عرض شود که :
نمی دانم چه بنویسم ، آزرده خاطر هستم ، از شرایط عمومی اقتصادی صنعت که به نحوی ما هم به آن وابسته هستیم. و بسیار ناراحت هستم به خاطر از بین رفتن بخشی از اطلاعات شرکت که منحصرا نتیجه سهلانگاری و بی مسئولیتی و بی دقتی است.
آنچه پیشبینی شده بود:
موضوع از این قرار است که چند وقت پیش نرمافزار Symantec Live State Recovery را برای تهیه منظم نسخه پشتیان نصب کردیم که عملکرد مناسبی داشت و یک بار هم اطلاعات مورد نیاز ما را نجات داد. تقریبا خیالم بابت نسخه پشتیبان مطمئن بود. از قبل هم به یکی از همکاران دیگر سپرده بودیم که هر روز ساعت ۵ از اطلاعات Backup بگیرد. مسئول تست برنامه هم موظف بود یک نسخه کاملا یکسان بر روی یک Server دیگر تهیه کند و آزمایشها را آنجا انجام دهد.
آنچه در عمل اتفاق افتاد :
نرمافزار Symantec Live State Recovery از کار افتاده بود و من هم متوجه از کار افتادن آن نشده بودم.
مسئول پشتیبانی ، به گمان وجود نرمافزار Backup، وظیفه خود را به فراموشی سپرده بود.
مسئول آزمایش سیستم هم که بدون دلیل موجه تست Load را پشت گوش انداخته بود و آزمایشهای کارکردی را نیز ، بر روی Server توسعه انجام می داد.
در نهایت با ایجاد مشکل در سیستم Raid، بخشی از اطلاعات Oracle Server از بین رفت.
به یقین بیشترین تقصیر متوجه من میباشد که به هر دلیل موجه و یا غیر موجه از عملکرد صحیح سیستم و سازمان در این مورد حصول اطمینان نکردم. باید خود را جریمه کنم!
عرض شود که :
- دوستان زیادی از من میپرسند که چرا به گربهها میپردازم، البته من قبلا یک بار هم از سگها نوشته بودم. من فکر میکنم نوشتن از سگ و گربه خواص زیادی دارد. حداقل کمی برای انبساط خاطر فایده دارد. بهتر از این است که بخواهم از عمرو و زید بگویم. با اینحال دیروز یک گربه سیاه بزرگ هم آمده بود به حیاط شرکت. با دوستان هزار و یک فکر و خیال در مورد او کردیم. اما آمد یک نگاهی کرد و دوری زد و رفت. همین!
- سرمای زمستانی شدیدی است. برخی از کارخانجات صنعتی منطقه که از مشتریان ما نیز هستند رسما تعطیل شدهاند. مطالبات معوقه ما هم که روز به روز انباشتهتر میشود. شرایط موجود برایم غیرقابل تحلیل است. تعطیلی تولید به بهانه مصرف!. یک راهحل غیر سیستمی مقطعی و کوتاه مدت که اثرات بلندمدت بسیاری دارد. این که حرمت تولید و کار رعایت نمیشود، یک آسیب فرهنگیاست. باور من این است که کار و یادگیری و پیشرفت با هیچ باوری تعطیل شدنی نیست و ایجاد تعلل در آن گناهکبیرهای است که به ما و نسلهای بعد از ما آسیبهای جدی میرساند. در هر حال من از دوستان و همکاران خودم که در این شرایط بسیار سخت و با وجود کاستیهایی که به ما تحمیل شده است، به ایجاد ارزش افزوده مشغول هستند، تشکر میکنم.
- این روزها به بهانه برخی پروژههای پیشنهادی مشغول مطالعات تکنولوژیک شدهام. سرعت تکنولوژی به شکل غیرقابل باوری در حال افزایش است. این سرعت حیرت آور ما را در استفاده از تکنولوژیهای ابداع شده و یادگیری آنها دچار زحمات بسیار میکند. گسترش ابعادی تکنولوژیک در کنار ایجاد همگنی در فضای تبادل اطلاعات ، رویکردهای تخصصی را گسترش خواهد داد. این شرایط جهانی باعث میشود که شرکتهای کوچک و متوسط تمرکز تکنولوژیک بیشتری پیدا کنند.
- هنوز به دنبال مسئول دفتر هستم. اعتراف میکنم که کمی در این مورد دچار وسواس شدهام و هرگاه که این وسواس به سراغم آمده ، بدترین انتخاب را داشتهام. با چند نفر نیز مصاحبه کردهام که علیرغم ویژگیهای بسیار خوبی که داشتهاند ، نمیدانم این وسواس باعث شده که فعلا به آنها پاسخ نگویم و یا آن ایراداتی که یافتهام اصولی است. امیدوارم دوستانم در این زمینه به من کمک کنند. در هر حال از آنجا که در انتخاب مسئول دفتر، باید بیش و پیش از توجه به توانمندیهای کارکردی به رویکردهای رفتاری پرداخت، حسابی دچار مشکل شدهام.
عرض شود که :
معمولا عادت ندارم که زود به زود بنویسم ، یک جور خوانندگان عزیز بهساد عادت کردهاند که شنبهها بیشتر بیایند، برای خودم هم بهتر است. آن نظمی که در نوشتن نیز انتظار داشتم ، به طور نسبی رعایت میشود. اما به هر حال نوشتن همواره برای من یکی از ارزشمندترین وقایعی بوده است که در همه حال خود را وابسته به آن میدانستهام و میدانم. همواره در کنار مطالب منظم جمعه نوشتهها، میان نوشت هایی نیز داشتهام که بیشتر بر اساس ضرورتی خاص بوده است و یا متاثر از اتفاقات روزمره:
از جمله اینکه :
- امروز یکی از دوستان تماس گرفت و در مورد برخی از افراد و شرکتها و سازمانها مطالبی گفت و دردهای درونیام از جامعهای که در آن زندگی میکنیم تازه شد.
- امروز با یکی از این سازمانها قرارداشتم ، که در این یخبندان خود را به موقع به قرار رساندم. مدیر مربوطه نیامده بود و دریغ از یک عذر خواهی ساده.
خواستم که از آنها بنویسم، اما موضوع مهمتری پیش آمد که پرداختن به آن را ترجیح دادم:
-
امروز دوست جدیدمان ( همان گربه نوشته قبلی )، شدید گرسنهاش بود، حسابی میومیو میکرد. در حالیکه شدید کلافه این کنترلهای Ajax و مشکلشان با FormView بودم و یک پروپزال نیمه آماده هم داشتم که کارهایش مانده بود.، تصمیم گرفتم به او بپردازم. چون در هر صورت امکان انجام یک کار مفیدتر برای همه افراد در همه زمان ها وجود دارد.
در یخچال خبری از غذای گربه خور نبود. گرچه دفعه پیش خوراک لوبیا خورده بود، (خدای ناکرده دارد کمی آدم می شود)، اما باور داشتم که هنوز عدس پلو بخور نیست، کما اینکه هنوز خیلی طول میکشد که خیلی چیزهای دیگر هم مثل آدمها بخورد. خوشبختانه شیر داشتیم. به دوستان گفتم که وجود شیر دو تا حسن دارد، اول اینکه گربهها شیر خیلی دوست دارند و دوم اینکه اگر هم الآن نخورد ، شیر یخ میزند و میشود بستنی! یحتمل از آنجا که گرسنگی ، پدر خیلی از چیزهاست، این گربه داستان ما هم بر اثر گرسنگی برای اولین بار به اولین گربه بستنی خور جهان تبدیل میشود. شاید ماهم در اثر معروف شدن گربه امان به نان و نوایی برسیم. ما که بدش را نمی خواهیم. پیشبینی خانم رحمانیان این بود که این گربه شکمو خیلی زود میآید به سراغ شیر و من حکیمانه! هیچ اظهار نظری نکردم. به هر صورت تا ظرف شیر را بردم ، گربه بینوا شاید احساس کرد که شیر جنگل را دیده است، ترسید و رفت ! ( تقصیری هم ندارد ، من هم با دیدن بعضی از افراد این احساس را پیدا میکنم. حال اگر این سئوال برای شما پیش آمده باشد که شیر پاکتی اصولا با آدم چه دخلی دارد و اصلا این چه نوع مقایسه است ، باید به حضور انور شما برسانم که آنچه را که آدم در دیگران می بیند ، گربه در شیر –حتی از نوع پاکتی- میبیند و این از اسرار است) .
ظهر که از جلسه بیرون از شرکت بازگشته بودم ، دیدم شیر یخ زده است. اصولا نباید به این سرعت یخ میبست، یحتمل به دلیل وجود آب بیش از حد در شیر است. این هم از خواص آب است که اگر به درون هر چیز زیاد آب بسته شود، در صورت سردی فضای پیرامون ، آن چیز یخ میزند. اگر هم هوا گرم باشد ، آن چیز می ترکد و اگر آن چیز از جنس آدم باشد ، هزار و یک عوارض ندیده و نشناخته دارد.
تا عصر که بهساد بودم ، گربه ( که حالا دنبال یک اسم هم برای او می گردم ) بر نگشته بود و من حسابی نگران او بودم. حالا میفهمم که بر اساس دید گربه ای اش ، خیلی از حقایق را دیده بود. راستی اگر این شیر تقلبی باعث شود که گربه ما برای همیشه ما را ترک کند ، مسئول این اتفاق ناگوار کیست ؟ اگر سگها او را بخورند ، ما خود را خواهیم بخشید ؟ من مانده بودم و کلی سئوالات جامعه شناسی گربهای!
داستان آن گربه پیمانکار آشنا را یادتان هست ؟ الغرض اینکه به دلیل بی پناهی و سردی بیش از حد فضای پیرامون ، چند وقت است که یک گربه پشت پنجره رو به حیاط بهساد مینشیند و از گرمای نسبی که از پنجره ساتع میشود استفاده وافر مینماید. از وجنات و سکناتش مشخص است که از اقوام همان گربه سابق باشد. وگرنه از کجا میداند که بخش خصوصی این مملکت از نجیبترین افراد تشکیل شده است که آزارش به مورچه هم نمیرسد ، تا چه رسد به گربه؟! یک جعبه کوچک کنار بخاری آماده کردیم و گوشه در را باز گذاشتیم که اگر دلش خواست بیاید کنار بخاری برای خودش لم بدهد. اول که اهمیت نداد، بعد که خیلی به او اصرار کردیم، حیای گربه ای باعث شد که برگردد برود در زیرزمین.
دیروز که آمدم دیدم برگشته است و نشسته سر جای سابقش.
هفته گذشته را به طور شدید کار کردم ، باید کم و بیش قبول کنم که از دوران جوانی در حال فاصله گرفتن هستم ، این است که بعد از کار شدید هفته گذشته، بیمار شدم و کار کشید به بیمارستان و سرم و … نهایتا تعطیلی کاری که عاشقانه آن را دوست دارم.
شاید عشق و تنها عشق باشد که در شرایط دشوار کنونی ، باعث می شود که بیش از پیش برای دستیابی به اهداف رشد و پیشرفت ، تلاش کنیم و از فراز ناملایمات زندگی و فرهنگ ضدکارآفرینی عبور کنیم و به سر بر ستیغ آسمان بساییم.
دور چون به عاشقان افتد تسلسل بایدش.