- خواننده عزیزی به نام آقای “بهروز” در نوشته قبلی نظری داده بودند در مورد بیکاری دانش آموختگان که با توجه به اینکه این مسئله روز است با اینکه قبلا هم در این مورد نوشته ام ، بازهم چند سطری را خواهم نوشت:
- شرکت ها به دنبال کارشناس هستند و دانش آموختگان به دنبال کار. به عبارتی یک شکاف عمیق تعریف از کار مابین این دو گروه وجود دارد.
-
اعتقاد دارم که سواد بخش اندکی از شخصیت حرفه ای دانش آموختگان است. روحیه تحقیق ، اثربخشی و اعتماد به نفس برای فراگیری، عناصر اصلی شخصیت حرفه ای یک کارشناس را تشکیل می دهند که بسیاری از دانشگاه های ما برای آن اهمیی قائل نیستند.
دانشگاه دارای دو شان آموزشی و پرورشی است که بعد پرورشی آن در بسیاری از موسسات آموزشی فراموش شده است.
- در ممالک متمدن بعد از فارغ التحصیلی ، مهندسین دوره های کارآموزی را شروع می کنند. در کشور ما هم در صنعت نفت و وکلا چنین روالی را دارند. ما هم در بهساد به طور نیمه رسمی از چنین رویکردی برخورداریم. در حالیکه عموما فکر می کنند که پس از فارغ التحصیلی باید رفت و پشت یک میز بزرگ نشست و به عبارتی با در دست گرفتن یک کیف مهندس شد و حقوق و ماشین و …. من شخصا تنها دو روز ( آنهم به اشتباه) احساس مهندس بودن داشته ام . اول روزی که دانشگاه قبول شده ام و دوم روزی که فارغ التحصیل شده ام. به جز این دو روز هیچ گاه عناوینی چون مهندس ، رییس و مدیر را که اطرافیان برای من به اشتباه قائل بودند ، برای خود به رسمیت نمی شناسم.
و اما پیشنهاد من به آقا بهروز عزیز این است که برای لذت از زندگی کار کنید. مهم نیست که دنیا و دیگران چقدر پاداش زحمات شما را می دهند و یا نمی دهند. باید بودن شما با نبودنتان فرق داشته باشد و صادقانه از خود بپرسید در پیشگاه خود چه پاداشی به عملکرد خود می دهید. نگاه شما نسبت به کار ، شما را در نزد دیگران تعریف می کند. به عنوان یک دانش آموخته ( و نه مهندس ) تاجر مسلک نباشید، چون تاجری را که متاعی برای عرضه ندارد، کسی باور نمی کند.. پذیرش در دوره کارشناسی ارشد ، ارزشمند است ، اما تنها معیار توانایی نیست. من باور عمیق دارم که تمام شرکت ها مشتاق پذیرش دانش آموختگان متواضع ، با انگیزه ، پر تلاش و درستکار هستند.
- مطابق با همیشه وقت نفس کشیدن هم ندارم. این روزها شدید مشغول فعالیت هستیم و هیچ نیرویی نمی تواند ما را متوقف کند. دوستی از سر دلسوزی می گفت با اینگونه کارکردن می میری! به او گفتم که اگر کار نکنم و متوقف شوم ، دق می کنم و می میرم . حال که سرنوشت یکی است، اینگونه ایستاده مردن را برای هدفی که دوستش دارم ترجیح می دهم.
از آنجا که بهساد در تمام مدت زندگی خود با ناظرین محترم ( و گاه نامحترم ) قرین بوده است و به نحوی ارزیابی نتیجه کار ما با این قشر زحمتکش ( و گاه نازحمتکش ) بوده است . دیدگاه نسبتا جامعی در مورد این افراد پیدا کرده ایم.
-
ناظر مجرد: ناظری است که بسیار سخت گیر است و روزی ۱۴ ساعت کار می کند و مو از ماست میکشد.این نوع ناظر اصولا برای افزایش کیفیـت کار بهساد مفید است.
واکنش منطقی پیمانکار : هر چه ناظر گفت بگویید چشم و کیفیت کار را افزایش دهید. اگر خیلی زیاد اذیت کرد، سعی کنید همسر مناسبی برای وی پیدا کنید.
-
ناظر تازه عقد کرده : همان ناظر مجرد قبل است که به محض اینکه ، عقد میکند ، بی خیال دنیا و ( از جمله کار تحت نظارت ) می شود و چون همه دنیا را خیلی خوب می بیند ، کار را تایید می کند و او به یارش می رسد و ما به پولمان
واکنش منطقی پیمانکار : لازم نیست کار خاصی انجام دهید. قبلا همه کارها انجام شده
-
ناظر منطقی و باسواد : ناظری که خودش به کار مسلط است و مشکلات و معضلات کار را می شناسد و ایرادات را به صورت منطقی به شما منتقل می کند و زمان کافی در اختیار شما قرار می دهد هدف او رشد پیمانکار و انجام کار است .نسل اینگونه ناظر در حال انقراض است.
واکنش منطقی پیمانکار : با ناظر صمیمانه همکاری کنید.
-
ناظر منطقی و کم سواد : این ناظر اصولا چون از کار سر در نمی آورد زیاد هم کاری به کار شما ندارد. حد و حدودش را می داند . کار شما در هر صورت تایید شده است.
واکنش منطقی پیمانکار : در این هنگام وظیفه پیمانکار است که او هم حد و حدودش را بداند و سوء استفاده نکند و آبروی ناظر را حفظ نماید.
-
ناظر طماع باسواد : ناظری است که چون خودش کار را حتی بهتر از شما بلد است و یحتمل آن طرف افرادی را می شناسد که از تیم شما بهتر عمل می کند ، اول شروع می کند به بهانه گیری ، بعد هم پیشنهاد می دهد که از وجود فلانی و بهمانی در جهت بهبود کار استفاده کنید. یحتمل زد و بند لازم را با آن طرف هم دارد.
واکنش منطقی پیمانکار : توجه کنید که او می تواند دودمان شما را بر باد دهد.با اینحال به ارزشهای کاری و اخلاقی خود نگاه کنید. اول سعی کنید کیفیت کار خود را افزایش دهید و افرادی بهتر از افراد او برای کار پیدا کنید و بهانه را از او بگیرید. سپس خود را به گیجی و خنگی بزنید و طوری وانمود کنید که اصلا متوجه منظور او نشده اید. اگر نشد سعی کنید کارفرما را از حرکتهای وی آگاه سازید. شاید هم واقعا صلاح شما را می خواهد، در این مورد من توصیه ای نمی کنم.
-
ناظر طماع بی سواد : فرض کنید که چنین ناظری اصلا وجود ندارد! اما فرض محال که محال نیست. این نوع ناظر شروع می کند به ایراد بنی اسرائیلی گرفتن . هر روز حرف خود را عوض می کند ،چون اصولا از کار تحت نظارت خود سر در نمی آورد حتی ممکن است به رنگ لباس شما و یا حتی نوع نگاه کردن شما نیز ایراد بگیرد. خود را به در و دیوار می کوبد و زندگی شما را به هم می زند.
واکنش منطقی پیمانکار : دور زدن او فایده ای ندارد ، چون اصولا موجود دردسر سازی است .هر کس در مقابل ارزش های خود مسئول است. شمشیر را از رو بکشید و شرافتمندانه بجنگید.
عرض شود که :
-
هفته گذشته را بیشتر در سفرهای کاری بودم. این سفرهای کاری هم از آن کارهاست. انرژی بر و انرژی بخش ، انرژی بر از این جهت که سفر است و سفر خستگیهای فیزیکی و زمان بری خاص خودش را دارد که چندان مطلوب نیست. انرژی بخش از این جهت که همه در جهت چشم انداز بهساد عزیز، مبنی بر گسترش جغرافیایی فعالیت های بهساد می باشد. در این سفرها انسانهای بیشتری را با تفکرات ناب می شناسیم که باعث می شوند در این راه سخت سنگلاخ و با این آبله بر پای کمتر احساس تنهایی کنیم و در دستیابی به اهداف رشد و توسعه و گسترش دانش بشری، با انگیزه و توانی بیش از پیش حرکت کنیم.
اینها را که می گویم ، شعار نیست ، حس و انگیزه ای وصف ناشدنی است که ذره ذره وجودمان را به اشتیاق برای رفتن و حرکت و بودن وا می دارد.
این اشتیاق و عشق، دلیل بر نبودن مشکلات نیست. هنوز هم مشکلات زیادی وجود دارد. هنوز هم با اثرات سطح پایین بهداشت روانی در کشور روبرو هستیم. هنوز هم کارفرمایان کارشکنی می کنند. هنوز هم ، هنوز هم ..
- جمعه پیش بود که متوجه شدیم که یک (یا چند عدد) دزد تشریف برده اند برج نیمه تمام بهساد و نیمی از کابل های برق را دزدیده اند. دستمان به جایی بند نبود. علی العجاله گزارشی تهیه کردیم و به پلیس تحویل دادیم.
-
عرض شود که انشا الله دکتر روز چهارشنبه ، از رساله دکتری دفاع می کند. شاید به واسطه این باشد و یا ارتباط بیشتر با دوستان دانشگاهی که این روزها بیشتر به فکر ارتباط صنعت و دانشگاه و مقوله ای به نام تحقیقات کاربردی هستم . اعتقاد عمیق دارم که دانشگاه به عنوان مولد فکری صنعت باید در زمینه های مختلفی به تقویت خود بپردازد:
- پرهیز از انتشار انبوه مدرک ( یا همان افزایش دانش آموختگان ) به منظور ارتقا پرورشی فارغ التحصیلان. واقعیت این است که من بیش و پیش از اهمیت بخشی به جنبه آموزشی دانشگاه ، برای بعد پرورشی آن اعتقاد دارم. دانش آموختگان هر دانشگاه عمدتا شخصیت حرفه ای مشابهی دارند. شخصیت حرفه ای شرط لازم استمرار فعالیت یک کارشناس است. حضور تمام وقت اعضای هیات علمی به همراه دانشجویان در دانشکده، کاهش تعداد دانشجویان و همچنین شکل گیری تشکلات علمی و پژوهشی دانشجویان ( مانند انجمن علمی ) ، اثرات سترگی در آتیه صنعت خواهد داشت. در نبود چنین رویکردی، صنعت ( و از جمله بهساد) با جذب دانشجویان علاقمند و با انگیزه که از زمینه های والای شخصیتی برخوردار هستند ، در حد توان خود می تواند التیامی بر این درد سترگ باشد.
- ایجاد تعادل بین تحقیقات نظری و پایه و تحقیقات کاربردی. من فکر می کنم که دانشگاه های ما ( و نه البته موسسات انتشاراتی چاپ مدارک تحصیلی ) با الگو برداری ناقص از دانشگاه های خارج از کشور ، خود را برای مفاهیم پایه و نظری متمرکز کرده اند. این شبیه آن است که شرکت های ایرانی هم بخواهند ابزار برنامه نویسی و یا بانک اطلاعاتی تولید کنند. در حالی که شرکت های ایرانی ( در حوزه فناوری اطلاعات ) به طور مطلق در حوزه کاربردی فعالیت دارند. حال تمرکز دانشگاه ها بر روی مفاهیم پایه ، منجر به خلا پشتوانه فکری صنعت می شود که آسیب های جدی زیادی را به آن وارد می کند.
عرض شود که :
-
زمستان تمام عیاری است. سرمای نفس گیر زندگی را مختل کرده است. نمیدانم چرا پای صحبت هر کس که می نشینی غر میزند. از غنی و فقیر همه نالانند. چند روز پیش یاسان بودم و گلایه و شکایت داشتند از چند میلیارد تومان مطالبات وصول نشده. و همچنین سایر دوستان به همین وضع ، یکی از دوستان قدیم که در کارخانجات صنعتی کار میکند می گفت رسما دو ماه یکبار حقوق می گیرند. به ادارات دولتی که می روی کارمندان مشغول غر زدن هستند و از کار بزرگترهایشان هم که من و امثال من سر در نمی آوریم.
اینکه همه غر می زنند لزوما نشانه بد بودن اوضاع نیست. واقعیت این است که اعتقاد دارم جامعه اطراف ما ، دچار اپیدمی افسردگی و غرغریسم شده است. هنوز جای تلاش بیشتر وجود دارد. و من تمام تلاش خود را به کار گرفته ام تا از این فضای سنگین فاصله بگیرم. سرگذشت تمام شرکتهای بزرگ را که بخوانی میبینی که همه در طول زندگی خود با چنین اوضاعی درگیر بوده اند. گرچه در خلال آن بحرانها ، زمان به سنگینی می گذشته است. اما در مرور تاریخی این روزها ، آن سالها لحظه ای بیش نخواهند بود. این است که بیش از پیش تلاش خواهم کرد و شاهد پیروزی را در آغوش خواهیم فشرد.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
- می دانم کار درستی نیست ، اما برای وب سایت شرکت خودم دست به کار شده ام. بد انجام دادن بهتر از انجام ندادن است. هر چه از تقی و نقی خواهش کردیم که یک دستی ( مطابق با نیازهای ما ) روی سر وب سایت بکشند که افاقه نکرد. داخل شرکت هم از چند ماه پیش به افراد مختلف سپرده بودم که یک گزارشی در مورد وب سایت ها و بایدها و نبایدهایش تهیه کنند. نیتجه گزارش ها به هیچ وجه راضی کننده نبود. چند روز گشت و گذار در سایت ها و یک گزارش خالی !. این بود که مشغول کار وب سایت بهساد شده ام. ابتدا از نظر محتوی و بعد هم کمی از نظر شکل و شمایل . خیلی جای کار دارد. کاش کسی کمک کند . هر چند با گذری و نظری…
- صحبت وب سایت پیش آمد. یاد خاطره ای افتادم. آن اوایل که هنوز خیلی ها اینترنت را نمی شناختند. نامه ای را دیدم به یکی از مدیران که سایت سازمان آنها ، ایجاد شده و آماده بازدید است. مدیر مربوطه هم برای رییس سازمان در هامش نامه نوشته بودند که “پیشنهاد می شود ، جنابعالی به همراه کلیه مدیران و کارشناسان از سایت بازدید نمایند” . رییس سازمان هم برای مسئول دفتر خود نوشته بودند. “برادر… ، برای بازدید کلیه مدیران و کارشناسان از سایت با نقلیه هماهنگ شود…”!
زمستان به نیمه نزدیک می شود و بهار نزدیک است. همین که نفس بهار برسد ، باعث تحرک می شود. کم کم باید به فکر “برج بهساد” باشیم. اوضاع رو به بهبود است.