عرض شود که :
این روزها تب و تاب بعد از انتخابات همه جا را فرا گرفته است، بدون اینکه بخواهم اظهار نظر سیاسی کنم، به نظر میرسد که این فضای ملتهب تاثیرات زیادی بر فضای کسب و کار داشته است. به جز یک شرکت خصوصی که در حال انجام مذاکرات بازاریابی با آنها هستیم، سایر مشتریان بالقوه که در صدد خرید نرمافزار بودند فعلا مردد هستند. در جلسات مختلف که با کارفرما داریم، بخش عمدهای از جلسه به مسائل سیاسی میگذرد. اینترنت به شدت کند شده. در فضای داخلی بهساد هم کم و بیش اظهار نظر سیاسی شکل میگیرد که فعلا آن را محدود کردهایم به زمان ناهار که وقت خالی است.
اعتراف میکنم که خودم نیز خیلی به اوضاع و احوال سیاسی کشور حساس شدهام و این موضوع میتواند بر کارآیی من نیز تاثیراتی داشته باشد. به هر حال امیدوارم نتیجه این قیل و قال سیاسی به بهبود اوضاع کسب و کار به ویژه در زمینه فناوری اطلاعات منجر شود.
«این نوشته را روز جمعه نوشته بودم و به دلیل مشکل اینترنت موفق به انتشار آن نشده بودم»
عرض شود که:
هفته بسیار شدیدی را پشتسر گذاشتیم و فیالواقع هم شدید بود و هم پر دردسر. این هفته گرچه مطلب خوبی در مورد عمو حسن (پیرمرد واکسی) برای میان هفته نوشت آماده کرده بودم، اما شدت کار اجازه نداد تا آنگونه که برازنده عمو حسن بود بنویسم. عجالتا به اتفاق دکتر سه روز پایان هفته را در مسافرت بازاریابی به سر میبردیم که البته بخش کمی از آن به بازاریابی اختصاص داشت و بخش عمدهای از آن به طی مسیر برای مسافرت و بخش دیگری هم به گردش! به هر حال مسافرتی طولانی بود که هنوز نتایج آن مشخص نشده. از طرف دیگر با آوردن یک CD که کپی از یک CD دیگر بود، شبکه کامپیوتری بهساد به شدت ویروسی شد. هیچ وقت فکر نمیکردم که با یک کپی از یک CD سالم، ویروسی به این شدت به جان شبکه بیفتد. این چند روز (از جمله امروز) شدیدا درگیر آن بودیم. هفته آینده نیز هفته شدیدی خواهیم داشت. از جمله پروژه استقرار یکی از پروژهها که عملا با یک مدیر پروژه کم تجربه و پر ادعا روبرو هستیم. تحویل یکی از پروژهها که مدت زیادی تاخیر دارد و هزار و یک کار دیگر…این انتخابات هم که مزید بر علت شده و خواسته و ناخواسته کلی از انرژی را به خود اختصاص میدهد!
نمیدانم چرا از اینکه بسیاری از شرکتها، در بخش معرفی مشتریان مینویسند “فهرست برخی از مشتریان ما” احساس خوبی پیدا نمیکنم. از شرکتهای خیلی بزرگ، تا شرکتهای خیلی کوچک هم از این اصطلاح استفاده میکنند. شاید به این دلیل باشد که بسیاری از آنها دروغ میگویند، یعنی نام “تمام” مشتریان را مینویسند و میگویند “برخی”. من فکر میکنم که ای کاش به جهت اطلاع رسانی حداقل تعداد مشتریان خود را مینوشتند. یا اینکه اگر شما فکر میکنید فقط این مشتریان هستند که میتوانند به عنوان مشتری محسوب شوند، فقط نام آنها را بنویسید و به عنوان مشتری معرفی کنید. صداقت در تبلیغات سخت است. اما باید آن را رعایت کرد. رعایت صداقت حرفهای و رعایت حرفهای صداقت کاری است که اینروزها کمتر دیده میشود.
عرض شود که :
این روزها با هر کجا که تماس میگیریم برای کار، میگویند بعد از انتخابات بیایید. یعنی معلوم نیست در این ادارات دولتی چه خبر است که همه چیز به بعد از انتخابات موکول میشود. یکی از آنها خیلی صادقانه گفت ببین این مدیر ما چندان امید ندارد که بعد از انتخابات سر کار باشد. میخواهد ببیند چه کسی رییسجمهور میشود و وضعیت خود را بر اساس او تشخیص دهد. آلان هم فکر سیستم میستم نیست! برو بعد از انتخابات بیا ببینیم چه میشود. با خودم فکر کردم که جهان سوم که شاخ و دم نباید داشته باشد!
عرض شود که :
دوست جدید اینترنتی من آقای کاوه یزدینژاد از بیسوادی برخی مدیران دولتی نوشته، داغ دلمان تازه شد. من هم به واسطه کارم زیاد از این مباحث دیدهام که قبلا یک بار در مورد آن نوشته بودم. بد نیست از تجربیات همین یک ماه اخیر بنویسم:
- به یکی از سازمانهای اراکی پیشنهاد انجام یک پروژه بسیار سبک را داده بودیم. واقعیت این است که بیشتر حالت این را داشت که میخواستیم بعد از مدتی یک پروژه هم در اراک داشته باشیم و قیمت را بسیار پایین اعلام کرده بودیم. من را به یک جلسه فنی! دعوت کردند. سئوال پرسیدند که قیمتی که پیشنهاد دادهاید مربوط به نرمافزار است و یا پول Server و اینترنت را هم حساب کردهاید!؟
- در تهران در یکی از سازمانهای دولتی سیستم مدیریت پروژه بهساد را ارائه میدادم. مدیرکل مربوطه در جلسه دمو با حضور تمام کارشناسان گفت: سیستم شما بسیار خوب است. فقط اشکال آن اینست که اطلاعات ثبت شده در آن با اطلاعات ما تطابق ندارد! نیاز به Customize دارد! کارشناسان همه حرف مدیر را تایید کردند. در ضمن گفتند که پول Customize را هم جدا خواهند داد.
- دوستی زنگ زد و گفت سازمان …سیستم اطلاعاتی میخواهند. به او گفتم فکر نمیکنم که از IT سر دربیاورند و از او خواستم که از احوالات آنها برایم توضیح دهد. این دوست ما گفت که خودشان را خیلی سطح بالا فرض کردهاند. میگفت که کارشناس IT آن سازمان گفته است که سایت اینترنت آنها را شرکت… طراحی کرده است و در جواب دوست من که به او گفته بود شما که سایت ندارید. آن شرکت هم فقط یک ISP است که پهنای باند شما را تامین میکند پاسخ داده بود که شما نمیفهمید، ما اینترنتمان را از Google میگیریم!
شاید این مطالب کمی طنز آمیز نیز باشد و قابل فراموشی اما هیچگاه بیسوادی مدیرکل…. وزارت…. از خاطرم نمیرود. در جلسهای که برای انتخاب یک سیستم شرکت کرده بودم، تمام تلاش خود را برای ارائه دانش و تسلط خود بر سیستم به کار بردم و نهایتا سیستم دیگری که بسیار ابتدایی تر از کار ما بود انتخاب شد. مدیرعامل شرکت انتخاب شده به من گفت، فلانی درست است که سیستم تو خیلی بهتر از سیستم ما بود و درست است که اطلاعات خوبی ارائه کردی، اما باید یاد بگیری با زبان بیسوادی اینها صحبت کنی.
شاید برای مواردی این چنین است که وقتی از قصد خود برای تاسیس شرکت فناوری اطلاعات به یکی از پیران این صنعت گفتم، من را نصیحت کرد که “جوان برو به فکر یک شغل آبرومند باش”
عرض شود که :
در این سایت خبری استان مرکزی، مرثیهای برای فناوری اطلاعات استان نوشتهاند. به باور من که با تلاش همه مسئولین دولتی و نهادهای صنفی و بخش عمدهای از شرکتهای بخشخصوصی، فناوری اطلاعات در استان مرکزی سالیان است که مرده است. با این حال برای آنها هم بخشی از نظراتم را منتشر کردم که شاید اگر دلشان خواست منتشر کنند. نوشته بدی نیست که البته برخی نیز به دفاع از خود پرداختهاند. هم نوشته و هم دفاعیات نکات قابل نقد و بحث زیادی دارد.