خود شناسی و توسعه شرکت

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : تیر ۱۱م, ۱۳۸۸

عرض شود که:

امروز در جایی می‌خواندم که نوشته بود، پیش از آنکه در یک برنامه راهبردی بخواهید به بررسی نقاط ضعف و قوت شرکت و مطالعه تهدیدها و فرصت‌های پیرامون آن بپردازید، ابتدا به بررسی نقاط ضعف و قوت شخص خودتان بپردازید. مدتی به این جمله فکر کردم. مگر نه این است که بر اساس آموزه‌های دینی، خودشناسی به خداشناسی منجر می‌شود، پس برای درک روابط سایر اجزای هستی نیز بهتر این است که از خود شروع کنیم.

به طور اتفاقی این موضوع مصادف بود با برگزاری جلسه کار تیمی که به همت آقای مهندس مسگر عزیز برگزار شده بود. در این جلسه هر یک از اعضای بهساد به بیان نقاط ضعف و قوت خود در جمع پرداختند. برای من برگزاری این جلسه نکات بارزی از خودآگاهی بیشتر را فراهم آورد که می‌تواند در پیشرفت آتی هنجارهای شخصیتی نقش موثری داشته باشد.

عمو حسن

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : تیر ۵م, ۱۳۸۸

 

آن اوایل که پروژه شهرداری را گرفته بودیم، در راهروهای طبقه ششم (اتاق پروژه) پیرمردی حدودا شصت و پنج‌ ساله می‌دیدم که به اتاق‌های مختلف سرکشی می‌کند. چند بار هم نگاهمان در نگاه هم افتاد و باهم سلام و تعارف کردیم. بدون اینکه او را بشناسم! همیشه برداشتم این بود که یکی از نیروهای بسیار زحمتکش خدماتی هستند.

چند وقت بعد که در کوچه کناری شهرداری می‌رفتم او را در کنار یک دکه واکسی دیدم. بازهم برایم تعجبی نداشت، گاهی پیش می‌آید که از نیروهای شهرداری در مغازه‌‌‌های اطراف می‌بینم.اما این بار که اتاق یکی از مدیران شهرداری بودم اتفاق جالبی افتاد. در ابتدای ورودم دمپایی‌‌‌های نه چندان شیک آقای مدیر توجهم را جلب کرد. اما چیزی نگفتم، جلسه شروع شد دیدم که عمو حسن وارد اتاق شد و کفش‌‌‌های واکس‌زده آقای مدیر را تحویل داد. تازه متوجه قضیه شده‌بودم. عمو حسن در حدود سی‌سال است که کفش‌های پرسنل و مدیران شهرداری را واکس می‌زند و خوشبختانه از این راه درآمد حلال و نسبتا خوبی نیز دارد. شنیدم که با چند تن از شهرداران نیز بسیار دوست و صمیمی شده بوده و بر خلاف بسیاری از ارباب رجوع و کارمندان، رفت و آمد ساده‌ای به اتاق شهردار داشته‌است.

نگاهی به کفش‌هایم کردم که خاکی بود، از او خواستم که کفش‌های من را هم واکس بزند. حالا آن دمپایی‌ها پای من بود!


 

هفته‌ای که گذشت، هفته‌ای که در پیش است

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : تیر ۴م, ۱۳۸۸

عرض شود که:

بر خلاف این‌که اوضاع و احوال کشور کماکان دارای التهاب است، اما به نظر می‌رسد که هنوز خیلی‌ها تصمیم‌ گرفته‌اند که کار کنند. مثلا هفته پیش که دو جلسه بازاریابی داشتیم که به دعوت مشتریان هم بود و یا اینکه یکی از مشتریان شدید فشار آورده بود برای ارائه یک گزارش که البته خارج از قرارداد بود و انگیزه آنها برایم ستودنی بود. در میان این مشتریان بهساد که البته گرایش‌های سیاسی متفاوتی هم دارند، همه تقریبا به فکر کارشان هستند و پیگیر امور. گرچه نمیتوان بحثهای سیاسی مختلف و مراجعه به سایتهای خبری که به ویژه در ادارات مختلف در جریان است را نادیده گرفت. دنیا دنیای اطلاعات است دیگر!

در مجموع سرعت اینترنت خیلی بهتر شده، بهساد با آرامش به امور خود مشغول است. خوبی شهرستان بودن همین است، اوضاع کمتر سیاسی میشود و در نتیجه بهتر میتوان کار کرد. سه روز اول هفته را تهران بودم و به خاطر همین بهتر میتوانم تفاوت فضای کاری تهران و شهرستان را احساس کنم.

این هفته برای من بیشتر به امور کارشناسی گذشت و سعی کردم که بسیاری از کارهای نیمه تمام را به اتمام برسانم. تصمیم داشتم که فردا را کمی استراحت کنم که بر اساس قانون شب امتحان(شنبه باید یک گزارش حاضر باشد) کمی از کار را به خاطر تنبلی به فردا واگذار کرده‌ام. این تضاد بین کارهای کارشناسی و امور اجرایی، باعث میشود که گاهی اوقات کارآیی خود را از دست بدهم. گرچه در امور نرمافزاری تمام زحمات کارشناسی بر عهده همکارانم است، اما در مسائل مرتبط با مهندسی صنایع گاه مجبور به انجام کارهای کارشناسی هستم. نداشتن تیم مهندسی صنایع در بهساد باعث شده است که بسیاری از امور کارشناسی بر عهده دکتر و من باشد که به نظرم به نهاد مدیریت در بهساد ضربه میزند.

هفته آینده را بیشتر به امور بازاریابی و کارهای اجرایی خواهم پرداخت.

 

پ.ن: فردا قصد دارم جمعهنوشتهها را بنویسم. به جز یک هفته که از دوبار نوشتنم تخطی کردم، هنوز هم به تعهد دوبار نوشتن در هفته پایبندم.


 

تب و تاب سیاسی

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : خرداد ۲۹م, ۱۳۸۸

عرض شود که :

این روزها تب و تاب بعد از انتخابات همه جا را فرا گرفته است، بدون این‌که بخواهم اظهار نظر سیاسی کنم، به نظر می‌رسد که این فضای ملتهب تاثیرات زیادی بر فضای کسب و کار داشته است. به جز یک شرکت خصوصی که در حال انجام مذاکرات بازاریابی با آنها هستیم، سایر مشتریان بالقوه که در صدد خرید نرمافزار بودند فعلا مردد هستند. در جلسات مختلف که با کارفرما داریم، بخش عمدهای از جلسه به مسائل سیاسی میگذرد. اینترنت به شدت کند شده. در فضای داخلی بهساد هم کم و بیش اظهار نظر سیاسی شکل میگیرد که فعلا آن را محدود کردهایم به زمان ناهار که وقت خالی است.

اعتراف میکنم که خودم نیز خیلی به اوضاع و احوال سیاسی کشور حساس شدهام و این موضوع میتواند بر کارآیی من نیز تاثیراتی داشته باشد. به هر حال امیدوارم نتیجه این قیل و قال سیاسی به بهبود اوضاع کسب و کار به ویژه در زمینه فناوری اطلاعات منجر شود.

تاخیر نوشته ها

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : خرداد ۲۵م, ۱۳۸۸

«این نوشته را روز جمعه نوشته بودم و به دلیل مشکل اینترنت موفق به انتشار آن نشده بودم»

عرض شود که:

هفته بسیار شدیدی را پشت‌سر گذاشتیم و فی‌الواقع هم شدید بود و هم پر دردسر. این هفته گرچه مطلب خوبی در مورد عمو حسن (پیرمرد واکسی) برای میان هفته نوشت آماده کرده بودم، اما شدت کار اجازه نداد تا آن‌گونه که برازنده عمو حسن بود بنویسم. عجالتا به اتفاق دکتر سه روز پایان هفته را در مسافرت بازاریابی به سر می‌بردیم که البته بخش کمی از آن به بازاریابی اختصاص داشت و بخش عمده‌ای از آن به طی مسیر برای مسافرت و بخش دیگری هم به گردش! به هر حال مسافرتی طولانی بود که هنوز نتایج آن مشخص نشده. از طرف دیگر با آوردن یک CD که کپی از یک CD دیگر بود، شبکه کامپیوتری بهساد به شدت ویروسی شد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم که با یک کپی از یک CD سالم، ویروسی به این شدت به جان شبکه بیفتد. این چند روز (از جمله امروز) شدیدا درگیر آن بودیم. هفته آینده نیز هفته شدیدی خواهیم داشت. از جمله پروژه استقرار یکی از پروژه‌ها که عملا با یک مدیر پروژه کم تجربه و پر ادعا روبرو هستیم. تحویل یکی از پروژه‌ها که مدت زیادی تاخیر دارد و هزار و یک کار دیگر…این انتخابات هم که مزید بر علت شده و خواسته و ناخواسته کلی از انرژی را به خود اختصاص می‌دهد!

برخی از مشتریان ما

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : خرداد ۱۴م, ۱۳۸۸

 

نمی‌دانم چرا از اینکه بسیاری از شرکت‌ها، در بخش معرفی مشتریان مینویسند “فهرست برخی از مشتریان ما” احساس خوبی پیدا نمیکنم. از شرکتهای خیلی بزرگ، تا شرکتهای خیلی کوچک هم از این اصطلاح استفاده میکنند. شاید به این دلیل باشد که بسیاری از آنها دروغ میگویند، یعنی نام “تمام” مشتریان را مینویسند و میگویند “برخی”. من فکر میکنم که ای کاش به جهت اطلاع رسانی حداقل تعداد مشتریان خود را مینوشتند. یا اینکه اگر شما فکر میکنید فقط این مشتریان هستند که میتوانند به عنوان مشتری محسوب شوند، فقط نام آنها را بنویسید و به عنوان مشتری معرفی کنید. صداقت در تبلیغات سخت است. اما باید آن را رعایت کرد. رعایت صداقت حرفهای و رعایت حرفهای صداقت کاری است که اینروزها کمتر دیده میشود.

کار و انتخابات

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : خرداد ۸م, ۱۳۸۸

عرض شود که :

این روزها با هر کجا که تماس می‌گیریم برای کار، می‌گویند بعد از انتخابات بیایید. یعنی معلوم نیست در این ادارات دولتی چه خبر است که همه چیز به بعد از انتخابات موکول می‌شود. یکی از آن‌ها خیلی صادقانه گفت ببین این مدیر ما چندان امید ندارد که بعد از انتخابات سر کار باشد. می‌خواهد ببیند چه کسی رییس‌جمهور می‌شود و وضعیت خود را بر اساس او تشخیص دهد. آلان هم فکر سیستم میستم نیست! برو بعد از انتخابات بیا ببینیم چه می‌شود. با خودم فکر کردم که جهان سوم که شاخ و دم نباید داشته باشد!

بی سوادی دولتی در فناوری اطلاعات

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : خرداد ۷م, ۱۳۸۸

عرض شود که :

دوست جدید اینترنتی من آقای کاوه یزدی‌نژاد از بی‌سوادی برخی مدیران دولتی نوشته، داغ دلمان تازه شد. من هم به واسطه کارم زیاد از این مباحث دیده‌ام که قبلا یک بار در مورد آن نوشته بودم. بد نیست از تجربیات همین یک ماه اخیر بنویسم:

  • به یکی از سازمان‌های اراکی پیشنهاد انجام یک پروژه بسیار سبک را داده بودیم. واقعیت این است که بیشتر حالت این را داشت که می‌خواستیم بعد از مدتی یک پروژه هم در اراک داشته باشیم و قیمت را بسیار پایین اعلام کرده بودیم. من را به یک جلسه فنی! دعوت کردند. سئوال پرسیدند که قیمتی که پیشنهاد داده‌اید مربوط به نرم‌افزار است و یا پول Server و اینترنت را هم حساب کرده‌اید!؟
  • در تهران در یکی از سازمان‌های دولتی سیستم مدیریت پروژه بهساد را ارائه می‌دادم. مدیرکل مربوطه در جلسه دمو با حضور تمام کارشناسان گفت: سیستم شما بسیار خوب است. فقط اشکال آن اینست که اطلاعات ثبت شده در آن با اطلاعات ما تطابق ندارد! نیاز به Customize دارد! کارشناسان همه حرف مدیر را تایید کردند. در ضمن گفتند که پول Customize را هم جدا خواهند داد.
  • دوستی زنگ زد و گفت سازمان …سیستم اطلاعاتی می‌خواهند. به او گفتم فکر نمی‌کنم که از IT سر دربیاورند و از او خواستم که از احوالات آن‌ها برایم توضیح دهد. این دوست ما گفت که خودشان را خیلی سطح بالا فرض کرده‌اند. می‌گفت که کارشناس IT آن سازمان گفته است که سایت اینترنت آنها را شرکت… طراحی کرده است و در جواب دوست من که به او گفته بود شما که سایت ندارید. آن شرکت هم فقط یک ISP است که پهنای باند شما را تامین می‌کند پاسخ داده بود که شما نمی‌فهمید، ما اینترنتمان را از Google می‌گیریم!

شاید این مطالب کمی طنز آمیز نیز باشد و قابل فراموشی اما هیچگاه بیسوادی مدیرکل…. وزارت…. از خاطرم نمیرود. در جلسهای که برای انتخاب یک سیستم شرکت کرده بودم، تمام تلاش خود را برای ارائه دانش و تسلط خود بر سیستم به کار بردم و نهایتا سیستم دیگری که بسیار ابتدایی تر از کار ما بود انتخاب شد. مدیرعامل شرکت انتخاب شده به من گفت، فلانی درست است که سیستم تو خیلی بهتر از سیستم ما بود و درست است که اطلاعات خوبی ارائه کردی، اما باید یاد بگیری با زبان بیسوادی اینها صحبت کنی.

شاید برای مواردی این چنین است که وقتی از قصد خود برای تاسیس شرکت فناوری اطلاعات به یکی از پیران این صنعت گفتم، من را نصیحت کرد که “جوان برو به فکر یک شغل آبرومند باش”

به بهانه یک مرثیه

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : خرداد ۱م, ۱۳۸۸

عرض شود که :

در این سایت خبری استان مرکزی، مرثیه‌ای برای فناوری اطلاعات استان نوشته‌اند. به باور من که با تلاش همه مسئولین دولتی و نهادهای صنفی و بخش عمده‌ای از شرکت‌های بخش‌خصوصی، فناوری اطلاعات در استان مرکزی سالیان است که مرده است. با این حال برای آنها هم بخشی از نظراتم را منتشر کردم که شاید اگر دلشان خواست منتشر کنند. نوشته بدی نیست که البته برخی نیز به دفاع از خود پرداختهاند. هم نوشته و هم دفاعیات نکات قابل نقد و بحث زیادی دارد.

جلسه و یا بازار مکاره؟!

نوشته شده در قسمت : روزنوشت ها توسط : مجید آواژ در تاریخ : اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۸

عرض شود که:

این سازمان‌ها که می‌رویم برای اجرای پروژه، هر کدام حکایت جالبی دارند. از جمله اینکه چند وقت پیش در جلسه بودم دیدم که انتهای میز کنفرانس تعدادی از خانم‌ها نشسته‌اند در حال پچ پچ هستند. اصولا نسبت به موضوع جلسه در جلسه حساسیت دارم، اما از آنجا که من پیمانکار بودم، فقط کمی صدایم را بالا بردم که حواس جلسه جمع شود. اما خبری نشد. پس از ارائه توضیحاتم، به عمد نزدیک آن‌ها نشستم. دیدم که خانم‌ها مولینکس و پیرکس و … آورده‌اند در جلسه و آن انتها دارند آنها را به هم نشان می‌دهند. دلمان خوش بود داریم برایشان سیستم پیاده‌سازی می‌کنیم!