هیچ دقت کردید که با وجود مدلهایی مثل مدل سرآمدی ، عباراتی مانند یادگیری سازمانی ، فیگورهایی مانند جامعه دانش محور و تاکید بر خرد محوری و دانش مداری همواره یک ته لهجه از سنت ، خرافات ، خودبینی ، قبیله گرایی و حتی گاه برخوردهای چاله میدانی و لمپنیسم در رفتارهای هر یک از ما وجود دارد ؟
اینکه یک مهندس و یک مدیر در روزگار ما بیش از مسائل تخصصی به روانشناسی اجتماعی نیاز دارد یک مسئله جهان شمول است. اما اینکه یک مدیر در جامعه ما به مسائلی بیشمار برای مدیریت بر مبنای اخلاق احتیاج داشته باشد، مسئله ای است که در آن شکی ندارم.
این روزها به این موضوع فکر می کنم که مرز اخلاق گرایی در اداره داخلی یک شرکت و یا روابط خارجی آن و مهمتر از همه فعالیت های اقتصادی آن کجاست ؟ آیا جامعه ما ظرفیت اخلاقگرایی را دارد ؟ آیا منافع اقتصادی مقدم بر همه چیز است ؟
در نفی و اثبات این سئوالات گیج شده ام. کاش می شد یک سمینار در بابت اخلاق مدیریت و مدیریت اخلاقی برگزار کرد و یا در باب آن بیشتر نوشت و بیشتر خواند . آنگاه باز هم مثل همیشه کار به این می کشد فلسفه وجودی شرکت چیست و در نهایت فلسفه وجودی آدمی و سر انجام اینکه هدف از خلقت و هستی چیست؟
اصلا فعلا باید بررسی کرد که با این مشکلات اقتصادی حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات چه باید کرد ، بعد به مسائل بالا می پردازیم!
آرشیو برای ماه : شهریور, ۱۳۸۵
عرض شود که شده ایم ، مثل خیاط ها ، بدقول ونا منظم ، قرار بود به موقع این وبلاغ به روز رسانی شود که این بار بازهم به دلیل فشار کاری نشد.
اما این منظره چند روزی است که ذهنم را مشغول کرده ، مسلما این آقا یا خانم مجتمع دیجیتال پیمان در یک روستا و یا حاشیه شهر و یا احیانا یک نقطه دور افتاده در شهر اراک تابلوی تبلیغاتی نصب نکرده است. اینجا در مرکز شهر ( ببخشید که اصطلاح شهر را به کار می برم ) اراک تابلوی تبلیغاتی نصب شده است که البته فکر می کنم تبلیغات دیگری نیز! در کنار آن وجود دارد.
جدای از همه این زیبایی شناسی های رفتاری ، داشتم فکر می کردم ، تبلیغ ما شرکت ها نیز گاهی مثل تبلیغات شهری ( با مهدی شهری اشتباه گرفته نشود ) است که بر یک دیوار خرابه در گوشه ای از ذهن مخاطبانمان ترسیم می شود. اما سئوال مهم اینجاست که کدام تبلیغ از اثر بخشی بالاتری برخوردار است ؟ بر خلاف نظر خیلی ها من معتقدم که اگر دیوار خرابه مخاطبان خاص خود را نداشت ، تبلیغ نیر بر روی آن نقش نمی بندد و بسا که آن اثری بیشتر و ماندگار تر و صد البته سازگار تر دارد.
کنار دیوار خرابه معمولا….
نمایشگاه
به بهانه نمایشگاه الکترونیک و کامپیوتر در اراک که به اختصار ( الکام ) نامیده می شود و هیچ ربطی هم به الکامپ تهران ندارد.
عرض شود که چند روز پیش به اتفاق دکتر و آقای بیات رفتیم بازدید. متاسفانه نمایشگاه بیشتر شبیه یک بازارچه کوچک فروش سخت افزار بود تا یک نمایشگاه فناوری اطلاعات و ارتباطات . اثری هم از شرکتهای نرم افزاری نبود. چیزی هم که مد شده است پخش آهنگهای مجاز و نیمه مجاز و … از غرفه ها با صدای بلند است. هر چه فکر می کنم نمی توانستم ربط آن را با فناوری اطلاعات پیدا کنم. راستی چند تا از ISP های تهرانی هم آمده بودند که تبلیغ ADSL می کردند.
مهدی شهری و هاکوپیانس هم غرفه داشتند. کمی با مهدی شوخی کردیم و آمدیم.
بی اختیار وقتی این نمایشگاه را دیدم که نمایانگر وضعیت فناوری اطلاعات در استان مرکزی است یاد این ضرب المثل افتادم که می گوید.
خیلی خوش پر و پاست ، لبه خزینه هم می نیشیند.
امروز رفته بودم به یکی از این ادارات که از قضا پیمانکار زیاد در آنها رفت و آمد دارد.
این گربه را دیدم که کنار در لم داده . اول از دور عکس گرفتم و فکر کردم اگر نزدیکتر بروم فرار می کند. بازهم نزدیکتر رفتم ، دیدم نه تنها نمی ترسد ، بلکه خودش را برایم لوس می کند.
به زبان بی زبانی می گفت ، پیمانکار که ترس ندارد!!! دارد ؟!!! 
بازهم تخطی از به هنگام سازی یک هفته ای وبلاگ ، راستش را بخواهید متوجه گذر یک هفته ای زمان نبودم ، در واقع در شرایطی که به دلایل تحویل پروژه استانداری شبها کمتر از ۴ ساعت می خوابیدم وبلاگ نویسی هم دیگر بسیار مشکل می شود.البته راستش این است که یکی دو متن نوشتم ولی با توجه به اینکه مجموعه قضاوت های من در مورد برخی از افراد بود و از آنجا که هر که یک طرفه به قاضی برود راضی بر می گردد ، منتشر نشد.
آقا مجید طاعتی هم از من خواسته بود که در مورد او دوران کوتاه مدت تصدی مسئولیت فناوری اطلاعات در استانداری مرکزی برداشت های خودم را بنویسم که البته کاری است بسیار دشوار. اینکه کارفرمایان و پیمانکاران در مورد یکدیگر قضاوت می کنند و دارای تحلیل متقابل هستند شکی نیست و این هم واضح و مبرهن است که من به عنوان یک فعال در حوزه فناوری اطلاعات دارای تحلیل های خاص خودم هستم ، اما بیان این تحلیل ها هم روش خاص خود را دارد. در مجموع فکر می کنم که این آقا مجید ما انگیزه های زیادی برای کار کردن داشت ، اما مرتکب دو اشتباه شد.
اولین اشتباه این بود که پر سر و صدا کار می کرد. شاید خود من هم برخی اوقات چنین مشکلی را داشته باشم. یعنی آن انرژی درونی باعث می شود که آدم انگیزه های خود را برای دیگران نیز نمایش دهد. این موضوع در دیگران گاهی به جای حس همراهی ، حس ناهماهنگی القا کند . یعنی اینکه احساس کنند که نمی توانند پا به پای فرد یاد شده حرکت کنند. اشتباه دیگر این آقا مجید ما این بود که خیلی زود شکل یک رییس به خود گرفت. یادم می آید وقتی برای اولین مدیر مجموعه ای شدم که همه عناصر آن از نظر سنی از من کوچکتر بودند تا یک سال پشت میز مدیر ننشستم. و در کنار همکارانم قرار گرفتم. مهم نبود که من از بالا دستور بدهم ، مهم این بود که کارها انجام بشود و البته شد . همان سال تعداد زیادی برگه مرخصی سفید امضا در اختیار مسن ترین فرد مجموعه قرار دادم تا اینکه نخواهد به من که ۲۰ سال از او کوچکتر هستم مراجعه کند. به هر حال هماهنگی نیاز به زمان دارد و در این زمان آدم باید حواسش جمع باشد که وقتی که با توجه به برخی پارامترهای سنی و …از دیگران کوچکتر است و این امر به اندازه کافی حساسیت بر انگیز است ، خیلی به رییس بودن خود را به دیگران نشان ندهد.
موضوعات در این زمینه بسیار زیاد هستند . در مورد مدیریت پیمانکاران ( بهساد ) من فکر می کنم آقای طاعتی عملکرد قابل انتقاد ولی اصلاح پذیری داشت. دیدگاهی که در مورد یک پیمانکار در یک سازمان وجود دارد باید دیدگاه دو شریک باشد که هر یک مسئولیت بخشی از کار را بر عهده داشته باشد و وظیفه خود را به طور کامل به انجام برساند. دیدگاه هایی که منجر به ایجاد فاصله میان کارفرما وپیمانکار شود ، حداقل در فناوری اطلاعات قابل قبول نیست.
یه هر حال من فکر می کنم آقای طاعتی می توانست با کمی برنامه ریزی ، دقت ، آرامش و صبر سکاندار خوبی برای فناوری اطلاعات در استانداری باشد. موفقیت و سر بلندی او را در تمام مراحل زندگی برای او آرزومند هستم.