آرشیو برای ماه : خرداد, ۱۳۸۷

در اطراف پر از خوبی و بدی است

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. یکی از چالش‌ها و ذهن‌مشغولی‌های همیشه من در بهساد و حتی بیرون از آن تعامل با لایه‌های مختلف اجتماعی است. گرچه دایره افراد اطراف من عمدتا یک دایره محدود با تعداد افراد مشخصی است که فصل مشترک زیادی با فضای روشنفکری و فرهیختگی دارند،. با این‌حال پیش می‌آید که جهت پیشبرد امور شرکت با اقشار مختلفی از مردم سروکار داشته باشم که گاه از درک فضای فکری آن‌ها غافل و یا ناتوان می‌شوم. در این شرایط همیشه فکر می‌کنم مرز بین اخلاق و حفظ منافع شرعی و قانونی بهساد کجاست، با آن نادانِ ندانم کاری که به واسطه عدم رشد اجتماعی و ضعف اقتصادی به دنبال سودجویی و اخاذی از شماست چه باید کرد؟ یا آن دیگری که به جای تعامل، به دنبال غوغاسالاری است و از ابتدایی‌ترین روش‌ها به دنبال عقده‌گشایی و اثبات تفکر ناقص خویش. و مهمتر از همه با افراد ظاهر صلاحی که جلد روشنفکری و فرهنگ‌محوری به تن کرده‌اند ولی ته لهجه غلیظی از عامی‌گرایی و قشری‌گری دارند چگونه باید تعامل داشت؟ متاسفانه بلوغ فرهنگی جامعه اطراف به ویژه در اراک از سطح قابل قبولی برخوردار نیست. در این فضا چگونه می‌توان دگرسان بود و ماند. دیشب تا دیر وقت به این موضوع فکر می‌کردم.
  2. مشکلات مالی بهساد در حال مرتفع شدن هستند. خوشبختانه حجم قابل قبولی از پروژه در بهساد شکل گرفته و یا در حال شکل‌گیری می‌باشد. با این حال مشکل کمبود شدید نقدینگی دامن‌گیر بسیاری از صنعتگران و دوستانی شده است که من می‌شناسم. با توجه به بدقولی یکی از مشتریان، دیروز برای دریافت طلب سراغ یکی از مشتریان خوب رفته بودم. علیرغم قول‌های شفاهی که داده بودند، این‌ها هم داشتند بدقولی می‌کردند و ارجاع به هفته دیگر. بندگان خدا آنها هم تقصیری ندارند، مشکل نقدینگی است و هزار تبعات. از طرف دیگر چاره‌ای هم نداشتم که برای پاس شدن چک‌های فردا، جذب نقدینگی کنم، این بود که دست از رودرباستی شستم و تا مقصود حاصل نشد، اتاق مدیر را ترک نکردم. احساس سختی داشتم، من اینگونه نبودم، همواره از انجام کار بیش از ثمره مالی آن لذت می‌بردم و می‌برم. چرا باید چنین باشد که برای دریافت حق‌الزحمه کار انجام شده، این‌چنین دچار زحمت و رنج شویم؟
  3. هفته پیش با دوستان شرکت هدی جلسه خوبی داشتیم، در طول هفت سال فعالیت‌گذشته بهساد، تنها ناظر و کارفرمایی که به صورت شبانه‌روزی کار کرده‌اند همین دوستان شرکت شمص و هدی هستند، به یقین خصوصیات پروژه بسیار بزرگی مانند کارت هوشمند سلامت، نیاز به انسان‌هایی سخت‌کوش و فرهنگ‌مدار دارد. من از اینکه با این دوستان کار می‌کنم خوشحالم. اما شادی عمیق من از این است که در بستر روابطی شفاف و خوب، مسائل کاری بر مبنای تفاهم و با دوری از غرض‌ورزی‌های رایج، به پیش می‌رود.


 

شــرخر

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

با اینکه معمولا جمعه ها می‌نویسم ، گاهی وقت‌ها اتفاقاتی پیش می‌آید که نوشتن و خواندن آن‌ها خالی از تامل نیست. برای دوستانی که اطلاع ندارند عرض شود که معمولا در کف اجتماع افراد و گروه‌هایی وجود دارند که معمولا قشر تحصیل‌کرده را با آنها کاری نیست. یکی از این گروه‌ها شرخر ها هستند. شرخر به کسی گفته می‌شود که پول می‌گیرد و یک کار پر شر را انجام می‌دهد . مثلا یک چک پاس نشده و برگشت خورده یک آدم بی سروپا و لاابالی را که زور کسی به او نمی‌رسد را با قیمت پایین از شما می‌خرد. باقی با خودش است که می‌خواهد برود عربده کشی و یا چاقوکشی و یا … که چگونه چک پاس شود.

از قرار یک چند سالی است که مطالبات بسیار زیادی از یکی از ادارات دولتی داریم که اصلا به روی مبارک خود هم نمی‌آورند. چندبار هم مراجعه کرده‌ایم و به جز کارشکنی، کار دیگری بلد نیستند. به یقین اگر احترام رییس سازمان نبود، کارشان به دیوان محاسبات و بازرسی هم می‌افتاد. چند روز پیش ظریفی می‌گفت مطالبات این‌ها را بفروشیم به یک شرخر…، به فکر فرو رفتم، واقعا سطح افراد یک سازمان باید اینقدر پایین باشد که در مورد آن‌ها این‌گونه فکر شود ؟ آیا به راستی این‌ها اراذل و اوباش هستند ؟

چندی هم از استراتژی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

  1. چندبار نوشتم و پاک کردم. شاید به این دلیل که نمی‌خواهم در نوشتن دچار روز-مرگی شوم. اصطلاحی است به نام مدیریت اقتضایی،.در برخی از حالت‌ها همان گذرانِ روز است و امروز را فردا کردن. دیروز بود که با دوست ارزشمندی جلسه داشتیم و نحوه اداره بهساد را تا حد زیادی به درست- اقتضایی می‌دانست. من می‌دانم که فشارهای کاری و مالی و عدم ثبات اقتصادی و برنامه‌ای کشور، یک نیروی سوق دهنده به سمت و سوی مدیریت اقتضایی می‌باشد. اما اعتقاد دارم عامل مهمی که هر شرکتی را مجبور به انتخاب مدیریت اقتضایی می‌کند، کم نظمی و کم مدتی برنامه‌های شرکت و کم پرداختن به اصلاح برنامه بالادستی در مواجهه با شرایط جدید است. هر چه درخت ریشه‌دار تر باشد کمتر توفان و باد آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. گرچه پاسخ سریع به رخدادهای اطراف، شرط لازم و کافی در اداره هر شرکتی می‌باشد، با این‌حال وجود برنامه‌های بالادستی می‌تواند به عنوان یک ریشه و خط هادی ، مبنای عملکرد روزانه باشد. تصمیم کبری(به معنی بزرگ) گرفته‌ایم که فرآیند برنامه‌ریزی میان‌مدت و راهبردی را در شرکت از اهمیت بیشتری بهره‌مند سازیم.

چند روز است که شاید به اتفاق این صحبت به میان می‌آید که استراتژی شرکت بر اخذ پروژه‌های بزرگ در سازمان‌های بزرگ باشد و یا افزایش تعدد مشتریان متوسط و کوچک. به تجربه، دوست داریم و یا عادت کرده‌ایم که با مشتریان بزرگ کار کنیم. با این حال این موضوع نیازمند صرف نیروی زیاد برای اخذ قرارداد، فرآیندها و روال‌های اداری زمان‌بر و یحتمل مسائل سیاسی درون سازمانی است. دیشب خیلی به این موضوع فکر می‌کردم. در اطراف هم می‌بینم که بسیاری از شرکت‌ها با ارائه نرم‌افزارهای کوچک عمدتا مالی و تکیه بر درآمدهای کوچک ولی پر تعداد، آسیب‌پذیری کمتری نسبت به جابجایی جریان نقدی دارند. برخی از شرکت‌ها هم که تنوع مشتریان زیادی در حوزه‌های مختلف دولتی و خصوصی دارند که فی الواقع برای هر یک ساختار جداگانه مهندسی فروش خود را دارند. به طور شخصی و بر اساس روال گذشته ترجیح می‌دهم که بر اساس اینکه به طور عمده در سازمان‌‌های بزرگ علیرغم وجود برخی مشکلات و نارسایی‌ها، گوش شنوا برای شنیدن حرف‌های تازه بیشتر است و بلوغ فرهنگی بالاتری وجود دارد، با این‌گونه سازمان‌ها بیشتر تعاملات حرفه‌ای داشته باشم. حکما خاصیت‌های بیشتر دیگری هم دارد. تا اینکه استراتژی بهساد در این زمینه چه باشد.

این روزها این چنین

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

  • روزهای به شدتی داریم. دوست ناشناسی در نوشته قبل من را به تعمیق در فضای اطراف دعوت کرده بودند. ضمن تشکر از این دوست و حساسیتِ به جای ایشان، عرض شود که ما نه در برج عاج نشستهایم و نه غافل از احوال مردمانیم که خود را بخشی از جامعه ای می دانیم که راه کار فرهیختگی آن در کوچه پس کوچههای ذهن مشکلات اقتصادی و اجتماعی به فراموشی سپرده شده است. شاید اگر فرصتی خصوصی تر بود می شد به بیان مصادیقی پرداخت که دل هر منصفی را به درد می آورد.

    با این حال عزاپردازی و منفی گویی و منفی نگری (هر چند که منفی های زیادی هم وجود داشته باشد) و به عبارتی فرهنگ غرغریسم که گاه با اهداف و اغراض سیاسی نیز بافته میشود، نمی تواند راهکار مناسبی برای برون رفت از وضعیت موجود باشد. من هم بر اساس هرم مازلو، معتقدم که تا پیش از پرداختن به نیازهای اولیه ، اهمیت بخشی به نیازهایی چون شکوفایی ، دشوار می نماید. با این حال با تیکه بر یک نگاه فراتر از مسئله، راه دشوار برون رفت از مشکلات کف جامعه را پرداختن به دانایی و تفکر سیستمی در سایه مدارا و مدیریت صحیح میدانم . تفکر درست و اعتقاد به هدفی که حق بودن آن بر اساس درک عمیق از روابط اقتصادی و اجتماعی و بر مبنای اصول اخلاقی اثبات شده باشد و صبر به منزله استقامت و درک تاخیر فرآیندهای برنامهریزی اقتصادی و اجتماعی و پرهیز از توسل به عوامگرایی و راهحلهای کوتاه مدت و مقطعی، راهکارهایی اساسی هستند که ما را از خسران بیشتر، نجات خواهند.

  • در یکی از پروژهها به چالش جالب توجهی برخورد کرده ایم، کارفرمای محترم اصرار دارد که وضعیت فعلی او را ، مکانیزه کنیم، در حالی که این وضعیت چندان مطابق با اصول علمی و حرفه ای طراحی نشده است و ارزشهای یکپارچگی و هماهنگی را در بر ندارد. توسعه نرمافزار بر مبنای وضعیت فعلی ، بسیار ساده ، سریع و کم هزینه ( و در واقع پر سود) است. با این حال دلمان راضی نمیشود. تغییر نظام فعلی پر هزینه و پر خطر میباشد و با وجود عادات و تعصبهای به حقی که در مورد روال قبلی وجود دارد. یحتمل موفقیت پروژه، با چالشهایی روبرو خواهد شد. با اینحال ایجاد ارزش از راه تغییر، فلسفه وجودی بهساد است و صرف نظر کردن از آن نمیتواند برای بهسادیها چندان ساده باشد.
  • به نظرم میرسد که این روزهای به شدت، در گذر هستند. هر چند که گاه به جبر معادلات کلان اجتماعی و گاه به سبب سنگی که دیوانگانِ نزدیک در چاه میاندازند، آزار میبینیم. به یقین حجم بسیاری از مشکلات فعلی ناشی از عملکرد خود ما در بهساد است.

کجا هستیم؟

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

دیروز بود که دکتر داشت از ابتکارات یکی از دانشجویانش که درس نخوانده بود می‌گفت. بر خلاف اینکه همیشه مخالف نمره دادن استاد به دانشجو هستم و در دوران دانشجویی هم هیچ‌گاه نمره گدایی نکردم(نه اینکه هیچ وقت درس نیفتاده‌ام ) از دکتر خواستم که نمره خوبی به این دانشجو بدهد. احساس کردم که این دانشجو جدا از توانایی‌های تحصیلی، در صدد بهره‌گیری از سایر توانمندی‌های ابتکاری خود برای فرار از یک مشکل باشد. حتی توانمندی به ظاهر ساده‌ای مانند نامه‌نگاری موثر که بسیاری از دانش آموختگان ما از آن بهره‌ای ندارند.

یادم می‌آید که دبستان می‌رفتیم و عده ای از دانش آموزان که از نظر درسی هم بسیار ضعیف‌تر از من بودند تابستان‌ها در پارک‌ها جعبه آیینه داشتند و فرفره می‌فروختند. در آن اوقات فراغت ، من یا کلاس زبان می‌رفتم و یا کلاس خط و یا آموزش فلان و بهمان که در دوره فعلی بیشتر هم شده‌اند. به خوبی به یاد دارم که محیط اطراف به من القا می‌کرد که کاری که من به آن می‌پردازم ارزشمند است و کاری که آنها می‌کنند اتلاف وقت و بی ارزش!

بارها و بارها شنیده‌ایم که می‌گویند که درس بخوان تا بتوانی برای خودت کسی شوی. در صورتی که نصیحت کننده بخواهد بیشتر ما را شیر فهم کند، توضیح می‌دهد که با تحصیل بیشتر امکان استخدام در دوایر دولتی و بانک‌ها فراهم می‌شود و راه رشد و یک زندگی بی‌دغدغه باز خواهد بود.

این‌ها را که نوشتم برخی از واقعیات جامعه ما است که به سادگی اثبات! می‌کند که نظام آموزشی در کشور ما، نظام کارمند دولتی پرور و متضاد با کارآفرین پرور است. از مجموعه شغل‌هایی که در کودکی برای خود انتخاب می‌کنیم ( پلیس، دکتر، مهندس ، خلبان، … ) به طور عمده مبتنی بر توانایی تحصیلی شرکت می‌گیرند. وجود اقتصاد دولتی و غفلت از توسعه توانایی‌های تجاری و حتی فنی و هنری باعث شده که صف کنکور، یک صف طولانی انتخاب یک راه‌حل برای افراد با استعدادهای متفاوت است.

اشتباه کبیره‌ای که اتفاق افتاده است که مسئولین به جای انحراف صف به نقاط مناسب ( توسعه توانمندی‌های تجاری و فنی و هنری افراد و زمینه‌سازی کسب و کار آسان) با افزایش مجازی ظرفیت آموزش عالی و کاهش شدید کیفیت آموزشی به پاسخگویی به این نیاز غیر واقعی پرداخته‌اند و یکی از نتایج اینکه ارزش‌های واقعی علم و تحصیل را با چالش جدی مواجه کرده‌اند.

از طرف دیگر نظام اداری دولتی نیز با توجه به روابط و برخی مسائل دیگر، با کمبود ویژگی‌های ‌یک نظام شایسته‌سالار (که بخشی از این شایستگی مبتنی بر تحصیلات است) دچار مشکلات اساسی است. توجه به تعهد بی‌تخصص در هنگام انتخاب مدیران (که حتی در ارزیابی این تعهد هم اشکالات فراوان وجود دارد) و وجود مراکز آموزش عالی متفرقه که در مدتی کوتاه انواع مدرک مدیریت دولتی ، مدیریت فلان و بهمان در مدارج کارشناسی و کارشناسی‌ارشد و دکتری منتشر می‌کنند و در اختیار عمرو و زید قرار می‌دهند تا بتواند شرایط احراز مدیریت‌های دولتی را کسب کند و بی‌توجهی به تعهد ناشی از تخصص باعث شده که تحصیل‌کرده‌گان واقعی در دانشگاه‌های واقعی، از معبر مناسبی برای رشد در ساختار دولتی برخوردار نباشند و کمتر به جایگاه مناسبی در ساختار اداری دولت دست‌یابند و در نهایت در این ساختار به طور عمده رسوب شوند. این در حالی است که همان‌گونه که بیان شد، نبود آموزش‌های کاربردی توانمندی‌های تجاری و توسعه محیط کسب و کار آسان و هم‌چنین ایجاد انتظار زندگی راحت ناشی از تحصیل در سیستم آموزشی و وجود افتصاد دولتی با مدیران موصوف، این‌دانش‌آموختگان را در محیط کار خصوصی با چالش‌های جدی مواجه می‌کند. این‌چنین گرفتار، دانش‌آموخته وامانده که روزگاری بهترین رتبه‌های تحصیلی را کسب کرده بود، مجبور به مهاجرت برای پیدا کردن جایگاه واقعی خود است.

هر چه بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم که در این کلاف سر در گم و هزار گره، عوامل بسیاری وجود دارند که در نهایت به توسعه نیافتگی کشور منجر می‌شوند. شاید در این باره بیشتر نوشتم.

 


 

دوباره نظام صنفی رایانه ای

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. دوستی که برای مشاوره در حوزه فناوری اطلاعات به یکی از شرکت‌ها رفته بود، تعریف می‌کرد که مدیر شرکت گفته است که برای اینکه ذهن کارکنانمان باز شود و توفان ذهنی ایجاد کنیم. از شرکت‌های نرم‌افزاری دعوت می‌کنیم که بیایند نرم‌افزارشان را ارائه کنند تا ما آن را بخریم. اما به واقع قصد خرید نداریم. یک جوری سرم سوت کشید. دکتر می‌گفت تا به حال معلوم نیست چند بار ما را برای این کارها به شرکت‌ها کشانده‌اند و خودمان خبر نداریم! به راستی اگر مدیر آن شرکت کمی صداقت داشت و اصل مسئله را می‌گفت نتیجه بهتری نمی‌گرفت ؟
  2. هفته گذشته را بیشتر تهران بودم، هر چه بیشتر تهران می‌مانم کمتر جذب می‌شوم. هزینه‌های بالا، ترافیک و آلودگی هوا و سرانجام این پیچیدگی آدمها را تاب نمی‌آورم.
  3. بالاخره مجمع عمومی سازمان نظام صنفی رایانه ای استان مرکزی هم دیروز برگزار شد. این نظام صنفی حال محتضری را دارد که حالا تصمیم بر این بود که از زجر خلاص شود و یا اینکه به حیات ادامه دهد و رو به بهبود رود. احساس می‌کردم که پذیرش شکست از سوی هیات مدیره، بسیاری از خط قرمزها را شکسته است. شاید این بود که جلسه نسبتا بی تنش برگزار شد. به هر ترتیب همگان رای به ادامه کار دادند. سر انجام بعد از یک سال و اندی فترت کمیسیون‌ها ، مسئولیت هماهنگی کمیسیون آموزش به من رسید. روز اول برای تصدی این پست! ها رقابت بود و حالا همه می‌دانند که خبری از مزایا و حتی شهرت هم نیست. فرد دیگری هم بود که خیلی در فضا سیر می‌کرد. حرف‌های عجیب غریب می‌زد و تمایل داشت مسئولیت کمیسیون فناوری اطلاعات را داشته باشد. یعنی حتی اسم کمیسیون را هم نمی دانست و از شرح وظایف آن خبر نداشت. بازهم به همان شیوه اشتباه پیشین مسئولیتی به او سپرده شد. البته نگرانی من در موارد قبل کار نکردن بود و حالا نگرانی من کار کردن اشتباه است. هر چه گفتم افاقه نکرد.

    در هر صورت تصمیم کبری!(به معنی بزرگ) گرفته‌ام که در کمیسیون آموزش تا آنجا که در توان و وقت دارم ، تاثیر گذار باشم. اعتقاد و باور عمیق دارم که ریشه بسیاری از مشکلات فعلی نظام صنفی نبودن آموزش است و بدین جهت فعالیت‌های سایر دوستان و من بسیار با اهمیت و تاثیر گذار خواهد بود. در ذهنم این است که کمیسیون آموزش بیشتر در جهت برنامه‌ریزی آموزشی حرکت کند و اجرا و برگزاری بسیاری از آموزش‌ها را به صورت برون‌سپاری واگذار نماید. امروز را به برنامه‌ریزی در این زمینه اختصاص خواهم داد.