اینکه در مورد کیفیت اغماض شود. اینکه هنوز باور نداشتهباشیم که کیفیت راز ماندگاری است. این که گزارش پر از اشتباه تایپی به مشتری تحویل داده شود و مشتری عاقل اندر سفیه تو را نگاه کند. اینکه بگویند بروز این مسائل در نرمافزار طبیعی است و به واسطه این طبیعی وانمود شدن مسائل، در نرمافزار Bug و خطا باشد. مسائلی است که وقتی با آنها برخورد میکنم، پر اغراق نگفتهام که آرزوی مرگ میکنم تا اینگونه موارد را نبینم. دیدگاه من به بهساد همواره بیش از یک محیط کار عادی بوده است. همواره بهساد را به عنوان یک محفل محترم و با اهمیت و بسیار عزیز پنداشتهام. بیراه نخواهد بود که رعایت کیفیت را به عنوان یکی از شروط زندگی و پیشرفت بهساد بدانیم و کیفیت پایین محصولات و فرآوردهها را خطری جدی که زندگی همه ما را تهدید می کند در نظر بگیریم.
عرض شود که:
چند وقت پیش بود که یکی از مشتریان، درخواست داشت تا پشتیبانی نرمافزار یک شرکت دیگر (با وجود متن برنامه و مستندات فنی) را بر عهده بگیریم. البته برای ما مسجل بود که این کار ما نیست. پشتیبانی نرمافزار یک شرکت دیگر، اصولا یک کار پر دردسر است که انجام آن چندان هم خوشایند نیست. ضمن اینکه نیروی کافی هم برای انجام آن نداشتیم. ۰ علیالحساب مناقصهای برگزار شده بود و کار پشتیبانی به یک شرکت دیگر واگذار شده بود.
امروز یکی از دوستان خیلی خوب من که حق زیادی هم بر گردن بهساد دارد، زنگ زد و احوال کار پشتیبانی آن نرمافزار را پرسید. کمی که پرسو جو کرد در ادامه گفت که یک شرکت کار را گرفتهاست و حالا دنبال نیرو میگردند تا پشتیبانی نرمافزار یاد شده را انجام دهد. با یک حساب و کتاب سر انگشتی میشد فهمید که در برآورد قیمت هم اشتباه کردهاند. باهم متفقالقول بودیم، اینها اصلا کار را نمیشناختهاند و مشخص نیست که با چه رویکردی نسبت به عقد قرارداد اقدام نموده و برآورد قیمت انجام دادهاند. آیا صرفا داشتن انگیزههای مالی برای عقد قرارداد کافی است؟ این بیتجربگیها آسیبهای جدی به حیثیت شرکتهای نرمافزاری در سطح کشور وارد مینماید و اعتماد مشتریان را از بسیاری از شرکتها سلب خواهد نمود.
عرض شود که :
در ابتدا نسبت به تاخیر در به روز رسانی روزنوشت های بهساد عذر خواهی می کنم. متاسفانه مشکلات ناخواسته و پیش پا افتاده زیادی بروز کرده است که شدیدا مشغولمان کرده است. از جمله مشکل در سیستم برق رسانی بهساد و بعد از آن مشکلات Serverها در بهساد که خوشبختانه همگی تا حدود قابل قبولی بر طرف شده اند.
انشاءالله تا فردا شب به طور کامل و جامع خواهم نوشت.
ضمنا ،شدید شده ایم خیلی…
دو روز است که سرعت اینترنت به شدت افت پیدا کرده. زنگ زدم به آقای هاکوپیانس. گفت مشکل از مخابرات تهران است. راست هم می گفت. وضعیت اینترنت در کشور خجالت آور است. ای کاش اینقدر هم تاکید نداشتند که تنها ارائه کننده خدمات اینترنت پر سرعت باید مخابرات باشد. یعنی در همه دنیا اینگونه است؟!
آقای مهندس رجبی راست می گفتند، اگر اینگونه نبود که من سوژه برای نوشتن نداشتم.
ارسال شده در مورخ ۲۱ آبان ۸۷ توسط مجید آواژ | موضوعات: روزنوشت ها | نظرات: یک نظر
مدتهاست که خبری از نظام صنفی رایانهای استان مرکزی ندارم. یحتمل فعالیتشان متوقف شده است. در وبسایت سازمان هم که خبرها تاریخ ندارد که متوجه شویم کدام خبر مربوط به کدام تاریخ است. برادر نوربخش هم که برای رضایت خدا و یا بهقول خودش ناچاری و دلسوزی و البته در کنار تبلیغات فراوان برای موسسه خودشان، سایت نظام صنفی رایانهای را اداره می کرد، مدتهاست که به چند خبرخوان اتوماتیک از سایتهای دیگر بسنده کرده.
سکوت محض برقرار است و خبری از آنهمه شور و اشتیاق به خدمت! به چشم نمیخورد.
عرض شود که:
هفته گذشته، هفته سنگینی بود. معمولا سعی میکنم که برنامه این طرف و آن طرف رفتنم به قاعده باشد و منظم که نشد. علاوه بر دل نگرانیهای داخلی بهساد، در چند جلسه مختلف بودم و اتفاقاتی پیش آمد که ذهنم را حسابی به هم ریخت:
-به عنوان مشاور درجلسهای بودم که در مورد پروژههای نرمافزاری یک سازمان تصمیمگیری میشد. سطحینگری، بیانضباطی و برخی مسائل دیگر به راحتی به چشم میخورد. در پایان جلسه هم مشفقانه به من توصیه شد که زیاد به چگونگی انجام و هزینه پروژه ها کار نداشته باشم.
-در جلسه با یکی از مشتریان، مشتری رسما داشت بهانه میگرفت. کاشف به عمل آمد که قراربوده، شرکتی دیگر به جای بهساد بیاید و ما با طرفند کاهش شدید قیمت و افزایش کارکردهای نرمافزار، آن شرکت و یحتمل کارکنان رسمی و غیر رسمی آن را از نان خوردن انداختهایم. حالا دارند بهانه میگیرند. بعد از مدتها در جلسه، دعوا کردم. یاد جوانیها افتاده بودم و از قانون مرگ یکبار و شیون یکبار استفاده میکردم.
خیلی مهم است که در این ذهن به هم ریختنها، به جای سرزنش محیط بتوان "تعامل" لازم را با محیط برقرار کرد و نقاط اساسی تغییر را کشف نمود. باور کردهام که به شدت از ساختار یک جامعه اخلاقی در حال فاصله گرفتن هستیم و بنابراین برقراری تعامل با محیط، بدون رعایت اصول منجر به این خواهد شد که به مرور زمان شما هم جز همان ساختار شوید و رفتار شما هم تابع همان رفتاری گردد که ساختار سیستم اجتماعی ما آن را میسازد.
باور عمیق دارم که بهساد باید بتواند به عنوان یک شرکت موثر بر ساختار به فعالیت خود ادامه دهد. این مسیری بوده است که از روز آغازین سرمشق فعالیتهای ما بوده است و شواهد خوبی برای اثبات آن وجود دارد.
همیشه در ارسال کاتالوگ و اطلاعات برای مشتریان از وسواس خاصی برخوردار بودهام. بسیاری از مواقع پیش آمده که به خاطر یک نیمفاصله چند بار نامه و یا کاتالوگ را عوض کردهباشم. در انتخاب نوع فولدر و نحوه چاپ و مسائل مرتبط، به نحو غیرقابل تحملی، کار همکارانم را مورد دقت قرار میدهم تا اولین تصویر ذهنی که از بهساد به دیدگاه مشتری می رسد، تصویری توام با نظم و دقت و انضباط باشد. برای همین است که این کار جزء معدود کارهایی است که سعی می کنم نظارت مستقیم و یا غیر مستقیم خود را بر آن حفظ کنم.
چند وقت پیش بود که به اتفاق برادر نیکمهر برای مذاکرات بازاریابی و فروش، به سازمان یکی از مشتریان رفته بودیم. قبلا کاتالوگها را در فولدرهای زیبایی قرارداده بودیم و برایشان ارسال کرده بودیم که قبل از جلسه مطالعه کرده باشند.
بر حسب اتفاق در میانه جلسه کاتالوگهای بهساد را آوردند. اما نه در آن فولدرهای با وسواس انتخاب شده زیبا، بلکه در یک فولدر بسیار زشت و مستعمل. زیر لب غر و غر می کردم و از آقای نیک مهر با تعجب پرسیدم یعنی این ها را بهساد ارسال کرده است؟!! گفت:” نه، من موقع ارسال در شرکت بودهام و بهطور کامل بر روند ارسال نظارت داشتهام”.
این مورد گذشت، گرچه هنوز به صورت یک مسئله لاینحل در ذهن من باقی ماندهبود. تا اینکه این موضوع در مورد یک مشتری دیگر نیز تکرار شد. با این تفاوت که این بار دیگر از همان فولدر کهنه و زشت هم خبری نبود و کاغذهای کاتالوگ با طلق و شیرازه به هم پیوسته شده بود.
می بایست فرآیند را از ابتدا تا پایان مورد بررسی قرار می دادم. به همین خاطر با هماهنگی یکی از دوستان بسیار خوبم، سناریویی نامحسوس را اجرا کردیم که متوجه شویم مشکل از کجاست. گرچه با اجرای این سناریو برخی از مشکلات دیگر بدنه اجرایی بهساد نیز مشخص شد. اما مشخصا به این نتیجه رسیدیم که در دبیرخانه برخی از سازمان ها و ادارات از فولدرهایی که هرچند ۳۵۰۰ تومان هم بیشتر نمی ارزند نیز نمی گذرند و با آبرو و حیثیت یک شرکت از یک طرف و با ایمان و اعتقاد و انسانیت خود، فقط به خاطر ۳۵۰۰ تومان بازی می کنند.
به راستی دیگر چه راهی برای ما مانده است؟! آیا دزدی مصداق دیگری میخواهد؟!
ارسال شده در مورخ ۱۴ آبان ۸۷ توسط مجید آواژ | موضوعات: روزنوشت ها | نظرات: ۴ نظر
عرض شود که:
این گفتگو چند روز پیش از مسافرت من با یکی از دوستان اتفاق افتاد.
من: عازم مسافرت به شهر شما هستم
دوست: جدی؟ خوش بگذرد، حالا اونجا چه کار داری؟
من: برای تفریح و تفرج
دوست: مرد حسابی! یک دروغ بگو که باور کردنی باشد. مدیر شرکت خصوصی را چه به تفریح و تفرج!!؟
خیلی به حرف او فکر کردم. راست میگفت، مدیر شرکت خصوصی و یک کارآفرین، به واقع کمتر میتواند استراحت جسمی، فکری و ذهنی داشته باشد. اما اینگونه زندگی کردن نیز از لذت خاصی برخوردار است که کمتر قابل توصیف برای دیگران است.
ارسال شده در مورخ ۱۰ آبان ۸۷ توسط مجید آواژ | موضوعات: روزنوشت ها | نظرات: ۵ نظر
در مسافرت هستم. چقدر کیف می دهد بعد از اینکه ، ایمیل ها با ایرانسل چک شد و احساس می کنی که دیگر هیچ کاری با اینترنت نداری و 2 ساعت وقت اضافه برای بازگشت به تهران و اراک وجود دارد که نمی دانی با آن ۲ ساعت چه کار کنی. گوشه خیابان یک کافی نت خود نمایی کند و بخواهی وبلاگ بنویسی.
امروز ۴ ساعت تمام جلسه بودم. جلسه بسیار سنگینی بود. دارم به این نتیجه می رسم که به جز همشهریان خودمان، تقریبا همه از رشد و بلوغ خوبی در IT برخوردار هستند. خاطرات جالبی از این نوع مسافرت های کاری دارم. دیشب در قطار هم وبلاگ نوشتم که انشاءالله تا چند روز دیگر منتشر خواهد شد.
ارسال شده در مورخ ۷ آبان ۸۷ توسط مجید آواژ | موضوعات: روزنوشت ها | نظرات: یک نظر
ایمان مطلب بسیار خوبی نوشته با عنوان “درد دلهایی در مورد رشته مهندسی نرمافزار“، علاوه بر توضیحی که در وبلاگ ایمان در مورد آن نوشتم، فکر کردم که بیشتر در مورد آن بنویسم
من هم پیش از این از ناکارآمدی تدریس رشته مهندسی نرمافزار در دانشگاههای ایران به مراتب سخن گفتهام و این نوشته به آن اختصاص ندارد. اما میخواهم به مشکل از طرف دیگر هم اشاره کنم و آن یکی از مشکلات صنعت نرمافزار کشور است. قبلا از کیفیت پایین نرمافزارهای ایرانی صحبت کرده بودم. یکی از ریشههای این مشکل کمبود حضور دانش مهندسی، در حوزه نرمافزار است. آیا در طراحی آلگوریتمهای خود توجهی علمی به هزینههای C.P.U و بار شبکه و سایر منابع سیستم داریم؟ آیا مسائلی مانند Partitioning و Clustering و … را در طراحی پایگاه داده رعایت میکنیم؟ آیا زمان کافی برای معماری نرمافزار و طراحی لایههای مختلف آن صرف میشود؟ مسئله اینجاست که مشتریان ایرانی پولی برای مهندسی نرمافزار (با برنامه اشتباه نشود) نمیپردازند. از نظر بسیاری از آنها چیزی که زیاد است برنامهنویس است(جملهای که زیاد شنیدهام) و برنامهای که آقا تقی و یا فلان تازه مهندس و یا حتی غیر متخصص در خانهاش مینویسد با برنامهای که یک شرکت واقعی مهندسی نرمافزار مینویسد تفاوت زیادی ندارد و فقط این شرکتها هستند که پول زیادی طلب میکنند و دستیابی به آنها مشکل است. این است که شرکتهای ایرانی نیز زمان و هزینه زیادی را برای مهندسی نرمافزار در حوزههای یاد شده خرج نمیکنند.(باید با آقا تقی برنامهنویس رقابت کنند) در نتیجه کمتر پیش میآید که این شرکتها از کارشناس خود به جای برنامهنویسی هر چند پیشرفته، مهندسی بخواهند(کاری هم نداریم که کارشناس از این توانایی برخوردار هست و یا نه). بر خلاف خیلیها من معتقد هستم که برخی از درسهای دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر، دروسی هستند که باید در دانشگاه تدریس شوند و اینکه این دروس در بازار کار و صنعت انفورماتیک کشور کاربردی ندارند، مشکل آموزش عالی نیست، بلکه مشکل صنعت انفورماتیک کشور است. (البته دقت شود که تایید من مشتمل بر کیفیت و چگونگی تدریس نمیشود). نکته بسیار مهم دیگر که باید به آن اشاره کنم این است که اصولا نباید از دانشگاه انتظار آموزش عمیق تمام تخصصهای لازم برای یک مهندس را داشت. من فکر میکنم که یکی از کارکردهای دانشگاه، معرفی مقدماتی حوزههای مختلف دانش مهندسی میباشد و مهندس باید از توانایی “چگونگی” دستیابی به دانش برخوردار باشد و نه لزوما دانش عمیق. به یقین این توانایی شامل درک جدی مفاهیم مهندسی میباشد که باید با کیفیتی قابل قبول در دانشگاه تدریس شود که البته دانشگاههای ما در این حوزه ضعف جدی دارند. حلقه مفقوده ارتباط صنعت و دانشگاه به طور دقیق در همین قسمت وجود دارد. از میان مفاهیم مختلفی که در دانشگاه معرفی میشود، دانشآموختگان ما باید در تمام حوزهها دانش سطحی و در یک و یا دو حوزه تخصصی از دانش عمیقی برخوردار باشند که این تعمیق دانش میتواند در حین دوره تحصیل با شناخت علاقهمندیها و یا پس از آن و با شناخت زمینههای کاری صورت بگیرد.
نکته دیگری که وجود دارد این است که در کشورهای پیشرفته، مهندسین علاوه بر دارا بودن مدرک دانشگاهی که مادام العمر است، دارای مدارکی هستند که تاریخ انقضا دارند و توانایی آنها نه منحصرا بر اساس مدرک دانشگاهی که با توجه به مدارک نوع دوم سنجیده میشود. جایگاه چنین مدارکی که شرط لازم اشتغال به کار مهندسان میباشد در کشور ما بسیار خالی است.
ارسال شده در مورخ ۳ آبان ۸۷ توسط مجید آواژ | موضوعات: روزنوشت ها | نظرات: ۳ نظر