چندی هم از استراتژی
چند روز است که شاید به اتفاق این صحبت به میان میآید که استراتژی شرکت بر اخذ پروژههای بزرگ در سازمانهای بزرگ باشد و یا افزایش تعدد مشتریان متوسط و کوچک. به تجربه، دوست داریم و یا عادت کردهایم که با مشتریان بزرگ کار کنیم. با این حال این موضوع نیازمند صرف نیروی زیاد برای اخذ قرارداد، فرآیندها و روالهای اداری زمانبر و یحتمل مسائل سیاسی درون سازمانی است. دیشب خیلی به این موضوع فکر میکردم. در اطراف هم میبینم که بسیاری از شرکتها با ارائه نرمافزارهای کوچک عمدتا مالی و تکیه بر درآمدهای کوچک ولی پر تعداد، آسیبپذیری کمتری نسبت به جابجایی جریان نقدی دارند. برخی از شرکتها هم که تنوع مشتریان زیادی در حوزههای مختلف دولتی و خصوصی دارند که فی الواقع برای هر یک ساختار جداگانه مهندسی فروش خود را دارند. به طور شخصی و بر اساس روال گذشته ترجیح میدهم که بر اساس اینکه به طور عمده در سازمانهای بزرگ علیرغم وجود برخی مشکلات و نارساییها، گوش شنوا برای شنیدن حرفهای تازه بیشتر است و بلوغ فرهنگی بالاتری وجود دارد، با اینگونه سازمانها بیشتر تعاملات حرفهای داشته باشم. حکما خاصیتهای بیشتر دیگری هم دارد. تا اینکه استراتژی بهساد در این زمینه چه باشد.