آرشیو برای ماه : اردیبهشت, ۱۳۸۶

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

جلسه نظام صنفی رایانه ای

نایین

بدون شرح ، با یک نفر دیگر هستم.

آقای مهندس رجبی که گویا متوجه شده اند من به طور پنهانی عکس می گیرم

Posted by Picasa

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

امروز یا به عبارتی دیروز رفته بودم سراغ آن مشتری که مدتها است در مورد پرداخت مطالبات ما کارشکنی می کنند. یکی از کارمندان بسیار محترم که البته از زیر کار دربرو حسابی هم هست داشت من را نصیحت می کرد ، همان نصیحت معروف که پول ما دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. بنده خدا راست می گفت. اما به اوگفتم آقای …
“شما شخص بسیار محترمی هستید. اما اشکال شما این است که من را احمق فرض می کنید”
بنده خدا حیران ماند.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

این ها به ذهنم رسید که برای بهساد بنویسم:
راهی که می رویم ، بر اساس عشق است و عشق تنها دلیل خلقت است. که آمده است
در ازل پرتوحسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
راهی که می رویم بر اساس عشق است . سیمرغ وار چو می رویم ، طوفان لحظه هایی از ضعف و نا امیدی و ناپاکی بر ما می وزد و لحظه ای مابین زمین و آسمان ، تندیس وجودمان را به زینت سرما و گاه ستیغ آسمان سوز آفتاب می آراییم.
تندیس آفتاب سوخته امان را به معبد عشق خواهیم رساند.
سیمرغ وار ، پرهای سوخته امان ، آسمان را به دل های اهورایی ما فریاد می کند.

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

علی العجاله عرض شود که :

شده است که تا به حال حتی وقت فکر کردن نیز نداشته باشید ؟ البته من اینگونه شده ام . وبلاگ کمتر به روز می شود و من گرفتارتر و گرفتارتر می شوم . اما این را بگویم که در مدت گذشته به موفقیت های خوبی دست یافته ایم . گرچه دشواریهای زیادی هم داشته ایم ، از جمله اینکه بستانکاری های زیادی داریم که هیچ یک از مشتریان محترم ، حتی بخشی از آن را پرداخت نمی کنند.

با این حال نوشتن این روزنوشت مطابق با وعده همیشگی ، ادامه خواهد داشت و این روزنوشت حداقل هفته ای یک بار به روز خواهد شد.

اما عرض شود که :

  1. از اوضاع و احوال نظام صنفی ناراضی هستم چون :
  • بسیاری از اعضای محترم هیات مدیره (به ویژه اصلی ها ، چون علی البدل ها که فی الواقع داستانی ندارند ) حق عضویت خود را پرداخت نکرده اند.
  • نامه هایی نوشته می شود که نه ادبیات انشایی مناسبی دارد و نه محتوایی محترمانه ، یحتمل اینگونه ادامه پیدا کند باید برای نظام صنفی یک کمیسیون امور جنگ درست کنیم.
  • کمیسیون ها هیچ کدام فعال نشده اند. اگر کمیسیون ها بیش از ده دقیقه در هفته به وظایف خود فکر کرده باشند ، انصافا تحولی نوین محسوب می شود.
  • شخص محوری … (فی الحال به آن نپردازیم بهتر است)
  1. یکی از مشتریان به طور شدید ما رااذیت می کند. به هیچ صراطی ، مستقیم نیستند . پول که نمی دهند که هیچ ، باید روزی ۵ ساعت پیگیر کارهایی باشیم که نه سر دارند و نه ته
  2. در امور داخلی بهساد ، قصد ایجاد یک سری تغییرات وجود دارد. از جمله اینکه ساختار سازمانی ، از آن حالت ولو ( در ادبیات مدیریت به آن ساختار پهن و Flat می گویند ) یک ریزه عمودی تر خواهیم شد. یحتمل بخشی از مشکلات عدم هماهنگی و نظارت حل خواهد شد.
  3. امروز و هفته آینده را بسیار گرفتار خواهم بود.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. چند روز گذشته را مسافرت بودم ، با آنکه به شدت برنامه فشرده و سختی داشتم ، بسیار آرامش داشتم ، شاید به دلیل محل مسافرت
  2. فردا و پس فردا را نیز هم در مسافرت به سر خواهم برد. دلم حسابی برای بهساد تنگ شده است
  3. امروز جلسه نظام صنفی را در فرصت اندکی که اراک بودم شرکت کردم. جلسه ای بود به غایت به درد نخور، در حین جلسه متنی نوشتم ادبی که چاپ خواهد شد در وبلاگ البته
  4. شدیدا خواب آلود هستم
  5.  


 

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. ۲۱ فروردین سالروز تولد بهساد عزیز بود که هر ساله به همین مناسبت مراسمی می گرفتیم ، امسال به دلیل مسافرت من ، اسباب کشی و فشار کاری که داشتیم ، در برگزاری این مراسم کمی تاخیر افتاد که فکر کنم در اولین فرصت ، جشن کوچکی به همین خاطر برگزار کنیم ، البته شاید هم کمی بیشتر صبر کردیم و با افتتاح ساختمان جدید یکی شد. به هر حال بهساد پنج ساله شد و وارد ششمین سال فعالیت خود شد. نکته جالب در این روزها ، توسعه هر چه بیشتر فعالیت های بهساد در کشور است. خوشبختانه با حمایت های حضرت حق و تلاش همه دوستان ، فعالیت بهساد روز به روز در کشور بیشتر توسعه می یابد. به طور حتم این گسترش توام با بهبود شاخص های مالی شرکت می باشد، اما مسئله بسیار مهم آشنایی و دوستی با افراد ارزشمندی است که در ایجاد رابطه با آنها ، حسی صمیمی و وصف ناپذیر و زیبا وجود را در بر می گیرد. من از یافتن دوستان خوبی چون آقای مهندس طاعتی عزیز و آقای مهندس شوندشت و آقای مهندس مولایی بسیار خوشحالم و امیدوار هستم که این دوستی نوپا ولی عمیق که برای من بسان هدیه تولد بهساد محسوب می شود ، روز به روز ابعاد تازه ای داشته باشد.

     

  2. ۲۳ فروردین هم سالروز تولد من است ، که دوستان بسیار لطف کرده بودند و حسابی من را خجالت زده کردند. به دلیل اینکه تازه از مسافرت برگشته بودم و قرار جلسه ای هم گذاشته بودم ، مراسم خیلی طول نکشید. ولی باید از همه این دوستان و همکاران خوب تشکر کنم.
  3. عکس های سفر هنوز روی موبایلم هست که فرصت انتقال آنها به کامپیوتر را نداشته ام. این آخر هفته ای حسابی درگیر اسباب کشی بودیم که هنوز ادامه دارد. امروز حسابی کارگری کردم . علی العجاله چند عکس را در پست بعدی بلافصل منتشر خواهم کرد.
  4. با توجه به اینکه رابطه با یکی از مشتریان چندان خوب نیست و چند وقت پیش حسابی بر اساس نقل قول های دروغ این و آن به هم ریخت و حتی توهین های فنی هم شنیدم، امروز اصلا روا ندیدم که به مجلس ختم پدر کارفرمای عزیزمان نروم. راستش را بخواهید اول کمی مردد بودم . کمی با خانم یاراحمدی و دکتر مشورت کردم ، بعد هم فکر کردم که مسائل انسانی شانی به مراتب بیش از اختلافات روزمره دارند. از رفتن خودم راضی بودم.
  5. یکی از کارفرمایان هنوز در دادن پول طفره می رود ، ظاهر قضیه آن است که یک کارمند الکی که شده جوک روز آن سازمان دارد کارشکنی می کند ، اما با دکتر که صحبت می کردم می گفت مگر می شود که رییس کاری را بخواهد و کارمند انجام ندهد. می گفت مشکل از جای دیگر است. داشتم فکر می کردم بد هم نمی گوید.
  6. هوارتا شنبه کار دارم که باید انجام دهم.

نوشته شده در قسمت : یکی از شدگان توسط : مجید آواژ

سلام
این چند تا گل سوغات و هدیه من به مناسبت تولد بهساد

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که فعلا در مسافرت هستم ، هوس کردم در خیابان قدم بزنم ، در زیر باران ، حسابی خیس شدم ، علی العجاله پریدم در یک کافی نت ، که فی الواقع هم وبلاگی نوشته باشم و هم کمی لباس هایم خشک شود. یاد پارسال افتادم که با مهندس منتظران به زیر باران رفتیم و حالی کردیم. شاید فیلمش را روزی روزگاری منتشر کردم.

به هر حال هوایی بسیار دلپذیر است که اگر دوستان زحمت بکشند و حجم بارانش کم شود خیلی بهتر است. عکس های مسافرت هم اگر خدا بخواهد به زودی منتشر خواهم کرد.

بعضی از دوستان در مورد تلفن جدید و نشانی محل موقت بهساد سئوال کرده اند که باید عرض کنم که صفحه تماس بهساد در همان اولین لحظه های نقل مکان به روز شده است و در این لینک قابل مشاهده است. اگر هم نشانی را بلد نبودید از روی ویکی مدیا می توانید آنجا را پیدا کنید و سری هم به ما بزنید.

خوشبختانه با ورود ما به یک مجتمع اداری ، با همسایگان متفاوتی روبرو شده ایم که کلی سوژه برای وبلاگ نوشتن د رست شده است. البته در مورد عکس گرفتن فعلا معذورم.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که :

  1. بر خلاف تعهد همیشه کمی دیرتر نوشتم ، آنهم به دلایل زیر :
  • من معمولا جمعه ها می نویسم ، در این ایام جمعه ، شنبه ام را از دست داده بودم ، یعنی واقعا نمی دانستم که چه روز تعطیل است و چه روزی نیست . اینکه به قول فرنگی هیچ Reminder فکری برای نوشتن وبلاگ نداشتم.
  • داریم اسباب کشی می کنیم از Old Behsad به Temp Behsad ، قراربود عملیات ساختمانی بهساد تا پایان فروردین به اتمام برسد ، به همین منظور هم بنا بر آن داشتیم که تا پایان فروردین در این ساختمان بمانیم. با توجه به اتمام قرارداد و دندان گردی آقای صاحبخانه ، به لطف دوستانمان ، مدتی تا استقرار در New Behsad به محل موقت نقل مکان خواهیم کرد.
  • به شدت سرما خورده ام
  1. سرانجام با همت و تلاش همه عزیزان ، تعطیلات قرار است فردا رسما به پایان برسد ، اینکه می گویم با تلاش و همت همه عزیزان ، یاد آن کشاورزی می افتم که چند وقت پیش در تلویزیون می گفت “امسال به لطف خدا و با تلاش مسئولین محترم اداره کشاورزی ، بارندگی زیادی انجام شد…” .
  2. جلسه نظام صنفی هم دیروز تشکیل شد، روسا ( ببخشید هماهنگ کننده های ) کمیسیون ها مشخص شدند. البته در مورد چند تا از کمیسیون ها ، همانطور که در جلسه هم عنوان کردم ، امکان بهبود انتخاب وجود دارد که البته امیدوارم که قضاوت من اشتباه باشد. دیروز شارژ موبایل من نیز تمام شده بود و نتوانستم عکس بگیرم.

     

یک مقاله ای هم هست درباره اینکه “چرا ایرانی‌ها شیفته سمت دولتی‌اند؟ ” بدون آنکه بخواهم در مورد درست بودن و یا اشتباه بودن آن چیزی بنویسم ، پیشنهاد می کنم آن را بخوانید، حکما خالی از فایده نیست.

http://www.baztabnews.net/news/64041.php