آرشیو برای ماه :
مهر, ۱۳۸۸
عرض شود که
روزگارم شدید شده است و تمرکزم کم. این شدید بودن بخش زیادی به بهساد باز میگردد و بخشی نیز به امور شخصی.
در بهساد بخش اول و ضروری از تغییرات محیط کار را به انجام رساندهایم. کار زیاد است و پول به اندازه گذران امور روزمره و نه آنقدر بیشتر که هوس جدیدی به سر بزند و بخواهیم خیلی ولخرجی کنیم.
هفته آینده نمایشگاه داریم و من هم در گیر و دار مشتریان نسبتا قدیمی هستم با بازاری نسبتا جدید.
به طور مشخص سه مشتری قدیمی برای کارهای جدید به سراغمان آمدهاند که یکی به توسعه قرارداد قبلی منجر شده و دو تا در حد پروپزال
در حیطه شخصی نیز بیشتر به مطالعه میپردازم و وقت خاصی را به آن اختصاص دادهام.
راستی چرا این مشتریهای اراکی ما به برخی از شرکتهای تهرانی به چشم خالیبندهای شیک و پیک نگاه میکنند؟ امروز یکی از آنها این را میگفت. جای بحث زیادی دارد که به زودی در مورد آن خواهم نوشت.
خیلی وقتها از خانمهای مجردی که برای مصاحبه میآیند میپرسم که اگر همسر آیندهات در هنگام خواستگاری به تو گفت که پس از ازدواج حق کار کردن نداری، نظرت چه خواهد بود؟ این سئوال را برای این میپرسم که میزان اعتقاد یک فرد را به کاری که قصد دارد انجام دهد و همچنین میزان استقلال فکری او را ارزیابی کنم. خیلیها از پاسخ به این سئوال طفره میروند، بعضیها هم با صراحت و قاطعیت میگویند با مردی که چنین موضوعی را مطرح کند ازدواج نخواهند کرد. چند وقت پیش بود که این سئوال را از یک خانمی پرسیدم، جواب داد، خب بستگی دارد. اگر خیلی پسر خوبی باشد، حرفش را قبول میکنم!
فکر میکنید باید در مصاحبه قبول میشد؟
عرض شود که
خیلی وقت بود میخواستم مطلبی به نام تعاملات دو طرفه با کارفرما بنویسم که پیمانکاران با آن مواجه میشوند. یکی از وظایفی که پیمانکار دارد، حفظ منافع سازمان مشتری و منافع مشروع و قانونی مدیران و پرسنل آن میباشد. اما متاسفانه گاهی این پدیده حالت رشوه پیدا میکند که من با این پدیده شوم در اقتصاد به شدت مخالف هستم. با کمال تاسف اما هستند پیمانکارانی که اساس کسب و کار خود را بر این موضوع کثیف بنا نهادهاند و هستند افرادی در سازمانهای دولتی ما که از انجام پروژهها به چیزی جز منافع زودگذر مالی خود فکر نمیکنند. فکر کردم که شاید بد نباشد که به طبقهبندی در مورد انواع این تعامل دو طرفه بپردازم:
تذکر: من خود را از لحاظ اخلاقی و شرعی در حدی نمیدانم که بخواهم در مورد اخلاقی و یا شرعی بودن و یا نبودن موارد زیر قضاوت و یا توصیهای کنم. مواردی که بیان میشود منحصرا انتقال موارد مرسوم در جامعه کاری کشور میباشد و اگر از متن نوشته قضاوتی مبنی بر ارزشگذاری استنباط میشود، منحصرا دیدگاه شخصی نویسنده است و دال بر درستی و یا نادرستی آن نمیباشد.
-
رانت: آقای X دوست و شریک استراتژیک شما است. او یا خودش و یا یکی از بستگانش سهامدار شما محسوب میشود ولی به دلیل اینکه باید در ادارات دولتی حضور داشته باشد، به طور مستقیم در فهرست سهامداران شما وجود ندارد. شاید هم حضور شما میتواند منافعی را برای وی به وجود بیاورد که حضور دیگران فاقد این عنصر است. در این موارد شما پیمانکار انحصاری بسیاری از پروژههای ادارهای هستید که آقای X در آن مشغول به کار است. بدترین خبر برای شما این است که باند آقای X و یا خودش نفوذ خود را از دست بدهند.
-
توضیح: ممکن است که شما بر اساس صلاحیتهای ذاتی و تعاملات صحیح پیمانکار اختصاصی یک سازمان محسوب شوید. به یقین منظور من در این حالت بهرهگیری از رانت نمیباشد.
-
همکاری و تعامل کاری: گاهی پیش میآید که خارج از محیط کارفرما، همان ناظر محترم و یا سایر پرسنل کارفرما برای شما کار میکنند و یا شما پروژهای دیگر را به آنها میسپارید. در این گونه موارد نیز اگر این کار را بر اساس قضاوت خود درست میدانید، داشتن انتظار بیجا از مشتری در مقابل کاری که برای او انجام میدهید به میزان شرافت شما بستگی دارد.
به صورت متقابل نیز مشتری میتواند در سازمانی غیر از سازمان خود، معرف شما و صلاحیتهای شما باشد. در بسیاری از این موارد این مشتری از شما انتظار خاصی ندارد. اما اینکه او در مقابل انجام کاری که وظیفهاش نیست، انتظار مالی داشته باشد و یا اینکه شما بر اساس قدردانی بخواهید به او پرداختی داشته باشید خود موضوع دیگری است.
-
دوستی با مشتری: خیلی زیاد پیش میآید که در مدت انجام یک پروژه برای یک مشتری با بسیاری از پرسنل او دوست میشوید. اینکه بین مسائل کاری و دوستی تفکیک قائل شوید و یا نشوید و چهقدر دوستی خود را خرج پروژه میکنید، یا سوء استفاده شما در تحویل کار ناقص و بیکیفیت به شرافت و پر رویی شما و دوستتان بستگی دارد.
اگر پیش از عقد قرارداد با مشتری خود دوست بودهاید و به هر حال شما با یک رانت مختصری! پروژه را از آن خود کردهاید، با دوست خود تصمیم بگیرید که کار از دوستی جداست و دوستی نباید بر کیفیت انجام کار خللی وارد نماید.
به هر حال تعامل با مشتری از هر نوعی که باشد دارای فرهنگ و ادبیات خاص خود میباشد. مثلا اگر یکی از پرسنل کارفرما به شما گفت “که اگر من این کار را برای شما انجام دهم، بقیه فکر میکنند که من منافعی دارم”، احتمالا به دنبال منافع است و یا اگر در امور مالی نویسنده سند و یا چک غرو غر کرد “که چرا این خودکار نمینویسد “و یا اینکه “با خودکار بیک نمیشود که چک نوشت!” احتمالا ممکن است ذهن شما منعطف این موضوع شود که یک خودکار و خودنویس نفیس برای او تهیه کنید. در مواردی که به شما گفته میشود “عجب Laptop قشنگی داری! و یا عجب موبایل قشنگی داری! ما که از این پولها نداریم که موبایل خوب بخریم” میتوانید به بعضی چیزها شک کنید و مهمتر از همه اگر در گیر ودار دوندگیهای شما برای عقد قرارداد و یا دریافت پول یک نفر پیدا شد که بگوید “فلانی من دنبال کارت هستم و این شماره موبایل من است، با من خارج از وقت اداری تماس بگیر” معنی خاصی دارد.
اگر یکی از کارمندان کارفرما گفت “که من چه کار کنم و چه کار نکنم همین حقوق را میگیرم و برای اجرایی کردن سیستم شما کلی زحمت من اضافه میشود و آخرسر کسی به من نمیگوید دستت درد نکند” این موضوع میتواند ذهن شما را قلقلک دهد.
متاسفانه با گسترش پدیدهای به نام رشوه در محیطهای اداری ما روز به روز جنبه کنایه از جملات گفته شده کمتر و برخی از کارمندان با صراحت و گستاخی بیشتری مطالبات خود را از شما مطرح میکنند و خوشبختانه هنوز میشناسم انسانهای با شرافت و گرانقدری که با درستکاری تمام در سازمانهای دولتی و خصوصی ما مشغول کار هستند و به چیزی جز منافع سازمان و منافع مشروع خود و پرسنل خود فکر نمیکنند
دوشنبه بود که با یک فارغالتحصیل دانشگاه! (که فارغ السواد هم بود) مصاحبه میکردم از او پرسیدم که هدفت از کارکردن در بهساد چیست؟ با کمال صداقت گفت میخواهم بیایم کار یاد بگیرم بعد از آن بروم یک جای درست و حسابی دولتی استخدام شوم!
مادامی که دیدگاه نسبت به شرکتهای بخش خصوصی در جامعه ما چنین باشد، خصوصیسازی واقعی صورت نگرفتهاست. خصوصیسازی یک فرهنگ است، فرهنگ کار محوری و کار ارزشی. در مقابل کار در ادارات دولتی که مترادف است با کار نکردن و حقوق گرفتن و به ظاهر امنیت شغلی.
مدت زیادی است که مطلب خاصی در مورد بهساد ننوشتهام. دچار دلتنگی شدم برای بهسادی نوشتنهایم. اما موضوع از این هم فراتر است. چند وقت پیش که از ابتدا تا انتهای روزنوشتهای بهساد را میخواندم به خوبی متوجه این موضوع شدم که لحن نوشتنم به مرور تغییر کرده است که شاید نشانهای باشد از پا به سن گذاشتن و یا درگیری با مشکلات جدی شرکتداری در این روزها
آن روزها که روزنوشتنویسی حرفهای را از دوران تکفا و پروژههای خوب شروع کردهبودم، احساس نشاط بیشتری در نوشتههایم حس میشد تا این روزهای خشک ِخشک و تیزِ تیز و شورِ شور
به هر حال باور دارم که سختی این روزهای من و دوستانم در حوزه فناوری اطلاعات به پایان خود نزدیک میشود و من هم به خصوص درباره بهساد بیشتر خواهم نوشت. به خصوص اینکه، تغییرات بهساد در حال انجام است و نوشتنیها بسیار
فرصتی است گرانسنگ برای یافتن نقاط ضعف خود و بهبود آنها چرا که وقتی که آب پایین میآید، شناگران لخت به راحتی مشخص خواهند شد.
نوشتهای خواندم از آقای غانمزاده که ذهنم را به خود مشغول کرد. من البته یکبار پیش نیز در باره این نوشته ایشان، مطالبی نوشته بودم که اگر نبود تعداد زیاد خوانندگان ایشان و البته سوابق تدریس ایشان در مورد کارآفرینی، ترجیح میدادم مانند بسیاری دیگر از مطالب به ظاهر درست و در باطن اشتباهی که در اینترنت میخوانم از کنار آن گذر کنم. اما با توجه به اینکه دیدگاه ایشان، از رواج نسبی در جامعه برخوردار میباشد، سعی میکنم تا با این نوشته علاوه بر نقد جدی بر نوشته ایشان، تا حدی به روشن شدن موضوع کمک کنم.
-
دانش در هر سازمان بر دو نوع ضمنی (Implicit) و صریح (Explicit) تقسیم میشود. به عنوان مثال دانش چگونگی استفاده از نرمافزارهای Office، به عنوان یک دانش صریح محسوب میشود، اما چگونگی تعامل با یک پیمانکار فناوری اطلاعات، با توجه به اینکه در هیچ جا مکتوب نمیشود یک دانش ضمنی سازمانی محسوب میشود. یکی از فواید پروژههای(حتی شکست خورده) فناوری اطلاعات افزایش دانشهای صریح و بیش از آن ضمنی سازمانی و ارتقای فرهنگ آن است و خارج از یک تحلیل درست خواهد بود اگر فواید یک پروژه را فقط به فواید مستقیم آن خلاصه کنیم.
من باور دارم که یکی از دلایل موفقیت پروژه بسیار بزرگ کارت هوشمند سوخت، رایانهای شدن انتخابات، بانکداری الکترونیک و ….وجود پروژههای موفق و ناموفق طرح تکفا در زمان دولت اصلاحات میباشد.
سازمانهای ما اکنون با وجود تمام مشکلات دارای تجربه و دانش در زمینه استقرار پروژههای فناوری اطلاعات، انتخاب پیمانکار و تعامل با آن و دیدگاهی بسیار وسیعتر از گذشته هستند. هر چند که هنوز هم باور دارم که برای دستیابی به سطح مطلوب تلاش فراوانی مورد نیاز هست.
-
فرمودهاند که “
ادارات همان هزینههای اندکی هم که در آیتی سرمایه گذاری میکنند برایشان برگشت نداشته” . علاوه بر اینکه بر فواید غیر مستقیم این پروژهها در بند پیشین نوشتم، بدنیست به این نکته توجه داشته باشیم که حداقل فایده این نرمافزارها تسریع هر چند اندک در کار ارباب رجوع است. اگر دامنه مسئله مورد بررسی را کمی گسترش داده و ارباب رجوع را نیز مشمول آن بدانیم و فرض کنیم با استفاده از این سیستمها کار هر ارباب رجوع فقط ۱۵ دقیقه تسریع میشود (که در حوزه سیستمهای بانکداری الکترونیک به مراتب بیشتر از آن
است) و پس از در نظر گرفتن حذف زمان صرف شده برای نامههای گم شده در حالت دستی، زمان صرفهجویی شده را در تعداد مراجعات کل کشور ضرب کنیم، آنگاه به سادگی اثبات میشود که گرچه بر فرض محال ممکن است سازمان هیچ بهرهای از سیستم نصب شده نبرده باشد، اما با بهکارگیری چنین سیستمهایی منافع بسیار بزرگی به جامعه و کشور رسانده شده است.
-
آقای غانمزاده اشاره کردهاند به اینکه “
هرکسی
میتواند وارد این حوزه [فناوری اطلاعات] شود” و یکی از دلایل شکست فناوری اطلاعات را این مسئله عنوان کردهاند. نحوه استدلال ایشان در این زمینه بسیار ضعیف میباشد. چرا که:
-
شرکتهای دولتی نمیتوانند با هرکسی وارد قرار شوند و شرکت طرف قرارداد حتما باید دارای رتبه شورای عالی انفورماتیک بوده و دارا بودن رتبه انفورماتیک نیازمند دانش و تجربه لازم برای اخذ رتبه است. البته این را هم کتمان نمیکنم که گاهی این سازمانها قانون را دور میزنند که در این صورت موضوع میتواند شامل همه (حتی پروژههای موفق نیز) باشد
-
بد نیست ایشان پروژههای شکست خورده فناوری اطلاعات را بررسی کرده و مشخص میفرمودند که در چند درصد پروژههای شکست خورده مهندسین کامپیوتر دخیل بودهاند و در چند درصد مهندسین صنایع و کشاورزی! اینکه بدون دلیل و مدرک بخواهیم توانمندی دیگران را به راحتی مورد تخطئه قرار دهیم دور از شان وبلاگ وزین ایشان است.
-
من نمیدانم که این چه منطقی است که رشته تحصیلی دانشگاه را بخواهیم تنها معیار توانمندی قرار دهیم؟! آیا هیچ مهندس صنایع و کشاورزی و سایر رشتهها حق ندارد که وارد حیطه فناوری اطلاعات شود و در آن حوزه مطالعه کند؟ آیا نباید باور کرد که مهندسین صنایع در تحلیل نیازهای سازمانی و فرآیندی، از آمادگی بیشتری نسبت به مهندسین کامپیوتر برخوردار هستند؟ آیا نباید به توانمندیهای فردی افراد توجهی داشت؟ با این حساب ورود آقا بیل گیتس (دانشجوی اخراجی هاروارد) به صنعت نرمافزار چه توجیهی میتواند داشته باشد؟!
من باور دار جنس این استدلال که هیچ رشتهای حق ندارد وارد حوزه فناوری اطلاعات شود و مقایسههایی از این نوع، بیشتر شباهت به استدلال دانشجویان ترم اول خود مهندس پنداشته دارد تا استدلالی بر مبنای درک واقعیت.
مخلص کلام اینکه بر مبنای مدلهای رایج دنیا، نوشتن نرمافزار و کسب و به کارگیری آن نیازمند بلوغ میباشد و نمیتوان انتظار داشت که تمام تولیدکنندگان و کسبکنندگان نرمافزار را دارای بلوغ کامل دانست، دستیابی به بلوغ نیازمند آموزشهای صریح و ضمنی و هزینههای صریح و ضمنی میباشد و ایجاد توقع دستیابی به ۱۰۰ در هنگامی که در مرحله ۰ هستیم، جز پاشیدن بذر نا امیدی و شکست سازمانی نتیجه دیگری نخواهد داشت.
پ.ن ۱: آقای غانمزاده محبت کردهاند و نقدی بر این نقد نوشتهاند. به یقین وجود چنین مباحثات دوستانهای میتواند به افزایش سطح فرهنگ فناوری اطلاعات کمک نماید.
پ.ن ۲: مطلب خوبی نیز آقای مهرانی در اینباره نوشتهاند که به غنای بحث کمک زیادی مینماید.

در نوشته پیشین به طبقهبندی شرکتهای شهرستانی پرداخته و بیان شد که برخی از شرکتهای شهرستانی از بسیاری از شرکتهای تهرانی برتر هستند و البته باور دارم که بسیاری از شرکتهای تهرانی نیز از بسیاری شرکتهای شهرستانی از نظر توان فنی و حرفهای توانمندتر به شمار میآیند. این موضوع را من به خصوص در هنگامی که در نمایشگاههای تخصصی شرکت میکنیم به وضوح حس میکنم. با اینحال وقتی که بخواهیم در مورد توانمندی بنویسیم بهتر است از اجزای متعامل توانمندی گفته شود. توانمندی محیطی، اقتصادی، دانشی و فرآیندی اجزای متعامل توانمندی محسوب میشوند.
-
توانمندی محیطی: عبارت است از امکانات و فرصتهایی که محیط یک سازمان برای آن سازمان فراهم میآورد. از این نظر جای گفتگو نیست که فرصتهای محیطی شرکتهای تهرانی به مراتب از شرکتهای شهرستانی بیشتر است. وجود مشتریان با توان اقتصادی بسیار بالا و فنی تا حدی بالا، باعث میشود که شرکتها هم از قراردادهای حجیمتری برخوردار شده که این امر از یک طرف به ثبات اقتصادی شرکتها کمک نموده و توانمندی جذب نیروهای کیفیتر را برای آنها فراهم میآورد و هم با ارتقای خواستهها موجب افزایش توان دانشی شرکتها میشود. از طرف دیگر وجود دانشگاههای درجه یک کشور در تهران باعث میشود که توان دانشی شرکتها افزایش یابد. در این مورد نباید از امکانات ارتباطی (دسترسی به هواپیما و قطار) که موجب تسهیل در دسترسی به بازار کشور میشود، امکانات رفاهی، ورزشی و فرهنگی و سطح بالاتر فرهنگ عمومی که منجر به ماندگاری دانشآموختگان شهرستانی در تهران میشود غافل شد. وجود این امکانات باعث شده است که این تفکر در سطح کشور به وجود بیاید که کیفیت هر چه تهرانی است از هر چه شهرستانی بالاتر است. به عنوان نمونه در تبلیغ کلاسهای کنکور شهرستانها به استفاده از اساتید تهرانی تاکید میشود و یا اینکه نام بسیاری از مغازهها در شهرستانها مشتمل بر محلههای تهران است. این تهران شیفتگی بیشک یکی از عواملی است که با جذب مشتریان شهرستانی به تهران به شرکتهای شهرستانی در خود شهرستانها آسیب میزند.
در کنار این مزایای محیطی تهران، عواملی مانند ازدیاد تنشها و اضطرابها، افزایش هزینهها و اتلاف وقت در ترافیک به عنوان نقاط منفی جنبههای محیطی زندگی محسوب میشوند.
-
توانمندی اقتصادی: یکی از ضعفهای اقتصادی کشور ما در این است که توزیع ثروت در آن به درستی انجام نشدهاست و تمرکز سیاسی همواره منجر به تمرکز اقتصادی شدهاست. این امر موجب شدهاست که بسیاری از منابع درآمدی کشور در شهرستانها مانند کارخانجات در اراک و یا شرکتهای نفتی در خوزستان بسیاری از حسابهای بانکی خود را در تهران متمرکز کنند. توزیع نابهنجار ثروت در کشور باعث شدهاست که شرکتهای شهرستانی نیز عمدتا از توان مالی ضعیفتری نسبت به شرکتهای تهرانی برخوردار باشند که در تبلیغات، بازاریابی، جذب نیروهای کیفی و … موثر بوده و باعث تفاوت بین شرکتهای شهرستانی و تهرانی میشود. اگر به تقسیمبندی ارائه شده در بخش پیشین توجه شود، مشخص میشود که عمده شرکتهای گروه یک و دو در طبقهبندی ارائه شده از پشتیبانی مالی قوی برخوردار بودهاند، به عنوان مثال، در کنار ایریسا، فولاد مبارکه قرار دارد و در کنار مانیر برق منطقهای آذربایجان، شرکت رهنما هم که با سرمایهگذاری ارزشمند آقای فرهاد رهنما به وجود آمده است. گرچه در تهران هم وجود سرمایه اولیه (و حتی ثانویه) بسیار میتواند راهگشا باشد، اما تفاوت در اینجاست که شرکتهای تهرانی به دلیل دسترسی نزدیکتر به سرمایه اقتصادی و سیاسی و برخورداری از حجم بالاتر بازار با سادگی بیشتری میتوانند سرمایه مورد نیاز خود را تامین نماید.
از طرف دیگر باید توجه داشت که تولید محصولات نرمافزاری به دلیل پایین بودن نسبی هزینههای تولید به شرط وجود یک بازاریابی صحیح میتواند منجر به بروز یک مزیت رقابتی برای شرکتهای شهرستانی گردد.
-
توانمندی دانشی: عبارت است از دانش و فناوری مورد نیاز جهت انجام و توسعه کار، گرچه به دلیل وجود عوامل محیطی(مانند دانشگاههای برتر و مشتریان برتر) در این بخش نیز برخی از شرکتهای تهرانی از توان فنی بالاتری برخوردار هستند، اما این موضوع نمیتواند عمومیت تام داشتهباشد. به عنوان نمونه شرکت بزرگی در تهران را میشناسم که علیرغم داشتن WSDL لازم، نتوانستهاست که یک Web service ساده بنویسد. با گسترش اینترنت و دسترسی به منابع لازم، شرکتهای شهرستانی در صورت داشتن برنامهریزی صحیح و انگیزه لازم میتوانند در زمینه دانش، از رقبای تهرانی خود پیش بیفتند و من مانع چندانی برای این موضوع نمیبینم. ضمن اینکه از آنجا که شرکتهای شهرستانی، به دلیل نبود ترافیک سنگین وسهولت بیشتر زندگی و هزینههای بسیار پایینتر زندگی، از فرصت بیشتری برای زندگی خود برخوردار هستند، میتوانند زمان و نیروی بیشتری را نیز برای مطالعه و تحقیقات صرف کنند.
-
توانمندی فرآیندی: تعریف از فرآیند مشتمل بر چگونگی انجام کار و نظم و انضباط مرتبط با آن میباشد. در ادبیات مدیریت، مدلهای مختلفی برای اندازهگیری توانمندی سازمانی وجود دارد که CMM و OPM3 را میتوان به عنوان نمونه نام برد. در توانمندی فرآیندی عواملی مانند توانمندی دانشی و خصوصیات شخصی افراد شرکت و سطح تجربیات آنها بسیار موثر میباشد و به سختی میتوان بدون وجود افراد صاحب دانش و تجربه به توسعه یک فرآیند منسجم و کارآمد برای انجام امور پرداخت. با اینحال از آنجا که کسب دانش در شرکتهای شهرستانی با مانعی مهم روبرو نمیباشد، بنابراین، میتوان با جبران کم تجربگی حاصل از فقدان مشتریان برتر، به تدوین فرآیندهای مناسب و کسب تجربیات غنیتر پرداخت. از این لحاظ شرکتهای شهرستانی از توان رقابت با شرکتهای همطراز تهرانی برخوردار میباشند.
با توجه به عناصر بیان شده از توانمندی، شرکتهای شهرستانی در حوزه توانمندی محیطی و اقتصادی در مقابل رقبای تهرانی خود از مزیت زیادی برخوردار نبوده ولی در حوزه دانش و فرآیند میتوانند مزایای رقابتی خوبی را برای خود فراهم آورند.
به عبارت دیگر اگر بخواهیم اجزای فعالیت یک شرکت را بررسی کنیم، میتوانیم به سه عنصر، Context، Content ، Infrastructure اشاره کنیم. Context به معنای پیشخوان و محیط پیرامون، Content به عنوان محتوی تولیدی شرکت و Infrastructure به معنای زیرساختهای اساسی آن. گرچه در مورد Context شرکتهای شهرستانی از مزیت رقابتی بالایی نسبت به شرکتهای تهرانی برخوردار نبوده و در Infrastructure هم شهرستانیها و هم تهرانیها با مشکلاتی مختص به خود روبرو هستند. اما با اغماض نسبی از تعامل این سه عنصر با یکدیگر، شرکتهای شهرستانی میتوانند در حوزه Content از مزیت رقابتی با شرکتهای تهرانی برخوردار باشند. این دقیقا همان شرایطی است که بسیاری از شرکتهای بزرگ دنیا، نرمافزارهای خود را جایی مانند هند و چین و روسیه توسعه داده و در آمریکا و اروپا به فروش میرسانند. ای کاش که شرکتهای تهرانی و شهرستانی نیز میتوانستند که با تعامل با یکدیگر از منافع یکدیگر بهرهمند شده و به مقابل با تهدیدهای محیطی پیرامون خود بپردازند.
دوست خوبم ایمان، اشارهای داشت به تخمین هزینههای یک پروژه نرمافزاری، که بر اساس قولی که داده
بودم ، یک نمونه انجام شده را در این نوشته میآورم.
روشهای زیادی برای برآورد هزینه در پروژه های نرم افزاری وجود دارد ، از روشهای شناخته شده در این زمینه می توان به FP (Function Point) و COCOMO II و سایر روشهای دیگر استفاده نمود. در برآورد هزینه و زمان به روش علمی سعی بر این است که بتوان سیستمها را بر اساس پارامترهای تعیین شدهای، ارزیابی نموده و سپس بر مبنای روابطی مشخص، هزینه و زمان سیستم را برآورد نمود.
بااینحال تجربه ثابت کرده است که استفاده از روشهای کاملا علمی که در شرایط کشورهای دیگر تهیه شده است ، در شرایط کشور ایران چندان کاربردی نمی باشد. بنابراین روش توسعه یافته بر اساس فرضیات تئوری های علمی و با استفاده از تجربیات قبلی را بر پایه موارد ذیل برای تخمین قیمت پروژه به کار می بریم :
-
حجم کار : تخمین حجم کار یکی از فعالیت های لازم ( و نه کافی ) در تعیین قیمت یک پروژه می باشد، به طور معمول حجم کار تابعی از تعداد موجودیت های یکی از مهمترین عوامل که مشخص کننده برآورد حجم کار ، تعداد موجودیتهای آن سیستم می باشد. به طوریکه پارامترهای زیر با توجه به موارد زیر قابل تعیین خواهد بود:
-
هر موجودیت نیاز به ساخت یک فرم برای ورود ، ویرایش و بازیابی اطلاعات دارد
-
به ازای هر موجودیت در هر سیستم ۳ گزارش تهیه می شود.
-
موجودیت های اطلاعاتی با تعامل با یکدیگر ، Query های اطلاعاتی را می سازند. بر اساس مطالعات صورت گرفته مشخص شده است که به ازای هر موجودیت به طور متوسط ۳ Query وجود دارد.
-
با توجه به موارد یاد شده توسعه سیستم ، به عنوان تابعی از تعداد موجودیتها قابل تخمین می باشد.
-
فعالیت هایی مانند تحلیل و طراحی و آزمون سیستم به صورت تابعی از فعالیت توسعه سیستم قابل برآورد می باشد.
از آنجا که اندازه گیری حجم کار برای پیاده سازی نسبت به سایر فعالیت های پروژه نسبت به واحد موجودیت از سهولت و دقت بالاتری برخوردار است. با استفاده از نظر خبرگان و تجربه اعداد متوسط زیر قابل استنتاج است.
زمان پیاده سازی هر فرم : ۳ ساعت
زمان پیاده سازی هر گزارش : ۳ ساعت
زمان طراحی و پیاده سازی هر Query برابر با یک ساعت
بنابراین با توجه به مطالب بیان شده بالا ، زمان مورد نیاز توسط یک نفر برای پیاده سازی اجزای مرتبط با یک موجودیت به میزان ۱۵ ساعت برآورد می شود . حال با توجه به اینکه مطابق با استاندارد RUP ، پیاده سازی ۲۸ درصد فاز ساخت و فاز ساخت ۶۵ درصد از حجم فعالیت های پروژه را مورد استفاده قرار می دهند ، بنابراین به ازای هر موجودیت ۸۲ نفر ساعت مورد نیازمی باشد.
-
نرخ پیچیدگی : بدیهی است که هر چه نرخ پیچیدگی یک پروژه بیشتر باشد ، زمان و هزینه بیشتری برای آن صرف می شود. به جهت تخمین نرخ پیچیدگی پروژه از پارامترهای زیر استفاده می نماییم.
-
تعداد رابطه اطلاعاتی (Relations) هر چه رابطه اطلاعاتی (Relations) موجودیت های اطلاعاتی یک سیستم بیشتر باشد، پیچیدگی آن سیستم بیشتر است.
-
تکنولوژی مورد استفاده ، چنانچه از تکنولوژی توسعه وب استفاده نماییم، پروژه از پیچیدگی بیشتری نسبت به توسعه در محیط Windows برخوردار خواهد بود.
-
نرخ جامعیت : در صورتی که یک سیستم تعداد فرآیندهای بیشتری را پوشش دهد، دارای نرخ جامعیت بالاتری می باشد. بنابراین نیاز به تحلیل و شناخت اطلاعات در آن سیستم بیشتر خواهد بود.که این امر می تواند بر طراحی و پیاده سازی نیز موثر باشد.
-
ضریب تکراری بودن فعالیت ها :
گرچه نرخ جامعیت مرتبط با کاربرد سیستم در فرآیندها می باشد. با اینحال اگر رابطه سیستم با فرآیندها به نحوی تعریف شود که یک عملیات خاص توسط سیستم در تمام فرآیندها به طور یکسان تکرار می شود ، از ضریب تکرار پذیری جهت کاهش حجم فعالیت ها استفاده می شود.
با توجه به موارد بالا ، برای برآورد حجم کار یک پروژه از فرمول زیر استفاده می نماییم
ضریب تکرار* نرخ پیچیدگی* نرخ جامعیت * ۸۴ * تعداد موجودیت = حجم کار پروژه
با تعیین میانگین دستمزد پرسنلی به میزان ۶۰۰۰۰ ریال می توان حجم اولیه ریالی پروژه به صورت زیر برآورد نمود :
حجم کار پروژه * میانگین دستمزد پرسنل= هزینه پرسنلی
با اینحال در تعیین میزان قیمت تمام شده پروژهها یا تخمین میزان هزینه لازم برای انجام یک کار داشتن محدوده هزینهای مربوط به هر شغل کافی نیست، بلکه لازم است میزان سربار لازم برای هر شغل را نیز تعیین کنیم. در روش هزینه یابی بر اساس فعالیت سه نوع سربار تعریف شده است:
-
سربار مستقیم حقوق : سربار مستقیم حقوق شامل کلیه مبالغی است که مستقیماً در ارتباط با حقوق معنی پیدا میکنند، از جمله میتوان از ۲۳% بیمه سهم کارفرما، حق خواربار، عیدی، پاداش و حق سنوات نام برد.
-
سربار عملیاتی: این نوع سربار شامل اقلام هزینهای سربارحقوق و دستمزد نمیشود ولی دربرگیرنده همه انواع سایر هزینههایی است که مستقیماً در یک پروژه مصرف میشوند. از جمله میتوان از مالیات، هزینه فضا، تجهیزات، ابزار، پذیرایی، و ایاب و ذهاب نام برد.
با دانستن میزان دستمزدها و سربار مربوط به اجرای پروژهها به راحتی میتوان ضریبی را محاسبه نمود که با ضرب آن در کل خالص حقوق پرداختی در یک پروژه بتوان قیمت تمام شده را محاسبه نمود. جدول زیر ضرایب محاسبه شده را نشان میدهد:
|
ردیف
|
ضریب
|
مقدار
|
|
۱
|
ضریب قیمت تمام شده پروژه (C)
|
2.4
|
|
2
|
ضریب قیمت پروژه (P)
|
3.4
|
بنابراین هزینه نهایی سیستمهای اختصاصی سازمان به صورت زیر قابل محاسبه می باشد:
۳/۴*هزینه پرسنلی= قیمت برآوردی پروژه
از آنجا که معمولا باید خرج قند و چای! برخی از افراد کارفرما را نیز در نظر گرفت، قیمت نهایی پروژه که باید به کارفرما اعلام شود به صورت زیر میباشد:
هزینه قند و چای پرسنل کارفرما + قیمت برآوردی پروژه= قیمت نهایی پروژه برای اعلام به مشتری
معمولا وقتی ما با استفاده از این روش، هزینه پروژه را محاسبه میکنیم، به این نتیجه میرسیم که با قیمت محاسبه شده کار را به ما و یا به هیچ شرکت دیگری نخواهند داد. در این لحظه پارامتر بعدی ( آستانه تحمل مشتری) وارد موضوع میشود و قیمت نهایی بر اساس فرمول زیر تعیین میشود:
قیمت نهایی =(قیمت محاسبه شده، آستانه تحمل مشتری) کمینه
در مورد آستانه تحمل مشتری نقش رانت بسیار مهم میباشد. در اینگونه موارد باید هزینه کسب اطلاعات از مشتری نیز پرداخت شده و یا اینکه نامبرده ( رانت اطلاعاتی) در منافع پروژه سهیم شود.
موارد استثنایی نیز وجود دارد که قیمت برآوردی مشتری بیشتر از محاسبات انجام شده است. در این لحظه باید از فرمول زیر استفاده کنید:
قیمت نهایی =(قیمت محاسبه شده، قیمت برآوردی مشتری) بیشینه
پی نوشت:
در تهیه این روش از یکی از مستندات شرکت ثنارای نیز استفاده شده است که متاسفانه به اصل آن دسترسی ندارم.
چند وقتی است که علاوه بر بحثهایی که در وبلاگ دوستان اینترنتی من وجود دارد و موضوع شهرستانی بودن و یا تهرانی بودن را به نقد کشیده اند، ذهن خودم نیز معطوف به این قضیه است. قصد ندارم که به موضوع به شکل خاص و در فقط مورد بهساد اشاره کنم، و سعی میکنم که با پرهیز از علاقهام به بهساد، به این موضوع بپردازم.
برای اینکه به بررسی شرکتهای شهرستانی بپردازم ابتدا به تقسیمبندی آنها میپردازم. شرکتهای نرمافزاری شهرستانی عمدتا مشتمل بر چند گروه میباشند:
گروه اول: شرکتهایی را در بر میگیرد که در شهرستانها، در کنار سازمانهای بزرگ منطقهای و یا کشوری شکل گرفتهاند و عمدتا از نظر حرفهای وابسته به یک بازار مطمئن و پر سود بوده و از توان مالی بالایی برخوردار هستند. این شرکتها از نظر حرفهای از بسیاری از شرکتهای تهرانی بالاتر ارزیابی میشوند، به عنوان نمونه میتوان از شرکت مانیر و یا ایریسا در این زمینه نام برد. در این شرکتها ثبات نیروی انسانی بالا بوده و کار در آنها برای خیلی از افراد دارای جذابیت میباشد. ناگفته نماند با توجه به ساختار شبه دولتی در اینگونه شرکتها، عمدتا بهرهوری اینگونه سازمانها از شرکتهای خصوصی همرده پایین تر است. این شرکتها فقط در کلانشهرهای ایران هستند.
گروه دوم: شرکتهایی را شامل میشود که به اندازه شرکتهای گروه اول نبوده ولی علیرغم شهرستانی بودن، بازار کشوری جا افتادهای دارند. بهترین نمونه برای این گروه شرکت رهنما کامیابان نخستین میباشد که علیرغم ایراداتی که به آنها ( به عنوان یکی از پیمانکاران سابق) دارم، تلاش و زحمات آنها برایم با ارزش است. اینگونه شرکتها از ثبات نیروی انسانی در شرکتهای گروه اول برخوردار نیستند و از معضلاتی مانند سطح بلوغ سازمانی رنج میبرند. متاسفانه من نمیتوانم بیش از سه یا چهار شرکت در این گروه را نام ببرم و به نظرم بیشتر استثنا هستند تا یک گروه مستقل
گروه سوم(شرکتهای فناور): اینگونه شرکتها که عمدتا اندازه آن از ۱۰ تا ۳۰ نفر میباشد. خود دارای فناوری تولید نرمافزار به طور صحیح بوده و از قابلیتهای زیادی برخوردارند. برداشت من این است که اینگونه شرکتها توان رقابت با شرکتهای تهرانی را دارا میباشند. اما به دلیل ضعف در حوزههای مالی و بازاریابی و ضعف برخورد حرفهای از حضور گسترده در بازار کشور محروم هستند. بلوغ سازمانی در اینگونه از شرکتها در سطح تکرارپذیری وجود دارد. در حوزه ثبات نیروی انسانی نیاز به توسعه بیشتری دارند و در صورتیکه روی فرآیندهای سازمانی خود کار کنند به راحتی به گروه دوم ارتقا پیدا میکنند.
گروه چهارم:
شرکتهایی که نهایتا در حد ۵ نفر هستند. این شرکتها به تولید نرمافزارهای غیر کیفی و مهندسی ناشدهای میپردازند که بنا بر روابط در شهرشان به آنها سپرده شده است. طول عمر اینگونه شرکتها معمولا بیش از سه سال نیست. در شهرستانها اینگونه شرکتها بیشتر به مناقصه خرابکن مشهور هستند و موی دماغ بزرگترها میباشند.
گروه پنجم:
این گروه از شرکتها خود فاقد هر گونه فناوری تولید نرمافزار بوده و یا در سطح شرکتهای گروه چهارم میباشند. عمده فعالیت آنها بازاریابی و پشتیبانی برای شرکتهای تهرانی میباشد. برای خود گذران عمر میکنند و کسب و کاری محدود ولی با عمری نسبتا طولانی دارند.
من فکر میکنم اگر بخواهیم شرکتهای شهرستانی را با تهرانی مقایسه کنیم، باید هر گروه از شرکتها را با گروه مشابه در تهران مقایسه کنیم. گروهبندی ارائه شده ( به خصوص سه گروه اول) در تهران نیز کاملا وجود دارد و در هر گروه شرکتهای تهرانی و شهرستانی با یکدیگر میتوانند رقابت کنند. باید اذعان داشت که مجموع تعداد شرکتهای شهرستانی در هر گروه به مراتب کمتر از شرکتهای تهرانی(در حد یک دهم) میباشد.
موضوع مهم دیگری که باید به آن اشاره داشت، این است که سطح کارآمدی و بهرهوری شرکتهای بین این گروهها با یکدیگر قابل مقایسه نیست. لزوما اینطور نیست که یک شرکت گروه یک، در انجام یک پروژه از یک شرکت گروه سه بهتر باشد. مثالهای زیادی از شکست پروژههای شرکتهای گروه یک دارم. در حالیکه شرکتهای گروه سه نیز پروژههای موفق بسیاری داشتهاند. یکی از نمونههای خوب آن، موفقیت شرکت یکتاپژوهان در ایجاد سیستم مدیریت تولید برای شرکت هپکو بوده است. این شرکت یک تیم بسیار حرفهای در زمینه تحلیل و توسعه سیستمهای اوراکلی دارد که من کمتر نمونهای برای آن سراغ دارم.
بازهم در این مورد خواهم نوشت.