در این اندک دقایقی که از شروع سال ۱۳۸۸ میگذرد، بهترین آرزها را برای بهسادیها و دوستان بهساد دارم. از خدای بزرگ برای سال ۱۳۸۸، سالی پر از عشق را برای همه ما آرزو دارم. در این لحظات تحویل سال نو، تحولی اساسی در درون و انقلابی آگاهانه در بصیرتها و تدبیری مدبرانه در اداره امور برای همگان آرزومندم
برای خیلی از ما، بیآنکه صفت تنبل و یا کاهل برای خودمان قائل بشوم و یا نشوم، گذر سالها بهانههای خوبی هستند برای تصمیمهای جدید. به خصوص برای ما که برای شروع تصمیمهایمان عادت به شنبهها داریم، همیشه از شنبه تصمیم میگرفتیم که درس بخوانیم. از شنبه تصمیم میگرفتیم منظمتر شویم و یا اینکه بیشتر ورزش کنیم و شنبهها و شنبهها میآمدند و تصمیمهای کبری ما… . اما به گمانم آمدن سالها، خیلی قویتر از شنبهها هستند. درست مثل شنبه ها که پر انرژی تر و شادابتر هستیم، با شروع سالنو نیز پر نیروتر و تازهتر هستیم، اما شاید این بار به خاطر بهار باشد. که باید یاد بگیریم، نو شویم و تازه شویم و بروییم. همچون گیاه از ریشه عمیق خویش، ایستاده به ذات، از وابستگی رَسته و بر وجود خود رُسته. که در رستاخیز، برخیزیم و آرامش، مشی رویشمان باشد و آرامی گیاه، آویزه تواضعمان. حتی گاه اگر آلوده شویم به آفت، باید باور کنیم که کرم عادت درخت نیست و حتی اگر شاخههایمان در طوفان حوادث بشکند باید بدانیم که درخت همیشه دلیلی برای وجود شاخهها دارد و چه دلیلی محکمتر و ریشهای تر از درخت بودن خود درخت برای سبز بودن و شاخه داشتن. که بهار به حجت گیاه و درخت و آلاله است که میآید. وگرنه بهار را این هزاران هزار سال آمدن و رفتن، اگر دلیل متقن وجود گیاه نبود، که دلالتی دیگر زیبنده نبود. اینگونه بهار بر وجود ما مینوازد، بی آنکه بخواهد نفرینی باشد بر زمستان سرد نامردمیها، بیآنکه دریغی باشد بر پاییز نفسگیر غمزده رخوت فاصلهها و یا حتی انتقامی از تندخویی تابستان که حرمت بهار را به آتش وجود خود زدود. بهار این چنین بزرگوارانه با انگیزهای برای توامان رقص درخت در آوای رشد و همدلی، و رویش پود زیباییها در تار زمان، میآید.
بیاییم بهاری باشیم، زاینده و زاده تغییر و بدانیم که بهار، رسوب فصل در اندیشه گذر هیچ سالی نیست. بیایم بهاری باشیم، بزرگ و بزرگوار، آنچنانی که باور به رشد و حرکت و مهتر از همه تغییر، باید زمزمه وجود هر روز ما باشد.
دوست داشتم برای شما، همراهان و همکاران، کمی از بهار بنویسم، آنگونه که دوست دارم و دلم را راضی میکند. آنطور که باید و زیبنده بهاری و بهسادی بودنمان است. آنچنانی که باید “تغییر منجر به ارزش”، عنصر تغییرناپذیر وجودمان باشد.
در بهاری دیگر که در هنگام نوشتن این کلمات ساعاتی بیش به تولدش نمانده است، تحول و بصیرت را برای همه آرزومندم و امیدوارم که وجود ما مبدا تحول ما و دیگران باشد و آرزوی آگاهانه دارم که بودن ما منشا اثر مفید بر اطرافیانمان گردد.
امروز چند جا، حسابی کار داشتیم، وقتی برای هماهنگی تماس میگرفتیم، می گفتند که سعی کنید قبل از ساعت ۳ بیایید، چون امشب چهارشنبه سوری است و می خواهیم زود برویم تا به مراسم برسیم. خیلی جاها هم رسما گفتند که بروید فردا بیایید چون امشب چهارشنبه سوری است.
این دیگر غیر قابل تحمل است. تعطیل کار به بهانه چهارشنبه سوری، به نظر من نتیجه مستقیم تنبلی است. اگر واقعا پول نفت نبود، این ملت از کجا ارتزاق می کردند؟
عرض شود که:
یکی از موانع مهم پیشرفت ایرانیها، وجود فرهنگ تنبلی و کار نکردن است. من نمیخواهم در موردی بسیار عمومی صحبت کنم که همه آن را نقد میکنند. چون همگان به خوبی میدانند که ۲۰ روز تعطیلی کشور، چقدر زیانبار است. خوشبختانه در بهساد، فرهنگ کار زیاد و پرهیز از تعطیلی غیر ضروری تا حد زیادی جا افتاده است. همگان اعتقاد دارند که یک روز تعطیلی در هفته کاملا مناسب و لازم است. اما احساس میکنم که گاهی نیز نیاز به استراحت داریم. اعتقاد دارم این نیاز به استراحت، نباید به صورت نیاز به استراحت طولانی باشد، اگر اقدامات زیر را انجام دهیم، به یقین نیاز کمتری به استراحت طولانی مدت خواهیم داشت و از ضرر و زیان آن نیز جلوگیری میشود.
- بهرهوری: در بهساد، سطح بهرهوری از حد قابل قبولی برخوردار است. سختکوشی از جمله مواردی بوده که در فرهنگ اولیه بهساد هم وجود داشته و فضا، فضای کار محسوب میشود. شاید برای همین است که نظام حقوق و دستمزد بهساد (با تمام ضعفهایی که دارد) بر مبنای کار مفید و نه حضور فیزیکی طراحی شده است. اما در کنار بهرهوری متوسط مثبتی که وجود دارد، ساعات کاری نیز زیاد ( در حدود ۱۰-۱۱ ساعت در روز) میباشد. باور من بر این است که با افزایش بهرهوری میتوانیم از بروز خستگی جلوگیری کنیم، افزایش بهرهوری یعنی کاهش ساعت کار و افزایش کار مفید. ( به عنوان مثال کاهش زمان حضور به ۹ ساعت و افزایش کار مفید به ۸ ساعت )
- افزایش کیفیت استراحت: واقعیت این است که زندگی ایرانی، زندگی خیلی با کیفیتی نیست. اما همه چیز را نمیشود به ایرانی بودن نسبت داد. افزایش سهم ورزش در زمان استراحت، مسافرتهای کوتاه مدت، پرداختن به علاقمندیهای شخصی مانند موسیقی و فیلم ، در صورتی که در حد معمول به آنها پرداخته شود از عوامل بسیار موثری هستند که به ایرانی بودن ربط زیادی ندارند و میتوانند موجب کاهش خستگی مزمن شوند.
- افزایش کیفیت کار: کار با کیفیت یعنی، کار بهرهور و لذتآفرین. پرهیز از آفتهای اجتماعی ایران، باور به زندگی کردن لحظه لحظه زندگی و اعتقاد به کاری که انجام میدهیم و پرهیز از تفکرات منفی به ویژه تفکر “برای لقمهای نان” میتواند کاری لذت آفرین را به همگان هدیه دهد.
اعتقاد دارم که باید در کنار شاخصهای بازاریابی و مالی، در بهساد ۸۸ به شاخصهای منابع انسانی نیز بیش از پیش بپردازیم.
سال آینده را همگان سالی سخت ارزیابی میکنند که دولت شدیدا در آن با کسری بودجه روبرو خواهد بود. فکر میکنم برای همین موضوع به طور شدید باید به اصلاح فرآیندها و ساختار بپردازیم، فرآیند برنامهریزی بهساد ۸۸ را شدیدا در دستور کار قرار دادهایم. به عنوان چشم انداز دوست دارم بگویم که بهساد ۸۸، بهسادی منظم و پویا مبتنی بر فرآیندهای از پیش تدوین شده و شاخصهای تحت کنترل خواهد بود. درست مانند ماشینی که در هنگام عبور از برف و مه و گردباد باید مجهز به انواع و اقسام وسایل ضروری باشد. مطلب زیبایی دیشب میخواندم این بود که وقتی که آب پایین میآید، شناگرانی که عریان شنا میکنند نمایان خواهند شد. من فکر میکنم که بحران مالی سال آینده کشور فرصتی استثنایی برای بهساد میباشد که به اصلاح فرآیندهای خود بپردازد و عریان نباشد.
-
در کشورهای متمدن روند شکلگیری یک شرکت فناوری بدین صورت است که ابتدا چند تا جوان که کار فنی میکنند تصمیم میگیرند که با یک ایده فناوری شرکت تاسیس کنند. وقتی که ایده ارزش اجرایی پیدا کرد، چند سرمایهگذار ریسک پذیر (Venture Capitalist) پیدا میشود که حاضر است روی ایده آنها سرمایهگذاری کند. در این حالت شرکت تاسیس شده و کادر مدیریت حرفهای نیز برای آن شرکت استخدام میشود. جوانها هم ضمن کسب تجربههای مدیریتی، در فضای فناوری خود باقی میمانند.
-
در کشور ما، روند شکلگیری یک شرکت فناوری بدین صورت است که ابتدا چند تا جوان که کار فنی میکنند تصمیم میگیرند که با یک ایده فناوری شرکت تاسیس کنند. چون نه دولت حمایت میکند و نه سرمایهگذار ریسک پذیر وجود دارد. همان جوانی که تا دیروز کار فنی میکرد نه تنها باید به امور سرمایهگذاری، مدیریت و امور اجرایی نیز بپردازد، بلکه بخش عمدهای از وقت خود را باید صرف رفع مشکلاتی کند که ساختار بیمار نظام اداری کشور به وجود آورده است. حالا متخصص فناوری که نه از امور مالی سر رشته دارد و نه از مدیریت منابع انسانی و نه چیزی از بازاریابی شنیدهاست، باید با جیب خالی شروع به شرکت داری کند. این روند عمدتا با سعی و خطا صورت میگیرد که در کنار آن مطالعه کتاب و چند دوره آموزشی مکمل نیز میتواند بسیار مفید باشد. در چنین شرایطی نمیتوان از نقش عناصر بسیار مهمی مانند رانت و شانس در توسعه یک شرکت نام نبرد.
هدف از بیان مطلب بالا برای این بود که عرض شود شدید درگیر مسائل مدیریتی شدهایم. آنهم با شرایطی که بیشتر به مدیریت تجربی چند متخصص شبیه است تا مدیریت تخصصی چند مدیر حرفهای. علاقه به امور تخصصی و غنای علمی آنکارها از یک طرف و اجبار و تا حدی جذابیتهای خاص امور اجرایی، شدید من را گرفتار چند کار متضاد کرده است که توامان انجام میدهم (که البته بیمشکل هم این کارها انجام نمیشوند). ایجاد تعادل بین این امور نیازمند عزم جدی و برنامهریزی دقیق و دیوار کشی (Partitioning) ذهنی بسیار قوی است. بهطوریکه که پرداختن به هر نوع از این کارها باعث ضربه به کارهای دیگر نشود. آیا میتوانید راهکار مناسبی پیشنهاد بدهید؟
تعهد مدیریت برای اجرای سیستم یعنی مدیریت ارشد سازمان:
- تمام تنشهای استقرار سیستم را حل و فصل نماید.
- در سخنرانیهای خود در مورد سیستم جو مثبت ایجاد کند
- مدیران زیرمجموعه را نسبت به استقرار سیستم تشویق و ترغیب نموده و آنها را در مورد پیشبرد اهداف سیستم حساس نماید.
- در مورد اجرای سیستم پیگیری نموده و جدیت به خرج دهد.
- در جلسه آموزش سیستم در کنار تمام کاربران و مدیران حضور داشته باشد و بر روند آموزش نظارت کند. اختصاص ۴ ساعت از وقت مدیری که حتی ۱۰ دقیقه هم وقت آزاد ندارد، چیزی جز یک باور سیستمی قوی نیست.
من بسیار خوشحال هستم که بهساد با مدیری کار میکند که چنین تعهد عمیقی به اجرای سیستم دارد.
عرض شود که:
سوم اسفند، سال ۸۳ اولین نوشته روزنوشتهای بهساد نوشته شد. ناگفته نماند که بهساد در سالهای اول هم یک وبلاگ داشت که مثلا قرار بود ناشناس نوشته شود. به هر ترتیب وبلاگ اولیه بهساد در اثر مسائل فنی و اختلافات آن روزگار که منجر به جدایی یکی از وبلاگنویسان شد. به محاق خاموشی پیوست. اواخر سال ۸۳ بود که تصمیم گرفته شد وبلاگ شناسنامه دار، به نام بهساد منتشر شود. البته چون هنوز هم خیلی موضوع وبلاگ داشتن یک شرکت جا نیفتاده بود، تصمیم بر این شد که روزنوشتها در بلاگر منتشر شود که با مرور زمان ابتدا پیوند و سپس دامنه و پس از آن نرمافزار مدیریت وبلاگ نیز به طور کامل به سایت بهساد انتقال یافت. چند روز پیش بود که به اتفاق همکاران در بهساد، آن سالها را و عکسهای آن را مرور میکردیم. به قول خانم رحمانیان، آن موقع فضای بهساد با الآن فرق داشت. نمیگویم خوبتر بود و یا بدتر، به طور کلی متفاوت و البته کاملا مردانه بود. یعنی به جز مسئول دفتر، هیچ خانمی در بهساد کار نمیکرد. این روزها خب اما وضعیت فرق میکند و لازم به یادآوری است که از علاقه و عشق ذاتی من به بهساد ذرهای کم نشده. به هر جهت احساس میکنم که نوشتن وبلاگ(با تمام محافظهکاریها و خودسانسوریها) به مثابه حافظه فرهنگ سازمانی بهساد است و علاوه بر ایجاد شفافیت نسبی و انتقال تجربیات به سایرین، فضایی است که میتوان خارج از چارچوب رسمی وبسایـت شرکت حرف زد و به نحوی خارج از کادر بود. در مورد وبلاگ چند تصمیم (تا حدی کبری) گرفتهام.
- قبلا تصمیم (نه چندان کبری) گرفته بودم که دوشنبهنوشتها نیز به طور مرتب منتشر شود. نتیجه تصمیم این شد که انتشار مطالب به صورت تقریبا هفتهای دو بار صورت گرفت. از امروز تعهد میدهم که روزنوشتها حداقل هفتهای دو بار به روز شود.
- خیلی سعی کردم که دیگران را برای نوشتن در روزنوشتها تشویق کنم. متاسفانه این مسئلهای بود که خیلی جا نیفتاد. دوست میدارم که بهسادیها(شامل کارکنان و دوستداران بهساد) بیشتر بنویسند. امیدوارم نویسندگان بهسادی روزنوشتها بیشتر شوند.
- در مورد ترکیب و فضای نوشتهها به نظرم میرسد جای بازنگری وجود دارد. اینجا گاهی در مورد مسائل داخلی بهساد نوشته میشود، گاه مشتریان و کمی هم در مورد فضای کسب و کار و فناوری اطلاعات. به یقین بازخورد خوانندگان محترم روزنوشتها میتواند جهتگیری مناسبی را برای ادامه کار ترسیم نماید. به هرترتیب به این نتیجه رسیدهام که وجود عکس در روزنوشتها خیلی میتواند به انجام وظیفه حافظه فرهنگ سازمانی کمک نماید. انتشار عکسها بیش از پیش ادامه خواهد داشت.
- کار دیگر بسیار خوبی که یکی از دوستان از مروجان آن بودهاست، داشتن مرامنامه برای روزنوشتها است. سعی خواهم کرد مرامنامه روزنوشتهای بهساد را تهیه و به تصویب بهسادیها برسانم.
نکته دیگر اینکه، آنانی که من را میشناسند میدانند که من اهل تعارف و مجامله نیستم. اینجا به دور از تعارفات رایج، لازم است تشکر و سپاس قلبی خودم را از تمام خوانندگان محترم روزنوشتهای بهساد که با لطف زیاد وقت خود را صرف مطالعه نوشتهها نمودهاند ابراز کنم. به یقین نظرات (داخل و خارج از روزنوشتها) این عزیزان، به اصلاح حرکت روزنوشتها کمک شایانی نمودهاست. وجود دوستانی خوب اینچنین، یکی از انگیزههای بسیار مهم هر وبلاگ نویس برای ادامه کار میباشد.
امروز این نوشته را جایی خواندم
“کسی که داعیه تغییر دارد، دست کم می بایست تاکنون راهی برای تغییر خود یافته باشد”
بهساد باید راههای بیشتری برای تغییر خود پیدا کند، چون داعیه ایجاد ارزش از راه تغییر دارد.
عرض شود که:
هفته گذشته در حوزه مشتریان بهساد، هفته پر چالشی بود.
-
در سازمان یکی از مشتریان رقابتها و البته جنگ قدرت در سازمان داخلی آنها تاثیرات قابل توجهی بر روی پیادهسازی سیستم بهساد داشتهباشد. عموما در اینگونه سازمانها اگر یک جناح مدیر پروژه باشد و هدف اجرای پروژه را با هر هدف مقدس و نامقدسی داشته باشد، جناح دیگر سعی میکند به هر قیمتی که شده، حتی با شکست پروژه و از بین بردن منابع ومنافع سازمان، مانع موفقیت جناح مقابل خود شود. واقعیتی تاسف بار است، به یقین مدیریت ارشد سازمان در رفع و یا حداقل کنترل عوارض این تنشها نقش قابل توجهی دارد. در اینگونه موارد به عنوان مدیر و یا گروه اجرایی پروژه سعی کنید موارد زیر را رعایت کنید:
- ضمن پرهیز از ورود به جنگ داخلی، به طور جدی فضای موجود در سازمان را رصد کنید. منافع شما در گرو حفظ منافع سازمان مشتری است و نه طرفداری از منافع جناحها. این مطلب را دو طرف دعوا باید بدانند که شما وامدار هیچ گروهی نیستید و هدف شما منحصرا اجرای سیستم است.
- اعتماد مدیریت ارشد سازمان باید جلب شود. مدیریت ارشد سازمان ( که اغلب به گروههای داخلی نیز گرایش دارد) به فکر آبروی خود در سازمانهای بالادستی است. میتوانید امیدوار باشید که اگر اجرای سیستم برای او اهمیت داشته باشد، او بهترین مدافع شما خواهد بود.
- به خاطر داشته باشید که گاهی گروهها از شما برای رد و بدل کردن پیامهای (بخوانید خط و نشان) خود استفاده میکنند و گاهی ناخواسته از شما به عنوان جاسوس دو جانبه استفاده میشود. حفظ سکوت و پرهیز از بر عهده گرفتن نقش کلاغ خبرچین کاری بسیار عاقلانه خواهد بود.
- مراقب باشید که از شما به عنوان ابزار تخریب و مقابله با هیچ گروهی نباید استفاده شود.
- به هر دو جناح به دیده شک بنگرید، اما اجازه ندهید که یک جناح شما را مطلقا نسبت به جناح دیگر بدبین کند، هر چند که از رفتار و وجنات و سکنات آن نیز خوشتان نیاید.
- این واقعیت را فراموش نکنید که اینها اگر گوشت همدیگر را بجوند، استخوان همدیگر را دور نمیریزند و سالهاست که به هم عادت کردهاند. اما در صورتیکه لازم باشد، استخوان پیمانکار را دور میریزند. پیمانکار ضعیفترین حلقه این زنجیر است. بیسپر شمشیربازی جایز نیست!
-
به تدبیر یکی از سازمانهای بزرگ و مادر تخصصی، برخی از ارائه کنندگان سیستمهای مدیریت پروژه که البته بهساد هم یکی از آنهاست به ارائه سیستمهای خود برای زیرمجموعه آن شرکت پرداختند. کاری ارزشمند محسوب میشد و قابل تقدیر اما در حاشیه آن مسائلی هم وجود داشت. از جمله:
- یکی از شرکتهای ارائه کننده، نسبت به سیستمهای دیگر طرح ایراد (در قالب سئوال) میکرد. فکر میکنم که اینگونه برخورد (هر چند که با بهساد انجام نشد) غیر حرفهای است. اثبات خود با نفی توانمندیهای دیگران امکانپذیر نمیباشد.
- برنامهریزی جلسه به نحو خوبی انجام شده بود و مهمتر از همه رعایت نسبی برنامه زمانبندی بود.
- یکی از سازمانهای اراک هم که به عنوان زیرمجموعه سازمان مادر تخصصی شرکت کرده بودند. نکته جالب این بود که پس از ارائه ما رسیده بودند و در بخش پذیرایی از ارتباط من با شرکت بهساد پرسیدند!
- دریافت مطالبات یکی از چالشهای مهم شرکتها شده است. هر چند که هنوز با مشکل حاد نقدینگی روبرو نشدهایم اما مطالبات بسیاری داریم که جذب آنها با مشکلات زیادی همراه است. واقعا چه میشود کرد؟ فردا قرار است با یکی از بزرگترین بدهکاران شرکت جلسه داشته باشیم. تا چه پیش آید و چه در نظر افتد.