آرشیو برای ماه : اسفند, ۱۳۸۴

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

چند وقت پیش

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

خوب عرض شود که فکر نمی کردم که دیر نوشتنم این همه دیر بشود. باید گذاشت باز هم به حساب اینکه سرم حسابی شلوغ بوده و اینکه این روزها زود می روم بهساد و دیر بر می گردم
دوستانی جدید به جمع ما اضافه شده اند که در فرصت مقتضی عکس و مطلب از آنها خواهد آمد.
کامپیوترهایشان را هم از جواد خریدیم.
اما مثل اینکه برخی از کارها در بعضی از جاها با لطف بعضی از دوستان به یک جاهایی رسیده بود حالا به یک جاهای دیگری دارد می رسد. باید منتظر بود و دید که چه می شود.
( اصلا خودم هم متوجه نشدم که چه نوشتم) انترنت است و هزار و یک دردسر

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


این هم آقا جواد اکبری است که گاهی اوقات تجهیزات و کامپیوتر را از او می خریم. به طور کلی کاسب بدی نیست ، اما آدم را کچل می کند تا پولش را بگیرد. به هر حال دیشب مغازه اش بودم و قول دادم عکسش را منتشر کردم. صحبت سخت افزار شد یادم افتاد چند روز پیش دوست جدیدی به شرکت آمده بود و می گفت می خواهیم Laptop بخریم ، شما برای ما تهیه کنید. البته سود خوبی دارد ولی خیلی صریح و روشن پیشنهاد او را رد کردم. این که در اراک شرکتها همه کار می کنند درست ، حتی شرکت فناوری اطلاعات می شناسم که طرح آمایش اتباع افغان را هم اجرا می کند. اما ما باورمان شده که به جز نرم افزار کار دیگری بلد نیستیم.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

چند روز پیش با دوست خوبم ، دکتر مقیمی ، مشغول صحبت بودیم که تا چه ملاحظات سیاسی می تواند بر مسائل اقتصادی تاثیر داشته باشد. من بحث جدی تری را دارم که جایگاه اخلاق در اقتصاد و تجارت کجاست ؟ اینکه اگر یک شرکت بر اساس ملاحظات تجاری و مبتنی بر اصول انسانی بخواهد منجر به تحقق اهداف انسانی یک گروه سیاسی شود . آیا گروه های دیگر که نگران از دست رفتن قدرت خود هستند باید به قیمت از بین رفتن اخلاق و حتی اصول مسلم کارشناسی به شرکت یاد شده ضربه بزنند ؟
من این را نمی فهمم ، اما متاسفانه این ضرب المثل برای خیلی ها جاری است که می گویند ” دیگی که برای من نجوشد ، کله سگ در آن بجوشد
این دیدگاهی است که قرنها در ایران باعث عقب ماندگی کشور شده است. دیدگاهی که اختاپوس وار هر گروهی را که به فکر عدالت محوری و توسعه و آبادانی باشد. به شکست کشانده است.
ای کاش می گذاشتند تا امیر کبیر و امیرکبیرها کار کنند.
چند روز پیش با دوستی صحبت می کردم و می گفتم که فرض کن در جبهه هستی و هنوز هم می خواهی بجنگی ، می گفت در جبهه دشمن روبرو است و حالا نمی دانم که دشمن در کدام طرف قرار دارد و چنان به وجود ما می تابد که قدرت حرکت را از ما گرفته است.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

یکی از عادت های بهساد همیشه این است که زیاد پسر خاله می شود. چه با کارفرماها و چه با بچه های خودمان . که هر دو شده اند اسباب دردسر. فکر می کنم کمی مغرور بودن و حساب و کتاب کردن بهتر است.