عرض شود که :
- چند روز گذشته سخت گرفتار این آنفلونزای همه گیر بودم و کمی هم هستم.
- پنجشنبه جلسه هیات مدیره نظام صنفی بود که من هم به صورت علی البدل رفتم. انتخابات از طرف شورای عالی انفورماتیک به تایید رسیده. بنا نداشته و ندارم به منفی بافی و پرداختن به نکات منفی بپردازم. بنابراین فعلا چیزی نمی نویسم تا اینکه چه پیش آید….
- امسال خرید کتابهای عید را از طریق اینترنت انجام دادیم. دو روز بعد که پیگیری کردیم که کتابها چه شد. گفتند لیست سفارش ما را ندارند. باید آن را فاکس کنیم. این بود که من گفتم تجارت الکترونیک در ا یران شعاری بیش نیست.
- کارهای آونگان خوب پیش می رود. آژندبرج از دست ما زیاد راضی نیست. باید وقت بیشتری برای آنها گذاشت. یاسان هم تقریبا همه چیز رو به راه است.
- آن مشکلات منابع انسانی که قبلا در مورد آن صحبت کرده بودم در پروژه هپکو مشکل ساز شده است. که البته بازهم با زحمت دکتر مشکل تقریبا حل شد. ضمن اینکه برخی از کاربران هم حسابی جو درست کرده بودند. به طور کلی این مشکل را داریم که اگر رعد و برق بزند و برق قطع شود یا UPS بسوزد و کاربری کامپیوترش روشن نشود یک گزارش بلند بالا تهیه می کند که سیستم مشکل دارد . این مربوط به هپکو نیست. تقریبا ما همه جا با چنین مشکلی روبرو هستیم.
- یک جایی یک مناقصه برگزار کرده بودند برای سیستمی که هر گزارشی که آنها در هر فرمتی می خواهند برایشان در کسری از ثانیه تهیه کند . البته مدت زمان تهیه این سیستم که باید مطابق با متدولوژی RUP تهیه شود ، فقط چهار ماه است.
فعلا باید بروم استانداری / آونگان / هپکو…..برای امشب بازهم خواهم نوشت.
باری مدتی است که کمتر می نویسم ، گرچه به وعده خود بر نوشتن هفته ای یک بار پای بندم. اما راستش را بخواهید عملا هنگ کرده بودم. قرار است با دکتر در مورد این هنگیدن من کمی صحبت کنیم. اما چرا هنگ کرده بودم :
- هیچ اتفاق افتاده حرف بی حساب بشنوید ؟ مثلا بخواهید بروید بانک ، تحویلدار به خودش جرات بدهد بگوید مثلا بروید برای خانم بچه ها سبزی بخرید تا پولتان را بدهم؟ یا اینکه همه افراد صورت وضعیت شما را تایید کرده باشند ، آنوقت کسی که می خواهد برای شما چک بنویسد بگوید ، یک برنامه مدیریت مالی برای من بنویسید تا پول شما را بدهم… این بار دیگر هنگ کرده ام. حتی نتوانستم عصبانی شوم!!
- شده که که یکی از همکاران شما یک ماه برای خودش برود دنبال گرفتاری های خودش ، بعد که همه کارهایش انجام شد بیاید شرکت ، بعد کار سه روزه را سه هفته انجام دهد بعد هم وقتی از اهمیت مشتری برای او صحبت می کنید. می گوید خسته ام!! و … این طوری است که حتی انگیزه اعتراض را هم از دست می دهید
- شده که یکی از فروشندگان تجهیزات کامپیوتری و تعمیر کاران محترم پس از آنکه سه هفته از تحویل مانیتور خراب به او بگذرد به شما زنگ بزند و بگوید راستی مشکل این مانیتور چیست ؟!!!!
- …
به خاطر این مسائل بود که حسابی در فکر فرو رفته بودم. من نمی خواهم تفکرات روشنفکرانه عمیق در مورد مسائل اجتماعی داشته باشم. اما نمی دانم که چه شده است که مسئولیت پذیری در مقابل خود و دیگران بسیار کمرنگ شده است. این جاست که باید قدر همکاران خوب خود را که با مسئولیت پذیری واقعی موجب پیشرفت بهساد و پروژه های مرتبط شده اند را دانست.
در راستای همان بلایای طبیعی که بر سر تخصص منابع دانشگاهی بروز می کند. این گزارش نیز خواندنی است:
در دهه اخیر و حتی پیش از آن بیشتر دانشجویان از تحقیقات یکدیگر کم و بیش استفاده و برای دریافت نمره آن را به استادان خود ارائه کرده اند در حالی که شاید بیشتر آنها از مطالب درج شده در تحقیقاتی که به عنوان پایاننامه خود ارائه میدهند کاملا بیخبر هستند!
ادامه
در پاساژ طلا اراک بسیاری از مغازه ها پروژه های دانشجویی انجام می دهند. البته شان مهندسی کامپیوتر در بسیاری از دانشگاه های اراک بیشتر در حد یک برنامه نویس است. که ای کاش آن هم بود.
این فرم استخدامی بهساد هست. به راستی آیا می توان حتی انتظار برنامه نویسی از یک به اصطلاح مهندس کامپیوتر داشت. ؟؟؟!!!!
نوشته شده در قسمت :
عکس توسط :
مجید آواژ
امروز به سیاق مرور ایام ماضی ، بر گنجینه عکسها گذری داشتم.

باری افسوس خوردم بر ناتوانی های خویش و غبطه خوردم بر توانمندی دیگران .
اینکه با تمرکز بر حوزه مهندسی نرم افزار ، آنهم در زمینه نرم افزارهای سفارش مشتری هنوز با ۱۰۰۱ مشکل روبرو هستیم و حال در گوشه ای دیگر از شهر کوچک ما در یک مغازه این همه خدمات گسترده ارائه می شود از فروش دفتر و کتاب و کلاسور پاپکو تا برنامه نویسی و تجارت الکترونیک.!!
همیشه وصف اصغر و تقی و نقی و مجتبی می کردیم که در شرکتشان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد هست ، حالا باید ببینند که چه بسا افرادی با تکیه بر برنامه ریزی صحیح و با بهره برداری از تجربیات شرکت های فراملیتی در ۲۰ متر مربع خدماتی گسترده را ارائه می دهند
عملیات ساختمانی بهساد به دلیل سرما و برف به کندی پیش می رود.
لبخند یک حنیف
مسائل زیادی هست که ذهنم را مشغول به خود کرده است. بهساد در پایان پنجمین سال فعالیت خود قرار دارد و زحمات و شب نخوابی های زیادی برای آن کشیده شده است. همواره تصمیمات درست و یا اشتباه نیز داشته ایم. فرصت ها و تهدیدهای زیادی هم پیش روی بهساد عزیز قرار داشته است. احساس می کنم که پیش از فرا رسیدن پنجمین سالگرد تولد بهساد باید با یک مهندسی مجدد در تمامی ابعاد ، بهساد را دچار تحولات اساسی نمود. باید خون تازه ای در رگهای بهساد دمید. و این خون تازه باید بر اساس مهندسی مجدد و تدوین فرآیندها ، توسعه محصولات ، برنامه ریزی منابع انسانی ، برنامه ریزی مالی ، تعامل صحیح با مشتریان باشد. یکی از مهمترین مسائلی که همواره دغدغه ذهنی من بوده و این روزها بیشتر آن را حس می کنم ، تفکر بر اساس نفی فرد گرایی است. در این مسئله نکته ظریفی نهفته است. نفی فرد گرایی به معنای عدم تکیه بر افراد توانمند و با انگیزه در بهساد نیست. بلکه به معنای آن است که افراد توانمند با یک رابطه تعاملی موجب تقویت هر چه بیشتر خود و نظام های کاری در بهساد شوند. همچنین یکی از ابعاد برنامه محوری توسعه مدیریت می باشد. توسعه مدیریت هم به معنای به کارگیری ابزار نوین در مدیریت و هم به معنای واگذاری مسئولیت های اداره شرکت بین تمامی افراد.
این ها دغدغه های ذهنی من است ، در آینده در این رابطه بیشتر خواهم نوشت.