در اطراف پر از خوبی و بدی است
عرض شود که :
عرض شود که :
با اینکه معمولا جمعه ها مینویسم ، گاهی وقتها اتفاقاتی پیش میآید که نوشتن و خواندن آنها خالی از تامل نیست. برای دوستانی که اطلاع ندارند عرض شود که معمولا در کف اجتماع افراد و گروههایی وجود دارند که معمولا قشر تحصیلکرده را با آنها کاری نیست. یکی از این گروهها شرخر ها هستند. شرخر به کسی گفته میشود که پول میگیرد و یک کار پر شر را انجام میدهد . مثلا یک چک پاس نشده و برگشت خورده یک آدم بی سروپا و لاابالی را که زور کسی به او نمیرسد را با قیمت پایین از شما میخرد. باقی با خودش است که میخواهد برود عربده کشی و یا چاقوکشی و یا … که چگونه چک پاس شود. از قرار یک چند سالی است که مطالبات بسیار زیادی از یکی از ادارات دولتی داریم که اصلا به روی مبارک خود هم نمیآورند. چندبار هم مراجعه کردهایم و به جز کارشکنی، کار دیگری بلد نیستند. به یقین اگر احترام رییس سازمان نبود، کارشان به دیوان محاسبات و بازرسی هم میافتاد. چند روز پیش ظریفی میگفت مطالبات اینها را بفروشیم به یک شرخر…، به فکر فرو رفتم، واقعا سطح افراد یک سازمان باید اینقدر پایین باشد که در مورد آنها اینگونه فکر شود ؟ آیا به راستی اینها اراذل و اوباش هستند ؟
چند روز است که شاید به اتفاق این صحبت به میان میآید که استراتژی شرکت بر اخذ پروژههای بزرگ در سازمانهای بزرگ باشد و یا افزایش تعدد مشتریان متوسط و کوچک. به تجربه، دوست داریم و یا عادت کردهایم که با مشتریان بزرگ کار کنیم. با این حال این موضوع نیازمند صرف نیروی زیاد برای اخذ قرارداد، فرآیندها و روالهای اداری زمانبر و یحتمل مسائل سیاسی درون سازمانی است. دیشب خیلی به این موضوع فکر میکردم. در اطراف هم میبینم که بسیاری از شرکتها با ارائه نرمافزارهای کوچک عمدتا مالی و تکیه بر درآمدهای کوچک ولی پر تعداد، آسیبپذیری کمتری نسبت به جابجایی جریان نقدی دارند. برخی از شرکتها هم که تنوع مشتریان زیادی در حوزههای مختلف دولتی و خصوصی دارند که فی الواقع برای هر یک ساختار جداگانه مهندسی فروش خود را دارند. به طور شخصی و بر اساس روال گذشته ترجیح میدهم که بر اساس اینکه به طور عمده در سازمانهای بزرگ علیرغم وجود برخی مشکلات و نارساییها، گوش شنوا برای شنیدن حرفهای تازه بیشتر است و بلوغ فرهنگی بالاتری وجود دارد، با اینگونه سازمانها بیشتر تعاملات حرفهای داشته باشم. حکما خاصیتهای بیشتر دیگری هم دارد. تا اینکه استراتژی بهساد در این زمینه چه باشد.
با این حال عزاپردازی و منفی گویی و منفی نگری (هر چند که منفی های زیادی هم وجود داشته باشد) و به عبارتی فرهنگ غرغریسم که گاه با اهداف و اغراض سیاسی نیز بافته میشود، نمی تواند راهکار مناسبی برای برون رفت از وضعیت موجود باشد. من هم بر اساس هرم مازلو، معتقدم که تا پیش از پرداختن به نیازهای اولیه ، اهمیت بخشی به نیازهایی چون شکوفایی ، دشوار می نماید. با این حال با تیکه بر یک نگاه فراتر از مسئله، راه دشوار برون رفت از مشکلات کف جامعه را پرداختن به دانایی و تفکر سیستمی در سایه مدارا و مدیریت صحیح میدانم . تفکر درست و اعتقاد به هدفی که حق بودن آن بر اساس درک عمیق از روابط اقتصادی و اجتماعی و بر مبنای اصول اخلاقی اثبات شده باشد و صبر به منزله استقامت و درک تاخیر فرآیندهای برنامهریزی اقتصادی و اجتماعی و پرهیز از توسل به عوامگرایی و راهحلهای کوتاه مدت و مقطعی، راهکارهایی اساسی هستند که ما را از خسران بیشتر، نجات خواهند.
دیروز بود که دکتر داشت از ابتکارات یکی از دانشجویانش که درس نخوانده بود میگفت. بر خلاف اینکه همیشه مخالف نمره دادن استاد به دانشجو هستم و در دوران دانشجویی هم هیچگاه نمره گدایی نکردم(نه اینکه هیچ وقت درس نیفتادهام ) از دکتر خواستم که نمره خوبی به این دانشجو بدهد. احساس کردم که این دانشجو جدا از تواناییهای تحصیلی، در صدد بهرهگیری از سایر توانمندیهای ابتکاری خود برای فرار از یک مشکل باشد. حتی توانمندی به ظاهر سادهای مانند نامهنگاری موثر که بسیاری از دانش آموختگان ما از آن بهرهای ندارند. یادم میآید که دبستان میرفتیم و عده ای از دانش آموزان که از نظر درسی هم بسیار ضعیفتر از من بودند تابستانها در پارکها جعبه آیینه داشتند و فرفره میفروختند. در آن اوقات فراغت ، من یا کلاس زبان میرفتم و یا کلاس خط و یا آموزش فلان و بهمان که در دوره فعلی بیشتر هم شدهاند. به خوبی به یاد دارم که محیط اطراف به من القا میکرد که کاری که من به آن میپردازم ارزشمند است و کاری که آنها میکنند اتلاف وقت و بی ارزش! بارها و بارها شنیدهایم که میگویند که درس بخوان تا بتوانی برای خودت کسی شوی. در صورتی که نصیحت کننده بخواهد بیشتر ما را شیر فهم کند، توضیح میدهد که با تحصیل بیشتر امکان استخدام در دوایر دولتی و بانکها فراهم میشود و راه رشد و یک زندگی بیدغدغه باز خواهد بود. اینها را که نوشتم برخی از واقعیات جامعه ما است که به سادگی اثبات! میکند که نظام آموزشی در کشور ما، نظام کارمند دولتی پرور و متضاد با کارآفرین پرور است. از مجموعه شغلهایی که در کودکی برای خود انتخاب میکنیم ( پلیس، دکتر، مهندس ، خلبان، … ) به طور عمده مبتنی بر توانایی تحصیلی شرکت میگیرند. وجود اقتصاد دولتی و غفلت از توسعه تواناییهای تجاری و حتی فنی و هنری باعث شده که صف کنکور، یک صف طولانی انتخاب یک راهحل برای افراد با استعدادهای متفاوت است. اشتباه کبیرهای که اتفاق افتاده است که مسئولین به جای انحراف صف به نقاط مناسب ( توسعه توانمندیهای تجاری و فنی و هنری افراد و زمینهسازی کسب و کار آسان) با افزایش مجازی ظرفیت آموزش عالی و کاهش شدید کیفیت آموزشی به پاسخگویی به این نیاز غیر واقعی پرداختهاند و یکی از نتایج اینکه ارزشهای واقعی علم و تحصیل را با چالش جدی مواجه کردهاند. از طرف دیگر نظام اداری دولتی نیز با توجه به روابط و برخی مسائل دیگر، با کمبود ویژگیهای یک نظام شایستهسالار (که بخشی از این شایستگی مبتنی بر تحصیلات است) دچار مشکلات اساسی است. توجه به تعهد بیتخصص در هنگام انتخاب مدیران (که حتی در ارزیابی این تعهد هم اشکالات فراوان وجود دارد) و وجود مراکز آموزش عالی متفرقه که در مدتی کوتاه انواع مدرک مدیریت دولتی ، مدیریت فلان و بهمان در مدارج کارشناسی و کارشناسیارشد و دکتری منتشر میکنند و در اختیار عمرو و زید قرار میدهند تا بتواند شرایط احراز مدیریتهای دولتی را کسب کند و بیتوجهی به تعهد ناشی از تخصص باعث شده که تحصیلکردهگان واقعی در دانشگاههای واقعی، از معبر مناسبی برای رشد در ساختار دولتی برخوردار نباشند و کمتر به جایگاه مناسبی در ساختار اداری دولت دستیابند و در نهایت در این ساختار به طور عمده رسوب شوند. این در حالی است که همانگونه که بیان شد، نبود آموزشهای کاربردی توانمندیهای تجاری و توسعه محیط کسب و کار آسان و همچنین ایجاد انتظار زندگی راحت ناشی از تحصیل در سیستم آموزشی و وجود افتصاد دولتی با مدیران موصوف، ایندانشآموختگان را در محیط کار خصوصی با چالشهای جدی مواجه میکند. اینچنین گرفتار، دانشآموخته وامانده که روزگاری بهترین رتبههای تحصیلی را کسب کرده بود، مجبور به مهاجرت برای پیدا کردن جایگاه واقعی خود است. هر چه بیشتر فکر میکنم میبینم که در این کلاف سر در گم و هزار گره، عوامل بسیاری وجود دارند که در نهایت به توسعه نیافتگی کشور منجر میشوند. شاید در این باره بیشتر نوشتم.
عرض شود که : در هر صورت تصمیم کبری!(به معنی بزرگ) گرفتهام که در کمیسیون آموزش تا آنجا که در توان و وقت دارم ، تاثیر گذار باشم. اعتقاد و باور عمیق دارم که ریشه بسیاری از مشکلات فعلی نظام صنفی نبودن آموزش است و بدین جهت فعالیتهای سایر دوستان و من بسیار با اهمیت و تاثیر گذار خواهد بود. در ذهنم این است که کمیسیون آموزش بیشتر در جهت برنامهریزی آموزشی حرکت کند و اجرا و برگزاری بسیاری از آموزشها را به صورت برونسپاری واگذار نماید. امروز را به برنامهریزی در این زمینه اختصاص خواهم داد.