آرشیو برای ماه : مرداد, ۱۳۸۴

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


در هفته گذشته یکی از این ادارات بودم ، دوست صاحب ذوقی داریم که اتفاقا از عکاسی من هم خبر دارد ، یک سوژه عکس به من نشان داد و گفت زیرش بنویسم ، نماد مدیریت ….، در ضمن من تا به حال راجع به آن اداره در این وبلاگ چیزی ننوشته ام

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ
عرض شود که در راستای اینکه یک مدت عکس ها جمع شده اند ، یک تعدادی از عکسهای مرتبط با بهساد را اینجا قرار می دهم

من ، مهدی شهری ، آقای طالبی ، گروه آمار و فناوری اطلاعات استانداری استان مرکزی

این هپکویی ها خیلی خودشان را تحویل می گیرند

آقای آویچ - مشاور محترم سیستمهای هپکو ( در جلسه پهلوی من نشسته بودند )

دوست عزیزم ، آقای مهندس رعنایی ، مدیر فناوری اطلاعات و ارتباطات هپکو

این هم که آقای منصوری خودمان هستند. احتمالا دارند در مورد پروژه اوقاف به پیمانکار مربوطه تذکر می دهند

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که این هفته قرار بود کلاس HTMDP باشم که به دلایلی نشد ، آخرین کلاس از دوره که در مورد همکاری های استراتژیک بین شرکتها بود ، دیشب خواب می دیدم پروفسور جولی و دکتر آراستی حسابی باهم دعوایشان شده و در سر کلاس دارند همدیگر را کتک می زنند ، البته بیشتر جولی داشت کتک می زد.
از این خواب که بگذریم ، باید بگویم که دوره بسیاری خوبی بود ، دیروز یکی از دوستان می گفت که در مورد چند درس که اساتید خوب نبودند قرار است دوره دوباره برگزار شود ، البته گفتند با تغییر دولت ممکن است مسئولین مرکز صنایع نوین نیز تغییر کنند و ممکن است که اصلا…
من نمی دانم که چرا باید تمام فعالیت های ما تحت تاثیر فضای انتخاباتی کشور قرار بگیرد ؟ یعنی اینها که بودند از مریخ آمده بودند ؟ یا اینکه اینها که می آیند از مشتری آمده اند ؟ ، یعنی اینقدر کارها سلیقه ای است ؟ من که نمی فهمم که چرا می گویند زود کارها را تمام کنید….
ببین باز به کجا رسیدیم ، اصلا به من چه ،

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ


۱- عرض شود که گوش شیطان کر ، در مورد پروژه پورتال صورت جلسه تحویل موقت را امضا کردیم ، یک چیز خیلی باحال در این آخر کاری این بود که اگر ناظر پروژه ما را تایید نمی کرد ( یعنی پورتال اجرا نمی شد ) نمی توانست پول خود را بگیرد ، ناظر مهربان هم با طرح یک سری از موارد که انشاء الله توسط ما بر طرف خواهد شد مهر تایید پورتال را زدند

۲- عرض شود دوستان فرمودند که بنویسم دیروز یک اتفاق بسیار مهم در شرکت افتاد، البته من راجع به این اتفاق مهم نمی توانم چیزی بگویم

۳- در بهساد تکنولوژی ها مختلف از دو شرکت معظم Microsoft و Oracle ) معظم مربوط به Microsoft است ) مورد استفاده قرار می گیرد که دوستان مختلفی هم به کار توسعه مشغول هستند در هر یک از این زمینه ها ، یک مدتی است که در بهساد دو فراکسیون ایجاد شده ، فراکسیون مایکروسافت و فراکسیون اوراکل ، بحث های فنی و غیر فنی زیادی هم روی می دهد. برای تلطیف فضا خوب است.

آقای منتظران از سران فراکسیون مایکروسافت و آقای منصوری از بزرگان فراکسیون اوراکل هستند

خدا به هر دو توفیق دهد.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که ، معمولا ساختار پروژه های ما معمولا ۳ راس دارد ، کارفرما ، پیمانکار و ناظر عزیز
معمولا ناظرین عزیز از افرادی انتخاب می شوند که فکر می کنند توانایی انجام آن کار را دارند
متاسفانه در بعضی موارد ناظرین امر به حضور محترمشان مشتبه می شود که توانایی انجام این کار را نیز دارند
و آنوقت بهانه گیری ها شروع می شود و آنوقت می گویند ، آقا اینها فلانند و بهمانند و ما همان کسی هستیم که روی سبیل شاه نقاره خانه می ساختیم
خدایا به ناظران ما انصاف عنایت بفرما

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

امروز رفته بودم شرکت شهرکهای صنعتی ، یک دوره آموزشی کارآفرینی و برنامه ریزی استراتژیک برگزار کردم ، برای کارورزان شرکت ، به نظرم رسید که از مطالب راضی هستند ، نتیجه بررسی ها نیز همین را می گفت ، گرچه خیلی ساکت بودند جز یکی
هر مطلبی را که می گفتم ، ۱۰۰ مصداق برای آن در بهساد پیدا می کردم و فکر می کنم گفتن همین تجربیات بود که باعث شد کلاس از یک حالت آکادمیک بیرون بیاید.

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ

عرض شود که هفته گذشته یک هفته بسیار سنگین کاری برای من و دوستانم بود ، کارهای مربوط به پروژه پورتال ، کارشکنی های کارفرما در یکی از پروژه ها ، مسافرتهای مکرر به تهران و فشار کاری بسیار زیاد …
احساس می کردم که با بیل کتکم زده اند ، البته دکتر نیز به مراتب از من تحت فشار بیشتری بود
دیروز عصر ، با بچه های بهساد ، جمع کردیم و رفتیم استخر ، در طول ۱ ساعت به هیچ چیز فکر نمی کردم ، جز خنکای آب
از آب به خشکی که پا نهادم تلفن ها شروع شد و قصه از نو
اما اینها را که می نویسم نه از سر گله و شکایت و غر زدن که توصیف شرایط است ، شرایطی که اگر یک کارآفرین بخواهد به طور سالم و به دور از مسائلی که این روزها در جامعه رواج یافته تلاش کند ، چه تبعاتی گریبانگیرش خواهد بود ، شرایطی که معمولا دیگران به دنبال سودهای باد آورده و منافع نا مشروع خود هستند و تو باید با همان عشق و امید و سلامت نفس به راه خود ادامه دهی
این ها شرایط سختی است و من از اینکه با همکارانی خوب در این شرایط به توسعه و رشد و پویایی بهساد مشغول هستیم افتخار می کنم

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم ، که آسودگی ما عدم ماست