چهار روز تعطیلی ناخواسته ، تقریبا فرصت خوبی بود که به نیازهای جدید مطرح شده در سیستم مدیریت پروژه ها پاسخ دهیم. به جز روز عید مبارک فطر ، سه روز بعد را به طور کامل کاری بودیم. و خوشبختانه شرکت از بازدهی مناسبی برخوردار بود. البته ماهم مشکلاتی در رابطه با بسته بودن بانک ها پیدا کردیم که بماند.
در این چند روز فشار سنگینی از لحاظ کاری به بهساد وارد شد که لازم است در این جا از همه کارشناسان خوب شرکت در این زمینه تشکر کنم.
اظهار نظرهای زیادی در مورد تعطیلی پیش بینی نشده بیآن شده است که نه وبلاگ بهساد محمل مناسبی برای بیان آن به شمار می آید و نه من در مقام قضاوت در این مورد هستم. اما فکر می کنم سوای برخی از مشکلات به وجود آمده ، خوبی های خاص خودش را هم داشت.
اینکه در بسیاری از اماکن ، افرادی مشغول به کار نشدند ، چراغ ها خاموش ماند ، آب و برق و گاز و تلفن مصرف نشد ، آژانس و ماشین و راننده به کار گرفته نشد و …. صرفه جویی خوبی محسوب می شود. در یکی از کارخانجات چند سال پیش مدیران طرحی را اجرا کردند که اضافه کاری در شرکت برچیده شد و همان مبلغ اضافه کاری را به افراد پرداخت کردند. در نتیجه صرفه جویی قابل ملاحظه ای حاصل شد و حتی افراد هم در ساعت کاری از راندمان بهتری برخوردار شدند. …
بگذریم. اینکه بخش مهمی از مشتریان بهساد ، سازمانهای دولتی و کارخانجات مختلف هستند ، و بهساد به عنوان شریک تجاری آنها با مسائل آنها آمیخته می شود . باعث می شود که گاهی سفره دل باز شود….
آرشیو برای ماه : آبان, ۱۳۸۵
انتقاد از خود!
با توجه به افزایش تعداد کارکنان ، دچار مشکلات کنترل کار شده ایم ، به شدت دنبال روشی هستم تا کیفیت کار حفظ شود و ارتقا یابد. متاسفانه کیفیت به عنوان دغدغه اصلی برخی از تازه واردین محسوب نمی شود و ما باید برای حفظ کیفیت نزد مشتری تلاش بیشتری کنیم.
مشتریان انتظار دارند کار با کیفیت و مناسبی دریافت کنند و دکتر و من به عنوان خط مقدم تماس با مشتری ، این حساسیت را درک می کنیم ، اما چگونه می توان این حساسیت به طور کامل به بدنه سازمان منتقل شود ؟
مسلم است که با انضباط بیشتر برخی از مسائل حل می شود. فکر می کنم یکی از دلایلی که باعث افت کیفی در بهساد شده است. عدم بازنگری سیستم جبران خدمت است. در سیستم فعلی ( که البته در نوع خود یکی از بهترین سیستمها در بین رقبا و سایر شرکتها محسوب می شود ) عوامل کیفی کار به صورت شهودی با نظر دکتر و یا من در نظر گرفته می شوند و به عوامل کمی کار بستگی ندارد. حال فکر می کنم که باید پارامترهای کیفی را به صورت دقیقتری در سیستم حقوق و دستمزد لحاظ کرد.
با دکتر که صحبت می کردیم ، صحبتی از هم مدلهایی مانند EFQM و BSC به عمل آمد که فکر می کنم بد نباشد در آینده نزدیک به آنها بپردازیم.
چند روز پیش بود که هپکو جلسه داشتیم ، آقای نخعی هم بودند… آقای مهندس نخعی آن اوایل (سال ۷۴ ) مدیر سیستمها و روشها در شرکت هپکو بودند و بسیار علاقمند به پدیده های جدید و نو در زمینه فناوری . یادم هست که اولین بار CD را ایشان در هپکو آوردند و البته با یک کامپیوتر Compaq بسیار پیشرفته که آنروزها برای خودش کامپیوتری محسوب می شد
بعد از جلسه باهم درباره وبلاگ صحبت کردیم ، اینکه اصولا وبلاگ بیان فرهنگ غیر رسمی یک شرکت است ، اینکه در وبلاگ شخصیت ها از قاب کلیشه ای خود بیرون می آیند و اینکه در وبلاگ راحت می شود انتقاد کرد.
باهم به توافق کاملا غیر اجرایی رسیدیم که هپکو هم می تواند دارای وبلاگ باشد.
باهم به این نتیجه رسیدیم که در وبلاگ گاهی انتقاد از خود و از مجموعه خود می شود.
و…
و من داشتم فکر می کردم که تا به حال چند بار در وبلاگ بهساد از بهساد انتقاد شده است و منصفانه در مورد نقاط ضعف و مشکلات آن صحبت شده است ؟
داشتم فکر می کردم ، چقدر جرات این کار را دارم
داشتم فکر می کردم به راستی این کار لازم است ؟
آیا باعث تضعیف بهساد نمی شود. آیا ما قوی تر از مشکلات عدیده مان هستیم که به راحتی بتوانیم از خود در حضور دیگران انتقاد کنیم
هنوز در فکرم!
از استانداری خواسته بودند بیاییم راجع به اجرایی شدن نرم افزار پورتال! صحبت کنیم. مهدی شهری داشت توضیح می داد که چه بر ما گذشت در این پروژه پورتال استان مرکزی
عرض شود همیشه نزدیک فصل امتحانات دانشگاه و تا چند هفته بعد از آن ما داستان داریم با دانشجوهای دکتر. البته اکثریت قریب به اتفاق التماس دعا دارند برای نمره!
دکتر هم سپرده که به هیچ وجه این عزیزان را وارد محوطه کارشناسی شرکت نکنیم. اما گاهی دانشجویان سماجت به خرج می دهند و خانمهای اداری شرکت به من متوسل می شوند. آنوقت معمولا من پیراهنم را روی شلوارم می اندازم ، آستین هایم را هم می زنم بالا ، می روم می گویم :”ببینید ، من اینجا یک آبدارچی بیشتر نیستم ، دکتر گفته اگر دانشجوها بیایند داخل ، اخراج می شوی، آیا شما راضی هستید من اخراج شوم ؟ “
اینگونه است که دانشجوهای دکتر برای حفظ موقعیت شغلی من از خیر نمره می گذرند و امیدوار زمان دیگر و جای دیگر می شوند.
اما یک روز اول صبح بود ، رفتم شرکت ، دیدم خانم قهقایی به من می گوید که یک خانم نسبتا میان سال با دکتر کار دارد و در طبقه پایین ( بانک ) نشسته است. دیدم که بعد از چند دقیقه خانم داستان ما سر و کله اش پیدا شد و گفت با دکتر کار دارد. من پرسیدم “امرتان چیست ؟” گفت خصوصی است!!!
گفتم: اگر احیانا نمره می خواهید و یا فرزندتان دانشجو است و ….
گفت : نه ، کار شخصی دارم.
البته من هم در همین حال و احوال به او تفهیم کردم که من آبدارچی شرکت هستم.
به دکتر زنگ زدم که این طرفها آفتابی نشو که اوضاع خراب است و البته کمی هم با او شوخی کردم که بماند…
برگشتم دیدم ، خانم مراجعه کننده دارد با آقای منصوری صحبت می کند و کسب اطلاع!
وارد صحبت که شدم ، با لحن تندی تشری به من زد و گفت :”با تو نیستم ، من با این آقای محترم (آقای منصوری) صحبت می کنم
دوباره خانم به بانک برگشت واین داستان آمدن و رفتن تا نزدیکی ظهر ادامه داشت… زنگ زدم به محمود عباسی ( رییس بانک ) پرسیدم ببینم این جریان این خانومه چیه ، گویا بچه های بانک سر از کار این خانم در آورده بودند و متوجه شده بودند که مادر یکی از دانشجویان متقلب دکتر است که از ملایر آمده تا برای پسرش که تقلب کرده و دکتر قصد انداخت آن را دارد، شفاعت کند.
البته بچه های بانک هم به این خانم گفته بودند که من آبدارچی نیستم و خانم سراسیمه آمد بالا و کلی معذرت خواهی و ببخشید و ….از این جور چیزها
دکتر آن روز مستقیم رفت هپکو و من و سایر همکاران شرکت هم نصف روزی وقت تلف کردیم با این مادر …
یادم رفت از دکتر بپرسم که سرانجام نمره پسره را داد یا نه ؟!!!