نگاه از خود تا به جهان شرکت بهساد
Header

سپاس‌نامه – ۳

تیر ۲۷م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (۲ دیدگاه)

چند وقت پیش بود که با پرواز هواپیمایی ماهان مسافرتی داشتم و بر اساس عادت همیشگی بلیت‌ها را هم آنلاین خریداری کرده بودم. در هنگام برگشت، صبح خیلی زود به فرودگاه رسیدم و در واقع حتی به نوعی می‌شد گفت که فرودگاه تعطیل بود! در هنگام بازشدن کانتر، اولین نفر پای کانتر بودم و مسئول مربوطه با کمی دقت و مِن و مِن گفت «آقای آواژ شما برای شما بلیتی در نظر نشده!» برایم عجیب بود. بر اساس سابقه ذهنی که از وضعیت اینترنت و سایت‌ها در ذهن دارم، پیش خود حساب کردم که احتمالن سایت مشکل پیدا کرده و خرید من ثبت نشده و چنین و چنان که بارها برای هر کدام ما پیش آمده. به ناچار مجبور به خرید بلیت دوباره شدم و پس از خرید وقتی فراغتی پیدا کردم و به سایت ماهان مراجعه نمودم متوجه شدم که اشتباه از من بوده و بلیت خریداری شده من مربوط به روز قبل بوده و من هم به طور طبیعی از روز قبل مسافر جامانده محسوب میشدهام! نکته جالب توجه اما برای من این بود که پنجاه درصد هزینه بلیت به عنوان اعتبار برای من در سایت محفوظ بود. تا اینجای کار هم خوب بود و هم بد. «خوب» از این جهت که بدون اینکه بخواهم به دفاتر هواپیمایی مراجعه کنم، این مبلغ به نحوی به من بازگردانده شده بود و «بد» به این دلیل که این مبلغ به عنوان اعتبار خرید برای من در نظر گرفته شده و معلوم نبود که من کی بخواهم از این اعتبار استفاده کنم. به هر حال خودکرده را تدبیر نبود و ضرری بود که فقط به دلیل اشتباه من متوجه من شده بود.

چند روز بعد داشتم گردش حساب بانکی خودم را کنترل میکردم که متوجه شدم که مبلغی به حساب من از یک کارت واریز شده. از همکاران بهسادی پرسیدم که شاید به آنها پولی دستی داده باشم و یا اینکه در ماموریتی مشترک آنها هزینه ماموریت را دریافت کردهاند و خرجکرد من را به حسابم ریختهاند و داستانهایی شبیه به این! هیچ یک نبود. در نهایت بعد از بررسی شماره کارت متوجه شدم که شماره کارت مربوط به هواپیمایی ماهان بوده است! که در یک فرآیند یکی دو روزه، پول بلیت جامانده را مطابق با شرایط و قوانین به حساب من واریز کردهاند. تجربهای ستودنی بود که بدون اینکه بخواهم پیگیری کنم و جایی تلفن و یا حتی ایمیل بزنم، تمام کارها خیلی دقیق و خوب انجام شده بود. مدتی در حیرت و البته مشعوف از کار زیبای آنها بودم و از آنها تقدیر کردم. شاید این چند ده هزار تومان میتوانست فراموش شود اما اینکه به حقوق مشتری تا این حد اهمیت بدهند، به یقین موضوعی است که قابل فراموشی و اغماض نیست.

من باور کردهام که خیلی کارها قابل اصلاح خواهد بود اگر افراد لایق در جایگاه حقیقی خود قرار بگیرند و اگر کیفیت در یک سازمان نهادینه شود. این موضوع را «ماهان» به خوبی اثبات کرده است.

دموی نرم‌افزار – آن سوی میز

تیر ۲۰م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (۴ دیدگاه)

 

چندی پیش فرصتی به دست آمد تا به عنوان مشاور یکی از سازمانها در جلسات دموی نرمافزار شرکتهای مختلف حضور پیدا کنم. تجربه خوبی بود که این بار در سمت کارفرما بنشینم و به ارزیابی همکاران نرمافزاری خود بپردازم. چند نکته به ذهنم رسید که بد ندیدم که در روزنوشتها هم بنویسم.

  • فرآیند تولید نرمافزار

    بسیاری از نرمافزارهای تولید شده در کشور ما به این شکل تولید میشوند که ابتدا یک مشتری سفارش یک سیستم خاص را به یک شرکت نرمافزاری/مشاور ارائه میدهد. پس از آنکه نرمافزار ساخته شد، شرکت نرمافزاری آن را به عنوان یک محصول روانه بازار میکند؛ غافل از اینکه این نرمافزار بر مبنای نیازهای یک مشتری خاص نوشته شده و نه بر مبنای نیازسنجی عمومی و تخصصی در بازار. مشتریان دوم، سوم و … بر اساس شباهت نسبی به مشتری اول به جمع مشتریان اضافه میشوند و چون نرمافزار کامل نیست و البته بر اساس نیازهای اختصاصی، برای هر یک نیز خاصمنظورهسازی (Customize) مورد نظر انجام میشود که تبعات زیادی از جمله افزونگی کارکردها و کثیف شدن کد و به وجود آمدن موجودیتهای نامتجانس و قواعد تجاری پیچیده را به دنبال دارد.

    شاید به همین دلیل و یا با توجه به وجود پیشرانهای فناوری برخی اوقات شرکتهای نرمافزاری تصمیم میگیرند که نرمافزار خود را دوباره تحلیل کرده و با یک فناوری جدید بنویسند که در اینجا در دام دیگری میافتند. در این شرایط شرکت ترجیح میدهد که نرمافزاری همهکاره و به عبارتی پارامتریک بنویسد که بتواند نیازهای همه مشتریان را پاسخ دهد؛ غافل از اینکه هیچ راهکار جامعی برای همه طیفهای مشتریان وجود ندارد. به عنوان نمونه، مدیریت پروژه در نفت و گاز با مدیریت پروژه در صنایع اتومبیل فرق دارد. حتی مدیریت پروژه صنعت انتقال برق با حوزه توزیع نیروی برق فرق دارد. پس نمی‌‌توان یک نرمافزار مدیریت پروژه نوشت که همه جا و برای همه صنایع کاربرد داشته باشد و اگر هم چنین نرمافزار نوشته شود، بسیار پیچیده خواهد بود.

    شاید به همین دلیل و فقدان سرمایهگذاری خطر پذیر در شناخت نیازها، مطالعه، تحلیل و طراحی راهکار خاص یک صنعت، تاکنون نتوانستهایم در کشور نرمافزارهایی قابل اعتنا و جامع را مطابق با استاندارد جهانی توسعه دهیم.

  • دمو یک کار تخصصی است

    پیشتر هم در این باره نوشته بودم (اینجا). ارائه دموی نرمافزار یک تخصص جدی محسوب می‌‌شود که شرکتهای نرمافزاری باید در مورد آن مطالعه و برنامه داشته باشند. با اینحال این موضوع به خصوص در شرکتهای ده-بیست نفره نرمافزاری جدی گرفته نمیشود. کارشناس نصب و راهاندازی نرمافزار، هر چند هم که آن را خوب بشناسد، نمیتواند لزومن گزینه خوبی برای شرکت در جلسه ارائه نرمافزار باشد، چرا که در هر دمو، تخصصهایی مانند بازاریابی، مذاکره، ارزیابی توان مشتری و … مورد نیاز است. متاسفانه هنوز هم شرکتهای ما با مشکلاتی در تهیه فایل ارائه، نحوه گفتگو و مدیریت جلسه روبرو هستند که باید روی این نقطه ضعف به طور جدی کار کنند. باید باور کنیم که هر دمو مانند ساخت یک نمایش و یا فیلم سینمایی است که باید در مورد آن کار کرد.

  • خالیبندی و دروغگویی

    من صلاحیت پرداختن اخلاقی به موضوع را ندارم. اما از منظر گفتگو، وقتی به طرف مقابل دروغ میگوییم به نوعی او را احمق و در بهترین حالت نا آگاه فرض میکنیم؛ در حالیکه چنین نیست و به سادگی خود را خراب میکنیم. این موضوع در جلسههای دمو و تهیه کاتالوگها و … زیاد بروز میکند. شرکتی در اسناد تجاری خود ادعا میکند که «مدیریت گردش کار» دارد و در هنگام دمو هم بر ادعای خود پافشاری میکند؛ در حالیکه گردشکارهای سازمان باید توسط برنامهنویس پیش از نصب برنامه Hard Code شود! یا وقتی از امکانات خاص پرسیده میشود و میگوید در نرمافزار موجود است و بلافاصله آن را به پایان جلسه موکول میکند و میداند که در پایان جلسه به احتمال زیاد همه آن سئوال را فراموش کردهاند (از تکنیکهای فرافکنی در جلسه دمو). به طور خاص به همکاران خود در شرکتهای نرمافزاری پیشنهاد میکنم که خالیبندی و دروغ را از برنامههای دموی خود خارج کنند. مشتریان امروز به مراتب از مشتریان دیروز آگاهتر هستند.

  • تعهدات ویرانگر

    در راستای مطالب قبلی، بسیار پیش میآید که وقتی از ارائه دهنده نرمافزار در مورد برخی امکانات مورد نیاز پرسیده میشود، موضوع را به خاصمنظورهسازیهای بعدی موکول میکند که این کار به خودی خود، «بد» محسوب نمیشود. اما این خطر وجود دارد که پذیرش این تعهدات یا به ساختار نرمافزار آسیب برساند و آن را کثیف کند و یا دارای تبعات سنگین مالی برای شرکت باشد و پروژه را زیانده کند. توجه به این نکته ضروری است که وقتی که حفرهای به عنوان تغییر در نرمافزار در قرارداد پیشبینی میشود، سیل دمان خواستههای مشتری از همین حفره میتواند به راه بیفتد. بنابراین در پذیرش چنین تعهدی باید بسیار محتاطانه و با درایت عمل کرد و صرفن به دلیل جذب کار نباید، پذیرای چالشهای بعدی بود.

این مطالب را در ذهن سپرده بودم که در روزنوشتها بنویسم. دلیلی هم ندارد که این اشکالها در مورد بهساد و من تا به حال پیش نیامده باشد. به هر حال در هر دو طرف میز بودن این خاصیت را دارد که احاطه بیشتری نسبت به موضوع به وجود میآید و ما میتوانیم خود را از آن سو هم ببینیم. شاید به این دلیل بود که آخرین دموی من بعد از این جلسات، به نحوی متفاوت بود.

سپاس‌نامه – ۲

تیر ۸م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (۲ دیدگاه)

بعد از سال‌ها تعطیل کردن ادارات در ماه رمضان، دولت یازدهم در اولین ماه رمضان استقرار خود تصمیم گرفت که بساط غیر قانونی تعطیلی ادارات را جمع کند. در هشت سال گذشته، کاهش ساعت کاری ادارات به طور عملی به نیمی از میزان تعیین شده در قانون، یک ماه کشور را به ورطه تعطیلی میکشاند که به نظر من هیچگونه توجیهی نمیتوانست داشته باشد، جز جذب محبوبیت از راه گسترش فرهنگ تن‌پروری و تنبلی.

من این اقدام دولت یازدهم را به فال نیک می‌گیرم و امیدوارم قدمهای بعدی در جهت تقید به قانون و توسعه فرهنگ کار و فعالیت به زودی برداشته شود.

روحانی متشکریم!


 

به احتمال خیلی زیاد دوستان من در شرکت‌های نرم‌افزاری، در مورد عقد قرارداد پشتیبانی با مشتریان دچار مشکل‌های زیادی هستند. بهساد هم با این مشکل تا حدی روبرو است. مهم‌ترین چالشی که مشتریان در مورد قرارداد پشتیبانی نرم‌افزار با آن روبرو می‌باشند این است که مگر قرار است شرکت چه کاری انجام دهد که می‌خواهد بابت آن پول بگیرد؟! برخی از مشتریان سعی می‌کنند این موضوع را در لفافه بیان کنند، اما چندی پیش یکی از کارشناسان مشتری به صراحت آن را مطرح کرد و من هم به او پاسخ دادم که:

من فکر می‌کنم شما وقتی که دوره بیمه ماشین‌تان تمام شد و احتمالا به دلیل عدم تصادف، خسارتی هم نگرفتید، به نمایندگی بیمه مراجعه می‌کنید و می‌گویید که مگر بیمه برای من چه کرده است که این همه پول گرفته؟ تند باش پول من را پس بده!! در حالی که شرکت بیمه‌گر، متعهد انجام خدماتی شده‌است که در صورت بروز مشکل احتمالی آن خدمات را ارائه نماید

به او گفتم که قرار نیست به صورت الزامی در مورد پشتیبانی نرم‌افزار کاری انجام شود که شرکت بخواهد بابت آن کار دستمزدی بگیرد. هزینه پشتیبانی ما به ازای تعهدی است که شرکت ارائه می‌نماید تا در مواقع بروز مشکل در نرم‌افزار به رفع آن اقدام نماید؛ شرکت‌های نرم‌افزاری برای ایفای این مسئولیت و تعهد نسبت به جذب نیروی انسانی، آموزش او و تخصیص امکانات متفاوت و صرف هزینه در این رابطه اقدام می‌کنند. به عبارت دیگر شرکت‌های ارائه کننده نرم‌افزار با قرارداد پشتیبانی، بیمه‌گر نرم‌افزار خود هستند و همان‌طور که شرکت‌های بیمه‌گر علاوه بر پرداخت خسارت به خسارت‌دیدگان هزینه‌های بسیار دیگری دارند، شرکت‌های نرم‌افزاری هم دارای هزینه‌های ثابتی هستند که باید از محل مشتریان تامین شود. (چون شرکتهای نرمافزاری بخش خصوصی چاه نفت ندارند!!)

با تمام این تفاصیل، بر اساس عرف و یا درخواست مشتریان به طور معمول خدمات دیگری از جمله ارتقاء، آموزش و رفع‌اشکال کاربران و یا حتی تغییرات غیر ساختاری (بستگی به هزینه پشتیبانی و نحوه قرارداد دارد) در قراردادهای پشتیبانی لحاظ می‌شود که گاه منجر به زیان‌دهی این قراردادها می‌شود.

سپاس‌نامه-۱

خرداد ۲۱م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (یک دیدگاه)

چندی پیش جایی می‌خواندم که برای مقاوم شدن در مقابل تنش‌های عصبی یک تشکر نامه هفتگی از همه کارها و چیزهای خوبی که دیده‌اید درست کنید و بنویسید. خب من هم تصمیم کبری (به معنی بزرگ) گرفته‌ام که نه حالا هر هفته، هر چند وقت یک‌بار یک سپاس نامه از همه کارها و چیزهای خوبی که دیده‌ام در روزنوشت‌های بهساد منتشر کنم. اولین سپاس‌نامه را در مورد سه شرکت می‌نویسم که در زمینه رضایت مشتری خیلی خوب عمل کردند.

  • داستانی از آسیاتک

    چندی پیش بود که تصمیم گرفتیم در کنار خطوط اصلی اینترنت و اینترانت شرکت، خط سوم ADSL را اضافه کنیم که هم در مصرف اینترنت بالانس ایجاد شود و هم کارهای روز مبادا متوقف نشود. کمی با پرس و جو و ارزیابی شرکت‌های ارائه کننده آسیاتک را انتخاب کردیم. خوشبختانه ثبت و نام و همه کارها آنلاین بود. بلافاصله بعد از ثبت نام پیامک ثبت نام رسید. فردای آن روز هم پیامکی دریافت کردیم که خط مخابرات رانژه شده و تا ۴۸ ساعت آینده، کارشناس نصب به شرکت مراجعه خواهد کرد. همه چیز عالی و مطابق انتظار بود. ۴۸ ساعت که هیچ، ۷۲ ساعت گذشت که خبری از نصاب! نشد. با پشتیبانی تماس گرفتیم که اگر نصاب قرار است که فقط تنظیم‌های مودم را انجام دهد، آن را به خودمان بگویید و انجام می‌دهیم. آن‌جا متوجه شدیم که مبلغ ۹۰۰۰ تومان را به عنوان هزینه نصب پرداخت کرده‌ایم و در فاکتور هم بوده و ما هم به صورت آنلاین آن را پرداخت کردهایم. برای همین اصرار داشتند که صبر کنیم که نصاب بیاید. ما با فرض بیخیال شدن مبلغ ۹۰۰۰ تومان تنظیمات را از آنها پرسیدیم و کارها را انجام دادیم. اما من به عنوان اعتراض مطلب را به بخش امور مشتریان آنها بیان کردم. بر اساس سابقه ذهنی انتظار رسیدگی هم نداشتم تا اینکه چند روز بعد با من تماس گرفتند و ضمن معذرتخواهی گفتند که مبلغ ۹۰۰۰ تومان به اعتبار ما برای استفاده از اینترنت اضافه شده است. به یقین برای من موضوع ریالی مطرح نبود. اینکه یک شرکت خود را در مقابل کمترین اعتراض مشتری پاسخگو بداند به یقین ارزشمند است. دوستان آسیاتک، سپاسگزاریم!

     

  • رایانش ابری پارسپک

    من همیشه با پشتیبانی هاستینگها مشکل داشتم. معضلی بروز میکرد و بعد از درج تیکت، چند ساعت طول میکشید که آنطرف دلش به رحم بیاید و جواب دهد. هاستینگهایی که خارج از کشور بودند که معضل اختلاف ساعت و تعطیلی شنبه و یکشنبه هم اضافه میشد. چند سال است که در مورد برخی سرورهای مورد نیاز بهساد ازخدمات پارس پک استفاده میکنیم. دستشان درد نکند. خیلی خیلی سریع پاسخگو هستند. روز تعطیل و غیر تعطیل هم ندارد. کیفیت سرورهایشان هم عالی است. به هر ترتیب اگر به دنبال خدمات خوب با هزینه مناسب میگردید، پارسپک گزینه قابل اعتمادی است.

     

  • خدمات فنی رایتل

    مدتی بود از رایتل دلخور بودم، آنهم به خاطر قطع ناگهانی و بدون اطلاع طرح بینهایت . البته طرح دکا را جایگزین کردند که بد نبود. فقط مشکل اینجا بود که فقط کارکرد درون شبکه داشت که مگر من چند تا دوست رایتلی داشتم؟ چند وقتی بود که هم در خانه و هم در بهساد آنتندهی دیتا به شدت بد شده بود. دلخوری قبلی سر جای خودش، این موضوع هم مزید بر علت شد که با پشتیبانی رایتل تماس بگیرم. اعتراف میکنم که عصبانی بودم و بسیار تند برخورد کردم. نفر پاسخدهنده اما بسیار صبور بود. حتی به او گفتم که منتظرم دوره انحصار رایتل تمام شود تا سیمکارتهایش را دور بریزم! او بسیار مودب، متین و با آرامش و درست پاسخ میداد. با اینکه گفتم که درست شدن و درست نشدن مشکل برایم فرقی نمیکند، او مشکل را ثبت کرد. با همکاران بهسادی باهم بودیم، همگی اذعان داشتند که در چنین موقعیتی امکان این برای همه ما وجود داشت که از کوره در برویم و برخورد خوب آن خانم را تحسین کردیم.

    چندی بعد، از بخش فنی رایتل تماس گرفتند و موقعیتهایی را که در آنها مشکل آنتندهی وجود داشت، خیلی دقیق پرسیدند. دو روز نگذشت که مشکل برطرف شد. باید بابت این موضوع از آنها سپاسگزاری کرد. رایتل ممنون بابت پشتیبانی فنی خوب

ایجاد چالش برای حل بحران – ۲

خرداد ۱۴م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (یک دیدگاه)

اوایل بهساد بود که یک کارخانه تولیدی به ما سفارش یک سیستم جامع مدیریت تولید داد. با توجه به این که ما صنایعی‌هایی بودیم که به کار نرم‌افزار میپرداختیم، نتیجه پروژه ارائه یک سیستم بسیار خوب و جامع بود که سالها در آن شرکت عملیاتی بود و ما هم از آنجا که بدون رقیب بودیم، قرارداد پشتیبانی پر سود و مناسبی داشتیم که ضررهای قرارداد اولیه را هم جبران میکرد. بعد از حدود چند سال تصمیم گرفتند که سیستم را بهبود بدهند و به خصوص با سیستم مالی-اداری «همکاران سیستم» که تهیه کرده بودند یکپارچه کنند. برای همین هم قرارداد کلانی با همکاران سیستم بستند که سیستم بهساد را کنار بگذارند. نتیجه پروژه جدید چیزی جز شکست نبود. تلاش دیگری هم کردند که نتیجهای بدتر از تجربه قبل داشت و به همین جهت قرارداد پشتیبانی بهساد ادامه داشت.

البته در تمام این مدت رابطه مدیرعامل آنها و من یک رابطه خوب، دوستانه و توام با احترام بود و من ضمن احترام بسیار زیاد برای مدیرعامل آنها، او را به عنوان یک استاد و مربی که از او آموختههای بسیاری داشتم، قبول داشتم.

تلاشهای آنها برای تغییر بهساد از یک طرف و تغییر مدیر IT در آن سازمان باعث شد که جو بدبینی بین دو سازمان جایگزین روابط خوب گذشته شود. پرداختهایشان به تاخیر افتاد و به اعمال فشارهای مالی پرداختند. البته بهساد هم در این بین اشتباهاتی بیش و کم داشت. نحوه پشتیبانی ما گاه دچار کاستیهایی میشد و اشتباههای دیگری هم داشتیم که چندان قابل اغماض نبود.

آنچه که برای ما نقطه قوت محسوب میشد این بود که از یک طرف نظام مهندسی، تولید و موجودی آنها وابستگی زیادی به ما داشت و از طرف دیگر هم نتوانسته بودند به لحاظ اجرایی شرکت دیگری را جایگزین ما کنند. در آخرین قرارداد پشتیبانی تبصرهای پیشبینی کرده بودیم که در صورتی که کارفرما در مدت یک ماه مطالبات ما را پرداخت نکند، ما حق فسخ قرارداد پشتیبانی را داشته باشیم. مطالبات آنها دچار تاخیر شد. بر اساس قاعده «ایجاد چالش برای حل بحران» قرارداد را فسخ شده اعلام کردیم. انتظار داشتیم که به علت وابستگیشان به سیستم، تماس بگیرند و درخواست جلسه کنند. این اتفاق نیفتاد. مطالباتمان را هم پرداخت نکردند. یکی دو بار برای دریافت مطالبات نامهنگاری کردیم، جوابمان را هم ندادند. میشد اقدام قضایی کرد که به احترام مدیرعامل آنها و روابط گذشته صرف نظر کردیم.

نکته قابل توجه برای من این بود که «ایجاد چالش برای حل بحران» یک ریسک است که میتواند نتیجه دلخواه را به بار نیاورده و نتیجه بدی هم داشته باشد. بدیهی است که این روش باید به عنوان راهحل آخر استفاده شود و تصمیمگیرنده هم پای همه عواقب آن بایستد. اصلن باید قبل از اتخاذ این تصمیم فرض کرد که بدترین نتیجه به بار میآید؛ آیا بازهم این تصمیم را خواهیم گرفت؟

پینوشت:

سالها از آن ماجرا گذشتهاست و تا آنجا که من خبر دارم، هنوز هم آنها از سیستم ما استفاده میکنند. فقط در حیرتم که با باگهایش چه میکنند و با چندجایی از سیستم که Hard Code شده بود و سالی یکبار باید تغییر میکرد!؟


 

ایجاد چالش برای حل بحران

خرداد ۸م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در خاطرات | روزنوشت ها - (۱۰ دیدگاه)

گاه وقتی همه چیز خوب است، میترسم. تا چالشی نباشد، بهتر شدن امور اتفاق نمیافتد. سهراب سپهری عزیز میگوید: “گاه زخمی که به پا داشتهام، زیر و بمهای زمین را به من آموخته است”

من فکر میکنم یکی از وظایف همه مدیران ایجاد چالشهای مدیریت شده در سازمان و حتی ایجاد چالشهای خطرپذیر در محیط کسب و کار میباشد.

نه تنها در دوره آرامش، بلکه در بحرانها نیز میتوان با تغییر فضای بازی که در نتیجه ایجاد یک چالش ایجاد شده، نتیجه را به نفع خود تغییر داد.

سال ۸۳ بود که بهساد یک پروژه بزرگ گرفته بود. نقطه قوت بهساد در آن زمان تحلیل نیازمندیها و شناخت سیستم بود. نقطه ضعف بهساد هم نداشتن برنامهنویس خوب و با تجربه. پس از انجام فاز تحلیل، ناظر پروژه، دست روی نقطه ضعف بهساد گذاشته بود و ادعا میکرد که فاز توسعه پروژه باید از بهساد گرفته شود و بهساد در فاز استقرار دوباره به پروژه بازگردد. البته ناظر محترم چندان هم علیهالسلام نبود و در نظر داشت، فاز توسعه را که با وجود مدارک تحلیل کامل، گـُل کار محسوب میشد، به شرکت یکی از دوستان خود بسپرد و دوباره فاز استقرار پروژه را که چالش با کاربران شروع میشد و کار به گِــل میرسید، به بهساد ارجاع دهد.

راه حل اولیه ما این بود که به جذب برنامهنویس بپردازیم. به طور طبیعی ناظر این برداشت را داشت که ما جرات و توان جذب برنامهنویس را نداریم. چرا که دوران طلایی تکفا بود و حقوق برنامهنویس‌ِ ِخوب بسیار بالا (در حد یک میلیون تومان در سال ۸۳ که یعنی با کمتر از دو سال حقوق میشد یک آپارتمان خرید). با همه این احوال اولین خطر را پذیرفتیم و یکی دو نفر را با شرط تایید ناظر پروژه جذب کردیم که توسط ناظر پروژه رد شدند. اصولن ناظر به دنبال تایید همکاران ما نبود. با توجه به اینکه پروژه بسیار بزرگ محسوب میشد و حتی بخشی از آن نیز جذاب بود، به نظر میرسید که چارهای جز پذیرش نظر ناظر نباشد. اما درست در همان نقطه، تصمیم کلیدی بهساد گرفته شد.

به کارفرما و ناظر گفتیم که بهساد فقط از سیاست همه یا هیچ تبعیت میکند. یا همه پروژه و یا هیچ بخشی از آن! تصمیم ما در آن موقع میتوانست به چالش جدی برای بهساد و یا حتی نابودی آن منـجر شود. ناظر و کارفرما میتوانستند گواهی عدم صلاحیت بهساد را صادر کرده و آن را خلع ید کنند. این برای بهساد خیلی بد بود. فضای بازی اما عوض شده بود. ناظر به هیچ وجه انتظار چنین رفتاری را از ما نداشت. او به یقین توان و حوصله استقرار و سر و کله زدن با کاربران را نداشت و همین نکته او را تسلیم کرد. نقطه تصمیم بعدی هدایت ناظر به تصمیمی بود که باید به نفع ما گرفته میشد، چرا که قرار نبود ناظر را شکست بدهیم و یا انتقام بگیریم اصولن در هنگام جنگهای تجاری باید راه فرار را برای طرف مقابل باز گذاشت، در غیر این صورت او حتی به قیمت کشته شدن هم که شده تا آخرین قطره خون خواهد جنگید. نفرهای جدیدی را معرفی کردیم و به ناظر این فرصت را دادیم که آنها را تایید کند.

همه چیز مطابق میل ما تغییر کرد. ناظر هم آنقدر بدجنس نبود که بخواهد بعد از آن به لطایفالحیل کارشکنی کند…(اصلن آدمها آن موقع به بدی آدمهای اینروزها نبودند)

کارها درست شد. در آن پروژه بعد چالش دیگری پیش آمد که در مورد آن خواهم نوشت.

«هویت قرضی» در مقابل «هویت اصیل»

اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (۴ دیدگاه)

یادم هست که چند سال پیش مدیر ارشد یکی از بانکها پس از بازنشستگی تصمیم گرفته بود که شرکتی تاسیس کند و کارش به یکی از ادارات افتاده بود. به رسم ادب و بر سیاق گذشته، همان احترامی را برای او قائل شدم که زمانی که در مصدر امور بود برایش قائل بودم. اما برای کارمندان آن اداره گویی وضعیت فرق داشت. خانم کارمند دو کیلو کله را تکان میداد تا نخواهد جواب سلام آقای مدیر سابق بانک را بدهد و با بداخلاقی به او گفت: «آقا برو بیرون بشین تا صدایت کنم». بقیهاش را هم که حتمن میتوانید حدس بزنید.

بیچاره آقای مدیر سابق که گویی من برایش سنگ صبور شده بودم با تعجب پرسید: «که چرا اینها اینطور رفتار میکنند؟!» مدیری که تا یک ماه پیش سه منشی داشت و راننده و خیلیها در خدمتش بودند و تملقش را میگفتند، حالا هم با بی احترامی روبرو بود و هم نمیتوانست دستور دهد و حیران و سرگردان بود.

همه ما کم یا بیش به ادارات دولتی برای انجام امور خاص خود مراجعه کردهایم و با اخلاق بد و کارشکنیهای بسیاری از کارمندان روبرو شدهایم. کارمندانی که بخش قابل توجهی از آنها نه بر اساس نظام شایستهسالاری که بر مبنای رابطه و رانت و پارتی جذب بسیاری از ادارات شدهاند. (این مطلب را بخوانید). نکته اینجاست که خانم و آقایی که تا دیروز در به در به دنبال کار میگشت و مادرش به دوست و آشنا رو میزد که فقط این بچه بیکار نباشد و حوصلهاش از بیکاری سر نرود، حالا «هویت» و «قدرت» پیدا کرده و میتواند برای دیگران تصمیمگیری کند. میتواند تمام عقدههای ناگشوده زندگی را بر حسب اتفاق بر سر خیلیها خالی کند که از او توانمندتر و با سوادتر هستند.

این کارمند گرچه شاید انجام یک محاسبه ساده برای تعیین بدهیهای یک شرکت را هم بلد نباشد، اما تهدید یک شرکت را به ارجاع به فلان نهاد و بهمان سازمان به خوبی بلد است. سالهاست که یک خط کتاب برای افزایش معلومات خود نخوانده است، ولی آزار مراجعهکنندگان را به خوبی یاد گرفته است. یادگیری برایش کوه کندن است و اشتیاقش نه برای یادگیری که برای گرفتن سبد و بن و اندک اضافهکار بی انجام کار است. گرچه در اداره با دهها مشکل اداری و تاخیر و … روبروست، اما با ارباب رجوع از بخشنامه و قانون به خوبی سخن می گوید.

او گرچه «نواله ناگزیر» را درون اداره «گردن کج» میکند۱، اما در مقابل ارباب رجوع، با هویت است. غافل از اینکه این هویت «قرضی» محسوب میشود و با اندک تغییری این هویت از بین میرود. این هویت نه بر اساس صلاحیت و توان شخصی بلکه بر مبنای یک تصمیم اداری به او واگذار شده و برای همین، فاقد اصالت و ناماندگار است. شاید برای همین است که همین آقای کارمند را به سادگی میشود خرید!

من این امید را ندارم که نظام اداری کشور به نحوی اصلاح شود که هویتهای سازمانی بر مبنای هویتها و صلاحیتهای شخصی به افراد واگذار شود. اما جا دارد که همه ما فکر کنیم که چقدر هویت ما وابسته به سازمان ما است و با نبود آن، هویت و چیستی ما از بین میرود

جا دارد که فکر کنیم که از هویتی که سازمان ما به داده است، چه مقدار آن قرضی و چه مقدار آن اصیل و ماندگار است. جا دارد که فکر کنیم که اگر امروز از این سازمان برویم، «چیستی» ما چگونه قابل تعریف خواهد بود؟ «معنی» ما چیست؟

 

پینوشت:

امروز که در کشاکش مشکلات بسیار و نامردمانیهای فراوان به سر میبرم، یکی از بزرگترین خوشحالیها و دلگرمیهایم این است که با جمعی همکار هستم که دارای هویت اصیل و ماندگاری از تخصص، توان فنی و اجرایی و ارزشهای انسانی و در پی معنی کردن فعل «توانستن» هستند و امیدوارم بهساد نیز به طور متقابل به این تفکر ناب کمک کند.

 

 

 

پاورقی_______________________________________________

  1. عبارت «نواله ناگزیر را گردن کج کردن» را از احمد شاملوی عزیز به عاریت گرفتهام.

دکتر علی‌نقی مشایخی از بزرگان تفکر سیستمی هستند. ایشان چندی پیش سخنرانی خوبی داشتهاند درباره «ضرورت شکل‌گیری جنبش مبارزه با فساد اقتصادی». (اینجا). خواندن متن این سخنرانی، به علاوه اتفاقهای اطرافم دوباره خیلی زیاد من را به این تفکر فرو برد که چگونه میتوانیم با این پدیده شوم مبارزه کنیم و آن را به کمینه ممکن کاهش دهیم.

آقای دکتر مشایخی ضمن ضرورت شکلگیری جنبش مبارزه با فساد اقتصادی به ارائه راهکارهایی پرداختهاند که به نظر من دارای یک پیشنیاز است که قصد دارم در این نوشته به آن بپردازم. من باور دارم که مهمترین عاملی که میتواند همه ما را از کردار غیر اخلاقی خود باز دارد، «شناخت و درک از خود» است. واقعیت این است که همه ما در طول یک روز، یک هفته و یا یک ماه گذشته به یقین حداقل یک دروغ گفتهایم، یا عملی غیر اخلاقی از ما سر زده است. با اینحال کمتر پیش آمده که خود را فردی «غیر اخلاقی» و «بــد» تصور کنیم. این عامل، یعنی « تصور از خود به عنوان یک آدم خوب» خیلی وقتها باعث میشود که بدیهای ما دارای حد مشخصی باشد. یعنی اینکه آنقدر بدی نکنیم که خودمان هم فکر کنیم که آدم بدی هستیم. به طور اصولی ما همواره به ایجاد تعادل میان «تصور خود به عنوان یک آدم خوب» و انجام کارهای «بد و غیر اخلاقی» میپردازیم.

اما وقتی بدی در جامعه به نحوی ریشه میدواند که عیان شده و غیر قابل کتمان است، این بدان معنی است که اولین عامل بازدارنده از بدی، در نهاد و وجود بیشترین افراد جامعه از بین رفته است. فاجعه اینجاست. یعنی وقتی که من رشوه میدهم و یا رشوه میگیرم و یا کمکاری میکنم و یا در اظهارنامه مالیاتی خود دروغ مینویسم و یا دهها کار غیر اخلاقی دیگر در کسب و کار خود انجام میدهم، هیچ‌‌گاه تصور یک «آدم بد» و یا حداقل «آدم خوبی که کار بد انجام میدهد» از خودم ندارم. اگر هم داشته باشم، یا آن را به حساب اجبار و ضرورت میگذارم و یا توجیه دیگری برای آن پیدا میکنم. مهم نیست که چه دلیلی وجود دارد، مهم این است که اولین ترمز اخلاقی من کار نمیکند. بشر، بنده توجیه است و حداقل در اولین گامهای حرکت به سوی بدی توجیه اخلاقی و به ظاهر عقلانی برای این حرکت خود دارد. به مرور همان تلنگرهای اخلاقی هم فراموش میشود و داشتن پارتی، «قدرت» به شمار میآید و دروغگویی «زرنگی». به تدریج مدل ذهنی ما به شکلی تغییر میکند که حتی دیگر به اخلاقی و یا غیر اخلاقی بودن خود فکر هم نمیکنیم.

من مخالف برخوردهای شدید قضایی با مفسدان بزرگ و کوچک اقتصادی نیستم. اما باور دارم راه اساسی مبارزه با رشوه و فساد اقتصادی بازگشت به جامعه اخلاقی از راه یاد آوری و آگاه سازی «خود» ِ فراموش شده افراد است.

با اینحال این کار بسیار مشکل است. اعتماد عمومی تا حد زیادی به ساختارهای یادآوری کننده اخلاق سلب شده است و رطب خوردگان بسیاری وجود دارند، که نمیتوانند منع رطب کنند. رسانههای جمعی از تنوع بسیاری برخوردار هستند که به نحوی غیر قابل مدیریت محسوب میشوند. در این شرایط علاوه بر عزم بزرگان و مدیران ارشد کشور که با برخورد جدی با مفاسد اقتصادی میتوانند و باید زمینه اعتماد به ساختار را به کشور بازگردانند، نقش شبکههای اجتماعی و آگاهسازی عمومی آنها بسیار قابل اعتنا خواهد بود. شبکههای اجتماعی که بهرهمند از وجدان و نهاد پاک افرادی به طور عمده دور از قدرت و ساختار ثروتاندوز جامعه باشند، میتوانند در بیدار ساختن وجدانهای دیگر کارکردی درخور داشته باشند. بنابراین پیش از شکلگیری جنبش مبارزه با فساد اقتصادی ما نیازمند ایجاد یک پویش فکری در این زمینه خواهیم بود.

فرصتی برای هم‌راهی با کسب و کار بهساد

اردیبهشت ۳م, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست مجید آواژ در روزنوشت ها - (۲ دیدگاه)

روزنوشت‌های بهساد برای من تاکنون متضمن هیچ‌ گونه هدف تجاری نبوده است. حتی آگهیهای کنار روزنوشتها نیز، آگهیهای غیر تجاری میباشند.

اما این بار قصد دارم که از روزنوشتهای استفاده تجاری کنم و برای توسعه اهداف تجاری بهساد آن را به کار بگیرم.

بهساد دارای دو محصول نرمافزاری است. یکی سامانه جامع آماری و دیگری سامانه جامع برنامهریزی و مدیریت پروژه (بعدها بیشتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد). سامانه جامع آماری بهساد سامانهای است که به وسیله آن میتوان اطلاعات بخشهای مختلف یک سازمان را از طریق فرآیندهای قابل تعریف و انعطافپذیر جمعآوری نمود، خلاصهسازی و پالایش کرد و علاوه بر ایجاد پایگاه اطلاعاتی سازمان، به گزارشگیری متنوعی از آن پرداخت.

به عنوان نمونه، شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور، هم اکنون اطلاعات حدود ۳۶۵۰۰۰ تاسیسات تولید و پالایش آب در سراسر کشور را به طور روزانه با کمک این سامانه جمعآوری میکند. یا این که این سامانه در شرکت توانیر ابزاری است که دفتر فناوری اطلاعات و آمار، اطلاعات حدود ۳۴۰۰۰ از شرکتها و واحدهای تولید، توزیع و انتقال نیرو را با آن گردآوری نموده و سالنامه های آماری خود را با آن تهیه میکند.

پس بنابراین این سامانه باید دارای ساختاری منسجم و پیچیده برای پذیرش انواع اطلاعات و در همان حال بهرهمند از محیط کاربری ساده و روان و به اصطلاح کاربر پسند باشد که بتواند در گسترههای بزرگ ملی و یا استانی به کار گرفته شود.

با توجه به این موضوع مشخص است که هر شرکت و سازمانی که بخواهد در مورد شهرستانها و واحدهای خود به جمعآوری اطلاعات و گزارشگیری و گزارشدهی بپردازد، میتواند از سامانه جامع آمار و اطلاعات بهساد استفاده کند. از وزارتخانهها و شرکتهای بزرگ مادرتخصصی گرفته تا استانداریها و سازمانها و شرکتهای استانی.

از آنجا که فروش این سامانه به حال بهساد و سازمانهای به خدمتگیرنده آن مفید خواهد بود، قصد داریم که شبکه فروش خود را با روش توسعه همکاریهای دوجانبه با شرکتهای فناوری اطلاعات و یا شرکتهای آماری گسترش دهیم. اصطلاح “نماینده فروش” را نمیپسندم. بُعد بازاری بیش از حدی دارد و محدود کننده نوع همکاری است. عبارت “همکار کسب و کار” (یعنی شرکت و یا افرادی که با هم کار میکنیم تا به ایجاد ارزش در سازمانها بپردازیم)، بیشتر زیبنده دوستان جدید ما خواهد بود.

مخلص کلام اینکه اگر دوست دارید به عنوان “همکار کسب و کار”، با هم همراه شده و از منافع چند جانبه سامانه جامع آمار و اطلاعات بهساد باهم منتفع شویم، ما را هم بیخبر نگذارید و در بخش نظرهای این نوشته و یا به وسیله نشانی ایمیل behsad[at]behsad.com ما را مطلع کنید.

Seo Packages