آرشیو برای ماه : مهر, ۱۳۸۴

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


فشار کاری بسیار زیادی این روزها دارم و شاید برای همین است که روزنوشته های بهساد هم کم شده اند ، البته فشار کاری که ، فشارهای ضد کاری که نه می توان از آنها گفت و آنقدر درون جامعه ما ریشه ای شده اند که جز با یک عزم ملی بر طرف نمی شوند.
بهساد ، به حرکت آرام خود ادامه می دهد ، برنامه تولید یک محصول فناوری مدتی است که ذهنم را مشغول کرده است ، مدتی هم هست که مشغول وب سایت جدید بهساد هستیم ، یکی از مشکلات من هم این است که بیش از حد لازم به کارهای فنی علاقه دارم ، مدتی است که کارهای به تعویق افتاده ام دارند زیاد می شوند.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

۱-یک چند وقتی بود که سراغ بهساد نیامده بودم ، حسابی سرم شلوغ است ، در شبانه روز گذشته تقریبا دو ساعت بیشتر نخوابیدم ، تعداد کامپیوترها که زیاد شده ، کمی مشکل مکان یابی پیدا کرده ایم ، یک جای خوب پیدا کردم که عصری دیدم دوستمان شدید در آفتاب هستند. پرده ها را که برده اند برای شستشو!

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

آن اوایل که بهساد به دنیا آمده بود ، به دو شغل در شرکت هیچ اعتقادی نداشتم ، اول منشی بود.، در مورد منشی ، کمی که تلفن ها زیاد شد ، به این نتیجه رسیدیم که نیاز به منشی داریم ، بعد پیگیری ها که زیاد تر شد ، نیاز به منشی یک ضرورت شد، از یکی از اقوام خواستم که فرد مطمئنی را معرفی کند و ایشان هم فرد مطمئنی را از اقوامشان با تحصیلات لیسانس معرفی کرد.
البته اطمینان من به این موضوع واقعا وقتی جلب شد که ایشان توانایی ندارند و بعد از مدتی هم با گریه و زاری ایشان از شرکت ما بیرون رفتند
یک ماهی گذشت که این بار یک نفر دیگر که البته هنوز هم دیپلم نگرفته بودند ( دانش آموز بودند ) ، از طریق همان اقوام آمدند. چون دیپلم حسابداری داشتند ، کم کم ، کارهای مالی را که چندان هم آن سال زیاد نبود به ایشان سپردیم ، بعد از مدت یکسال و نیم ما احتیاج به یک واحد پشتیبانی داشتیم و مسئولیت واحد پشتیبانی شرکت با همان خانم شده بود.
به مناسبت های مختلف ، افراد مختلفی را هم به مجموعه پشتیبانی اضافه کردیم. اما روز به روز به توانایی های دوست مورد صحبت ما اضافه می شد.
خانم امانی را می گویم که با انگیزه و پشتکار بالا سهم زیادی در تعامل ما با مشتریان دارند ، خیلی از ذیحساب ها هم که اصلا وقتی من به آنها مراجعه می کنم می گویند ، برو بگو خانم امانی بیاید.
خوشبختانه خانم امانی امثال دانشگاه قبول شد و می تواند با ترکیب تجربه دو و نیم سال کار و تئوریهای دانشگاهی سهم بیشتری در رشد و پیشرفت خود و بهساد داشته باشند. برای ایشان و همکاران دیگر در بخش پشتیبانی آرزوی موفقیت دارم.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


امروز به یکی از سازمانها رفته بودم . راستش برای کار شبکه صدایمان زده بودند ، ما هم که ذاتا شبکه کار نیستیم ، رفته بودم ببینم که آیا می شود کار معماری را برای آنها توجیه کرد یا نه ، آخر معاون محترم سازمان گفتند ، ما هر طور که بتوانیم جذب بودجه کنیم ، آنطور عمل می کنیم
ساختمان ها شیک شده اند ، تمیز و دلنواز ، برخوردها هم حتی بهتر شده است ، اما هنوز غبار ضخیمی از سنت بر روی ایده های مدیران ماست ،
امروز آنجا در ابتدای در ورودی ، یک اجاق گاز دیدم .
واقعا این را نمی توانم به طرح تکریم ارباب رجوع مرتبط کنم.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

آخرین شورای عالی اطلاع رسانی نسخه ای کامل از نرم افزار تولید پورتال را به صورت رایگان منتشر کرد ، چیزی که خیلی تعجب آور بود ، در این رابطه چند مسئله باید بگویم :

  • اول از همه اینکه این همه تبلیغ لینوکس و نرم افزار (Open Source ) چه شد ؟ چرا نرم افزار تهیه شده در محیط دات نت است ، پس سیاست گذاری های کلان کجا رفت ؟ خون ما را به شیشه کردند که باید در محیط Linux با جاوا برنامه نویسی کنید و ….
  • اگر شما می خواستید این نرم افزار را مجانی پخش کنید ، این هزینه هایی که استانداریهای مختلف متحمل شدند و در مجموع سر به صدها میلیون تومان در کل کشور می زند ، صرف چه شده است ؟ درست است که بخشی از این هزینه های صرف شده نیز به جیب بهساد رفته ، اما واقعا نمی شد از اول این کار را انجام داد ؟
  • روند انتخاب و خرید این نرم افزار چه بوده است ، سایت تکفا در حال حاضر با همین نرم افزار اداره می شود ، به نظر می آید که قابلیت های بسیار بیشتری در بسیاری دیگر از نرم افزارها وجود دارد.
  • نکته بسیار مهم اینکه در کنار هر پورتال ، سیستم دیگری وجود دارد به نام سیستم خدمت رسانی الکترونیک ، که درست است که در تعامل با نرم افزار پورتال برخوردار نیست ، اما هماهنگی آنها نیز خالی از فایده نخواهد بود ، پس تکلیف آن قسمت چه می شود ؟

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

بدی این وبلاگ ، بر خلاف تمام خوبی هایی که دارد ایسنت که خیلی از حرفها را نمی توان در آن گفت ، از جمله :

  • مشکلاتی که در کار هست ، و تا حل نشوند ، قابلیت گفتن ندارند
  • برنامه های توسعه و طرح های آینده
  • انتقاد خیلی روشن از خیلی جاها

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


روزی ، روزگاری به دفتر یکی از مدیران کارفرما رفتیم

جعبه ای از گز اصفهان به ما تعارف کردند.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ



عرض شود که ، این سازمانی که در مورد طرح تکریم ارباب رجوع از آن گفته بود ، یکی از سازمانهای خوب با کارمندانی بسیار شریف است . اما این باعث نمی شود که از نگاه انتقادی نسبت به طرح تکریم آنها نداشته باشم
به چند سئوال اکتفا می کنم و باقی باشد برای….
اگر ارباب رحوع دو نفر باشند و باهم بیایند ، کدام یک باید بنشینند ؟
اگر این دو نفر غریبه بودند چی ؟
چرا باید ارباب رجوع کسی را نبیند ؟
پهلوی “جایگاه مخصوص! ارباب رجوع ” دو عدد تلفن است ، اگر شخص دیگری خواست تلفن کند ، ارباب رجوع باید برود جای دیگر ، یا اینکه باید به حرفهای آقاهه گوش دهد ؟
اصولا تا به حال من ندیده ام که کسی اینجا روی این صندلی بنشیند.
با سئوالهای بیشتر این واقعیت دردناک آشکار می شود که بسیاری از کارهایی که دستور العملی در سازمان های ما اجرا می شود ، جز ایجاد هزینه چیزی نخواهد داشت. آیا مفاهیمی مانند MIS ، ERP و طرح های جامع سرنوشتی بهتر از این خواهند داشت ؟

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

امروز رفته بودم یکی از سازمان هایی که نسبتا شیک تر از بقیه هستند، وسط جلسه بودم که دیدم یک جوانی آمد داخل و گفت می خواهید کفشتان را واکس بزنم ؟
وسط جلسه ؟ سازمان … ؟ واکس
از دوستی پرسیدم که جریان چیست ، گفت این پسرک دانشجو است و برای خرج تحصیلش مراجعه می کند به اینجا و واکس می زند

گویا روش کار هم به این شکل است که اول کفش ها را جمع می کند و به همه دمپایی می دهد ، بعد می رود در حیات اداره در پشت ساختمان شروع می کند به واکس زدن ، به همین دلیل بود که هنگام تعطیل شدن سازمان ، عده ای از دوستان با کت و شلوارهای بسیار شیک و دمپایی های پاره بودند ، متاسفانه اجازه عکس گرفتن به من ندادند
یک لحظه به آن جوان فکر کردم و او را تحسین کردم ، شاید اگر من هم در دوره دانشجویی واکس زده بودم ، الان در تجارت موفق ،تر بودم
اصولا تجارت یعنی به آب و آتش زدن و خرق آنچه که برای خود شخصیت می پنداریم و واقعا نیست
یادم می آید آن مواقع که در سازمانی دولتی پستی داشتم ، برایم عناصری مثل میز ، کلاس ، اموال شخصی و … خیلی مهم بود ، و اینکه به خاطر چیزی حاضر نباشم غرور خود را زیر پا بگذارم ، اما حالا
من این جوان را تحسین می کنم و برایش آرزوی موفقیت و مطمئن هستم که روزی یکی از موفق ترین مدیران این مملکت خواهد شد.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

امروز یک کار شخصی داشتم در یکی از این سازمانها ، اصولا با اینکه به واسطه کار بهساد با خیلی ها در خیلی از سازمانها آشنا هستم ، قصد ندارم از کانالهای غیر رسمی وارد شوم ، به قسمت مربوط مراجعه کردم و برخوردی بسیار خوب و با احترام را مشاهده کردم ، اتفاقا وقتی که کارم تمام شد در مورد همین قضیه با مسئول انجام کارم صحبت کردم ، می گفت ما این جا مسئول هستیم در یک اداره دیگر ماهم ارباب رجوع هستیم و باید شرایط مردم را درک کنیم

داشتم فکر می کردم که بر خلاف اینکه در سازمانها نمادهای عجیب و غریبی با طرح تکریم ارباب رجوع درست کرده اند ، اما اصل فرهنگ آفرینی تاثیر گذار بوده است ، حتی وقتی اداره دارایی می رویم با اینکه ممکن است مالیات درست و یا اشتباهی را هم محاسبه کنند ، برخورد انسانی و محترمانه جریان دارد.

چند روز پیش دفتر یکی از مدیران استان بودم که پشت تلفن کارمندی را عتاب و خطاب می کرد که ما به خاطر مردم اینجا هستیم و باید حرمت آنها حفظ شود.

اینها اتفاقات مهم و مثبتی بود که در دوره آقای خاتمی رخ داد و جای تقدیر و تشکر دارد.

اما از شکلهای عجیب و غریب طرح تکریم در سازمانی در تهران دیدم که در ابتدای درب ورودی ، یک صندلی کوچک چوبی گذاشته اند و با یک میز کوچکتر رو به دیوار و پشت به همه چیز ، بالای آن نوشته اند ، جایگاه ارباب رجوع

فی الواقع ، ارباب رجوع بدبخت باید بنشیند مستقیم روبروی دیوار ، تا اینکه….

حکایت دیگر هم همین کامپیوتر است که عکسش در بالاست ، یعنی قرار است که با این کامپیوتر با این حالت ، ارباب رجوع چه کاری انجام دهد ، آیا دستورالعملی و یا راهنمایی تهیه شده ؟ آیا مسائل امنیت شبکه رعایت شده است ؟

اصلا آیا این رایانه روشن می شود ؟

تا بعد