مدت زیادی ننوشتم. مباحث و نظرهایی بسیار ارزشمند در نوشته قبل مطرح شد که هر پاسخی که می‌خواستم به آن‌ها بدهم، ناقص بود. اگر برخی شدید شدنها و تنبلیهای این روزهای من مورد اغماض قرار بگیرد، باید بگویم که دلیل ننوشتم این بود احساس میکنم که باید در مورد مباحث مطرح شده کمی عمیق شوم و شاید یک مدل دینامیک سیستم را توسعه دهم که هیچ موضوع و پارامتری در آن مغفول نشود و این کار کمی وقت میخواهد و ذهن آزاد.

یکی از دیگر پارامترهایی که در مدل دینامیک سیستم هنجارهای کاری اجتماع با آن روبرو هستیم، موضوع اخلاق است. موضوع این است که این روزها جامعه با تغییر هنجارهای اخلاقی روبرو است. رشوه و دروغ گسترش یافته است و به عنوان ابزار مدیریت تلقی میشوند. رشوه و دروغ هر دو دارای کارکردهای برونسازمانی زیادی شدهاند که متاسفانه این روزها با یکی دو مدل کثیف از آن روبرو هستم.

اما چاپلوسی (بخوانید نفاق) و دروغ دو آفت درون سازمانی هستند که هر سازمانی را به انحطاط میکشانند. شوربختانه دروغ در تمامی موارد دارای نقشی پر رنگ است. دروغگویی افراد به همدیگر مشتمل بر مدیران، کارکنان و کارفرمایان عرف منحوسی است که سرطانوار در حال گسترش است. پس در تغییر هنجارهای کاری جامعه تا اینجا این عوامل دخیل هستند.

  • اخلاق
  • سطح علمی جامعه
  • اقتصاد (دانشمحور) و کارکردهای آن

این سه عنصر تا به اینجای کار دارای تاثیرهای فراوان در تعیین و تغییر هنجارهای کاری جامعه هستند. به یقین نظرهای ارزشمند دوستان میتواند در تبیین مدل دینامیک سیستم هنجارهای کاری نقشی تعیین کننده داشته باشد.

 


 

 

شاید یکی از اشکالات من این باشد که خیلی در جمع‌های غیر مرتبط با علاقه و کارم شرکت نمی‌کنم. برای همین بعضی چیزها را که کشف! می‌کنم برای تازگی دارد. از جمله:

من کار کردن را از سن ۱۹ سال‌گی یعنی ترم چهارم دانشگاه شروع کرده‌ام. اولین کار رسمی من اپراتوری کامپیوتر بود. بعد مدتی به عنوان میرزا بنویس در دبیرخانه یک کنفرانس مشغول به کار شدم (با خودکار و ماژیک و قلم نی) و بعد از آن به تدریج کارهایم جنبه کارشناسی‌تر و اجرایی‌تری پیدا کرد (رسم نمودار و جدول به وسیله کامپیوتر!) و مسئول سایت کامپیوتر دانشکده. در زمان دانشجویی انتظار دریافت پول بابت کارکردن نداشتم. همین که یک استاد حاضر بود در شرکت او کار کنم، برایم بزرگترین افتخار و ارزش محسوب می‌شد. البته درآمدی به فراخور هم داشتم از قرار ساعتی ۲۰ تومان ! حتی به پروژه‌های دانشجویی با این دید نگاه می‌کردیم که قرار است که پس از مهندس شدن، این کار را به صورت جدی‌تر در صنعت نیز انجام دهیم (زهی خیال باطل). برای همین بود که برای انجام پروژه درس طرح‌ریزی واحدهای صنعتی، چهار شبانه روز بیدار ماندیم! و به نوبت چرت می‌زدیم.

یادم می‌آید که در سن ۲۳ سالگی که تازه از دانشگاه، فارغ‌التحصیل شده بودم، به همراه جمعی از دوستان به دنبال آخرین تکنولوژی‌های نرم‌افزاری و کار در فلان شرکت و بهمان کارخانه بودیم. از اینترنت خبری نبود، برای همین ،کپی کم‌رنگ راهنمای یک نرم‌افزار، اگر پیدا می‌شد در حکم جواهر بود…. وفور فرصت‌های کاری فراوان از یک جهت و توازن در خروجی دانشگاه‌ها و اعتماد به نفس ذاتی من و امثال من باعث شده بود که حق انتخاب زیادی برای محل کار خود داشته باشیم و هر جا را که دوست نداشتیم با صدور یک بیانیه مفصل در محکومیت نقاط ضعف آن شرکت و ناتوانی مدیران آن! به راحتی ترک می‌کردیم. صد البته اقتضائات جوانی نیز در حد یک دانشجوی بی‌خبر از همه جای صنعتی وجود داشت!

اما چندی پیش در یک جمع خانوادگی حضور داشتم متوجه شدم که تفاوت افراد ۲۳-۲۴ امروز با ما در روزگاری که در همین سن بودیم چقدر زیاد است.

آن تفکرات آن سال‌های ما کم‌تر به چشم‌ می‌خورد. به نظر می‌رسد که با گسترش Fast Food در میان جوان‌تر‌ها، انتظار وجود Fast Job، Fast Wealth و Fast Welfare و ده‌ها Fast… دیگر هم افزایش یافته است…

خوب که نگاه کنیم متوجه می‌شویم که شاید در تفکرات افراد هم‌سن من نیز با افرادی در همین سال در ۱۶ سال پیش تفاوت‌های زیادی وجود دارد. به نظر می‌رسد هنجارهای کاری جامعه در حال تغییر است. مصرفگرایی و ثروتگرایی تجملاتی و غیرسازنده به شدت در حال افزایش است. پُست مدرنیستی که بدون مدرنیست و بدون الزامات آن اتفاق بیفتد به شدت ویرانگر خواهد بود.

 

پینوشت: در کنار حجم زیادی از نوشتههای انتقاد از خود، اجازه بدهید که یک نوشته تعریف از خود نیز داشته باشم! قول میدهم به جایش بازهم انتقاد از خود بنویسم

اردیبهشت ۱۰۱۳۹۱
 

آن‌ها که ازنزدیک بهساد را می‌شناسند و یا این‌که روزنوشت‌های بهساد را دنبال می‌کنند می‌دانند که برای سال‌های متمادی کتاب به عنوان هدیه نوروزی بهساد بوده‌است. مگر افرادی که کتاب به فرهنگ و سواد و موقعیت آن‌ها ربطی پیدا نمی‌کرد که سعی می‌کردیم که در نهایت یک سررسید جایگزین شود که تعداد این افراد به تعداد انگشتان یک دست نیز نمی‌رسید.

از قضا به همین دلیل چندسال پیش برای یک نفر از کارمندان یکی از مشتریان سررسیدی تهیه کردیم و به عنوان هدیه نوروزی ارسال شد. فرد مربوطه در اولین دیدار به من گفت که سررسیدت را گرفتم و با کمال وقاحت ادامه داد که سررسید خالی به چه درد من می‌خورد؟! از او بدم آمد. از سال‌های بعد حتی همان سررسید ناقابل به دردنخور هم برایش در نظر نگرفتیم!

در طول این چندسال یک مرحله از مراحل طولانی پرداخت‌های ما در دست این فرد قرار گرفته‌است و بسیار اذیت کار و بی‌منطق از طریق خود و کارمندانش پرداخت‌ها را مشکل دار کرده است. نمی‌دانم که موضوع به سررسید خالی بر می‌گردد یا نه؟!…چند روز پیش در جلسه‌ای در بهساد یکی از دوستان مطرح کرد که بد نیست سهم طرف پرداخت شود و این همه مشکل و دردسر نکشیم. به یاد پیرمرد واکسی افتادم که شاید بر حسب اتفاق نزدیک اداره این‌ها کار حلال می‌کرد. پیرمرد به جرات بالای هفتاد نشان می‌داد، کفش‌های مرد فلجی را گرفته بود و واکس می‌زد. دستانش آن‌قدر می‌لرزید که به زحمت می‌توانست بندکفش ها را سر جایش جا بیندازد. قصد نداشت از مرد فلج چیزی بابت دستمزد بگیرد. پیرمرد واکسی به سختی کار می‌کرد…لرزش دستانش هنوز برایم زنده و تازه است. به دوستم گفتم من نمی‌توانم به فرد زیاده خواه چیزی پرداخت کنم تا گردنش کلفت‌تر و سرخی رویش افروختهتر و شکمش گنده‌تر شود، در حالی‌که در چند قدمی او پیرمردی انسانیت را هجی می‌کند و با دستانی نحیف و لرزان از برای روزی اندک خود در سرما و گرما این چنین زحمت می‌کشد. نه نمی‌توانم….

 

پرده اول: دیروز رفته بودم سوپری، همراه همه چیزهایی که خریده بودم گفتم که یک آدامس اربیت هم بگیرم، گفت ۷۰۰ تومان!!! همان آدامسی که ۴۰۰ تومان بود تا قبل از عید. پاهایم چسبید به زمین! شاید شیر جز نیاز روزمره زندگی باشد و باید مصرف شود. اما آدامس از ضروریات نیست. مگر اینکه ناهار پیاز خورده باشی و بخواهی بروی جلسه!

پرده دوم: با یکی از مشتریان در مورد قرارداد پشتیبانی جر و بحث داریم. نه پنجاه درصد افزایش مورد درخواست ما و نه ۵ درصد! آن‌ها. در نهایت به ۲۵ درصد برابر نرخ تورم به توافق رسیده‌ایم. حالا موقع تنظیم قرارداد می‌گویند که در سازمان حساسیت ایجاد می‌شود! طوری قرارداد ببندید که افزایش قیمت مستتر باشد! خجالت آور بود! گفتم که در مقابل ۷۵ درصد افزایش قیمت آدامس در سوپری محل شما حساسیت ایجاد نمیشود. ولی در مقابل ۲۵ درصد افزایش قیمت پشتیبانی نرمافزار حساسیت ایجاد میشود؟!! هدفم از بیان این نوشته، غر زدن نیست که موضوع عیان است و نیازی به غر زدن نیست. هدف این است که بگویم باید راهکاری ایجاد کنیم که در مقابل سونامی گرانی (کار از موج گذشته است) خود را محافظت کنیم. مشتریان باید بفهمند که نرمافزار عملیاتی سازمان آنها از آدامس کارآیی بیشتری دارد. به نظر شما چه باید کرد؟

نوشته مرتبط: نخندم!؟

 

آن‌ها که من را از نزدیک می‌شناسند و حتی دوستان فضای مجازی روزنوشت‌های بهساد می‌دانند که نوشتن را خیلی دوست دارم و در نوشتن گاه از بازی با کلمات لذت می‌برم. شاید پر اغراق نباشد که بگویم که نامه‌نگاری اداری را هم خیلی دوست دارم. غرض این‌که یکی از کارفرماها که بسیار اذیت می‌کند و در پرداخت مطالبات به شدت بد عمل می‌کند، به بهانه‌هایی درست و اشتباه، به صورت کاملن غیر قانونی جلوی پرداخت یکی از مطالبات ما را گرفت و آن را با نامه به ما اعلام کرد. تاریخ نامه را هم دستکاری کرده بودند که مثلن در مهلت مقررطبق قرارداد پاسخ داده باشند. این بخش دستکاری بد جور روی اعصاب بود. به نظرم رسید که نوشتن یک نامه اداری نمی‌تواند راه‌گشا باشد. باید کاری می‌کردم که سیستم دردش بیاید. به یاد داستان پادشاه لخت و کودک جسور هانس کریستین اندرسن افتادم. در نامه اداری این‌گونه نوشتم که : “نظری به غرض‌ورزی‌های شدید برخی افراد و کارشکنی‌های واحدهای مختلف سازمان خود بیندازید و آنگاه در مقابل جوالدوز توقف پرداخت مطالبات این شرکت، سوزنی هم به عمل‌کرد خود بزنید”. خیلی طبیعی بود که خوششان نیاید و مقام بالاتر تذکری برایم نوشت. مهم این بود اما که با صدای بلند اعلام کنم که پادشاه لخت است!

 

ده سال پیش در همین ایام بود که در دفتر اداره ثبت شرکت‌ها نام بهساد پس از شش ماه فعالیت غیر رسمی ثبت شد و شروع به کار کردیم. حالا در آستانه شروع یازدهمین سال بهساد ایستاده‌ایم و سئوالهایی که چه کردیم و برای ادامه چه باید انجام دهیم.

برای من بهساد به دو دوره پنج ساله تقسیم میشود. دوره پنجساله اول بهساد که همزمان بود با دوران طلایی تکفا و وفور کار و پروژه و نقدینگی که به اعتقاد من شرکتداری ساده بود و بهساد با استفاده از توان فنی بنیانگذاران خود، بیشتر از لحاظ موفقیت در پروژهها توانست رشد کند و با سرمایهگذاری نقدینگی جذب شده، توانست زمینه تثبیت خود را فراهم آورد. با اینحال در دوران پنجسال دوم فعالیت بهساد، هر روز فعالیت توام با چالشها و مشکلات بسیاری بود که باید در مورد هر یک، تصمیم درست اتخاذ میشد. من پنج سال دوم فعالیت بهساد را بیشتر سالهای واگذاری امور فنی و توسعه تجربی مدیریت میدانم. شاید برای پنج ساله سوم باید عنوان سالهای واگذاری مدیریت به دیگران را در نظر گرفت.

برای من که عادت به نقد خود دارم، نکات منفی بسیاری در عمل‌کرد گذشته بهساد وجود دارد. اما بازهم با همان نگاه سخت‌گیرانه خود نمی‌توان نمره قبولی به بهساد در ده سال گذشته ندهم. بهساد می‌توانست و باید به‌تر از این بود. اما این‌که توانسته‌ایم در سطح کشور به یک نام نسبتن شناخته شده در حوزه برخی نرم‌افزارهای تخصصی تبدیل شویم، به عقیده من بزرگترین دستاورد بهساد در ده سال گذشته است.

آنچه که به آن در ادامه راه نیاز داریم، توسعه برنامهریزی و توجه به خود و نقایص خود و پرهیز مطلق از سرزنش محیط است. غر زدن و نارضایتی بدترین بلایی است که هر جمع، شرکت، ملت و … میتواند بر سر خود بیاورد. غر زدن یعنی که من آنقدر ضعیف هستم که نمیتوانم با محیط در جهت اصلاح آن تعامل مثبت داشته باشم و یعنی اینکه هنوز آنقدر منطقی نشدهام که از درک روابط غیرقابل تغییر محیطی برخوردار باشم. آنچه که بهساد به آن احتیاج دارد، تمرکز بر خود و پرهیز از فردگرایی است. کشتن شاهزادههایی که درون هر یک از ما زندگی میکنند و فردگرایی و بیشتر از آن استبداد فردی را درون ما رشد میدهند. من برای بهساد بیش از هر چیز نگران این هستم که مدیران آینده بهساد، خود را بیش و پیش از دیگران ببینند. برای همین در سال پیش رو بیش از هر چیز قصد دارم به همکاران بهسادی فرصت مدیر بودن و تصمیمسازی و تصمیمگیری بدهم و به آنها بگویم که زندگی فردی و شغلی ما با زندگی جمعی ما گره خورده و دارای تعامل است.

به دور از اصطلاحات مرسومی که برای این مناسبتها گفته میشود، برای بهساد و بهسادیها پاکدامنی و تواضع و کار گروهی را آرزومندم

 

در طول مدت روزنوشت‌های بهساد، اولین باری است که من چنین تاخیری در نوشتن دارم و البته اتفاق مهم‌تر این است که در تمام مدت زندگی بهساد اولین باری بود که این چنین و به این مدت به طور کامل از بهساد جدا می‌شدم. به مدت ۱۲ روز به یک مسافرت موبایل خاموش رفتم و در طول مدت مسافرت به کمتر سایت اینترنتی مراجعه کردم و روزنوشت ننوشتم و کمتر وبلاگی را خواندم و استفاده‌ام از اینترنت به چک کردن ایمیل و چند سایت مسافرتی محدود بود.

احساس می‌کردم که بهساد باید بدون من بودن را تجربه کند و این فرصتی خوب برای بهساد خواهد بود. امروز پس از ۱۲ روز مسافرت سخت از نظر فیزیکی و دل‌چسب از نظر روحی به بهساد بازگشتم. شب گذشته را جز دقایقی نخوابیده‌ بودم و ترجیح دادم پیش از هر کاری به بهساد بیایم. انجام کارها بیش از حد انتظارم خوب صورت گرفته بود و این خوب انجام شدن کارها من را تشویق می‌کند که سعی کنم حداقل از نظر سیستمی وابستگی بهساد به خود را کم کنم. طبیعی است که بعضی از کارها هم می‌توانست به‌تر انجام شود که البته باید بگویم این‌که همکاران بهسادی من فرصتی برای اشتباه کردن به دست آوردند، به مزایای درست انجام دادن کارها ارجحیتی کامل دارد.

بعد از ظهر امروز پشت میز کارم بسیار عمیق خواب بودم. این خواب عمیق بیش از آن‌که به خستگی و شب‌نخوابی شب گذشته برگردد به خیال راحتی مرتبط بود که در رابطه با بهساد داشته ام.


 

 

از هفته دوم فروردین خوشم نمی آید. یک جور بلاتکلیفی وجود دارد برای همه کار و همه چیز٫ کارمندان محترم دولت چون چاه نفت دارند، اغلب در مرخصی به سر می برند و ما بخش خصوصی هم چون چاه نفت نداریم، پس باید کار کنیم. اما ما که در جزیره زندگی نمی کنیم. پس به طور عملی وضعیت کاری ما هم دچار نوساناتی می شود.

به هر حال دیروز اولین جلسه برنامه ریزی را خیلی جدی شروع کردیم. خوشحالم. اینکه در هفته دوم کار را شروع کرده ایم برایم ارزشمند است. امیدوارم چاه های نفت زودتر خشک شوند تا همه باهم کار کنیم.


 

 


هیچ چیز قرار نیست تغییر کند

شاید این بار خود باید تغییر کنیم

شمس تبریزی فرموده: «ایام مبارک باد از شما، مبارک شمایید.. ایام می‌آیند تا به شما مبارک شوند»

و به همین سیاق باید گفت

که ایام به تغییر ما تغییر خواهند کرد.

ایام مبارک…

سال ۹۱ را با نوشته‌ی نوروزی بهساد آغاز می‌کنیم. امسال بر خلاف هر سال که نوشته در مورد گذر زمستان و آمدن بهار بود، تصمیم کبری (به معنی بزرگ) گرفتیم که صریح‌تر صحبت کنیم. داشتن انتظار تغییر از طبیعت و گردش ایام، بیهوده است. آن‌ها مسئول تغییر خود هستند و ما نیز مسئول تغییر خود.

امید دارم که در سال جدید، بتوانیم تغییر کنیم و آن شویم که باید…

 

آن‌ها که من را از نزدیک می‌شناسند می‌دانند که چندان اهل سنت نیستم و بنابراین نوروز، آن‌چنانی که بعضی به آن تعصب دارند، چندان برایم مهم نیست. این سال‌ها (و شاید هم از گذشته) نوروز دارای کارکردی اقتصادی در فعال سازی بخش مصرف عمومی بازار (لباس و شیرینی و توریسم و …) بوده است و متاسفانه در سایر بخش‌های اقتصادی و اداری یک توقف تقریبن یک‌ماهه به وجود می‌آورد.

اینکه جشن نوروز دارای چنین کارکردی میباشد، احتمالن بخشی از آن به چاههای نفت و پولهای بادآورده بر میگردد و بخشی هم دارای ریشههای تاریخی میباشد که پرداختن به آن در تخصص و صلاحیت من نیست.

به هر ترتیب، تغییر سال و آمدن نوروز بیش از هر چیز برای من دارای یک کارکرد میباشد و آنکه، یکسال گذشت و یک سال به رفتن نزدیکتر شدیم. چه کردیم؟!

در ابتدای سال نوشته بودم که سال ۹۰ برای بهساد بازی در وقت اضافه خواهد بود. سالی که شاخص رضایت مشتریان تعیین کننده ورود بهساد به لیگ برتر شرکتهای نرمافزاری بوده است و حالا در این مرحله از عبور هنگامی که کیلومتر شمار به عدد ۹۱ نزدیک میشود، باید صادقانه به خود جواب دهیم که آیا ما به کسب رضایت مشتریان رسیدهایم؟

پاسخ به این سئوال در این لحظه برایم دشوار است. به یقین این سئوال پاسخ دو حالتی بلی یا خیر ندارد. در مورد برخی از مشتریان کلیدی میتوانم اذعان کنم که تا حد زیادی به اهداف رضایت مشتریان دستیافتهایم. پر افتخارترین لحظه سال ۹۰ برای من زمانی بود که مدیر یکی از کارفرمایان بزرگ در یکی از مجامع گسترده، بهساد را به عنوان یک شرکت خوب معرفی نمود و از عملکرد ما اظهار رضایت نمود.

اما در مورد برخی دیگر از مشتریان….نه! باید اعتراف کنم که عملکرد ما در مقابل برخی از مشتریان و حتی در مورد پول گرفتن از آنها میتوانسته خیلی بهتر از این باشد. ما هنوز مشتریانی داریم که در عملکرد ما موارد نارضایتی را بیان میکنند.

در مجموع از نظر رضایت مشتری باید تحقیق و تعمیق بیشتری داشته باشیم تا بتوان در مورد آن اظهار نظر نمود. شاید یک نظرسنجی و یا جلسات شفاف و رودر رو با مشتریان بتواند ما را به جمعبندی در مورد رضایت آنها برساند.

اما از سایر جهات، سال ۱۳۹۰ برای بهساد سالی سخت ولی به نسبت خوب محسوب میشد. در این سال نظام برنامهریزی مالی را شروع کردیم که خوشبختانه میزان تحقق اهداف را از ۴۸% در اولین دوره اندازهگیری ابتدای سال، به ۸۳% در آخرین دوره اندازهگیری رساندیم. رسیدن به این شاخص مسئولیت سنگینی را بر متوجه بهسادیها مینماید. چرا که حفظ و افزایش این شاخص کاری به شدت سختتر از رسیدن به آن خواهد بود.

در بخش تولید، ارتقای هر چند محدود تکنولوژی تولید نرمافزار از موارد مثبت محسوب عملکرد بهساد میشد و در بازاریابی گشایش حوزههای جدید را در دستور کار قرار دادیم. از این جهات من سال ۹۰ را سالی در جهت پیشرفت ارزیابی میکنم.

اما در سالی که گذشت نقاط قابل بهبودی نیز در عملکرد ما وجود داشت. توسعه و برنامهریزی منابعانسانی یا نمره قبولی نمیگیرد و یا نهایتن با ارفاق میتوان به آن ده داد و به کارگیری نظام برنامهریزی تولید و کنترل پروژه بر خلاف تاکیدهای همیشهای که بر آنها داشتهام ضعیفترین حوزه عملکردی بهساد بوده است که جای ارفاق هم برای قبولی آن وجود ندارد.

آنچه که به آن یقین دارم این است که نقاط قوت بهساد نتیجه عملکرد خوب همکاران بهسادی من بوده است که لازم است در پایان این فصل از زمان از زحمتها، شبنخوابیها و تدابیری که داشتهاند صمیمانه سپاسگزاری کنم و اذعان کنم که در بسیاری از موارد این همکاران مایه مباهات و غرور من هستند.

در مقابل مسئولیت اشکالها، کاستیها و نواقص و مشکلات بهساد به طور مستقیم بر عهده من میباشد که به این دلیل لازم است از همه همکاران و دوستان و ذینفعان عذر خواهی کنم.

 

 


 

© 2012 روزنوشت‌های بهساد Suffusion theme by Sayontan Sinha
Seo Packages