آرشیو برای ماه : بهمن, ۱۳۸۵
گفته بودم که تمایل دارم از مشکلات شرکت و نقاط ضعف آن نیز بنویسم. گرچه کاری هست بسیار سخت . اما یکی از مشکلات جدی بهساد ، مشکل حفظ و توسعه منابع انسانی شرکت هست. البته این مشکل مربوط به بهساد تنها نیست. یادم می آید که مصاحبه ای خواندم از آقای نظاری مدیرعامل اسبق همکاران سیستم که در مورد خیلی مسائل بود از جمله در مورد وضعیت منابع انسانی ، در آن مصاحبه گفته بودند که بیش از ۵۰ درصد کسانی که به شرکت می آیند کمتر از یکسال در شرکت کار می کنند. متاسفانه این آمار در بهساد هم وجود دارد. بسیاری از افرادی که به بهساد می آیند حتی دوره آزمایشی خود را به اتمام نمی رسانند. جدای اینکه قصد دارم یک پروژه در مورد ثبات نیروی انسانی در بهساد اجرا کنم ، به برخی دلایل این پدیده در بهساد و به طور کلی در جامعه کوچک اطلاعاتی اطراف می پردازم :
- بر خلاف همکاران خوب فعلی و حتی برخی از دوستان که دیگر در بهساد حضور فیزیکی ندارند ، خیلی ها بهسادی نیستند. بهساد یک فرهنگ است که دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود و همچنین افت و خیزهای درون آن است. بهسادی ها در صورت بروز مشکل سعی در برطرف کردن آن دارند و آنها که بهسادی نیستند ، تلاش برای خروج از بهساد.
- متاسفانه بسیاری از تازه دانش آموختگان دچار بی حوصلگی در کسب نتایج هستند. چون نمی توانند زود به نتایج رشد و پیشرفت خود دست یابند و صد البته همت تغییر محیط را هم ندارند ، پس فکر می کنند که جای دیگر بهتر است ، در حالیکه نمی دانند هر کجا بروی آسمان همین رنگ است.
- مدتی است که به دلیل تمرکز بر امور خارج از بهساد ، تمرکز خود را بر امور داخلی از دست داده ام. این برای برخی از افراد که تازه وارد شرکت شده اند یک جور سردرگمی و بلاتکلیفی ایجاد کرده است.
- متاسفانه کیفیت آموزشی و مهمتر از آن پرورشی برخی از دانشگاه ها … بسیار افت کرده است. دانشگاه باید محیطی باشد جهت افزایش اعتماد به نفس ، شکل گیری شخصیت حرفه ای و ارائه راه های آموزش و خود فراگیری. اما به نظر می رسد برخی از دانشگاه ها با اهدافی بسیار متفاوت با این موضوع شکل گرفته اند. من هم با نظر آقای نظاری موافق هستم که عمده مشکلات ما با نیروهای جدید بیشتر رفتاری است تا تخصصی . به همین جهت باید فهرست سیاه دانشگاه هایی را که نمی خواهیم از آنها نیرو جذب کنیم را فعال کنیم، چون بر خلاف خیلی ها که اتهام تخصصی روی برخی از دانش آموختگان مطرح می کنند، من علاوه بر اتهام تخصصی ، مسائل رفتاری و شخصیت حرفه ای را طرح می کنم.
- حکایت ما بسان تشنه ای است که در اولین مرحله به فکر رفع عطش است و در مراحل بعد که تشنگی بر طرف شد به فکر کیفیت آب می افتد. واقعیت این است بر خلاف امتحان های تخصصی و تا حدی شخصیتی که در بدو ورود افراد گرفته می شود ، کیفیت فرآیند جذب نیروی انسانی بهساد از سطح مطلوب برخوردار نمی باشد.
در پایان بر خلاف تمام انتقاداتی که به خود روا داشته ایم باید بگویم که از داشتن همکاران فعلی که از سطح بلوغ ، آگاهی و تعهد بالایی برخوردار هستند افتخار می کنم و امیدوارم با راهنمایی های خود بهساد را به قله های افتخاری والاتر برسانند.
ده روز گذشته و چند روز آینده را در سفر بوده ام ، سفرهایی عمدتا کاری و غرورانگیز. یکی از سفرهایم به اصفهان بود که اول سفری بود که باید در ادای دینی که همواره نسبت به دانشگاه صنعتی دارم انجام می شد. تبدیل شد به یک سفر کاری جذاب که اگر خداوند بخواهد دوباره از محضر اساتیدم بیشتر خواهم آموخت. دومین سفرم به تهران بود برای انجام پروژه ای که نه سر دارد و نه ته و من نمی دانم این آقای دکتر که مشاور است دارد چه کار می کند. سوم هم سفری بود برای ارائه کارهای انجام شده قبلی که باعث افتخار بهساد بود. به دلیل این سفرهای پشت سر هم و انرژی بر ، کمی از امور داخلی بهساد غافل شده بودم که امروز جمعه به آن پرداختم. فردا باز به سفر خواهم رفت که امیدوارم موفقیت آمیز باشد. کمی به دلیل فشارهای کاری و صد البته رژیم غذایی لاغری که گرفته ام دچار اضطراب و دلشوره ام.
اما قول داده بودم در مورد انتخابات نظام صنفی بنویسم. انتخاباتی که با همدلی و برنامه محوری وارد شده بودیم. اما نهایتا از گروه معرفی شده توسط ما ۲ نفر قطعی و ۱ نفر ( که من باشم ) به صورت علی البدل وارد هیات مدیره نظام صنفی شدیم. در تحلیل های مقدماتی مهم ترین دلایل کمبود رای را به عوامل زیر نسبت دادیم:
- در مجموعه ائتلاف تنها شرکت گرید دار که می توانست بیش از ۱ رای داشته باشد بهساد بود ، دیگران نه اینکه ضعیف بودند بلکه به دلیل تنبلی دنبال گرید نرفته بودند. اما طرف مقابل با چند شرکت گرید دار آمده بود که انصافا رای خوبی به همراه داشت.
- از مجموعه شرکتهای طاقچه ای ( یعنی شرکتهایی که فقط یک اساسنامه و روزنامه رسمی در طاقچه بودن) چیزی در گروه ما وجود نداشت.
- شرکت های ائتلاف برای عموم افراد خیلی شناخته شده نبودند.
- شاید هم روش تبلیغ ما مناسبت نبود. شاید بهتر بود که به نحوی برنامه ریزی می کردیم که پاسخ اتهاماتی که به ما زده شد گفته می شد…
به هر حال در روز سه شنبه به جلسه هیات مدیره رفتیم. خوشبختانه جلسه خوبی بود. هم ما و انتخاب شدگانی هم که رقیب ما بودند این را قبول داشیم که باید رقابت ها و اختلاف نظر ها را کنار گذاشت و برای اعتلای فناوری اطلاعات استان تلاش نمود.
آقای رحیمی هم از وقت خود برای معرفی خود و سوابقشان استفاده کردند و البته انصراف دادند. در پایان صحبت هایشان حضار برای ایشان کف زدند. البته در عکس آقای مهندس رجبی و مهدی شهری هم دیده می شوند -بدون شرح
آقای جعفری مدیرعامل همکاران سیستم اراک - ایشان در آخرین لحظات به جمع ائتلاف پیوستند که از ارتباط مجدد با ایشان بسیار خوشحالم.
منوچهر نذر محمدی - تنها کاندید فروشگاه ها که صحبت کردند - مردی پر انرژی ، به خصوص در فرستادن صلوات های بلند.
به عنوان پذیرایی هم شیر و کیک دادند. نمی دانم چرا یاد تغذیه رایگان مدارس افتادم!
مخلص کلام اینکه ائتلاف همدلی و توسعه با اختلاف یکی دو رای از رقیب خود عقب ماند و ما که می رفتیم با برنامه محوری خود در هیات مدیره نظام صنفی قرار بگیریم . جای خود را به شخص محوری دادیم. عوامل زیادی در این مهم نقش داشت که به تفصیل در مورد آن خواهم نوشت ، اما از آنجا که وقت نوشتن بسیار تنگ است و در حال آماده سازی اسلایدهایم برای ارائه سمینار معماری سازمانی در دانشگاه صنعتی هستم . اما باید در این موارد بنویسم:
- عملکرد سازمان مدیریت و برنامه ریزی بسیار عالی بود. لازم است از زحمات سرکار خانم میرهاشمی ، آقای طیبی و آقای حیدری عزیز که انتخاباتی منظم را بر گزار کردند تشکر کنم و این موقعیت را به آنها تبریک بگویم.
- هیات رییسه انتخابی مجمع عملا هیچ تذکری نسبت به فحش هایی که طرف مقابل به ما داد ، ارائه نکرد. چون می دانستیم که فحش خواهیم خورد دوستان گفته بودند که از ارائه هرگونه عکس العمل خودداری کنیم. ما که فحش خورمان ملس است ، دیگر چه می شود کرد ؟
- گویا شرکتها بازهم دچار تکثیر سلولی شده بودند و تعداد شرکت ها به ۶۶ رسیده بود. ماشاءالله به این پیشرفت. حالا من نمی دانم که دم خروس این شرکت ها را باور کنم و یا عقب ماندگی IT استان مرکزی را
- فرایند تبلیغات انتخابیمان بسیار زیبا بود و برای من انرژی افزا بود. بسیار خوشحالم که در این فرایند دوستان بسیار خوبی پیدا کردم.
- رقبا بین جمع ما نفوذی فرستاده بودند که با فراست خاصی آن را کشف کردیم. وقتی دستش را رو کردیم، شروع کرد به تخریب و فحاشی.
- فعلا برای عکس ها و توضیحات آینده وقت ندارم. از اصفهان که برگشتم بیشتر و بهتر و کاملتر خواهم نوشت.
چند روز پیش در شرکت خیلی عصبانی شده بودم از عملکرد بعضی از همکاران. یک کار اداری که باید ۲ روز طول بکشد ، ۲ هفته طول کشیده بود آنهم به دلیل سهل انگاری دوستان.
با عصبانیت فریاد زدم اگر بهساد نتواند این کار را انجام دهد قسم می خورم که از فردا لبو فروشی باز کنم.
از این جریان که بگذریم ، امروز سایت نظام صنفی رایانه ای بودم، دیدم برخی دوستان پیشنهاد لبو فروشی را داده اند ، برخی دیگر هم حسابی این حرکت را نقد کرده اند. اصلا بهتر ا ست خودتان آن را بخوانید. ( پیشنهاد حرکت نمادین برای سازمان)
عرض شود که :
- هفته گذشته هفته بسیار بسیار شلوغی بود. فی الواقع سه روز را به صورت تقریبا متناوب بین تهران و اراک در رفت و آمد بودم. گرچه سفرهایی بودند به شدت انرژی بر ، اما انرژی زا هم بودند.
- کمی توازن بین آقایان و خانم ها در بهساد به هم خورده است البته چون این عدم توازن برای اولین بار به نفع خانم ها است باید خیلی زود برای آن چاره جویی کرد. با عزیزی در این مورد صحبت می کردم و می گفتم عدم تناسب جنسیتی دانشگاه ها به محیط های کاری هم کشیده شده و از این به بعد بدتر هم خواهد شد.
- خوشبختانه در این شرایط نسبتا نا مساعد بازار موفق شدیم که در مورد پروژه سیستم اطلاعاتی مدیریت تولید با شرکت آونگان به توافق برسیم. شروع کار از روز شنبه خواهد بود و خانم یاراحمدی به عنوان مدیر پروژه هستند که برای ایشان آرزوی موفقیت دارم. بعد از پروژه های یاسان و آژندبرج این پروژه سومین تجربه بهساد از این نوع است. البته اگر پروژه ناموفق شرکت گداختار را هم حساب کنیم. می شود چهارمین. در مورد پروژه گداختار هم به زودی خواهم نوشت. شاید دو یا سه پست بعدی . اما نکته جالب توجه من در مراجعه به شرکت آونگان ، همان تابلوها و کاغذهایی بود که آن جوانک گستاخ ۷ سال پیش به دیوار چسبانده بود و هنوز هم پس از گذر سالها بر دیوار مانده بود. آونگان برای من حالت نوستالژیک دارد. اولین محیط صنعتی بود که در آن پا گذاشته ام. ۱۱ سال پیش من کارآموز شرکت آونگان بودم . آن هم بر اثر یک اتفاق .بعد با لطف دوست عزیزم آقای علی منصوری و سایر دوستان به عنوان مشاور و پیمانکار مشغول شدم. ۲ سالی هم پس از دوران خدمت سربازی مسئولیت واحد کامپیوتر را بر عهده داشتم و پس از اختلاف نظر با مدیریت وقت استعفا دادم و آمدم بیرون. شش ماه پس از آن بهساد عزیز به دنیا آمد و من برای همیشه عمرم متعهد به یک محیط کاری شدم که بهساد نام دارد.
در آونگان دوستان و دشمنان خوبی پیدا کردم ، دشمنانی که قسم خورده بودند و دوستانی مهربان. حالا گویا باید بیشتر به آنجا بروم و ارتباطی بیشتر داشته باشم. این است که بیش از منافع مادی از این تجدید دیدار خوشحالم و باز هم پیش از منافع مادی خوشحالم که با بزرگترین دکل ساز ایران مشغول همکاری های دوجانبه شده ایم. - شدیدا درگیر انتخابات نظام صنفی رایانه ای هستیم که در پست بعدی در مورد آن به تفصیل خواهم نوشت.
از یک سایت شرکت فعال در زمینه تهیه وب سایت
این هم یک شرکت دیگر با همان تخصص
در سایت این شرکت ها بحث از تخصص و تجربه و توانایی بسیار دیده می شود . در حالیکه آن چیزکه عیان است چه حاجت به بیان است.
بعد از آن به سایت بهساد رفتم. دیدم که ما هم در بعضی از قسمت های سایت بیش از حد لازم ( ونه غیر صادقانه ) صحبت از تخصص و تجربه و توانایی کرده ایم. داشتم فکر می کردم اینکه آدم بگوید من متخصص هستم، من باهوشم ، من… هستم که مهم نیست . شاید یک جورایی هم توی ذوق دیگران بزند. قصد دارم خلاصه ای از پروژه های انجام شده و در صورت امکان نظرات مشتریان را در وب سایت منتشر کنیم. حتی باید نظرات منفی مشتریان را هم منتشر کرد. آنگاه شاید بتوان این فرصت را به دیگران بدهیم که در مورد قوت ها ،ضعف ها ، مشکلات و صداقت حرفه ای بهساد به درستی قضاوت کنند و این قضاوت را جهت بهبود کار ما به ما اعلام کنند.
بهترین آموزگار ما مشتریان ناراضی ما هستند.
امروز جلسه هماهنگی! در مورد برگزاری انتخابات نظام صنفی رایانه ای بودیم و اما گزارش امروز :
- علیرغم تبلیغات نسبتا زیادی که صورت گرفته بود تعداد شرکت کنندگان نسبتا کم بود. دلیلش را نمی دانم
- برخلاف کوته پیامی که از طرف سازمان مدیریت آمده بود عملا اجازه ندادند پیشنهاد اضافه نمودن به اساسنامه صورت بگیرد.
- جلسه بیشتر صحنه زد و خورد نسبتا محترمانه گروه های رقیبی بود که عملا چشم ندارند یکدیگر را ببینند
- به نظر می رسید در جلسه لاستیک سابی وجود دارد. از ارائه توضیح بیشتر معذورم
- اینکه هیئت ریسه جلسه انتخابات از اکنون مشخص شود رای نیاورد . اما همه نگران این هستند که درجلسه پر تنش انتخابات کدام هیئت رییسه قدرتمندی می تواند جلسه را اداره کند
- تا یک هفته پیش تعداد شرکت های ثبت شده ۲۷ تا بود و ۱۲ تا نامزد برای هیئت مدیره اینکه در عرض یک هفته تعداد شرکت ها به ۵۱ تا برسد برای همه تعجب آور بود. ما که هر چه شمردیم نشد.
- هر چه خواستیم و خواستند که مشخص شود کدام شرکت ها دارای حق رای هستند ، اسامی اعلام نشد ، دلیلشان این بود که بعضی ها قدرت لابی کردن دارند و رای ها را با لطایف الحیل جمع آوری می کنند.
- رقابت خاموش بعضی ها خیلی برایم جالب بود. در همین حال جدال آشکار بعضی های دیگر هم آشکار بود. البته من جزء آن بعضی ها نبودم! تقصیر دیگران بود اصلا که حملات توپخانه ای را شروع کردند. اما اعتراف می کنم که خیلی خودم را کنترل کردم
- …*
- هنوز بعضی ها را نشناخته ام
در مجموع امیدوارم کارها با نظم و انضباط بیشتری پیش برود. امیدوارم شایعاتی که می شنوم حقیقت نداشته باشد. امیدوارم که هدف خدمتگزاری باشد. امیدوارم خدا ما را به خود وا مگذارد.
* بند ۹ در مورد یکی از رقبایمان بود ، چون اگر می خواستم بنویسم خیلی تابلو می شد. ترجیح دادم آن را ننویسم.
