آرشیو برای ماه : مرداد, ۱۳۸۶

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

نمی دانم باید چه بنویسم. یعنی اینکه می دانم باید چه بنویسم ، اما نمی دانم چطور بنویسم. پیش از آنکه بخواهم بگویم در چه مورد می خواهم بنویسم ، ابتدا در مورد محدودیت های این نوشتن می نویسم.

  • عادت ندارم همواره موفقیت های بهساد عزیز را توی بوق کنم. هم اینکه دلیلی ندارد ، هم اینکه در اراک به اندازه کافی رقیب و یحتمل دشمن داریم.
  • همانگونه که معمولا در مورد انتقادات نمی توانم اسم مشتریانمان را مطرح کنم. در مورد محسنات آنها نیز، گفتن مرسوم نیست.

به هر حال قصد دارم در مورد یک مشتری پیشرفته بهساد که همان استانداری گیلان می باشد بنویسم.

  • اواخر سال گذشته بود که برای فروش سیستم مدیریت پروژه به استانداری گیلان رفته بودم. برنامه ریزی جلسات بسیار منظم و خوب بود. پس از جلسات مدیریتی ، به سراغ جلسات تخصصی سیستم رفتیم. برای اولین بار بود که می دیدم در یک سازمان اداری ، سطح تخصصی دانش کامپیوتر در این حد بالا و مطابق با استاندارد شرکت های انفورماتیک قوی می باشد. اعتراف می کنم که کم آوردم.
  • در بین مشتریان سیستم مدیریت پروژه ، گیلانی ها با ورود اطلاعات همزمان بیش از ۱۵۰۰ پروژه و پیگیری آن ، علاوه بر اینکه از ضریب بالایی در توسعه اجرایی سیستم برخوردار هستند ، از لحاظ تعداد پروژه و پیگیری انجام آنها نیز در مقام اول می باشند.
  • سطح تخصصی بالا ، باعث نشده است که واقع بینی و حوصله سیستمی در استانداری گیلان جای خود را به ایده آل گرایی های غیر منطقی ( که در بسیاری از سازمانها وجود دارد ) بسپارد.
  • در استانداری گیلان کارگزار (همان پیمانکار سابق ) ، به واقع یکی از منابع و شرکای تجاری سازمان محسوب می شود و او (پیمانکار) با تلقی “سرمایه دار زالو صفت انگل اجتماع ، قشر مرفه بی درد ” مواجه نیست.
  • با تمامی اوصافی که گفتم ، نمی شود از مهمان نوازی گیلانی های مهربان ، و محبت های دوستان خوبم ، آقای مهندس طاعتی همیشه عزیز ، آقای مهندس شوندشت و آقای مهندس مولایی چیزی نگفت ، همواره برای ایشان و سایر دوستان خوبشان ، از جمله آقای مهندس توکلی و سرکار خانم مهندس شیخلو، موفقیت ، سلامت و پیشرفت روز افزون را از خداوند متعال خواستارم.
  • مهمتر از همه ، آقای مهندس طاعتی عزیز ، مدیر محترم و بزرگوار فناوری اطلاعات و ارتباطات استانداری گیلان برای من نمونه بارز یک مدیر صادق و یک انسان فرهیخته محسوب می شوند و همواره ایشان را به عنوان یک الگوی رفتاری در نظر دارم.

    از خدا خواهیم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب

خبرهای کوتاه

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. چند وقت است که روزنوشت های بهساد در محیط Word می نویسم و به سادگی Publish می شود. بسیار ساده است ، مثلا نوشیدن آبی نوشین و گوارا ، البته این امکاناتی است که در نرم افزار Word 2007 تهیه شده است و در اختیار بلاگرها قرار گرفته است. دست آقا بیل گیتس درد نکند که به فکر جماعت وبلاگ نویس هم می باشد.
  2. این روزها به دلیل تاخیرات پروژه عمرانی بهساد (همان ساختمان جدید بهساد و به قول بر و بچه ها ، برج بهساد) بیشتر وقت خود را در پای ساختمان به سر می برم. سر و کله زدن با جماعت عمله و بنا و کارگر و افغانی هم برای خودش حکایتی دارد. حسابی خاکی پاکی شده ام ، اما برای من پشت کامپیوتر نشین یک جور سخت است و یک جور دیگر زیبا.کم کم دارم به اینکار علاقه مند می شود.

این بند را چون دوست دارم در یک پست جداگانه خواهم نوشت.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


چند وقت پیش بود که مسافرتی داشتم به کوهرنگ و طبیعت زیبای چهارمحال و بختیاری ، در میان راه مغازه ای را دیدم که با مدیریت جواد محمد حسینی اداره می شد. عسل و خشکبار خوبی داشت ، اما مسافران خریدار برای خرید انتظار زیادی می کشیدند.
این بود که …

عرض شود که :

یک بحثی بود که خیلی وقت است دوست دارم در مورد آن بنویسم و آن هم بحث شیرین “مدیریت ” است. این که در جامعه ما خیلی ها دوست دارند مدیریت کنند و مدیر باشند البته بحثی است به جای خود. خیلی ها هم خود را نه تنها مدیر ، بلکه مدیر خوب می دانند این که خیلی ها خود را مدیر خوب بدانند ، در مراسم و جشن ها و عزاداری ها نمود بیشتری دارد ، که البته روش آنها بیشتر مدیریت هیئتی است تا اینکه هیئت مدیره ای .

این مسئله متاسفانه در سطو.ح مختلف اجتماعی ما رشد پیدا کرده است. بی آنکه حتی تعریفی کلاسیک از مدیریت را درک کرده باشیم ، شانه هایمان را در زیر مسئولیتی قرار می دهیم که به راستی از سنگینی آن چیزی نمی دانیم و با انجام ناقص برخی از وظایف یک مدیر می پنداریم که واقعا یک مدیر هستیم.

اما مسئله مهمتری که می خواهم به آن بپردازم ، تفاوت رهبری و مدیریت است. گفته شده است که رهبر قواعد و قوانین را تدوین می کند و بر اساس آن سازمان خود را به اهدافی که خود به همراه همکاران تعریف کرده اند هدایت می کند. در حالیکه مدیر سازمان را بر اساس قواعد و قوانین تدوین شده مدیریت نموده و به سرمنزل مقصود می رساند. این ها را همه می دانیم و با تورقی در ادبیات مدیریت و رهبری قابل دستیابی می باشند.

با توجه به مقدمه ای که گفتم ، چیزی که این روزها ذهن من را بیشتر به خود مشغول کرده است. تفاوت دو واژه کارمند و همکار است. شاید جنس تفاوت “کارمند” با “همکار ” از همان جنس تفاوت ” رهبر” و “مدیر” باشد. اما من فکر می کنم که فاصله رهبر و همکار بسیار کمتر از فاصله مدیر و کارمند باشد. به طور کلی تفاوت سازمان های نوع ۱ (مدیر –کارمند) با سازمان های نوع ۲ ( رهبر و همراه ) را بتوان در موارد زیر بر شمرد

  • درسازمان های نوع ۱ ، انجام کار بر اساس دستور شروع می شود و اجرای دستورات بر اساس ترس و یا نیازهای مالی انجام می شود، در حالیکه در سازمان های نوع ۲ ، انجام کار بر اساس بر انگیخته شدن عناصر نیاز رشد و یادگیری و رضایت درونی افراد در اجزای سازمان شکل می گیرد و بر اساس حس همراهی به انتها می رسد. این است که کار در سازمان نوع ۱ در بهترین حالت بی آزار و در سازمان نوع ۲ همراه با لذت های عمیق روحی می باشد.
  • در سازمانهای نوع ۱ ، در بهترین حالت ذهن افراد در ساعت های تعیین شده به کار فکر می کند و در سازمان های نوع ۲ ، ذهن افراد سازمان در تمامی ساعات زندگی مشغول به تفکر در مورد کار می باشد . به عبارت بهتر در سازمان های نوع ۱ ، برای افراد کار از زندگی جداست و در سازمان ۲ ، کار بخشی از زندگی است. بنابراین مفاهیمی مانند کارت ساعت ، حضور و غیاب و .. که عمدتا به منظور اجبار افراد به حضور در محل کار طراحی شده اند. از کارآمدی برخوردار نمی باشند.
  • در سازمان های نوع ۱ ، شخصیت انسانی افراد به عنوان تابعی از موقعیت شغلی تعریف می شود و امکانات رفاهی بر اساس آن تقسیم بندی می شود ، بهترین و زیباترین امکانات در اختیار بالاترین فرد از نظر شغلی قرار می گیرد. در حالیکه در سازمانهای نوع ۲ شخصیت انسانی افراد بر اساس فضائل انسانی و اخلاقی آن ها شکل می گیرد و تقسیم بندی امکانات بر اساس تناسب و نیاز افراد و شغل به وجود می آید.
  • در سازمان نوع ۲ همه اجزای سازمان با تعصب از حیثیت سازمان دفاع می کنند و به منزله آن سیمرغ در راه رسیدن به اهدافی که همگان در تدوین آن نقش داشته اند تلاش می کنند و در سازمان نوع ۱ ، کارمندان خود را دشمن سازمان می دانند و مدیران را تافته جدا بافته.

اگر در سازمانی رفتید و دیدید که مدیران با خدم و حشم راه می روند ، و افراد یک قدم از مدیر خود عقب تر راه می روند. اگر شنیدید که فردی می گوید “مدیریت اینگونه دستور داده” اگر در نامه ها و یا پارچه نوشته هایشان در تبریک و تسلیت به شخصی عبارت “از طرف مدیریت و کارکنان ” مشاهده کردید. اگر دیدید غذای مدیران با دیگران فرق دارد ، همدیگر را با اسامی و القاب ساختگی “حاج آقا ، مهندس ، … ” ( در مواردی که طرف نه حاجی است و نه مهندس ) صدا می کنند. اگر دیدید که برخی از برخی دیگر می ترسند ( و در ته دلشان حتی یک سر سوزن احترام قائل نیستند )، اگر در سازمانی رفتید و میز بزرگ مدیر روبروی درب ورودی اتاقش قرار داشت و از پشت میز با شما سلام و تعارف کرد. می توانید به این نتیجه گیری برسید که این سازمان ، می تواند در بسیاری از ابعاد به سازمان نوع ۱ نزدیک شود. در مقابل سازمان هایی را که در بدو ورود به آنها ، صمیمی و بی ریا و نزدیک احساس کردید ، سازمان نوع ۲ به حساب بیاورید.

من نمی خواهم در مذمت و منقبت سازمانهای نوع ۱ و ۲ صحبت کنم. انسانها با توجه به تنوع شخصیتی خود مختار هستند یکی از این سازمانها را برای کار انتخاب کنند. ضمن اینکه خط کشی و افراز سازمان ها به این دو نوع نیز کار درستی نمی باشد و هر سازمانی می تواند به نوبه خود کم و بیش از خصوصیات سازمانهای نوع ۱ و ۲ بهره مند باشد.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

نظام صنفی درخواست کرده بود ( ببخشید مثل یک فرمانده دستور داده بود) که در یک جلسه با حضور تمام اعضا به منظور فکر کنم تشکیل کمیسیون ها حضور داشته باشیم. به اتفاق مسعود محمدی و آقای جعفری رفتیم . چون قبل از آن یک جلسه دیگر داشتیم ، کمی دیر رسیدیم. (حدود ۱/۵ ساعت ) البته خبر داشتیم که جلسه هم با ۴۵ دقیقه تاخیر شروع شده. وقتی رفتیم دیدیم که آقای بدیعی در حال سخنرانی هستند. حرفهای بسیار قشنگی می زدند، حرفهای مشارکتی . البته تا رسیدیم ، ایشان از زحمات من در طراحی ساختار انجمن هم تشکر کردند. البته این کار ایشان باعث نشد که من اعتراضات تند خودم را در انتقاد از عملکرد ایشان و زیرمجموعه ایشان بیان نکنم. اصولا جلسه بیشتر حالتی فرمایشی داشت. خیلی ها هم نیامده بودند. تقریبا سه چهارم اعضا نیامده بودند و یکی از موارد اعتراض من همین بود. خیلی جالب بود که گفتند که پرسش و پاسخ باید به صورت کتبی انجام شود. یک لحظه فکر کردم که در کشور ما رییس جمهور هم به صورت شفاهی مصاحبه مطبوعاتی دارد و روسای ما! حتی برای دیگران حق پرسش شفاهی هم قائل نیستند. این بود که شدید برخورد کردم. به طور کلی انتقادات زیر را بر عملکرد هیات مدیره نظام صنفی قائل هستم.

  1. عدم رسیدگی به صحت انتخابات انجام شده و بروز تخلف آشکار در مورد ورود حداقل دو نفر مشخص از اعضا به جمع هیات مدیره
  2. عدم بررسی و رسیدگی (در اثبات و یا تبرئه ) به اتهام تخلف آشکار یکی از شرکت های عضو هیات مدیره در امور کیش و مات برخی دیگر
  3. انتصاب و نه انتخاب افراد ضعیف و بی تجربه جهت اداره امور کمیسیون ها
  4. عدم فعالیت کمیسیون ها که نتیجه مشخص بند ۳ می باشد.
  5. عدم رسیدگی به برخوردهای غیر اخلاقی رییس کمیسیون نرم افزار و دفع مشارکت سایر اعضا
  6. اغماض در حضور و غیاب اعضای خودی و اعطای امتیاز! عدم حضور ( ودر نتیجه عدم فعالیت ) به رییس کمیسیون آموزش
  7. برخوردهای سیاسی ، جلسات زیرزمینی و لابی گری ( که به نوع خود بد نیستند ) همراه با شعارهای گسترش مشارکت
  8. ارسال نامه های تند و پر تهدید و خارج از متانت لازم همراه با غلطهای املایی و انشایی فراوان که موجب وهن نظام صنفی رایانه ای می شود.

در حاشیه :

  • منوچهر نذرمحمدی مثل همیشه دم در ایستاده بود و به دیگران خوش آمد می گفت. به قول مسعود می گفت این منوچهر همیشه نقش صاحب عزا را در جلسات بازی می کند.
  • به نظر می رسید منوچهر خان اداره کلی جلسه را بر عهده دارند. این بود که در هنگام اعتراضات من طرف مقابل من قرار گرفت ، البته در هر مورد با آقای بدیعی نیز هماهنگ می کرد.
  • یک دستگاه از این موبایل کورکن ها هم روشن کرده بودند. چون منتظر یک تلفن بسیار مهم بودم ، به نفر جنب دستگاه گفتم که آن را خاموش کند. تا خاموش کرد ۵ تا موبایل همزمان شروع کرد به زنگ زدن و نظم جلسه را به هم ریخت. منوچهر که آمد دوباره روشنش کند گفتم که این دستگاه های برای بدن ضرر دارد. زیر بار نرفت ، مسئولیتش با خودش!
  • پذیرایی هم کردند و یک عدد ساندیس ( که در مزه های مختلف بود ) و یک عدد تی تاپ دادند. مسئول پذیرایی اجازه نداد چند تا ساندیس برداریم. ولی خب حسابی اذیتش کردیم.

این هم از عکس های جلسه

حمید غیاثی هم آمده بود و آن گوشه کز کرده بود و فقط به من گفت که چرا اعتراضاتم را ادامه ندادم. نمی دانم چرا آنقدر ساکت بود

آقای منوچهر نذرمحمدی

نوشته شده در قسمت : یکی از شدگان توسط : مجید آواژ
کوسه ای در مخزن زندگیتان بیندازید!

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند . اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارند . بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری ، بزرگ تر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید . اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند . برای حل این مسأله ، شرکت های ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهیها را می گرفتند و آن ها را روی دریا منجمد می کردند . فریزرهای این امکان را برای قایق ها و ماهیگران ایجاد می کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند . بنابراین شرکت های ماهیگیری مخزنهایی را در قایق کار گذاشتند و ماهی ها را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند . آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها هنوز هم می توانستند تفاوت مزه را تشخیص دهند ! زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند . باز هم ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند . پس شرکت های ژاپنی چطور می توانستند این مشکل را حل کنند و ماهی تازه بگیرند
اگر شما مشاور آنها بودید چه می کردید؟
برای نگه داشتن ماهی تازه ، شرکتهای ماهی گیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی ، در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند . کوسه چند تایی ماهی می خورد ، اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می رسند . زیرا ماهی ها تلاش کرده اند .
پس :
به جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید
در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

امروز با یکی از مشتریان جلسه داشتم ، بر خلاف قرارداد می خواستند که مدت زمان گارانتی دوبرابر شود. ، می گفتند که شما که به سیستمتان اطمینان دارید چرا دو برابر گارانتی نمی کنید ؟ بعد هم تهدید می کردند که اگر دو برابر گارانتی نکنید ، ضمانت نامه های شما را اجرا می گذاریم. یعنی به نظر می رسد که تا به حال حتی با یک شرکت نرم افزاری هم کار نکرده اند.

حسابی عصبانی شده بودم. عصبانیتی که هنگام شنیدن حرف زور به آدم دست می دهد. صحبت از ناکارآمدی سیستم می کردند، اما وقتی رفتم بیرون از جلسه دیدم که با گزارش های سیستم بهساد ، ارسال محموله می نمایند.

هنگامی که به آنها گفتم که واقعا اگر سیستم کار نمی کند چرا گزارش ارسال محصول به مشتری را استفاده می کنید واقعا حرفی برای گفتن نداشتند. به نظر می رسید که خجالت کشیدند.

واقعیت این است که بسیاری از کارمندان ضعف های خود را پشت ادعای ناکارآمدی سیستم پنهان می کنند. و بسیاری از مدیران ناآگاه نیز از ترس پیمانکار به کارمند خود پناه می برند. یاد داستانی می افتم که آقای عباسی از مدیران موفق شرکت یاسان تعریف می کردند. می گفتند که همواره عده ای کارگر هستند که در کارگاه با گچ بر روی ورقهایی که باید بریده شوند خط کشی می کردند. القصه وقتی که برق قطع می شد ، بسیاری از کارگران که کار آنها وابسته به برق بوده کار خود را تعطیل می کردند. از جمله همین کارگرهای خط کش ، و وقتی که به آنها اعتراض می شده است که چرا کار نمی کنید می گفتند خب برق رفته است.

حالا شده حکایت ما که چه سیستم مشکل داشته باشد و چه نداشته باشد، عده ای کارمند خود را پشت ناکارآمدی های خود در استفاده از سیستم پنهان می کنند و متاسفانه مدیرانی که…

شاید تقصیر ما بود که از اول تخفیف زیادی به آنها دادیم. شاید از اول تقصیر ما بود که چرا با آنها کار کردیم و به توصیه دوستانه دیگران مبنی بر اینکه بیش از نصف حق الزحمه خود را دریافت نخواهیم کرد اهمیت ندادیم.

جریان را برای دکتر که توضیح دادم گفت از اول هم نمی بایست در جلسه می ماندی ، حیف از وقت نبود ؟


 

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

واقعا عرض شود که :

  1. جمعه نبودیم که بنویسیم!

    محض اطلاع خوانندگان محترم روزنوشته های بهساد ، دو سه روز گذشته را در سفری غیر کاری و به طور کامل به دور از اینترنت و تقریبا به طور کاملتر به دور از موبایل به سر بردم . برای آرامش ذهن خوب بود و برای دغدغه هایی که می توان به غیر از کار داشت. برای تفکر به ناگفته هایی که داریم و خوب می دانیم که ارزش سرمایه فکری هر کس بیش از گفته هایش بیشتر به ناگفته هایش است.(دکتر شریعتی) افسوس می خورم که چرا کتاب برای مطالعه نبرده بودم و فقط فکر کردم.

  2. یک سنجانی!

    اولین بار نمی دانم چه زمانی با آقای عبدلی آشنا شدم، یحتمل در مورد برگزاری سمیناری بود که در خدمتشان بودم. ایشان و دوستانشان تبحر زیادی در مورد لینوکس دارند، شرکتی هم با همین زمینه کاری تاسیس کرده اند که به نظر من اقدامی بسیار جسورانه در اراک محسوب می شود. من اعتقاد دارم تاسیس بهساد در اراک یک اقدام جسورانه بود. واقعیت این است که عمده سازمانهای اراکی ، سازمانهایی دانش محور و سیستماتیک نیستند و اصولا توسعه نرم افزار در آن سازمانها بیشتر بر حسب دستور است تا بر مبنای تشخیص . البته اعتراف می کنم که مشتریان پایدار بهساد از این قاعده مستثنی بوده اند. حال با این جریانات تاسیس شرکت حول محور توسعه Linux امری است که بسیار جسارت زیادی می خواهد. چون هم از نظر مشتری در مضیقه هستند و هم از نظر متخصص برای توسعه منابع انسانی آتی، البته من مطمئن هستم که شرکت کاکتوس آقای عبدلی سنجانی یک شرکت بسیار موفق در سطح کشور خواهد بود. الغرض به تازگی شروع کرده اند به وبلاگ نویسی که به نظرم خوب و پایدار خواهند نوشت. برای ایشان و همکارانشان آرزوی موفقیت می کنم.

    البته دوست دارم در مورد سنجان و مردمان باهوش آن نیز بنویسم که فرصت آن در این مجال نیست.

  3. “عرض شود که “: این اصطلاح “عرض شود که” را که کم کم به عنوان نماد نوشته های من مطرح می شود از استاد بزرگوارم ، آقای دکتر ریسی اردلی ، به یادگار گرفته ام. ایشان تاثیر زیادی در مجموعه تفکرات من داشته اند. روزگاری که در شرکت ایشان و در دانشکده در نزد ایشان فرا می گرفتم از درس و زندگی. یادش به خیر درس کنترل کیفیت آماری و سایر درس ها و هنوز در ذهنم هست که می گفتند ” عرض شود که متغیر تصادفی X با میانگین … ”

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

قصد نوشتن نداشتم ، داشتم برخی کارهای اداری و پرسنلی را انجام می دادم. از ساعت ۴ تا ۵:۱۰ ، هشت نفر زنگ شرکت را زدند و گفتند آرایشگاه شمائل ؟ و همواره پاسخ من یکی بود” به نظر شما آیا من می توانم در یک آرایشگاه زنانه کار کنم؟!!!”