نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : شهریور ۱۲م, ۱۳۸۹
در یک ماراتن نفسگیر، تغییرات سختافزاری و نرمافزاری در بهساد به پایان خود نزدیک میشود و تغییرات متدولوژی انجام کار پس از آن شروع میشود که به یقین به مراتب سختتر از تغییرات سختافزاری و نرمافزاری خواهد بود. رسما در بخش فنی شرکت مستقر شدهام و به نوعی همکاران مجبور به تحمل من بوده و البته تا مدت زیادی خواهند بود. بعد از مدتها فاصله از تکنولوژی، نزدیک شدن دوباره به آن با مشکلاتی برای من همراه بوده که شدیدا نیاز به مطالعه را برای من الزامی کردهاست. نرمافزارهای پایه (مانند سیستمعامل، ابزار توسعه و ابزار مدیریت شبکه) به شدت تخصصی شدهاند. یک روز راهمان را گرفتیم رفتیم بازار رضا و کلی از این نرمافزارها را که در واقعیت قیمت آنها چند ده میلیون تومان میباشد، خریدیم به پنجاه هزار تومان! بخش دیگر را هم که نسخههای رایگان بودند، مثل Esxi 4.1 دانلود کردیم (البته شرکتهای نرمافزاری خارجی اکثرا لطفشان! شامل حال ما شده و این نرمافزارها را تحریم کردهاند و روش دانلود را هم شما میدانید و هم ما و نیازی به توضیح نیست). تا اینجای قضیه به نظر میرسد که صرفهجویی خوبی صورت گرفته است و ما هم به آخرین و پیشرفتهترین نرمافزارهای روز دنیا مجهز شدهایم. اما این تمام ماجرا نیست. نصب این آخرین نسخههای پیشرفته چندان هم بیهزینه نیست. اگر بخواهیم در مورد هزینههای ارتقا نرمافزاری صحبت کنیم باید موارد زیر را بر شمرد:
-
ارتقا سختافزاری: اولین هزینه، نیاز به سختافزاری بیش از پیشبینی اولیه ما است. TMG 2010 به همراه GFI رسما ۶ GB حافظه مصرف میکنند و کلی پردازنده. در سیستم قدیم Exchange 2003 که روی Domain Controller نصب بود با ۵۱۲ MB حافظه و یک پردازنده Pentium III 1 GHz خم به ابرو نمی آوردند اما حالا Exchange 2010 به تنهایی ۴ GB حافظه میخواهد و به کمتر از آن هم راضی نمیشود. ضمن اینکه برخی از سختافزارهای قدیمی هم مثل مودمها مشکل Driver پیدا کردهاند و یا باید با مدلهای جدید ارتقا پیدا کنند و یا اینکه باید یک دستگاه جدا با سیستم عامل قدیمیتر برای آنها در نظر گرفت.
-
مطالعه و یادگیری: از هزینه سختافزار که بگذریم، موضوع تخصصی شدن هر یک از این نرمافزارها مطرح است که یا باید برای هر یک از آنها به یکی از دوستان مراجعه کرد که البته بسیاری از آنها هم هنوز خود را به هنگام نکردهاند و مشفقانه میپرسند، مگر با نرمافزارهای قبلی مشکلی داری؟! و یا اینکه برای هر یک زمان زیادی را برای مطالعه در نظر گرفت و سلولهای خاکستری را سیاه کرد. یعنی کاری که ما کردیم. اختصاص این زمان خود یک هزینه محسوب میشود که باید آن را به شمار آورد.
-
سعی و خطا: اگر جایی خواندید که میتوان یک سختافزار Virtual را به Physical تبدیل کرد و پس از آن نیز هیچ مشکلی نخواهید داشت، مطمئن باشید که نویسنده یا ناآگاه بوده و یا خالیبند! چندین روز صرف اینکار کردیم و نهایتا نتیجه نگرفتیم. همانطور که برای تبدیل AD از Windows Server 2003 به Windows Server 2008 زمان زیادی صرف شد و نتیجه دلخواه حاصل نشد. اصولا Active Directory Migration برای سازمانهایی با هزاران کاربر میباشد و نه ما! نتیجه اینکه کلی زمان تبدیل دانش کتابی (اینترنتی) به دانش عملیاتی (همان سعی و خطا) شد که باید در نظر گرفت.
-
حوادث غیر مترقبه: در این جور مواقع قوانین مورفی همیشه کار میکند و نباید آن را فراموش کرد. از جمله قوانین مورفی برای امور کامپیوتری این است که نسخه پشتیبانی (Backup) همیشه درست کار میکند، جز زمانی که نیاز به بازگرداندن آن (Restore) دارید. خوشبختانه تا اینجای کار به این مشکل برنخوردیم. اما نباید زیاد خوشبین بود، بعید نیست پس فردا یکی از همکاران فریاد کند که فلان فایل من که دو هفته برای آن وقت گذاشته بودم کجاست؟ اعتراض به اینکه چرا فایل در محل لازم ذخیره نشده و یا سایر موارد هیچ وقت باعث رفع موضوع نمیشود، واقعیت این است که بخشی از اطلاعات خواه ناخواه در فرآیند انتقال از بین میرود.
-
نارضایتی دیگران: مشتری کاری ندارد که وضعیت Server های شما چگونه است و در واقع او سَرور اصلی به شمار میآید و شما هم علیرغم اینکه برنامهریزی کرده بودید که کار تا عصر جمعه به اتمام برسد هنوز در صبح دوشنبه بخشی از سیستمهای غیر عملیاتی دارید. نارضایتی مشتری و البته همکارانی که خدماترسانی شبکه به آنها دچار اختلال است، یک هزینه بزرگ محسوب میشود. انصافا خیلی سخت است زمانی که از یک طرف یک نرمافزار ساده مانند SQL Server لج کرده و به در و دیوار لگد میزند، همکاران از طرف دیگر بپرسند چی شد؟! و مشتری هم کارش به تعویق بیفتد.
-
توقف کار: هر شرکت مانند یک موتور روشن میماند که هر لحظه برای کارکردن سوخت مصرف میکند. وقتی که این موتور روشن حرکت ایجاد ننماید، سوخت بیجا مصرف میشود. اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بابت مصرف سوخت هزینه آن را بپردازیم و اگر حرکتی در کار نباشد علاوه بر وجود نارضایتی که در بند پیش توضیح دادم، هزینههای توقف را هم به همراه دارد.
حالا با این تفاسیر به تفصیل، درست مثل این میماند که یک بنز آخرین مدل را به رایگان به ما بدهند و ما هم از هزینههای نگهداری و تعمیرات و تصادف این آقای بنز غافل باشیم. واقعیت این است که بنز سواری گران است و این گران بودن جدای از ارزش اسمی خود ِ ماشین است. با توجه به این دیدگاه آیا میتوان گفت که ارتقا نرمافزاری در یک سازمان ایرانی که هزینهای بابت نرمافزارهای کاربردی خود نمیپردازد واقعا ارزان است؟ شاید اگر پولی در خور برای زیرساختهای نرمافزاری خود پرداخت میکردیم، با برنامهریزی بهتری به این ارتقا میپرداختیم. به یقین یک Mail Server ساده متنباز، پاسخگوی نیازهای Email داخلی ما هست. اصلا همان Exchange 2003 داشت کارش را انجام میداد. همانطور که برای اشتراک اینترنت در سازمان هم راهکارهای سادهتری وجود دارد و همچنین راهکارهایی ساده برای سایر نیازها. آیا غیر از ایناست که علاوه بر استفاده از امکاناتی که خواهناخواه این نرمافزارها برای ما به همراه دارند، علاقه به کشف آخرین دستاوردهای تکنولوژی، یک محرک اصلی برای ارتقای نرمافزاری به ظاهر ارزان قیمت در سازمانهای ما است؟
حال با همه مسائلی که مطرح شد یک سئوال برای همه ما وجود دارد که اگر روزی کلید یک بنز آخرین مدل را به ما دادند، ما باید لذت بنز سواری و بهرهگیری از امکانات آن (و احیانا فخر فروشی) را به هزینههای نگهداری، تصادف و … آن ترجیح دهیم و یا اینکه سرمان را بیندازیم پایین و آنچه واقعا کار راهانداز و سریع و سادهاست را ترجیح دهیم؟ من خود هنوز پاسخ به این سئوال را نمیدانم!
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : شهریور ۵م, ۱۳۸۹
مطلب برای نوشتن زیاد در ذهنم پرسه میزند. روزگارم مانند آدم نشسته در قطار است که بعضی از اجسام و افراد در کنار او ثابت هستند و محیط به سرعت در حال حرکت و تغییر است.
بر خلاف اعتقادی که برای پاسخ دادن به نظرات روزنوشتها دارم، متاسفانه وقت و بیشتر از آن ذهن آزاد برای پاسخ دادن به دوستان خوبم پیدا نکردم که لازم است از همه آنها عذرخواهی کنم. بی شک یکی از مسائلی که در کنار مسائل دیگر به آن فکر میکنم همین مسئله شبکه مجازی همکاران بهساد است که باید در مورد آن هم کار کنم و هم مطلبی بنویسم.
بخش مهمی از دغدغه ذهنیام مربوط به خطای Asp.Net Session has expired که در برنامه استقرار یافته در سایت مشتری به وجود آمده و دوستان و همکاران خوبم مشغول رفع آن هستند. گرچه با ترفندهایی موضوع بهبود پیدا کردهاست اما هنوز به طور کامل حل نشده. فشار کاری برنامه بسیار بالاست و حالا در کنار اشکالات سختافزاری، ما هم با چنین خطایی روبرو میشویم. IIS را زیر و رو کردهایم و هنوز مشکل به طوری حل نشدهاست که خطایی دیگری بروز ندهد. مشکل از طراحی اولیه است و عدم پیشبینی بار بسیار بالا روی برنامه.
از طرف دیگر، پس از ارتقای سختافزاری شبکه، یک ارتقای اساسی در نرمافزارهای شبکه در نظر داریم که Domain Controller و Exchange Server و TFS و Project Server و Oracle و ISA Server را ارتقا دهیم. روش کار مبتنی بر Hypervisor است که پیادهسازی آن و چنگول کشیدنهایش نیز خالی از دردسر نیست.
تغییرات معماری داخلی بهساد هم که با شدت ادامه دارد. از به سرانجام رسیدن سیستم برقی مستقل برای کامپیوترها گرفته و ایجاد اتاق جدید تا برسد به راهاندازی طبقه اول که پس از دغدغههایی که برای تخلیه مستاجر محترم داشتیم، حالا به عنوان یک فضای بیش از حد روی دستمان مانده است. این وسط اگر چند تا مشکل تاسیساتی هم پیش بیاید (که آمده) دیگر چیزی برای مسائل ساختمانی کم نیست، مگر مسائل قانونی مربوط به شهرداری و تفکیک و حواشی آن و حساب و کتاب با شریک ساختمانی که خود یک پروژه تمام عیار محسوب میشود.
متاسفانه فتیله بازاریابی پایین است و چند قرارداد جدید منتظر آزمون تکنولوژیهایی هستند که قرار است در آینده نزدیک وارد حیطه کاری بهساد شوند. عملا بازاریابی تعطیل است!
اگر بشود همه مسائل بالا را فراموش کرد، به یقین دو سازمان امور مالیاتی و تامین اجتماعی، ممیزیها و بازرسیها و مطالبات خود را فراموش نمیکنند که باید نیمنگاهی نیز به آنها داشت. ضمن اینکه امور عادی مانند اخذ مفاصا حساب و ارسال لیست هم که طبق سیستم اداری انجام میشود و برای من مشغولیتی ایجاد نمیکند.
میرسد به مسائل کاری و برنامهریزی و کنترل تعهدات و رفع دغدغه همکاران و نگرانیهایی که گاه به درست و گاه به اشتباه برای آنها پیش میآید و باید برای آنها فکر و وقت گذاشت تا حل بشود و حل هم میشود.
همچنین نباید از وضعیت مطالبات شرکت و حوزه امور مالی و اداری و وضعیت نقدینگی و تعاملات با بانک و …. غافل شد.
اضافه میشود مطالبات و تعاملات با مشتریان که جز لاینفک کار هر شرکتی است.
برخی ذهن مشغولیهای شدید دیگر هم وجود دارد که فعلا بنا ندارم از آنها بگویم که مثنوی هفتاد من کاغذ میشود و البته جای آنها نیز در روزنوشتها نیست.
البته پر واضح است که انجام همه اینکارها در بهساد بر عهده من نیست، اما نمیتوان که متعهد بود و دغدغه مسائل یاد شده و بسیاری از مسائل دیگر را نداشت. نمیشود که قدم در راهی پر خطر گذاشت و منتظر حادثه نبود.
در میان این کارها گاه پیش میآید که بغض میکنم و آن زمانی است که (به اشتباه) فکر میکنم که از حرکت غافل شدهایم و به بحثهای بیارزش میپردازیم.
گاه برایم پیش میآید که خسته میشوم. گرچه برای من خستگی عمدتا به صورت فیزیکی است، اما گاه تنبلم میکند و حواسپرت و بازیگوش
و پر بیره نخواهد بود که بگویم گاهی مسیر را گم میکنم و آنوقت این تفکرات در خلوت و مطالعه فلسفه وجودی است که من را به مسیر اصلی باز میگرداند.
امشب بار دیگر به صفحه درباره ما بهساد نگاه کردم. و به دوباره باز یادآوری این موضوع مهم پرداختم که فلسفه وجودی ما ایجاد ارزش از راه تغییر میباشد. به عنوان اولین و مهمترین قدم، تغییر از خود شروع میشود و تغییرات در محیط پیرامون و دیگران نتیجه تغییر ما میباشد. تغییر، لزوما یک تصمیم کبری (به معنی بزرگ) برای دگردیسی نهادی (Big Bang) نیست. بلکه اندیشه و کار تدریجی پیوسته در مورد هر یک از کارهای روزمره، میتواند حرکتی باشد در جهت تغییر. این حرکت در ذات خود تلاش است و به یقین انسان چیزی نیست، مگر تلاش و این تلاش وقتی که به عنصر آگاهی آذینبسته میشود، میتواند مبدا ایجاد ارزشی شگرف در خود و دیگران شود. بهبود تدریجی یک ابزار مناسب برای تغییر است.
این چنین است که روزگارم مانند آدم نشسته در قطار است که بعضی از اجسام و افراد در کنار او ثابت هستند و محیط به سرعت در حال حرکت و تغییر است. مهم این است که حرکت میکنیم به طرفِ و جدا میشویم از آسودن
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است.
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : شهریور ۱م, ۱۳۸۹
این روزها خیلی زیاد به یاد این مطلب از افشار محبی افتادهام که در مورد بیسوادی نوشته بود. حسی است که این روزها با مشکلاتی که برای Serverکارفرما به وجود آمده است، ذهنم را اذیت میکند. در مورد Error Handling تقریبا همه کارها را به خوبی انجام دادهایم و خطاهای سیستم مدیریت میشوند. اما یک لایه از برنامه که پایینتر میرویم، یعنی همان۶٫۰ IIS (که چون نسبتا سادهاست، ما آن را به هیچ میانگاریم و عادت داریم با Wizard در آن وبسایت و Virtual Directory ایجاد کنیم و نهایتا دو یا چند جا را برای عملکرد بهتر آن تغییر دهیم) یقهامان را گرفته است و به ما اثبات کرده است که بلد بودن IIS نیاز به خواندن چندین و چند کتاب ۷۰۰-۸۰۰ صفحهای دارد و ما از آن غافل بودهایم.
اضافه میشود، چندین و چند کتاب قطور برای مشکلات شبکه و چندین کتاب اساسی فقط برای تنظیمات اوراکل بهعلاوه سالها تجربه و استخوان خرد کردن زیر بار سیستمها و مشکلات در هر یک از زمینههای یاد شده .
اما مشکل به همینجا ختم نمیشود . مگر چقدر پیش میآید که با چنین مشکل خاصی مواجه شویم، آیا سرمایهگذاری وقت و هزینه برای حل این مشکل و سایر مشکلات فنی خاض و غیر معمول که رفع هر یک نیاز به خواندن چندین کتاب و سالها تجربه دارند، مقرون به صرفه خواهد بود و اصولا یک شرکت کوچک نرمافزاری از چنین توانی برخوردار میباشد؟
من فکر میکنم که در این شرایط نیاز به شبکهای (مجازی) مشتمل بر افراد عمیق متخصص، در کنار شرکتهای کوچک بسیار لازم میباشد. این شبکه میتواند در مواردی اینچنین راهگشای بسیاری از مشکلات باشد. در نگاه اول ممکن است به ذهن من متبادر شود که افراد زیادی را میشناسم که میتوانند به من در این زمینه کمک کنند و در واقع این شبکه در کنار من وجود دارد. اما این تفکر به شدت اشتباه است. هر شبکه (به خصوص مجازی) دارای قوانین نوشته و نانوشتهای میباشد که چون ما آنها را رعایت نمیکنیم، بخش عمدهای از همکاریهای ما به دلخوری و گاه جدایی منجر میشود.
بد نیست به بخشی از این قوانین به طور مختصر اشاره کنم:
-
شرکت نرمافزاری باید بداند که هزینه استفاده دو ساعته از توان فنی یک متخصص به این شکل، متفاوت از حقوق ساعتی همکاران درون شرکتی خود میباشد و باید بخشی (هر چند ناچیز) از هزینهای را که میبایست برای یادگیری و مطالعه خود صرف کند، اینبار پرداخت کند و موضوع با “دست شما درد نکند” حل نمیشود. رابطه پایدار مستلزم تامین منافع طرف مقابل است.
-
از طرف دیگر کارشناس هم باید به طور حرفهای و رسمی با موضوع برخورد کند و در کنار یک بار مراجعه حضوری، دو بار هم باید پاسخ تلفن را بدهد و گاه پاسخ چند ایمیل نیز با سعه صدر بنویسد و برای اینکار وقت لازم را اختصاص دهد. این وقت نیاز به برنامهریزی دارد و لزوما ساعتی تلف شده در بین شغل اصلی او نیست. او باید به این بازار کار به عنوان بخشی از درآمد ثابت خود (و نه یک موضوع موقت و زودگذر) نگاه کند و حتی در حالت ایدهآل رویههایی برای پشتیبانی و رفع اشکال و مراجعه به شرکتها داشته باشد.
-
شرکتها باید به توسعه این فرهنگ درون سازمان خود اقدام کنند که وجود شبکهای از متخصصین در اطراف شرکت به هیچ وجه نافی ارزشهای تخصصی و سازمانی همکاران درون شرکت نیست و همهچیز را همگان دانند. جامعه ما هنوز تا شرایط آرمانی سازمانهای مجازی فاصله زیادی دارد و اصولا قرار نیست تمام کارهای شرکت با این شبکه مجازی انجام شود.
-
کارشناسان و شرکتها باید عمیقا درک کنند که موضوع چنین همکاریهایی (که در شرایط فعلی بیشتر در حاشیه دوستیهای شخصی وجود دارد) با دوستی شخصی متفاوت است و صرفا یک رابطه حرفهای است که رفتار حرفهای خود را نیاز دارد.
من فکر میکنم که زمان آن رسیده است که به شبکه مجازی اطراف خود با رسمیت بیشتری برخورد کنیم و تمایل دارم که بر اساس قوانینی که نوشتم و سایر قوانین و قواعدی دیگران پیشنهاد خواهند داد به گسترش چنین شبکهای در اطراف بهساد اقدام کنم.
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : مرداد ۳۱م, ۱۳۸۹
رسما هر Error و Bug حل نشدنی که مردم دنیا در اینترنت از آن شکایت میکنند و حل نشده است، این چند روز به سراغ ما آمده است. آنهم برای سیستمی که پس از چند ماه جنگ تمام عیار با مقاومت سازمانی، تازه جا افتاده است و حالا کاربران میگویند که ما قبول داریم که با سیستم کار کنیم، فقط کاری کنید که سیستم دچار قطعی نشود و کار ما زمین نماند. جالب اینجاست که از قطعی کابل شبکه در یک مکان دور از دسترس گرفته تا Bug یک در میلیون سیستم عامل تا خطاهای برنامهنویسی همه و همه خواب راحت را از ما گرفتهاند. در این راستا تاکنون مشکلات زیادی را حل کردهایم و به نظر میرسد با Tune پایگاه داده و نصب آن بر روی سیستم عامل Linux و یک Server جدید، اجزای مختلف سیستم به خوبی ایزوله شدهاند و در فرآیندی بهتر و راحتتر میتوان پی به مشکلات برد. دیروز صبح سیستم رفتار جدیدی از خود بروز میداد و تقریبا پس از دو دقیقه به هر کاربری که وارد سیستم میشد لگد میزد. نصف روزی طول کشید که با مطالعه و سعی و خطا و تنظیماتی که خیلی هم ربطی به سیستم نداشت، دست از لجبازی برداشت. وضعیت بهتر شده اما هنوز هم وقتی خیلی اذیتش میکنیم، چنگول به صورت کاربر میکشد. سیستم بزرگ است و معمولا وقتی که تصمیم میگیریم که Config را بهتر کنیم، مشکلات (البته به صورت مقطعی) به سراغمان میآید. سرعت سیستم افزایش بسیار قابل توجهی داشته ولی با این حال گاه رفتار عجیبی! از خود بروز میدهد.
شرایط این روزها، سالهای دهه شصت و بمبارانها و موشکباران ها را به یادم میآورد که هم استرس بود و هم دوستی، هم دعوا بود و هم مهربانی. به راستی در یک شرایط فوقالعاده جنگی به سر میبریم.
حالا با سختافزاریها و مدیران شبکه هم رابطه بهتری پیدا کردهایم و آن توپ به زمین هم انداختنها، بیشتر به همکاریهایی تبدیل شده است که این وضعیت اضطراری را به یک وضعیت عادی تبدیل کند. مدیر ارشد پروژه کارفرما رسما تهدید کرده که کاری به سختافزاری و نرمافزاری و پیمانکار و کارفرما ندارد و همه را از پنجره آویزان خواهد کرد. این یک برخورد حرفهای میباشد که همه حساب کار دستشان بیاید و از فرافکنی پرهیز کنند. حساب اعتبار همه ما میباشد و رفع نگرانی از کارفرمایی که در صدد اجرای بزرگترین پروژه نرمافزاری خود است. اینگونه زندگی کردن را دوست دارم. روزهایی که ثانیهها ارزشی همسنگ اعتبار دارند و تلاش واژه واژه سطرهای زندگیاست. تلاشی برای زندگی بهتر سازمانها.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : مرداد ۲۸م, ۱۳۸۹
هفته شدیدی را گذراندم. هفتهای که مشکلات Server کارفرما، کماکان ادامه داشت و در این بین نرمافزاریها و سختافزاریها گاه با پرتاب توپ در زمین یکدیگر و گاه با همکاری و تعامل سعی در حل مشکل داشتند که امیدوارم مسئله به زودی با تعویض Server حل شود.
اما گرفتاریها و مسافرتهای کاری این هفته باعث نشد که موضوعی را که چند وقت است در ذهن مرور میکنم به بوته فراموشی بسپارم و آن موضوع بسیار مهم ظرفیت است.
آیا تا بهحال فکر کردهایم که چرا هیچ شرکت بزرگی در ایران وجود ندارد؟ بسیاری از ما عادت کردهایم که در پاسخ به این سئوال قوانین و محیط و دیگران و دولت و هزار و یک نفر دیگر را محکوم کنیم که یاری نکردهاند که ما شرکت داری کنیم. اما پاسخ به این سئوال یک جواب بیشتر ندارد و آن این است که شرکتهای ما از ظرفیت مدیریتی لازم برای اداره و توسعه برخوردار نیستند. ظرفیت مدیریت نه تنها به طور مستقیم شامل مدیران شرکت میشود، بلکه سیستمهای اطلاعاتی مدیریت، سیستمهای مالی و اقتصادی، نظام برنامه و بودجه، برنامهریزی و کنترل پروژه و دهها سیستم ریز و درشت دیگر و البته منابع انسانی (اینبار شامل مدیران و سایر همکاران) را شامل میشود که پرداختن به هر یک نیازمند چندین کتاب است. اما آنچه که این روزها به آن فکر میکنم بحث توسعه ظرفیت انسانها به عنوان یکی از مهمترین عناصر اصلی هر شرکت نرمافزاری است.
اگر بحث روابط غیراخلاقی در محیط کار پیش میآید، اگر بحث چالشهای بین برنامهنویسان و مدیران به وجود میآید، اگر سازمانهای غیر رسمی و مغایر با اصول کاری رشد میکنند، اگر مشتریان از ما راضی نیستند و ما از مشتریان و اگر بیاغراق هزاران مشکل در این زمینه وجود دارد، علتالعلل همه این مشکلات، خودِ توسعه نیافته من است. هیچ دقت کردهاید که در بنگاههای معاملات ملکی نسبتا کوچک و یا نمایشگاههای ماشین، یک میز بزرگ وجود دارد که آقای مدیر همیشه با تفاخر و تکبر پشت آن مینشیند؟ حتما دیدهاید که یک شاگرد راننده در اتوبوس، نقشی کمتر از معاون رییسجمهور را در محدوده حکمرانی خود (همان اتوبوس) نمیپذیرد و یک نگهبان و دربان، گاه با تصمیمات خودسرانه و دیکتاتور مأبانه، با عصبانی کردن ما درباره سرنوشت ما در یک جلسه تصمیم میگیرد. یک راننده تاکسی نه تنها در محدوده تاکسی خود، احساس یک امیر پر شوکت را دارد که سعی دارد با تجاوز به حریم ماشینهای دیگر، قلمرو حکمرانی خود را گسترش دهد. گفتگو ندارد که فلان همکار (به درستی) من را در محدوده عملکرد خودم کمتر از فرعون نمیبیند و بعید بود که اگر قدرت و امکانات فرعون را در اختیار من قرار میدادند، خیلی انسانیتر و بهتر از فرعون و نمرود عمل کنم.
وقتی که به طور رسمی در خیابانها و در حال رانندگی در یک جنگ پر تلفات و پر دشنام بسر میبریم، وقتی که در مفهوم بیریای دوست داشتن هزاران معادله و معامله را در ارتباط با دیگران جایگزین کردهایم و زمانی که چند شخصیتی هستیم، آیا میتوان تصور کرد که همان انسانها در محیط سازمان خود از فرهیختگی ذاتی (و نه منحصرا رفتار مودبانه به اقتضای محیط) برخوردار باشند؟
بیصداقتی، فاصله از اهداف گروهی و پرهیز از خرد جمعی، اتلاف وقت، خود رایی و خود مهم پنداری از یک طرف و عدم اعتماد به دیگران و وجود چنین مسائلی در دیگران از مهمترین مواردی هستند که ریشه در خودناآگاهی و عدم توسعه شخصیتی ما دارند. دیگران را نمیبینیم و فراموش میکنیم و این فراموشی خصومت به وجود میآورد و خصومت ریشه تمام پیشرفتها را خشک میکند.
منشا وجود چنین مشکلاتی جهان سومی بودن ما نیست، بلکه جهانسومی بودن ما نتیجه مشخص چنین خصوصیتی در ما میباشد و مادام که به اصلاح خود نپردازیم، انتظار توسعه راهی پوچ و توهمی واهی خواهد بود.
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
قرار بود که دستی به سر و گوش یکی از سرورهای مشتریان بکشیم. انتظار خود را زیاد کردیم و تصمیم گرفتیم بخشی از پیکربندی پایگاه داده را روی لینوکس پیاده کنیم. از دیروز ساعت ۱۱ ساعت لینوکس و ویندوز به یکدیگر لگد می زنند. ۳۴ ساعت در اتاق سرور کارفرما به سر می برم و در این مدت فقط کمی روی صندلی خواب نشسته داشته ام. فردا کاربران می آیند و اگر برنامه بالا نباشد، فاجعه به بار می آید.
قرار بود درباره موضوعات مختلفی این هفته بنویسم. مغزم کار نمی کند. بدنم بوی سرور گرفته است و در گوشم صدای پاور وزوز می کند…
درباره این خاطره فراموش نشدنی ، به طور کامل خواهم نوشت، شبی که خلوتی سازمان همیشه شلوغ مشتری به تنهایی تو ، تنه می زند.
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : مرداد ۱۸م, ۱۳۸۹
علی واحد در وبلاگ رادمان بحث خوبی را در مورد روابط غیر اخلاقی در محیط کار مطرح کرده است که جا دارد با مطالعه آن و نظرات ارائه شده در مورد آن به غنای مطلب با ارزش او افزوده شود. احتمالا من نیز در این رابطه خواهم نوشت.
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : مرداد ۱۷م, ۱۳۸۹
عرض شود که:
چند وقت پیش بود که با یکی از دوستان (که هم برنامهنویس بسیار با تجربه و عمیقی است و هم یک DBA منحصر بهفرد در اوراکل)، صحبت میکردم و اظهار میداشت که دیگر نمیتواند در تمام حوزههای اوراکلی کار کند و ترجیح میداد که بر مباحثی مانند هوش تجاری (Business Intelligence) وقت و انرژی را صرف کند. این موضوع برای یک نفر که کار تخصصی میکند بسیار درست است و من به او برای تصمیمش تبریک میگویم. اما با حکایت خود چه کنم؟ از رسیدگی به شبکه و سختافزار و مباحث مربوط به ESXi و VMware که چندین و چند کتاب دانش است تا Microsoft EPM و مدیریت پروژه، DBA و مباحث مرتبط تا Scrum و متدولوژی و Sharepoint و تحلیل سیستم و گاهی معماری اطلاعات و سایر مباحث مختلف فنی گرفته تا مباحثی مانند بازاریابی و روابط با مشتریان و منابع انسانی که وقتی عمیق نگاه میشوند هر یک دارای گوشههای فراوانی هستند که هر گوشه نیازمند تمرکز یک متخصص است. ما آدمها باور کردهایم که هر کاری که ما انجام میدهیم سختترین کار دنیاست، شاید بر همین اساس است که گاهی (به اشتباه) فکر میکنم که اداره یک شرکت کوچک به مراتب از اداره یک شرکت بزرگ سختتر است. چرا که در یک شرکت بزرگ میتوان برای هر موضوعی یک یا چند نفر مختصص اختصاص داد و شرکت کوچک که دارای بسیاری از مسائل و مشکلات یک شرکت بزرگ (در مقیاس کوچک) میباشد از چنین امکانی برخوردار نمیباشد. گرچه وقتگذاشتن و مطالعه در همه این زمینهها به عنوان یک راهحل موقت میتواند راهگشا باشد، اما در بلند مدت پاسخگو نخواهد بود. وقتی که به این مسائل میپردازم بیشتر یاد دکتر کیانفر میافتم که در اولین جلسه معارفه در دانشکده صنایع از اقیانوس وسیعی به عمق یک سانتیمتر صحبت میکرد و تاکید داشت که حتما در یک رشته متخصص شوید و من اینروزها به تصمیمی فکر میکنم که ۱۹ سال پیش برای تخصص خود گرفتم. “کامپیوتر” که در گذر زمان تبدیل به “فناوری اطلاعات” شد و حالا تبدیل به اقیانوسی شده که در کنار دریای کارآفرینی، خیلی زیاد احساس کم عمقی را گریبانگیر من میکند.
به هر ترتیب نمیخواهم از جمله افرادی بسیاری باشم که در هر زمینهای بلد است فقط به اندازه ده دقیقه صحبت کند. یاد مرحوم پدربزرگ میافتم که هم به برقکشی خانه میپرداخت و گاه به لولهکشی. در تعمیر موتور رکس خود هم یک متخصص تمام عیار محسوب میشد و شنیدهام که در گذشته با تعمیر رادیو و برداشتن آدمهای آن (آن زمان عوام فکر میکردند که آدمها در رادیو نشستهاند و حرف میزنند) جنجالی به پا کرده بود و دستی هم در بنایی و نجاری و سایر حوزههای فنی داشت.
شاید یک راهحل مناسب برای خلاصی از این وضعیت، اختصاص نیروهای نیمهوقت و یا ارائه کارها به صورت پروژهای و پرهیز از ورود نیمه تخصصی به آن حوزه باشد. در صورتی که بتوان برای حل هر یک از این مسائل، یک متخصص کارآمد پیدا کرد (که گاه همین نیز بسیار در شهرستانها و حتی تهران مشکل است) بسیاری از مسائل فنی، با ایجاد هزینههای زیاد حل خواهد شد.در این حالت نه تنها نیازمند دانشی به نام “مدیریت” هستیم که بر خلاف آنچه که این روزها رایج شده، با سعی و خطا امکانپذیر نمیباشد، بلکه باید به توسعه ظرفیتهای مدیریتی سازمان و توسعه خود به عنوان رافع چالشها بپردازیم که کاری به مراتب سنگینتر و سختتر از یادگیری در حوزههای فنی است.
“متخصصان با تجربه شرکت ما، با تکیه بر پیشرفتهترین تکنولوژیهای روز دنیا، راهکارهای حل مشکلات سازمان شما را در اختیار دارند و …”
نوشتههایی از این دست را همه در وبسایتها و کاتالوگهای شرکتهای به خصوص نرمافزاری و مشاورهای بسیار دیدهایم و من هم یکبار در این مورد نوشتهام که در مورد بهساد، باور به گفتن چنین دروغ بزرگی ندارم و سعادت هیچ کس و هیچ چیز در گروی اعتماد مطلق به ما نیست.
دوست دارم صادقانه بگویم که بهساد یک شرکت است با ویژگیهای خوب و بد خود. دوست دارم بگویم که آمدهایم که برای بهبود بخشی از مشکلات مشتری تلاش کنیم و این فسلفه بودنمان است و هنوز نه تنها نمیتوانیم تمام مشکلات آنها را حل کنیم، که در رفع برخی از مشکلات خود هم در چالش هستیم. برای من که عاشقانه بهساد را دوست میدارم بسیار سخت است که اعتراف کنم که بهساد یک شرکت استثنایی نیست و گرچه شرکتهای دنیا در سطوح مختلفی قرار دارند، اما در هر سطح هیچ شرکت کاملا منحصر به فردی وجود ندارد. بهساد و هر سازمان دیگر میتوانند از نظر برخی ویژگیهای محدود، خاصتر (و گاهی بهتر) از دیگران عمل کنند و بر اساس همین ویژگیهای خاص که موجب به وجود آمدن مزیتهای رقابتی میشود، همکاران و مشتریان خاص خود را جذب کنند. ما دارای قدرت تاثیرگذاری بر مشتریان هستیم و در همان حال نیز تاثیرپذیریهای لازم را از محیط و مشتریان دریافت میکنیم.
شاید اینگونه نوشتن من باعث شده که هفته گذشته، که با دوستی بسیار شفیق و عزیز (که از راهنماییهای ارزندهاشان استفادههای بارزی داشتهام) صحبت میکردم، نظری داشتند مبنی بر اینکه روزنوشتهای بهساد به خصوص برای کسانی که با شخصیت، نوع نوشتن و در لفافه گوییهای من آشنا هستند بیش از حد لازم شفاف است و اصولا چنین شفافیتی در فضای کسب و کار کشور نه چندان مرسوم است و نه آن چنان لازم. این روزها در برخورد با مشتریان نیز شفافیتی بیش پیدا کردهایم. یعنی بسیاری از مسائل داخلی خود را که اصولا به آنها ارتباطی پیدا نمیکند، برای آنها بازگو میکنیم. من شفافیتی این چنین را میپسندم و باور دارم که بازگو کردن نقاط ضعف تا آنجا که مشتری از آن به عنوان چماق بر سر استفاده نکند (که گاهی هم استفاده میکند و بسیار دردناک است)، موجب خواهد شد که در ارتباط با رفع نقاط ضعف خود مسئولیتی دو چندان پیدا کنیم. این شفافیت باعث خواهد شد که مشتریان نیز اشکالات و نقاط ضعف دیگر ما را با صداقت و شفافیتی بیش بیان کنند و در این صورت یک جریان بازخورد بسیار مناسب و واضح پیرامون محیط سازمان به وجود میآید. در چنین شرایطی، چنانچه در تلاش برای رفع اشکالات خود باشیم و این تلاش خود را نیز در معرض ارزیابی دیگران قرار دهیم، میتوانیم اینبار نقاط قوت قابل اعتمادی را به دیگران ارائه کنیم که به سادگی از ذهن آنها پاک نخواهد شد. صداقت و شفافیت میتواند یک مزیت تجاری محسوب شود که با گسترش آن و تاثیر آن بر محیط، بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما قابل بهبود (و حتی رفع) خواهند بود. ما مشکلات میپذیریم و باور داریم که پذیرش یک مشکل و نقطه ضعف، مهمترین قدم در رفع آن میباشد. بیتردید شفافیت و بیان عمومی مشکل نیز یک گام اساسی در پذیرش مشکل میباشد. بیتردید وقت آن رسیده که با مفاهیمی مانند شفافیت و صداقت، نه به عنوان ارزشهای اخلاقی و اجتماعی (که قطعا این موضوع غیر قابل انکار است) بلکه به عنوان راهکاری تجاری برای توسعه سازمانها و رفع مشکلات بسیار آنها نگاه کنیم.
نوشته شده
در قسمت :
روزنوشت ها توسط :
مجید آواژ در تاریخ : مرداد ۸م, ۱۳۸۹
- در حدود شانزده سال از گذراندن درس مهندسی فاکتورهای انسانی دکتر بیجاری میگذرد و هنوز هم برخی موارد درسی را به یاد میآورم. از جمله مواردی که در آن درس داشتیم این بود که کارگران! باید در دورههای زمانی مختلف چرخش کاری (Job Rotation) داشته باشند و گرنه کارآیی آنها به مرور زمان کاهش مییابد. این روزها، بنا بر شرایط کاری بهساد و تقریبا به صورت برنامهریزی نشده دچار چرخش کار شدهام و پس از سه سال (بنابر برخی ضرورتها و به طور موقت) رسما به حوزه تولید نرمافزار شرکت بازگشتهام، احساس میکنم که دیگر از خستگی چند هفته گذشته خبری نیست و انرژی مضاعفی دارم برای کار در این حوزه و مهمتر از همه احساس نزدیکی دوباره با مسائل فنی و پر شدن خلا فنی (که این اواخر خیلی اذیتم میکرد)، بسیار خوشایند است. با اینحال عمق کاری من در این حوزه به اندازه گذشته نخواهد بود و هنوز هم برخی مسئولیتهای اداری و حقوقی را (بازهم بنابر ضرورت) عهدهدار خواهم بود. سه سال پیش در هنگام ترک مشاغل فنی و رو آوردن به حوزه اداری و بازاریابی و روابط خارجی شرکت نیز چنین حسی خوبی را داشتم که موید این نکته است که حال دوران یکسان نمیماند و روزگاری مشتاق کاری میشویم که روزگارانی در پیش از آن متنفر و خسته بودهایم.
به ذهنم رسیده است که اگر همکاران فنی هم تمایل داشته باشند بد نیست در بخشهای مختلف دارای چرخش شغل باشند، گرچه شاید انعطاف آنها در این زمینه به اندازه من نباشد.
- روزنوشتنویسیام خیلی رسمی شده، اینگونه نوشتن را برخی اوقات نمیپسندم. گاهی دلم میخواهد راحت داد بزنم و فحش بدهم و نمیشود. گاهی دلم میخواهد از احساسات درونیام بنویسم که بازهم وقتی آدم میبیند تعداد خوانندهها زیاد شدهاند و مشتریان و همکاران و دوستان چارچشمی آدم را میپایند، بازهم بنابر شرایط، درون همان قابی میروم که روزگاری از آن فراری بودم. نمیدانم چه باید کنم در این زمینه که دل هوس نوشتن دارد و صورت ظاهر، این سیرت شفافیت را نمیپسندد. باید نوشتههایی را آنچنان عریان که دوست دارم بنویسم؟ یا اینکه برخی نوشتهها را با رمز عبور منتشر کرد؟ یا اینکه در دیگر جای آنها را نوشت؟ کاش در این زمینه کمکم کنید!
- در چند روز گذشته فرصتی پیش آمد و برخی مطالب قبلی روزنوشتها را مطالعه میکردم که دو نوشته همراه با عکس نظرم را جلب گرد. برای تجدید خاطره و یادآوری غیر رسمی نوشتنهایم بد نیست. ( گربه و پیمانکار، جناب سگ و من)
Search Results
Images
With Google
With Yahoo
With Yahoo