آرشیو برای ماه : آبان, ۱۳۸۴

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ
  1. عرض شود که آن مغازه ای بود که در آن اطلاعیه های م مختلف می زدند ؟ دیروز دیدم که اطلاعیه ها را دو بخش کرده ، اطلاعیه های مربوط به خواهران داخل مغازه ، برادران بیرون مغازه ، متاسفانه چند وقتی است که دوربین برای عکس ندارم ، به محض اینکه بخرم آن عکس آن را در این وبلاگ خواهم گذاشت.
  2. چند شب پیش دوست خوبم ، جناب آقای مصطفوی یک عدد CD از تهران با اتوبوس برایم فرستاده بود، کلا قضیه اینجاست که با توجه به اینکه به سرعت و صحت سیستم پستی کشور اطمینان زیادی نداریم ، کارهای اضطراری را با اتوبوس انجام می دهیم . بدین صورت که یک نفر بسته و محموله مورد نظر را می برد ترمینال ( ببخشید پایانه ) و همانجا تلفن می زند که بسته را دادم به اتوبوس به فرض قرمز با شماره فلان و راننده بهمان ، بعد هم نفر مقابل چهار ساعت بعد باید برود منتظر اتوبوس باشد و با دادن نشانی ، بسته را تحویل بگیرد. در این بین پولی هم به راننده اتوبوس و شاگردش (جدیدا می گویند مهماندار اتوبوس - مقایسه کنید با مهماندار هواپیما ) . الغرض رفته بودم CD را بگیرم که هنوز اتوبوس نیامده بود. یک ربعی معطل شدم تا اتوبوس آمد، اما آمدن اتوبوس را من از موج سواری هایی که ماشین را روشن کردند و مسیر نسبتا زیادی را به دنبال اتوبوس راه افتادند متوجه شدم. شاید ۲۰ ماشین پس از توقف دور اتوبوس را گرفتند و رانندگان آن جلوی در اتوبوس به روش های مختلف سعی در جذب مسافر داشتند
  • سواری دربست
  • تاکسی می خواستین آقا
  • سواری داخل شهر
  • ….

غمی سترگ دلم را گرفت وقتی که دیدم بخش مهمی از این ماشین ها دست خالی برگشتند و منتظر اتوبوس دیگر شدند. انتظار واژه هر روز این آقایان شده ، انتظار برای لقمه ای نان.
۳- شنبه بود که همکاران گفتند که بازرس بیمه آمده بازدید ،همانکه قبلا گفتم احساس می کند می خواهد دزد بگیرد. نه من بودم و نه دکتر و گفتند که باید برویم بیمه و امضا بدهیم که ما در این شرکت کار می کنیم ، همانجا با کلی استدلال منطقی گفتم که هدف از بازرسی این است که من خدای ناکرده ، شخصی را غیر قانونی بیمه نکرده باشم و یا اینکه کسی نباشد که در شرکت کارکند و بیمه نباشد و این حالات برای من که مدیر عامل شرکت هستم غیر پیش نخواهد آمد. خلاصه اینکه نرفتم ، موضوع را به دکتر هم نگفتم. دیروز دیدم که آقاپلیسه ( همان مامور بازرسی بیمه ) دوباره آمده شرکت و تهدید کرده که اگر فلانی نیاید و ا مضا بدهد که در این شرکت کار می کند. من برایتان مشکل ساز خواهم شد.
دیروز ظهر با دکتر رفتیم و امضا کردیم ، هر دو ما را می شناخت و کارت شناسایی نخواست.
این سه مطلب به ظاهر ربطی به هم ندارند ، اما می شود خیلی ساده نگاه کرد ؛، تا زمانی که اداراتی و افرادی به بخش خصوصی به چشم دزد نگاه می کنند و قوانین بر این دیدگاه شکل می گیرد و زمینه حضور قوی بخش خصوصی وجود ندارد. حداقل بخش زیادی از مسائل و مشکلات اقتصادی کشور باقی خواهد ماند

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که این مدت که نبودم ، بازهم کمی کارها زیاد شده بود ، از جمله جلسه ای داشتیم در هپکو که به دلیل اهمیت زیادی که داشت یک جلسه چند ساعته هم قبلش داشتیم با آقایان مصطفوی و لرستانی
خوشبختانه دوستان هپکو هم با همان واقع بینی همیشگی با مسائل برخورد داشتند و کلا جلسه خوبی بود
دوستان هم اولین سیستم ازمجموعه سیستمهای هپکو را آماده کرده بودند که بسیار شیک و زیبا و کارآمد بود.
اگر خدا بخواهد هم یک پروژه دیگر را شروع خواهیم کرد، که اگر بعدا خبر توقف آن را ندهم ، در مورد آن به تفصیل صحبت خواهم کرد.
راستی ، دو پروپزال داده بودیم به یکی از این سازمان ها با اصرار خودشان . هر دو توسط رییس محترم سازمان رد شده است.
اصلا بهتر با آن سایتشان
یکی از مشتریان محترم هم بعد از اینکه صورتجلسه تحویل موقت را امضا کرده ، شروع کرده به بد و بیراه گفتن به بهساد. فکر می کنم قضیه سر شیرینی باشد. بندگان خدا تا آخر پروژه صبر کرده اند که شیرینیشان را تقدیم کنیم ، گویا چون این کار صورت نگرفته ، بد و بیراه هم شروع شده…
خدایا از سر تقصیرات ما بگذر

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

حکایت ناظری که حرف زور می زند :
آیا شما در پروژه هایتان ناظری داشته اید که بگوید اسم جداول اطلاعاتی فقط باید ۵ حرف باشد و شما ۱۵۰ جدول داشته باشید ؟
آیا شما ناظری دارید که شما را مجبور کند که با ویرایش های منسوخ شده یک نرم افزار کار کنید ؟
آیا کارفرمایی دارید که در حالی که سخت گیر ترین ناظر انتخاب کرده است ، پرداختهایش ۳ ماه تاخیر داشته باشند ؟
آیا ناظری را سراغ دارید که برای بازدید از یک پروژه کوچک ۲ ماشین پر از آدم روانه دفتر کار شما کند ؟
آیا ناظری را می شناسید که در خصوصی ترین مسائل شرکت شما نیز دخالت کند ؟

اگر شما هم چنین ناظری در پروژه هایتان دارید ، باید بگویم که صمیمانه با شما ابراز همدردی می کنیم.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

می خواستم مطلبی راجع به ATM بنویسم ، عکسی از یکی از آنها گرفته بودم که هر کاری کردم UPload نشد ، گویا به سرنوشت همان دستگاه های همیشه خراب دچار شده بود.
اما عرض شود که من کلا از در میان عامه مردم بودن خوشم می آید ، نه همیشه ، اما بسیار وقتها می شود که از ماشین شخصی و یا آژانس استفاده نمی کنم و سعی می کنم که در بطن جامعه باشم .
الغرض ، در میدان شهدا اراک ( یا همان باغ ملی ) یک مغازه ای هست که اطلاعیه های جذب و استخدام به روی شیشه می زند. همیشه هم خیلی از آدمهای بیکار روبروی آن جمعند و مشغول یادداشت کردن شماره تلفن ، از جمله کارهایی که خیلی دوست دارم ؛این است که گاه می روم بین آنها می ایستم و اطلاعیه می خوانم ، البته با این کار چند هدف دارم :
اول اینکه گاهی آگهی رقبا را می بینم و از وضعیت آنها خبردار می شوم ، تعجب می کنم که چرا اینجا اطلاعیه می زنند ، چون من با یکبار تجربه متوجه شده ام نیرویی که با اطلاعیه می آید ، اصولا از کیفیت مطلوب برخوردار نیست ، آنهم اطلاعیه ای که جنب آگهی استخدام کارگر پیتزا فروشی نصب شده باشد.
دوم اینکه با رفتار اجتماعی جویندگان کار بیشتر و بهتر آشنا می شوم. مثل اینکه همیشه آقایان اعتراض می کنند که چرا درخواست برای استخدام خانمها بیشتر است و غر و لندهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دیگر ، بسیار پیش آمده که من را هم مثل خودشان به جویای کار پنداشته اند و جمله ای از سر همدردی گفته اند.
این دفعه که هم که داشتم از اطلاعیه ها عکس می گرفتم ، یکی آمد و یک خودکار و کاغذ به من دادو گفت آقا اینطور بهتر است یاد داشت کنی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ
  1. عرش شود که بسیاری از دوستان هوس املت دست پخت من را کرده اند که از همین جا نسبت به دعوت این عزیزان و سایر علاقه مندان به املت اقدام می شود. چه اشکالی دارد ، غذایی هم نوش جان می شود و فی الواقع دور هم جمع می شویم و اندر احوالات IT در استان صحبت خواهیم کرد. اینکه از مسائلی که کشک است در کنار املت گفته شود ، فکر می کنم خوشمزه باشد.
  2. شدیدا به نیروی تخصصی در پروژه ها احتیاج داریم ، در مورد یکی از پروژه ها به دنبال یک یا چند پیمانکار می گردیم ، متاسفانه در اراک شرکت مناسبی پیدا نشد، به مهدی شهری گفتم که گویا قرار است مشغول شبکه استانداری شود و ….
  3. امروز یک شرکت از محلات پیدا شد که بیاید در مورد این پروژه با ما همکاری کند ، اول یک پیش قضاوت اشتباه کردم وگفتم شرکتی که در محلات است ، شاید توان بالایی نداشته باشد ، بعد باهم با دکتر گفتیم که این قضاوت درست نیست ، چون شاید گفته شود که شرکتی هم که در اراک است ، نمی تواند به قدرت شرکتهای تهرانی باشد. اما خوشبختانه کار وزارت جهاد نشان داد که بهساد از بسیاری از همکاران تهرانی بهتر و با انسجام بیشتر عمل کرده است. امیدوارم دوستان محلاتی ما هم توان خوبی داشته باشند.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

همه ما که در فناوری اطلاعات استان نقشی و یا حرفی داریم ، از خرابکاری های دیگران خاطراتی داریم :
-چند روز پیش جایی بودم پیش از یکی از مدیران محترم می گفت قصد دارند شبکه را StarT کنند . و بعد از ۲ هفته هم تمامش کنند . کلی فکر کردم متوجه شدم منظور همان توپولوژی STAR است
-چند سال پیش جایی کار می کردم ، به مدیر عامل محترم گفتم شرکت پیمانکار سورس (Source ) برنامه را نمی دهد ، ایشان پاسخ دادند ، حالا ثلثش مهم نیست ، شما با همان دو سوم بقیه کار کنید.
- آن اوایل هم یکی از آقایان از پرتابل استان می گفتند و اینکه قرار است خدمات به صورت فرا سازمانی و پرتابل ارائه شود ( منظور همان پورتال خودمان است )
این ها را ننوشتم که بخندیم ، یا اینکه خدای ناکرده توهین خاصی نسبت به شخصی داشته باشم ، طبیعی است که من هم اگر در این زمینه فعالیت نمی کردم و همان مهندس صنایع باقی می ماندم ، شاید از این حرفها می زدم ، این ها را نوشتم که بگویم آیا بهتر نبود به جای ICDL دوره ای از مفاهیم استراتژیک IT برای مدیران سازمان ها برگزار کنیم ، بارها پیشنهاد داده ام.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


همه اش که نباید از معماری و فناوری و از این جور چیزها گفت ، اصولا یکی از اهداف من از راه اندازی چنین وبلاگی ، غیر رسمی بودن و راحت بودن بود و هست
عرض شود که چهارمین ماه مبارک رمضان در بهساد هم آمد ، هیچگاه اما اولین ماه مبارک را فراموش نمی کنم ، آن موقع من بودم فقط و دکتر ، بهساد فقط ما دو نفر بود. آن موقع ها برنامه یاسان را باهم می نوشتیم ، روزگاری بود برای خودش ، خیلی لذت بخش بود ، به خصوص موقع افطار که بساط افطاری با تمام بی پولی های آن دوران تکمیل بود
همین چند شب پیش هم بود که با آقای منتظران بودم ، گرسنه ام شده بود حسابی ، جایتان خالی املتی فراهم شد و شامی ….

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

دیروز بود که در سازمان مدیریت سمیناری داشتیم در باب مورد کاوی معماری اطلاعات در وزارت جهاد ، قبل از هر چیز باید از معاونین محترم سازمان یعنی آقای حیدری و آقای آقاخانی تشکر کنم که مقدمات سمینار را فراهم کردند و همچنین سرکار خانم عظیمی که کلا حساسیت مثبتی در مورد بحث معماری اطلاعات دارند.
شروع سمینار ساعت ۹:۱۵ بود ، ما از ۸:۳۰ با آقای منصوری آنجا بودیم ، تا ۹:۲۰ حتی یک نفر هم نیامده بود. تقریبا کارد به من زده می شد ، خونم در نمی آمد ، قبلا هم از این سمینارها داشتیم که تشکیل نشود. اما مربوط به سال اول بهساد بود.
ساعت ۹:۲۲ هفت هشت نفری آمدند و من با کمی تردید و حالتی عصبی صحبت را شروع کردم
تا ۹:۴۵ پنجاه ، شصت نفر آمده بودند. گرچه حساسیت دارم که کسی وسط صحبتم وارد شود ، اما در مجموع خوشحال بودم
دوباره که صدای ضبط شده را گوش کردم ، پی به نکات ضعفم بردم ، با اینکه در مجموع خوب برگزار شد. اما اگر آن فشار عصبی اول صبح نبود ، شاید ایده آل برگزار می کردم
ای کاش می شد منظم تر باشیم!

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

سیستم مدیریت اطلاعات تسهیلات در استانداری بسیار زیبا شده است و البته این امر با کمک و تلاش چند نفر به نتیجه رسیده است:
آقای منصوری که زحمت طراحی را کشیدند
آقای نیکی ملکی از کارشناسان خوب استانداری که با جدیت ، تلاش و دقت زیادی خواسته های خود را معرفی کردند
دکتر که در موارد تعیین کننده مسئله تحلیل سیستم و طراحی را هدایت می کرد
اما این ها همه باعث نمی شود که از نقش موثر آقای منتظران در این پروژه چیزی نگویم ، دوست خوب ما که با حوصله ، جدیت و نظم برنامه نویسی بسیار خوب ، سنگ زیرین آسیاب بودند و با استفاده از بالاترین تکنیک ها ، این برنامه را به سر انجام رساندند.
چند وقتی بود ایشان قصد مرخصی داشتند و از خیلی قبل ها هم راجع به این مرخصی گفته بودند ، در اواسط مرخصی بود که مشخص شد که سیستم به وجود ایشان نیازمند است. با روی گشاده و خلق خوشی که همیشه در ایشان وجود دارد ، از مرخصی گذشتند و مراحل نهایی سیستم را تکمیل کردند
یکی از مسائلی که همواره در بهساد بر آن تاکید داریم ؛، مسئله ارزش آفرین بودن سیستم برای سازمان استفاده کننده است ، یکی از خوشحالی های من در مورد این سیستم وجود اطلاعات گسترده و بهره گیری از آن است که می تواند به تمرکز اطلاعات در بایگانی ها و کشو میزها پایان دهد
به همه دوستان خوبم خدا قوت می گویم و می دانم که هیچ گاه از ارزش آفرینی خسته نمی شوند