جشن تولد دکتر

بهار ماه تولد است ، تولد رستن ها ، بهساد هم بهاری است ، هم خودش در بهار به دنیا آمده و هم دکتر و من
این بار نیز برای شادی عمیقمان جشنی کوچک گرفتیم

بازهم شمع روشن نمی شود ، وسیله قدیمی همان استفاده از چوب کبریت به جای شمع ، البته دوستان قبل از عکس گرفتن به من گوشزد کردند

دکتر در حال بریدن کیک ، این هم آقای طورانی است که دارد به دوربین نگاه می کند ، آقای طورانی هم دانشگاهی سابق دکتر ، دوست نسبتا قدیمی بهساد و از همکاران نسبتا جدید هستند

این عکس بیشتر به درد کاندیداتوری ریاست جمهوری می خورد
« تا اطلاع ثانوی اخبار مربوط به بقیه تولد ها سانسور می شود »
عرض شود که گروهی از خوانندگان محترم وبلاغ بهساد که از جمله مشتریان ما هم هستند ، بحث این را داشته ا ند که چرا بجای کار کردن جشن تولد می گیرید ؟
بازهم عرض شود که از این به بعد از کارهای بهساد نیز خواهم نوشت از جمله این که :
۱-در هفته گذشته یکی از پروژه های شرکت مراحل نصب و پیاده سازی خود را پشت سر گذاشت و حالا منتظر هستیم تا کارفرمای محترم با آن کار کند ، تا آنجا که مدیر محترم پروژه گفته اند گویا موضوع به بعد از انتخابات موکول شده است.!
۲- این روز ها یکی از کارهای تحقیقاتی شرکت ، مطالعه مبحث مهم CMM بود ، CMM مخفف عبارت Capability Maturity Model می باشد که به بررسی بلوغ سازمانی در پذیرش نرم افزار دارد ، CMM دارای دو بخش است ، یکی SW-CMM که مربوط به سازمان مجری است و دیگری بخش SA-CMM که مربوط به سازمان پذیرنده است ، در فضای فناوری اطلاعات و ارتباطات مسائل مربوط به دو بخش ، تاثیر زیادی در شکست پروژهای فناوری اطلاعات داشته است.
۳- پروژه معماری وزارت جهاد در حال پایان است ، همکاری بسیار مثبتی را با ما داشتند و لازم هست از آنها تشکر کنم
باور کنید که من قصد مقایسه ندارم.
مثل امروز

امروز که می آمدم بهساد ، دیدم که چند گیاه بین آسفالت کوچه و سنگ های در بهساد روییده اند
به فال نیک گرفتم این سبزینه پر امید را
گاه باید از میان سنگ رست ، گاه باید چون گیاه سر بر آسمان داشت ، نیایشی سبز در میان سنگ
جشن تولد بهساد

۲۱ فروردین تولد بهساد دوست داشتنی است ، قبلا قول داده بودم از که از جشن کوچکمان بنویسم ، بهساد امسال سه ساله شد ، سه سال تلاش ، سه سال پشت سر گذاشتن مشکلات ، سه سال آروزهای کوچک و شادیهای بزرگ ، غصه های زیبا و مشکلات همواره ، سه سالی که نگاه می کنیم پر از خاطره است
دور هم جمع شدیم ، در جشنی کوچک ولی عمیق ، احساسی زاید الوصف داشتم ، دوست داشتم دستهای همه بهسادی ها را می بوسیدم و از آنها به خاطر گذشتشان در مقابل همه کاستیها تشکر می کردم.

من و دکتر ، دکتر مثل همیشه کم حرف و صبور

دوست خوبم ، علی سلیمانی ، از اولین یاران بهساد

آقا رضا مختاری ، پسر دکتر

امیر کریمی و حمید منتظران ، آن گوشه گریزی به دنیای برنامه نویسی هم می زدند

هدیه آقای منصوری برای بهساد

دکتر و آقای منصوری هر دو به من نگاه می کنند

دکنر ، آقای منصوری و خانم امانی در یک نگاه….
تناسب

یاد جوانی ها به خیر
در دانشگاه درسی داشتیم به نام طرحریزی واحدهای صنعتی که در دانشگاه های دیگر به نام طراحی و ایجاد شناخته می شود ، کار اصلی ما در آن درس یاد گرفتن و انجام طراحی یک کارخانه تولیدی بود ، آقای دکتر ارباب شیرانی که استاد ما بودند ، یادم هست که از تناسب خیلی صحبت می کردند ، مثلا دستشویی روبروی دفتر مدیر عامل نباشد و از این جور چیزها ، البته خودمانیم به طراحی کارخانه هم زیاد ربطی ندارد. یک امر بدیهی است ،
چند وقت پیش که از تهران بر می گشتم ، اتوبوس جلوی یکی از این سوهانی ها ایستاد ، نمی دانم چرا این بحث تناسب آمد به ذهنم.
چون یک چند وقتی ننوشته بودم ، اول از همه یک گزارش ار مدتی که گذشت ارائه کنم

گزارش فاز اول هپکو
ناظرین محترم گزارش را بسیار دقیق بررسی کرده بودند و چند صفحه ای نواقص ، ابهامات و سایر موارد را نوشتند و ما هم در حال بر طرف کردن آنها هستیم ، در جلسه ای دکتر و من هم راهی تهران شدیم تا برایم خوب توضیح دهند و شیر فهم شویم و برخی از ابهامات را هم روشن کنیم ، آقای مرکباتی حسابی نظارت می کرد و آقای آویچ هم با تجربه ای که دارند به کمک آمدند ، البته عکس بالا مربوط به آویچ و مرکباتی نیست مربوط به آقایان مهندس رعنایی و حاجی زادگان است که هر دو از مدیران IT در هپکو هستند
___________________________________________________________
فشار کار

آدم گاهی خسته که می شود کف شرکت می نشیند
___________________________________________________________
بازهم پورتال

خب به سلامتی این پورتال استان مرکزی هم که با حضور معاونت محترم وزیر کشور و افراد مهم دیگری از دفتر ریاست جمهوری افتتاح شد ، کار بسیار سختی بود. البته برنامه نویسی و طراحی سیستم خیلی سخت نبود ، سخت ترین کار در پروژه پورتال استان مرکزی تعامل با ناظر محترم پروژه بود. ( ببخشید عدم تعامل ) که هم می بایست رضایت او را جلب می کردیم و هم اینکه کار پروژه را پیش می بردیم که این دو باهم غیر ممکن به نظر می رسید ، به هر صورت که بود کار پروژه را پیش بردیم.
___________________________________________________________
HTMDP

بازهم به دوره HTMDP رفتم ، موضوع این دوره مدیریـت پروژه در فضای بین المللی بود ، پروفسور Jessen با تجربه بسیار بالا در مدیریت پروژه ، لهجه انگلیسی خوب و نهایتا ارائه مناسب رضایت و تحسین همه را برانگیخت ، امیدوارم بتوانیم از تجربیات ایشان استفاده و بهره بیشتری برد
___________________________________________________________
گردن باریک و کج

این چند وقت استانداری زیاد رفتم ، به خاطر کارهای قورتال ، وقتی که زیاد پسر خاله بشی ، کارهایشان را می دهند برایشان انجام دهی ، از جمله ورود اطلاعات
ما هم که ادعایی نداریم ، گردنمان از مو باریک تر است ، و گردن باریک هم زود کج می شود.
مدتی در مثنوی تاخیر شد…
یک مدت ننوشتم ، دلیل اصلی مشغولیت کاری و فکری بود و دلیل خیلی اصلی تنبلی ، اول که کار وبلاغ بهساد را شروع کردم ، هدفم این بود که هر روز بنویسم ، بعد گفتم هر سه روز یک بار ، بعد هم شد هر هفته….
بد نیست بنا را بگذاریم که هرهفته حداقل یک بار بنویسم و گزارش هفتگی ارائه شود.