آرشیو برای ماه : تیر, ۱۳۸۶

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

رفته بودیم در شرکت گنده ای پروژه بگیریم ، زبان درازی کردیم ، شرکایمان! ما را از پروژه انداختند بیرون، خدا را شکر که دچار این جنگ اول شدیم!

این قطار سریع السیر اراک تهران ، فی الواقع از وسط کویر قم رد می شود ، اندر احوال این قطار اینکه اراک تهران را با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت و در مدت زمان ۴ ساعت طی مسیر می کند!

مشتری

آقای مهنس عطایی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. رفته بودم آونگان در مورد سیستم کنترل تولید صحبت می کردم ، نه داشتم تلفنی صحبت می کردم ، گفتم که ما تمایل داریم در مورد اصلاح فرآیند کنترل تولید باهم همکاری کنیم، آقای مهندس هاشمی هم گفتند بسیار عالی ، ماهم استقبال می کنیم ، به خصوص اینکه این همکاری رایگان است! هر چه فکر کردم یادم نیامد که حرفی از رایگان زده باشم! به هر حال چیزی نگفتم. در هر صورت خوشحال خواهم شد کاری ماندگار و ارزشمند برای آنها انجام دهیم ، پول بحث دوم است.
  2. قرارداد هپکو مرحله تحویل قطعی را پشت سر گذاشت و وارد مرحله خدمات پس از فروش سیستم خدمات پس از فروش (عجب اصطلاحی! ) شد. وارد مذاکرات فنی و هزینه ای عقد قرارداد شده ایم. راستش را بخواهید ، آن قرارداد خود سیستم به شدت ترکمانچای بود. حتی خود دوستان هپکو هم به آن اقرار داشتند. نمی دانم با چه شرایطی ما آن را امضا کرده بودیم . اگر حسن نیت دوستان در هپکو نبود ، می توانست بسیار آزار دهنده باشد. اما برای پشتیبانی دوست داریم در یک شرایط مساوی و یا حداقل فقط کمی مساوی تر (به نفع کارفرما ) به عقد قرارداد بپردازیم.
  3. برخی از مشتریان سخت گیر و جدید حسابی به کارمان گرفته اند. کلی تغییرات و نهایتا پذیرش ۴۰ درصد از پروژه ، البته نمی شود که پا روی حق گذاشت، خیلی از اشکالات کار ما به وسیله آنها بر طرف شد، پس عجالتا آن ۳۰ درصد تخفیفی که گرفتند پر بیراه نبوده است. به هر حال با گسترش مشتریان بهساد ، با فرهنگ های کاری متفاوتی روبرو می شویم که خالی از ارزش های کاری نبوده و تعهد ما را در ارائه خدمات صادقانه بیشتر می کند.
  4. یک مطلبی هست که دارم زیر لب مزمزه اش می کنم که بنویسم یا نه. موضوعی که این روزها سخت آزارم می دهد. همان حکایت اعتماد و …. امیدوارم که آن را ننویسم.

راستی دلم خیلی برای خیلی از قدیمی های بهساد تنگ شده است. همینطوری!

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. نوشتنم گرفت ، شاید بیش از آنکه اینجا خواهم نوشت. پس می نویسم ، شاید بیش از آنکه در ذهنم باشد!
  2. یک عده ای که در یکی از این شرکت های گنده و (نه بزرگ )کار می کنند به ما پیشنهاد داده اند که برویم با آنها در یک شرکت دیگر یک پروژه بزرگ بگیریم. رانت هم دارند که البته خوشبختانه موضوع از سلامت اقتصادی برخوردار است. هر چه فکر می کنم می بینم که نمی شود. اصولا تفکر ما با آنها فرق دارد. زمان برای آنها خیلی بی ارزش است. به راحتی ساعت ها وقت را تلف می کنند. خودخواهی بی نظیری دارند. همان خودخواهی های حقیری که گاه برای داشتن یک صندلی ؛ یک میز و … وجود دارد ، حتی تا آن حد که برای کار شخصی خود ازشرکت خودشان ماشین و حتما ماموریت می گیرند و هیچ مرزی برای سیاسی بازی و رعایت اخلاق قائل نیستند. نه من نمی توانم با آنها کار کنم. یعنی امیدوارم یا آنها اصلاح شوند و یا من نتوانم با آنها کار کنم.
  3. در آونگان در مورد پیاده سازی سیستم کنترل تولید ، کمی و فقط کمی به مشکل خورده ایم . فرآیند های آنها با نرم افزار من کمی مغایراست. البته نرم افزار کنترل تولید بهساد ارزش زیادی در مجموعه آنها ایجاد می کند . امیدوارم زیر بار بروند که همین را به همین صورت اجرا کنند.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. بعضی از دوستان نسبت به چند نوشته قبلی ، به درستی اعتراض داشتند مبنی بر اینکه کمی روزنوشت های بهساد جای این جور حرف ها نیست. البته من هم حرف این دوستان را قبول دارم. اما هدف از نوشتن چند نوشته قبل این بود که بگویم بهساد هم می تواند با توسعه بیشتر ، تبدیل به محیط کار بهتری شود . همیشه می توان بهتر بود و باید بهتر بود.
  2. کمی فشار کار کم شده است. فرصت خوبی است که بتوانیم در این فرصت فرآیندهای داخلی را بهبود ببخشیم ، برنامه استراتژیک بهساد به طور مجدد با همکاری دوستان بهساد بررسی مجدد کنیم. و در فرصت به وجود آمده نسخه دوم از نرم افزار مدیریت پروژه را توسعه دهیم. حس عجیبی است وقتی به این صورت کمی فشار کار کم می شود. حسی شبیه راحت نفس کشیدن به آدم دست می دهد .و جالب اینجاست که هنوز کارهای بسیاری برای انجام دادن وجود دارند ، منتهی قضیه این است که تقریبا دقیقه ۹۰ نیستند.
  3. با اینکه بخشی از مطالبات را دریافت کرده ایم، اما بخش مهمتری هنوز به صورت معلق باقی مانده است. جالب این جاست که ذی حساب یکی از مشتریان پس از استقرار سیستم برای پرداخت پیش پرداخت درخواست داشته اند که باید از ۵ شرکت استعلام آورده شود. این در حالی است که حتی بخش نامه ها و دستورالعمل های لازم نیز در این زمینه برای ترک مراحل استعلام ( که در زمینه فناوری اطلاعات فاقد وجاهت اجرایی است ) وجود دارد. من نمی توانم درک کنم که چرا؟! در دنیا روش های مختلفی برای محاسبه هزینه یک پروژه نرم افزاری وجود دارد. بسیاری از اوقات تلاش داشتیم که پیش از اجرای هر پروژه از آن روش ها تا حدودی استفاده کنیم. اما نکته مهم این جاست که در هیچ یک از این روش های معتبر ، جایی برای هزینه پیگیری های چندین ماهه دریافت مطالبات وجود ندارد. این در حالی است که بخشی از مطالبات ما مربوط به سالیان قبل است. حالا ما باید دو پارامتر دیگر به روش های محاسبه هزینه پروژه اضافه کنیم. یکی هزینه پیگیری مطالبات که گاه بیشتر از هزینه واقعی پروژه می شود و دیگر هزینه کاهش ارزش پول یا به عبارتی همان نرخ تورم.

     

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که این درست که روزنوشت های بهساد حداقل هفته ای یک بار نوشته می شود و به عبارتی هفته نامه محسوب می شود. اما شاید بتوان گفت که خود نیز به جمعه نویسی عادت کرده اام و به عبارتی می توان گفت شده است جمعه نوشته های بهساد.
از اخبار مهم اینکه :

  • دوست و برادر بزرگوارم ، جناب آقای مهندس رجبی تصادف کرده اند. قرار بود به اتفاق بر و بچه های نظام صنفی برویم عیادت که چون تهران بودم نشد و وقتی دیگر رفتم. برای ایشان و تمام بیماران از خداوند متعال شفای عاجل را آرزومندم.
  • مدتی است که به جلسه نظام صنفی نمی روم و از دور اخبار جالبی را می شنوم. از جمله اینکه یکی از اعضای محترم هیات مدیره ، تقاضای حقوق کرده اند . جل الخالق! نامبرده که بدون داشتن هیچ گونه شرکت و یا فروشگاهی به عنوان یکی از اعضای محترم هیات مدیره انتخاب شده اند و البته بخشی از زمام صنف نیز به دست توانای ایشان اداره می شود. حالا در پس فعالیت های چشمگیر نظام صنفی و برقراری امکانات و تسهیلات برای تمام اعضا…
    نمی دانم که چرا یاد این ضرب المثل می افتم که می گوید : خیلی خوش پروپاست ! لبه خزینه هم می نشیند.
  • بهساد آرام است. هنوز مسئول دفتر نداریم. به دنبال یک مسئول دفتر خوب می گردم
  • بحران مالی بسیار شدیدی را تحمل کردیم که در اثر دیرکرد پرداخت کارفرمایان محترم بود. خوشبختانه مسائل مالی برای مدتی حل شده و کمی می توانیم تا مدتی نفس بکشیم
  • ساختمان بهساد نیز در حال مراحل نزدیک به اتمام است.

بازهم قبل از پایان هفته خواهم نوشت. انشاالله

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

توضیحی در مورد نوشته قبل :

دوست عزیز و ناشناسی در مورد نوشته قبل من نظر داده بودند و گمان برده بودند که من نوشته پیشین را در مورد دخترخاله ایشان نوشته ام که توضیحاتی در این باره ذیل همان نظر نوشتم که چون آنجا خلاصه و انگلیسی بود ؛ اینجا مشروح و فارسی خواهم نوشت :

  1. اول از همه گفتم عزیز و ناشناس ، شاید برخی ایراد بگیرند که اگر ناشناس است چگونه من تشخیص می دهم که عزیز هست یا نه ، من هم بگویم هر کس که در این وبلاگ نظر بدهد . عزیز است.
  2. چون دختر خاله یک ناشناس هم ناشناس می شود پس بنابراین من متوجه منظور ایشان نشدم.
  3. اصولا وبلاگ که یک جای عمومی است ، محل بحث های خصوصی نیست. بنابراین با کمی دقت می شد متوجه شد که نوشته قبل نیز نه تنها ایراد اتهام به یک شخص (به ویژه یک دختر خاله ناشناس ) نبود ، بلکه اعلام یکی از مشکلات عمومی جامعه و متاثر از آن “بهساد ” بود. مسلما برای صحبت های شخصی ، هم راه گفتگو وجود دارد و هم راه نامه نگاری که به مراتب در بهساد از آنها استفاده می شود.
  4. بر اساس آیه شریفه “ و ذکر فان الذکرى تنفع المومنین (آیه ۵۵ سوره ذاریات)‏” من فکر می کنم بیان مطالب زیبا ، حتی اگر در عمل هم به زیبایی کلام نباشند، باعث ایجاد تکثر در تفکر زیباگرایانه می شود. به شرط اینکه به بیان آن مطالب “اعتقاد” داشته باشیم. دوست ما بهتر می دانند که ایمان معرفتى است شوق آفرین و حرکت بخش به حقیقت متعالى که در نتیجه شناخت عقلانى پدید مى‏آید و در اثر تجربه عملى رشد مى‏کند و در گفتار و رفتار فرد تجلى مى‏یابد. بنابراین اقرار به زبان یکی از مراحل ایمان است.
  5. من دنیا را سیاه سیاه و یا سفید سفید یا به قول ما کامپیوتری ها صفر یا یک نمی بینم. نمی توان به سادگی حکم به بودن یا نبودن چیزی داد. شما چگونه می توانید ادعا کنید که حرفهای ارائه شده زیبا ، هیچ تجلی عملی نداشته است ؟ آیا بهساد به واقع دارای هیچ نکته مثبتی در عمل نیست ؟ آیا واقعا من سراپا تقصیر هیچ نکته مثبتی در کردار ندارم ؟
  6. من نمی دانم که سطح دانسته های دوست ما در مورد شرایط بهساد تا چه حد است. اما فراتر از موضوع ایشان همواره یکی از مشکلاتی که برای همکاران من و حتی خود من در بهساد به وجود آمده است ، اظهار نظر های (گاه حتی دلسوزانه) اطرافیان است که به بدبینی متقابل و گاه دلسردی افراد سازمان منجر می شود. من از این روابط کاری ناپسند و زشت همکاران در بسیاری از محیط های کاری متنفرم و به هیچ وجه به آنها تن نخواهم داد همین چند شب پیش یکی از اقوام نزدیک ما کاسه نصیحت به دست گرفته بود که چرا فلان نمی کنی و بهمان و نتیجه تمام حرفهایش بدبینی یک مدیر به اطرافیانش بود. خیلی محترمانه به او گفتم که شما چند ساعت در بهساد بوده اید ؟ او ادامه نداد ، اما در دل خود از او به شدت ناراحت بودم که غیر مسئولانه وارد حریم کاری من و همکاران من می شود. از این دوستمان هم می پرسم که تا به حال چند ساعت در بهساد بوده اید؟ . من به خوبی از روشهای مذموم و مرسوم جامعه اطراف خود آگاهم ، ولی بر اساس یک آگاهی لذتبخش به انتزاع بهساد از آن روشهای فکر می کنم. پس لطفا اجازه دهید که شما در جامعه باشید و ما در انتزاع خودمان .
  7. لطفا یا انگلیسی بنویسید و یا فارسی


     

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

کمی اوضاعمان به هم ریخته است ، اینکه یک مدتی است که مسئول دفتر در شرکت نداریم. با افراد زیادی هم مصاحبه کرده ام که هر چه حساب می کنم به کارمان نمی آیند. اما احساس می کنم که در نبودن مسئول دفتر باید سایر همکاران اداری و کارشناسی احساس مسئولیت بیشتری نسبت به خود و امور رفاهی خود داشته باشند. یادم هست که روزگاری که در یک شرکت دولتی کار می کردم ، یکی از مدیران برای اینکه ماشین ماموریتش فلان باشد یا بهمان ۲ ساعت با مسئول نقلیه بحث می کرد. بر حسب اتفاق عصر همان روز دیدم سوار بر یکی از این مسافرکش های مدل ۴۸ ، همراه با یک آقای چاق در صندلی جلوی ماشین ، به خانه (یا هر جای دیگر ) می رفت. در آن روزگار جوانی فکر کردم که چرا آن مدیر بین زندگی شخصی خود و زندگی کاری خود اختلاف قائل است. در زندگی شخصی بسیاری از کارها را انجام می دهیم که در زندگی کاری حاضر به انجام نیستیم. آیا این باعث عقب ماندگی جامعه ما نمی شود ؟! این است که در بسیاری از موارد محیط کار با آنکه بخش عمده ای (حتی بیش از زندگی شخصی ) از وقت روزانه ما به آن اختصاص دارد. از جایگاه رفیعی در زندگی برخوردار نیست. زندگی کاری محلی برای عقده گشایی های شخصی ما نیست . این سخت عذابم می دهد وقتی که می بینم اندکی از همکاران من میان کار و زندگی تفاوت قلئلند.

نکته دیگر اینکه همواره دکتر و من سعی کرده ایم آن را رعایت کنیم این است که شئونات انسانی افراد تحت تاثیر سلسله مراتب اداری قرار نگیرد ، باور عمیق دارم مدیرعامل بودن من باعث نمی شود که من از نظر فضائل اخلاقی و انسانی بالاتر از خانمی باشم که وظیفه نظافت شرکت بر عهده اوست. مدیر بودن من دلیلی بر این نیست که بهترین امکانات شرکت در اختیار من باشد. بر همین اساس ، هیچ گاه به فکر اتاق و میز و … نبوده و نخواهم بود. باری چند وقت پیش بود به اتاق یکی از تازه مدیرعامل ها رفتم که دیدم میزی بسیار بزرگ و امکاناتی فراخور آماده کرده بود و به راحتی می شد حس کرد که چقدر این دوست ما در مقابل آن میز بزرگ ، کوچک جلوه می کند.

اما متاسفانه این روزها اندکی از همکاران من اینگونه فکر نمی کنند. شاید فکر می کنند که چون مهندس هستند یا فلان مسئولیت را در شرکت دارند. دیگر وظیفه ای در مقابل رفاه خود و دیگران عهده دار نیستند. این ها نشانه هایی از خودخواهی هستند و این تفکر خطرناک است. چون روزی یکی از این همکاران ما مدیرعامل بهساد خواهد شد و من بسیار بیمناک هستم که ببینم شخصیت انسانی مدیران بهساد پشت دیوار بلند غرور و خودخواهی گم شده است.

به همین دلیل به طور رسمی اعلام می کنم که در بهساد اصالت انسان در مقامی بالاتر از موقعیت کاری قراردارد و تا مادامی که وجهه شخصیت انسانی در محیط کار رعایت نگردد پیشرفت های شغلی از هیچ ارزش قائم به ذاتی برخوردار نیست.

بدیهی است که رعایت انضباط و پاکیزگی محیط کار ، راحتی و آسایش ، دوست داشتن سایرین و مهرورزی به آنان، از جمله رفتاری است که نشانه و مبنای اهمیت شان والای انسان است و همگان بدون در نظر گرفتن موقعیت شغلی و اجتماعی موظف به رعایت و توسعه آن هستند.


این ها را به این بهانه نوشتم که فعلا مسئول دفتر نداریم !!


نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

گاه نوشتن از سر تکلیف است و گاه از سر شوق ، نوشتن از سر شوق برای من همواره به مثابه چشمه ای جوشان بوده که از اعماق دلم جوشیده است و بر دشت بی انتهای ذهن خوانندگان جاری شده است.

اعتراف می کنم که گاه در روزنوشت ها ی بهساد از سر تکلیف نوشته ام و این سان بوده است که شاید نوشته ای درخور نبوده و یا ذهنی را به تفکر وا نداشته است و یا در حد چند گزاره خبری موضوع جمع شده است که سخت مرا ناخوشایند می آید.اما گاه نیز برایم پیش آمده که در حال قدم زدن ، هواپیما ، حتی خواب کلمات در ذهنم به جوشش آمده اند و نتوانسته ام آنها را بنویسم و سر انجام نیز در پایان هفته سخت مانده بودم بی مطلب.

مشکل دیگری که در نوشتن روزنوشت ها دارم این است که گاه به چند دلیل دچار خودسانسوری می شوم ، گاه مسائلی است که نمی خواهم رقبا درباره آن اطلاعاتی کسب کنند و گاه مسائل داخلی نقاط ضعف خیلی بد بهساد است که اصلا صلاح نیست کسی بداند و بعضی نوشته ها هم که به این طرف و آن طرف بر می خورد و ممکن است کمانه کند برگردد به صورت خودمان. اینگونه است که نوشتن دچار مشکل می شود.

مخلص کلام اینکه دوست می دارم که روزنوشت های بهساد از طراوت ، نظم و عمق بیشتری برخوردار باشد که مشغول تفکر درباره راه های آن هستم. با آن عزیز سفر کرده که صحبت می کردم نظرش این بود که وبلاگ نویسان را بیشتر کنیم که راهی است درست. این است که از همه علاقمندان به بهساد و نوشتن در بهساد رسما دعوت می کنم که به جمع نویسندگان روزنوشت های بهساد بپیوندند و زمینه ای مناسب برای تبادل آرا و تضارب افکار به وجود آورند.

خود نیز قصد دارم بخش جدیدی به نام تذکره الاولیا به روزنوشت های بهساد اضافه کنم و در صورت رضایت هر شخص ، تذکره ای فی الباب احوال بنویسم که یحتمل گزنده خواهد بود به نیش نقد. این است که اگر از بزرگان و یا حتی از کوچکان ! کسی تمایل داشت که در باب او کاغذ قلمی کنیم ، بگوید تا بنویسیم.

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

نرم افزارهای متن باز (Open Source ) و شرکت های ایرانی:

هیچ دقت کرده اید که بسیاری از شرکت های بزرگ و کوچک و گاه درِ پیت ایرانی ادعای نرم افزار مدیریت محتوی (CMS ) دارند. البته داشتن چنین نرم افزاری بسیار ساده است. رفتن به اینترنت وکپی یک نرم افزار فارسی شده Open source و تغییر چند LOGO و … . برخی شرکت ها آنقدر شجاعت و یا کمبود دانش فنی دارند که نام اصلی CMS را محفوظ نگاه می دارند. برخی هم که انصافا تغییرات مناسبی در آن اعمال می کنند که کار آنها صد البته قانونی است و من کاری به کار آنها ندارم.
روی سخن من در این نوشته با همان شرکت های درِ پیت است که البته مشتریانی نیز به فراخور دارند. حتی اگر مشتری فلان سازمان پر دبدبه و کبکبه به خصوص در زمینه متولی گری IT باشد. عدم خردورزی و شایسته سالاری در حوزه IT در برخی از سازمان های ما باعث شده ، فلان آقا یا خانم که کوچکترین تخصصی در این زمینه نداشته به صرف اینکه قبلا کاره ای بوده و حالا نباید بیکار شود مسئولیت IT را عهده دار است. بدون اینکه تا قبل از این دست به صفحه کلید زده باشد. البته بعضی ها مدعی هستند برای مدیریت IT لازم نیست متخصص IT بود. بر فرض محال این هم که درست. اما وقتی در این حوزه اقدس و فاطی و حمید و تقی هم که باید کارشناس باشند ، یا با تلفن صحبت می کنند و یا به رقابت مخرب با بخش خصوصی می پردازند و یا زیرآب همکار خود را می زنند، دیگر آیا می توان انتظار داشت که فلان شرکت ادعای داشتن CMS را نداشته باشد و کلاهی به گشادی گونی بر سر بیت المال نگذارد.