم، صداقت رفتاری و کرداری است که می‌تواند در کنار اجتناب از رویکرد تاجر مآبانه در کار ، تاثیرات کاهنده و افزاینده را دستیابی به بازار داشته باشد. همین هفته پیش بود که برای کاری جدید به یکی از شرکت‌های صنعتی رفته بودیم. در جلسه‌ای که برای ارزیابی ما تشکیل شده بود، چند سئوال پرسیده شد که من صادقانه گفتم بلد نیستم! در ادامه جلسه نیز، با مدیر عامل محترم گفت و گویی داشتیم که تاکید بر برخورد صادقانه و دانشجو وار داشت و البته بازهم در کمال صراحت می‌گفت که در کار با شرکت‌های شهرستانی توانسته صرفه‌جویی‌های گسترده‌ای را در شرکتش ایجاد کند. در موقعیت‌های دیگر دیده‌ام که مدیر محترم، کار را به دلیل دیدگاه غیر تاجر مآبانه من واگذار کرده است و البته بعدها متوجه شده‌ام که رقم عقد قرارداد کمتر از کارهای مشابه در آن سازمان بوده است-واقعیت را نباید انکار کرد که ماهم نقاط ضعف خاص خود را داشته‌ایم-. در برخی از موارد دیگر نیز به راحتی م
توجه سوء استفاده طرف مقابل بوده‌ام و به دلیل وجود برخی از دلایل سکوت کرده و کار را ادامه داده‌ایم. هر چه فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که علیرغم تمام این مسائل به وجود آمده، اتخاذ رویکرد صادقانه و تخصص محور و پرهیز از تاجر محوری که متاسفانه بسیار رواج پیدا کرده است و در نظر گرفتن سود منطقی و عادلانه، یکی از شرط‌های اساسی توسعه پایدار شرکت می‌باشد. من از تعامل با هیچ یک از افرادی که در بالا اشاره کردم ناراضی نیستم.

لغت نامه پیمانکار ( کارگزار ) در جلسه با کارفرما

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ
لغت نامه مهندسین در جلسات کارفرما

این را قبلا در یک ایمیل برایم فرستاده بودند، آقای نیک مهر هم در وبلاگش نوشته بود. انصافا خیلی از آنها را ماهم به کار برده بودیم و شاید هنوز هم می بریم. اینکه وقاحت دروغ از بین برود خیلی بد است. و اینکه اینگونه دروغ گویی ها مایه طنز قرار بگیرد. اما واقعیتی است که باید پذیرفت. شاید یک زمانی ماهم تعدادی به آن اضافه کردیم. اصلا هر کس که بیشتر هم می داند در کامنت دونی به آن اضافه کند.

۱/ این بستگى دارد به …… یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!
۲/ نحوه عمل سیستم بسیار جالب است. یعنى: سیستم کار مى کند و این براى ما تعجب انگیز است!
۳/ این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد. یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!
۴/ کاملا انجام شده یعنى: راجع به ۱۰ درصد کار تنها برنامه ریزى شده !
۵/ ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم. یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ایم!
۶/ پروژه بدلیل بعضى مشکلات دیده نشده، کمى از برنامه ریزى عقب است. یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!
۷/ ما پیشگویى مى کنیم….. یعنى: ۹۰ درصد احتمال خطا مى رود!
۸/ این موضوع در مدارک علمى تعریف نشده. یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فکر نکرده است!
۹/ پروژه طورى طراحى شده که کاملا سیستم بدون نقص کار مى کند. یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!
۱۰/ تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد. یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!
۱۱/ کل کوشش ما براى اینست که مشترى راضى شود. یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه که به مشترى بدهیم راضى مى شود!
۱۲/ تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است. یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!
۱۳/ روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستیم. یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!
۱۴/ تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم. یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!
۱۵/ حالا ما آماده ایم صحبتهاى شما را بشنویم. یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!
۱۶/ بعلت اهمیت تئورى و عملى این موضوع…… یعنى: بعلت علاقه من به این موضوع!
۱۷/ سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید، نبوده اند!
۱۸/ بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود. یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!
۱۹/ ثابت شده که …. یعنى: من فکر مى کنم که …..!
۲۰/ این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است. یعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!
۲۱/ در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد. یعنى: ازجزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!

یزد و سیستم جامع مدیریت پروژه بهساد

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ
  • آخر هفته گذشته را برای سفر کاری به یزد رفته بودم. موضوع به کارگیری مجدد سامانه مدیریت پروژه مطرح بود. در تغییر و تحولات قبلی مدتی در به کار گیری سامانه مدیریت پروژه بهساد، تاخیر ایجاد شده بود. اینکه دوستان استانداری یزد به تاثیرات به کارگیری سامانه در پیشرفت پروژه ها اعتقاد کامل داشتند برایم با ارزش بود و این شد که هیچ کوتاهی و اغماضی در ارائه خدمات به آنها نداشتم. بر اساس تجربیات قبلی به آنها گفتم که شرط لازم برای اجرایی شدن هر سامانه، خواست و پیگیری و اعتقاد مدیریت ارشد سازمان به آن است. امیدوارم با سخت کوشی مثال زدنی یزدی های عزیز ، این مهم عملی شود.
  • به تحولاتی در توسعه بازار دست یافته ایم. امیدوارم با کمک خدا مشکلات کمر شکن اقتصادی به طور کامل بر طرف شود.
  • فعلا هنوز در سفر هستم. این سفرکاری مدتی طولانی شده، احتمالا از این به بعد ، آمدن به اراک مسافرت محسوب می شود.

اولین دوشنبه نوشت رسمی بهساد

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

همین آلان از سفری رسیدم که گویی جزیی از زندگی من شده است. با اینکه بسیار خستهام ، اما بر حسب قولی که داده بودم و از آنجا که تصمیم گرفتهام که به تعهداتم در هر شرایطی عمل کنم، اولین دوشنبه نوشت را در اولین ساعت روز مینویسم. احتمال میدهم دوشنبه نوشتها را در آینده در واپسین لحظات بنویسم که در واقع برای صبحانه سهشنبه وبلاگ خوانهای عزیز قابل صرف باشد. همانطور که پیشبینی کرده بودم، دوشنبه نوشتها را به نوشته های دیگران اختصاص میدهم ، برای حسن شروع، مطلبی را از نوشتههای دکتر مختاری در اینجا میآورم:

 

چندی پیش ، کتابی را مطالعه نمودم با عنوان “هدیه” نوشته اسپنسر
جانسون معروف. رویکرد این کتاب نیز همانند بسیاری دیگر از کتابهای این تیپی ، داستانی است. یعنی نویسنده ، مطالب و نکات خود را در قالب یک داستان بیان می کند. گزیده هایی از این کتاب را به عنوان هدیه (نوروزی) ارائه می کنم.
انسان در کودکی ، معمولاً در زمان حال زندگی می کند و از محیط پیرامون خود لذت می برد. اما وقتی بزرگ و بزرگ تر می شود ، بخشی از انرژی خود را مصروف مرور گذشته یا نگرانی از آینده می کند. وقتی مشغول کارش است ، به این فکر می کند که چه کار دیگری می تواند بکند که لذت بیشتری ببرد، یا به این فکر می کند که وقتی به خانه برسد ، چه کاری در انتظارش است. ذهنش همیشه مشغول دیدارها و گفت و شنودهایی است که قبلا با دوستانش داشته است. هنگام غذا خوردن ، همیشه حواسش به جاهای دیگر پرت می شود و در نتیجه از مزه غذا غافل می ماند. حس می کند زندگیش از یک سلسله کارهای نامعین و مبهم، پروژه های ناتمام و اهداف و آرزوهای ناممکن پر شده است.
الف) حضور در لحظه حال:
اولین بخش از راه حل، حضور در زمان حال است؛ یعنی تمرکز روی آنچه همین الان در جریان است. این یعنی قدردانی و ستایش از موهبتهایی که هر روز و در این لحظه به ما ارزانی می شود. وقتی حواست کاملا به کاری که انجام می دهی باشد، ذهنت این طرف و آن طرف نمی چرخد و شادتر خواهی شد. در این صورت فقط سرگرم اتفاقی هستی که در آن لحظه خاص در جریان است. حتی در سخت ترین موقعیت ها ، وقتی شما روی آنچه در آن لحظه ، خوب و مطلوب است تمرکز می کنید، شادتر و سرزنده تر می شوید و انرژی، اعتماد به نفس و جرأت لازم برای رویارویی با آنچه در آن لحظه مطلوب نیست را پیدا می کنید.
بیشتر موقعیت ها ترکیبی از بد و خوب ، درست و نادرست، و مطلوب و نامطلوب هستند. بستگی دارد چگونه به آنها نگاه کنی. هرچه بیشتر منفی ها را زیر ذره بین قرار دهی و آنها را ببینی، انرژی و اعتماد به نفس خودت را بیشتر از دست خواهی داد.
ب) فراگیری از گذشته:
هر زمان حس کردید در زمان حال ، خوشحال نیستید یا با عدم موفقیت روبرو شده اید ، وقتش رسیده از گذشته بیاموزید یا برای آینده برنامه ریزی کنید.
رها کردن گذشته اگر چیزی از آن نیاموخته باشی ، مشکل است. به محض اینکه از آن درس بگیری و اجازه دهی دست از سرت بردارد ، در حقیقت ، زمان حالت را بهبود بخشیده ای.
بسیاری از مردم هیچگاه از خود نمی پرسند که اگر به تجارب گذشته نگاه می کردند و از اشتباهاتشان درس می گرفتند ، اکنون کجا بودند و چه وضعیتی داشتند؟ نتیجه این شده که یا خیلی کم یا هیچ چیز از گذشته یاد نگرفته اند. بنابراین همان اشتباهات قبلی را تکرار می کنند. در این صورت زمان حالشان هم درست مانند گذشته شان می شود.
همانطور که شخص نباید در گذشته هایش زندگی کند- چون حضور در زمان حال را از دست می دهد- به همان ترتیب هم ضروری است که از خطاهای گذشته اش درس بگیرد یا اگر در گذشته، خیلی خوب از عهده کارهایش برآمده و پیشرفتش رضایت بخش بوده است ، علتش را پیدا کند و بر مبنای آن ، موفقیت های امروزش را پایه ریزی کند.
برای فراگیری از گذشته، باید سه سوال از خودت بکنی و با صادقانه ترین و واقع بینانه ترین شکلی که می توانی به آنها پاسخ دهی:
۱- در گذشته چه اتفاقی افتاد؟
۲- من از آن چه درسی گرفتم ؟
۳- اکنون چه کار متفاوتی می توانم انجام دهم ؟
در ضمن زیاد به خودت سخت نگیر. به خاطر داشته باش کاری که در گذشته انجام دادی ، بهترین کاری بوده است که به فکرت می رسیده و چون امروز بیشتر از گذشته می دانی ، بهتر می توانی عمل کنی. هر چه بیشتر از گذشته بیاموزی ، افسوس و اندوهت کمتر خواهد شد و بیشتر در زمان حال حضور خواهی یافت.
ج) برنامه ریزی آینده
همین طور که عاقلانه نیست در آینده زندگی کنیم و غرق در آینده شویم چون خودمان را به دام نگرا

پراکنده هایی از ذهن

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. از روند پیشرفت پروژه مدیریت فرآیندها و کیفیت راضی نیستم. هر چند که تعمیق در تحلیل نیازها پذیرفته‌شده باشد، پیشرفت زمانی پروژه می‌توانست و باید بهتر باشد. چند وقت پیش یکی از دوستان به من گفت “پروژه، فقط یک هفته تاخیر دارد، یک هفته که به جایی بر نمی‌خورد” با این جمله مشکل دارم. من به عنوان مدیر پروژه‌‌های مختلفی در بهساد، زمان‌‌های تاخیر زیادی داشته‌ام. اما هرگز در مورد تاخیر، پذیرش ذهنی نداشته‌ام. نمی‌خواهم وقاحت تاخیر در پروژه‌ از بین برود. همین مشکل را با یکی از کارفرماهای دیگر دارم. حساسیت‌شان را روی زمان از دست داده‌اند. برای اولین بار، به عنوان پیمان‌کار، به کارفرمایمان برای پیشرفت پروژه اعتراض می‌کنیم. فکر می‌کنم نتیجه این‌ باشد که کار دیگری به ما ارجاع نکنند. پیمان‌کار هم این‌قدر پــُر رو؟!
  2. مشغولیت ذهنی دارم در مورد بازرگانی ِ اخلاق‌گرا. روزهایی است که به این فکر می‌کنم. دیروز هم کمی با دکتر در این مورد صحبت کردیم. ضمن این‌که نمی‌خواهم محیط را سرزنش کنم اما گاه مجبور شده‌ام جایی در مقابل برخوردهای ناحق دیگران، دروغ بگویم که تا چند روز به شدت عذابم می‌داد. بسیاری طرح واقعیت می‌کنند که وقاحت بسیاری از کارهای دیگر در جامعه از بین رفته‌است که آقای عبدلی عزیز هم به آن اشاره داشته‌اند. با این‌حال باور دارم و آن‌جا نیز گفتم که نه تنها سلامت اخلاقی خوشبختانه هنوز محال نشده است، بلکه بسیاری از افرادی را که تا به امروز شناخته‌ام، دارای سلامت اخلاقی می‌دانم. با این حال نکته‌ای که باید در نظر گرفت این است که گناه کبیره فساد تجاری و اداری، فقط در حوزه دین و اخلاق شناخته شده نیست. نگاهی به آمار مستند جهانی (هر چند که نقیض جمله‌های بالای من نیز باشد) مشخص می‌کند که کشورهای پیشرفته دنیا از فساد اداری بسیار کمی نسبت به کشورهای در حال توسعه (توسعه نیافته) برخوردار هستند. بر این اساس و بر مبنای مشاهدات اطرافیانی که می‌شناسم، باور عمیق دارم که اضمحلال اقتصادی هر شرکت (وبعد از آن اقتصاد کشور)، اولین نتیجه توسعه فعالیت‌های شرکت بر مبنای روابط ناصحیح اداری و تجاری می‌باشد. حال باید به بیان این واقعیت پرداخت که وقتی که می‌دانیم، فساد تجاری و اداری منجر به سست کردن پایه‌های اقتصاد و توسعه کشور و در نتیجه بروز تبعات اجتماعی سنگینی می‌گردد، با تن دادن به فساد تجاری، در فروپاشی چند خانواده، در اعتیاد چندین نفر، در مرگ چه تعداد کودک مشارکت می‌نماییم. این مقاله و این نیز در این رابطه خواندنی هستند.
  3. کارهایی را برای برنامه‌ریزی بهتر در بهساد شروع کرده‌ایم، فکر می‌کنم تنها راه برون رفت از مشکلاتی که گریبانگیر آن هستیم، برنامه‌ریزی، برنامه‌ریزی و برنامه‌ریزی است. اعتقاد به برنامه‌ریزی و پایش عمل‌کرد می‌تواند راه حل خوبی برای همه شرکت‌ها - به عنوان اولین (و در بسیاری مواقع “تنها” )- مسئول ناکامی‌های خود باشد. این تصمیم خیلی کبری (به معنی بزرگ) بهساد است.
  4. تصمیم نه لزوما کبری (به معنی بزرگ) گرفته‌ام که علاوه بر آدینه نوشت‌های بهساد، دوشنبه نوشت‌هایی هم در وبلاگ بهساد داشته باشیم. با این تفاوت که دوشنبه‌نوشته‌ها را بیشتر به نوشته‌های دیگران اختصاص خواهم داد. این کار خیلی تا حـُـسن دارد. به همین جهت، هم از سایردوستانم دعوت می‌کنم که بیایند و در وبلاگ بنویسند و هم از سایرین اجازه می‌خواهم که با ذکر منبع، نوشته‌های آن‌ها را در وبلاگ بهساد بنویسم. این رویه را به مدت یک ماه آزمایش خواهم کرد. اگر نتیجه مقبول افتاد روزها را بیشتر می‌کنیم تا واقعا، روزنوشت‌های بهساد را داشته باشیم.

آیا باید محیط اطراف را سرزنش کرد؟

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

در طول هفته موضوعات متفاوتی را به ذهن می‌سپارم که در مورد آن‌ها در وبلاگ بنویسم. اما در هنگام نوشتن وبلاگ یا موضوع را به کلی فراموش می‌کنم و یا موضوع دیگری پیش می‌آید. اما موضوعی که این‌بار از ابتدای هفته در نظر داشتم در مورد آن بنویسم، یکی از چالش‌های ذهنی است که مدتی در مورد آن فکر می‌کنم.

در بهساد به تکرار و باور یک جمله عادت کرده‌ایم که هرگز نباید محیط را سرزنش کرد از طرف دیگر وقتی می‌بینیم که از میان ۱۷۸ کشور در جهان، ایران رتبه ۱۳۵ مطلوبیت سرمایه‌گذاری را به خود اختصاص داده است و هم اکنون این رشد منفی است و یا اینکه که جایگاه ایران از لحاظ شاخص فضای کسب و کار نسبت به سال ۲۰۰۶ شش پله سقوط داشته و در میان ۱۷۵ کشور جهان رتبه ۱۱۹ را به خود اختصاص داده است، باز دوباره از خود میپرسم که آیا واقعا نباید محیط را سرزنش کرد؟!
واقعیت این است که وقتی در مورد این موضوع فکر میکنم به این نتیجه میرسم که اشکالات زیادی در محیط پیرامون من وجود دارد، اما پیش و بیش از آن اشکالات زیادی در رفتار و مدیریت ما وجود دارد.آیا ما از تمام ظرفیت بازاریابی خود استفاده کردهایم؟ آیا هیچ ضعفی در مدیریت ما در بهساد وجود ندارد؟ آیا همه تصمیمهای ما درست بوده است؟ آیا ما آنچه را که در توان داشتهایم انجام دادهایم؟ به یقین پاسخ بسیاری از این سئوالات اگر کاملا منفی نباشد، مثبت هم نیست.

من فکر می کنم که گرچه می توان و باید عملکرد برخی از مسئولین را در مورد محیطی که مسئول آن هستند سرزنش کرد. اما هرگز نباید محیط را برای ضعف عملکرد خود سرزنش کنیم، چرا که هنوز خود سرزنشپذیر هستیم.

درک تفاوت این دو دیدگاه می تواند نقش مهمی در نحوه زندگی ما داشته باشد.